چهارشنبه ۱۹ نوامبر ۲۰۰۸

باراک اوباما در دوزخ دلار و درخدمت پروژه نژاد پرستان

در هفته گذشته سر تیتر رسانه های جهان ، طی چند روز متوالی به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و پیروزی یک سیاه پوست خارجی تبار بنام باراک اوباما اختصاص داده شد. عده ای پیروزی او در این انتخابات را آینه ای از بیزاری مردم خسته از جنگ و خشونت خواندند. جمعی دیگر آن را نتیجه مبارزات سیاه پوستان علیه نژاد پرستی و بی عدالتی تلقی کردند. کسانی نیز از تحولات انسانی و چرخش در سیاستهای ضد انسانی امپریالیسم آمریکا سخن گفتند و در راستای استفاده از فرصت و شرایط هم­زیستی مسالمت آمیز با جهان سرمایه و استثمار نسخه پیچیدند. گرایش دیگر، انتخاب و پیروزی باراک اوباما را یک «نه بزرگ» مردم آمریکا به جمهوریخواهان و جورج دبلیو بوش دانستند و نمونه اش را با انتخاب محمد خاتمی و 2 خرداد و نه گفتن به ولایت فقیه مقایسه کردند! هریک از این برداشتها و بیانات البته، صرفنظر از اینکه تب اظهارنظرهای سیاسی تا چه حد بیانگر کل واقعیت باشد، می­تواند بخشاً به ­دلیل زمینه سازی برای جا انداختن گرایش استراتژیک معینی باشد که این جریانات برای تنظیم مناسبات با بورژوازی جهانی، به ویژه آمریکا و سران اتحادیه اروپا تدارک می­بینند. و در عین حال در مورد، ایجاد رابطه با کشورهای خاورمیانه و به ویژه جمهوری اسلامی ایران و سر کار آمدن مجدد محمد خاتمی جای بخصوص دارد.
از آن­رو که سرمایه داری آمریکا نیاز به بزک چهره بیش از پیش منفور، خشن و جنگ­طلب­اش در افکار عمومی جهان دارد، در توافق با صاحبین انحصارات و سرمایه های بزرگ که سیاستگذاران اصلی آمریکا هستند ،کوشیده است با تن دادن به پیروزی اوباما، بحران اقتصادی و سیاسی اش، را مه­آلودکند.
در همین راستا ست که خواهیم دید جمهوری اسلامی هم، با تمام اختلافات درون جناحیش آماده پذیرش محمد خاتمی و یا امثالهم بعنوان رئیس جمهور مصلحت و رفوی بحران سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ایران به شمار می­آید و در ادامه چه بسا باز به صحنه خواهد آمد .چراکه گزینه دیگری برای کنترل بحران و فرار از تشدید اعتراضات مردم نخواهند داشت. ملاقاتهای مکرر محمد خاتمی با سران کشورهای غربی و نیز کسانی همچون کوفی عنان و امثالهم مبین همین زمینه سازی در طی چند سال اخیر است.
با خواندن تیتر این مقاله این سئوال در ذهن خواننده بوجود می آید که چرا اوباما در خدمت نژاد پرستان بورژوازی جهانی و دوزخ دلار قدم می­زند؟ پاسخ به این پرسش، در نگاهی به وضعیت سیاسی و اقتصادی آمریکا و روند تحولات در بخشی از جهان نهفته است.
طی یکماه گذشته رسماً تمامی رسانه های جهان و روسای دولتهای مختلف سیکل جدیدی ازبحران اقتصادی سرمایه داری و طوفان ورشکستگی سرمایه های بخش خصوصی و دولتی را رسماً اعلام کردند.
در ابتدا این بحران را متوجه فینانس بولاگها یا بنگاههای مالی قلمداد کردند . اما دیری نپائید که سخن از اخراجهای دست جمعی هزاران نفری در اروپا و آمریکا صورت مسئله را برای مردم عادی روشنتر ساخت . از آنجائی­که طی دهه ۶۰ و ۷۰ اساساً بورژوازی مالی و صنعتی جهان در هم ادغام شد ،نمی توانست این ارمغان نصیب بخشهای دیگر و از جمله سرمایه داری صنعتی نشود. اگرچه آتش این بحران هنوز زبانه نکشیده و دامن سرمایه داری صنعتی را آنطور که باید نگرفته است ، اما دیری نخواهد پائید که در ظرف چند ماه آینده آتش این روند سرتاسر جهان سرمایه بویژه کشورهای آمریکای شمالی واروپائی و بخشهائی از آسیا را وسیع­تر از سایر نقاط بگیرد. بسیاری از سیاستمداران دول امپریالیستی اعلام کردند که این واقعه بطور ناگهانی وشوک آمیز ظهور کرده است و حتی در ابتدا اعلام کردند که هیچ جای نگرانی نیست. متخصصین و کارشناسان، این بحران را از طریق اتحادیه اروپا و آمریکا یکماهه حل خواهند کرد! اما واقعیت این است که بسیاری از متخصصین اقتصادی آمریکا و اروپا این بحران را از سال ۲۰۰۶ پیش بینی کرده بودند و در پشت دربهای بسته در جستجوی راهی برای برون رفت از آن میگشتند. تا اینکه نوزاد این موج بحران سرانجام متولد و بانکها و بنگاههای مالی غول پیکر را در خود کشید و توجه ویژه رسانه ها را بخود جلب کرد.
قابل تامل است که در کنگره آمریکا سال ۲۰۰۶ دمکراتها با بدست آوردن اکثریت کرسیها علیه سیاست نظامی آمریکا مخالفتهای جدی می کردند . دمکراتهای کنگره در پاسخ به مشاورین و وزرای دفاع و اقتصاد و امور خارجه کابینه دولت جورج دبلیو بوش و تنی چند از نمایندگان نومحافظه کار تاکید ویژه و مستند کردند که آمریکا با موج بحران اقتصادی عظیمی روبرو است و توان ادامه جنگ در عراق و متحقق ساختن رویای خاورمیانه مطلوب نئوکانهای کنسرواتیو و نیز حمله به سایر کشورها از جمله سوریه و ایران و کره شمالی را ندارد . درخواست بودجه نظامی ۵۰۰ بلیون دلاری که از دوران جرج بوش پدر مطرح و در انتظار تحققش بودند ، سرانجام با ارائه اسناد و دلایل اقتصادی غیرقابل انکاری که از سوی کارشناسان اقتصادی دمکرات وحتی تعدادی ازنمایندگان جمهوری خواه، در راه بودن این بحران اقتصادی از سوی کاخ سفید واشنگتن پذیرفته و وادار به عقب نشینی شد.
دقیقاً از همانجا ست که با برگزاری پروژه کنفرانس شرم الشیخ اول در قاهره ، مذاکرات پشت پرده با جمهوری اسلامی و کشورهای حاشیه خلیج فارس، شاهد عقب نشینی های آمریکا و انگلیس در سیاستهای تهاجمی­شان در خاورمیانه و نیز کنار آمدن با اروپائیها می­شویم .
استعفای جک استراو وزیر امور خارجه انگلیس و تونی بلر، دست راست متحد آمریکا و چند وزیر و ژنرال آمریکائی نشان از ناتوانیهای عمیقتر از آن­چه ظاهر قضیه برای پیشبرد پروژه مشترک آمریکا و انگلیس نشان میدهد در بر دارد. هم اکنون طبق بررسی­ای که متخصصین اقتصادی جهان پس از مدتها مخفی­کاری منتشر نموده اند ، آمریکا ظرف یکسال آینده با بحران مالی و بیکاری عظیمی روبرو خواهد شد که در طول تاریخش بی سابقه است. بحرانی که دستهای استمداد طلبانه اوباما را در میان شعله های آتش دوزخ سقوط دلار به جهانیان نمایش خواهد داد. بحرانی که اتفاقاً نه در طول زمامداری یک رئیس جمهور سفید پوست و آمریکائی الاصل؛ بلکه در زمان یک رئیس جمهور سیاه پوست مسلمان و آمریکائی شده پیش آمده است.بحرانی­که پیش از هر شهروند آمریکائی الاصل، گریبان مهاجرین و سیاهپوستان را خواهد گرفت . بحرانی که سیاه پوستان آمریکائی را در صف مقدم گزینه سرمایه داران آمریکائی و نژاد پرستان برای اخراجهای هزران نفری قرار خواهد داد.
به این ترتیب ، رئیس جمهور سیاهپوست وخارجی تبار و مسلمان زاده آمریکا، مجری سیاستی خواهد شد که به آسانی توسط هارلی کلینتون یا جان مکئین، چه دمکرات و چه جمهوریخواه سفید پوست قابل دفاع و یا اجرا نمیتوانست باشد. پس چه بهتر که قربانی کسی از میان بیگانه تباران باشد و تیر خلاص بدست سایر هم بندیها زده شود! گزینه یک رئیس جمهور سفید پوست آمریکائی الاصل با توجه به تجریه شورش سیاه پوستان در یک­دهه پیش و راهپیمائی میلیون نفری کارگران مهاجر در سیاتل انتخاب زیرکانه ای نمی­توانست باشد. نه از سوی سیاه پوستان و مهاجرین آمریکائی قابل پذیرش بود و نه در عرصه سیاستهای بین المللی میتوانست محملی برای سکوت دشمنان و رقبای آمریکا قلمداد شود.
انتخاب او سمپاتی مسلمانان، مخالفین نژادپرستی ، سیاهپوستان جهان ، ضد جمهوریخواهان نئوکان ، قاره آمریکای لاتین ضد آمریکائی و غیره، همراه با توهم پراکنیهای موذیانه رسانه های امپریالیستی را دربر گرفته است. چه گزینه ای بهتر از او برای خدمت به از زیر آوار بیرون کشیدن پیکره زخمی و منفور آمریکا در نزد جهانیان؟
هم اینک تولید درآمد ناخلص ملی آمریکا طبق آمار منتشره از سوی وال استریت بانک آمریکا در هفته گذشته به میزان یک سوم کاهش یافت و گفته میشود که این روند نزولی تا سال ۲۰۱۰ ادامه خواهد داشت . در روز ۱۴ نوامبر جورج دبلیو بوش در حالیکه روزهای پایانی ریاست جمهوریش را سپری میکند از ۶۰ اقتصاد دان برجسته دمکرات و جمهوریخواه آمریکائی ، از باراک اوباما و مشاورینش و نمایندگان۲۰ کشور صنعتی برای مشورت وحل مشترک این بحران به آمریکا دعوت کرده است
آنسوی این صحنه اقتصاد آمریکا ، کشور چین را داریم که بیش از دو دهه است که ارزش واحد پول خود را به دلار گره زده است ، بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار سهام دولتی خود را در بانکهای آمریکائی سپرده ثابت دارد . بمیزان دوهزار میلیارد دلار دارای حساب ذخیره ارزی است . اگرچه دولت چین قدرتمندترین و بزرگترین بنیاد مالی وام دهی جهان است، بنابه ادعای برخی کارشناسان اقتصادی آمریکا در صورت سقوط دلار بخشی از ترکشهای بحران آمریکا را نصیب چین نیز خواهد کرد و آنان را گریزی نیست به­غیر از همکاری در برون رفت از این بحران. اما جالب آنکه درست یک­هفته بعد از این اظهار نظر از سوی آمریکا، در روز گذشته ۹ نوامبر چین برگ برنده خود را برزمین زد و با به گردش انداختن ۴۰۰۰ میلیارد ین برابر با ۵۸۶ بلیون دلار آمریکائی دراقتصاد داخلی ، خود را از سرایت این بحران کاملاً واکسینه و تضمبن کرد. طوریکه درست یکساعت بعد از اعلام این خبر بورس شانگهای چین ۷%سیر صعودی را طی کرد و حتی بازار بورس در آسیا و از جمله ژاپن را ۶% هنگ کنگ را ٣% ارتقا داد و برخی از بورس و سهام آمریکا و شعباتش در ژاپن سیر نزولی را حتی تا ۹% طی کردند . آمریکا محوری­ترین کشوری­ ست که سالها علیه سیاستهای اقتصادی و نظامی چین و از جمله تحریم قطعات الکترونیکی چین در بازار داخلی و نیز بایکوت تسلیحاتی چین در عرصه بین المللی اقدامات جدی ومستمری انجام داده است .امری که از دیدگان چین محو نشدنی است و هم اینک میتواند بهترین فرصت برای انتقام گیری از آمریکا باشد . حتی اگر چین منافع مالی نسیتاً جزئی مشترکی در عدم سقوط دلار داشته باشد در هر صورت منافعی که در آینده به لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی نصیبش خواهد شد، به زیانش می ارزد. البته برای اقتصاد چین با توجه به اینکه چندین برابر درآمد تولبد ناخالص ملی حساب ذخیره ارزی دارد، آسیب چندانی از سقوط دلار نخواهد خورد. بنابراین، دنبال کردن تغییر در مناسبات سیاسی و نظامی میان چین و آمریکا و ابتکارات اوباما درچند ماه آینده جالب است.
طرف دیگر این وضعیت ، شاخ دیگری بنام روسیه، یعنی یکی دیگر از رقبای نظامی و خطرناک آمریکا قرار دارد. آمریکائی که در صدد تحقق پروژه سپر حفاظت هوائی در چکسلواکی و لهستان بنام تهدیدات موشکی جمهوری اسلامی ایران و در اصل در برابر روسیه، از حمایت اتحادیه اروپا برخوردار است، اینک شاهد سرایت این بحران اقتصادی عظیم به کشورهائی است که اقتصاد گره خورده به اروپا و آمریکا دارند . برای روسیه که اقتصادی مستقل از اروپا و آمریکا دارد فرصت بسیار خوبی ست که در صدد بالانس نسبی و یا توازن بهتری در ارزش واحد پول خود یعنی روبل که دچار سقوط سرسام آوری در اواخر دهه ۸۰ گردید برآید.از طرف دیگر کشورهای اروپای شرقی که برای گره زدن اقتصاد خود به دلار و یورو رویاپروری میکردند ، تن به هر زدوبند سیاسی و نظامی با اتحادیه اروپا و آمریکا میدادند ، می­بینند که زمینه برای اعمال نفوذ اتوریته روسیه چه در اروپای شرقی و چه در آسیا مجدداً فراهم است. در هفته گذشته روسیه یک روز پیش از برگزاری جلسه اضطراری سران اروپا در گرجستان شدیداً به سیاستهای اروپا و آمریکا حمله کرد و از شرکت در این جلسه خودداری نمود. و در این رابطه، باتوجه به بحران اقتصادی اروپا، نفسی از سوی هیچیک از نمایندگان اتحادیه اروپا، بویژه آلمان که از نظر انرژی گاز بسیار به روسیه وابسته است علیه روسیه برنخاست. این کشورها، علیرغم قولهائی که به گرجستان مبنی بر تحریم اقتصادی روسیه بدلیل دخالت در امور آن کشور داده بودند ، نتوانستند حتی در مجمع عمومی اتحادیه اروپا که در بلژیک برگزار شد اشاره ای به مطلب بکنند و فقط به محکوم کردن ملایم روسیه بسنده کردند. از این رو، برخورد روسیه خود بیانگر نمایش قدرت از سوی روسیه و کمر بستن مدودف و پوتین برای استفاده از این فرصت طلائی در برابر غرب است.
اتحادیه اروپا که توافق بر عملکرد سراسری نسبت به حل بحران اقتصادی را از طریق تزریق مالی به کارخانجات و بانکها و بنگاهای مالی بخش خصوصی تصویب کرده بود، با مانع روبرو شد و فرانسه، آلمان، انگلیس و سوئد اعلام کردند که توانائی اجرای این پروژه مشترک را ندارند و قصدشان فقط کمک به کارخانجات و مراکز مالی کشورهای خودشان است؛ امری که، بخوبی نمایانگر عمق بحران و عدم توانائی آنها در هماهنگی برسر حل این معضل و حرکت مشترک و متحدانه سیاسی این اتحادیه را طی مدت کوتاهی آشکار خواهد ساخت. این فرصت برای روسیه و چین، چنانچه به هماهنگی و اتحاد بیشتر برسند، میتواند بای هر دو کشور یک جهش سیاسی، اقتصادی و قدرت عظیم و نقش آفرین و غیرقابل پیش بینی در برابر اتحادیه اروپا و آمریکا باشد.
بسیاری ازکشورهای صادر کننده مواد خام اولیه، از جمله کشورهای آمریکای لاتین، صادر کنندگان نفت و گاز جهان، کشورهائی که دارای صنایع مونتاژ و وابسته هستند و اقتصاد گره خورده به آمریکا و اروپا دارند و از میزان واردات بالائی نسبت به صادراتشان برخوردارند ، نمیتوانند از آسیب­های عظیم و در سطح جهانی این سیکل اقتصادی و کلاپس اکونومی در امان بمانند. ولی جالب اینجاست که متخصصین و کارشناسان غربی در توافق با کاهش میزان بهای کالاهای صادراتی و کلاً تولیدی برای فروش بیشتر و نیز کاهش بهره بانکی جهت برون رفت از این بحران را تجویز کرده اند؛ امری که در ابتدا منجر به برون رفت چند سال سریع­تر کشورهای آمریکای لاتین و آسیائی از این بحران و نیز دوران شکوفائی اقتصادی آنها خواهد شد. تجربه ای که در سالهای دهه ٣۰ نیز عملکرد این قبیل سیکلهای اقتصادی را در برهم زدن تناسب میان صادر کنندگان مواد خام اولیه و تولیدکنندگان و مصرف کنندگان به اثبات رسانید . مجموعه شرایط بحران اقتصادی کنونی بیانگر این واقعیت است که بالاخص کشورهای آمریکای لاتین و بخشهائی از آسیا که بهای مواد خام اولیه غیرنفتی خود را مدتها قبل افزایش داده بودند اینک باید کاهش دهند و در عوض صندوق بین المللی پول را وادار به تامین سوبسید بهای مواد خام اولیه و حذف بخشی از هزینه های مربوطه و نتیجتاً کاهش بهای مواد خام نماید . در ادامه ، بانک جهانی مجبور به انعطاف در شرط و شروط سیاستهای مالی گذشته و تنظیم آنها براساس امنیت اقتصادی و نه فقط سیاسی خواهد شد. سازمان تجارت جهانی مجبور به پذیرش بسیاری از کشورهای کاندید عضو و یا عضو ناظر بعنوان عضو رسمی و دائم میشود و شرط و شروطی که کشورهای امپریالیستی در رابطه با کنترل و انحصار بازار فروش کالا و قوانین گمرکی بسیاری از کشورها در راس آن بوده اند را بالاجبار معتدل خواهند کرد. این مجموعه دریک کلام در روند رشد و شکوفائی اقتصادی کشورهای توسعه نیافته که سالیان سال مورد غارت و چپاول و قدر قدرتی اقتصادی و نظامی امپریالیستها قرار میگرفتند خواهد شد. برعکس این تحول آتی، آمریکا و اروپا راه طولانی و شاید چند ساله ای را برای برون رفت از این بحران درپیش دارند. به­عبارتی، کشورهای ثروتمند دچار فقر نسبی و کشورهای فقیر پس از طی چند سال اگر برنامه ریزی درستی انجام دهند شکوفائی اقتصادی میابند. از هم اکنون اتحادیه اروپا، بهتر نمودن روابط خود با کشورهای صادر کننده نفت و گاز حاشیه خلیج فارس و دادن باجهای سیاسی را در دستور کار خود قرار داده است. آمریکا مجبور به ترمیم روابطش با مردم و توده های میلبونی ضد آمریکائی کشورهای آمریکای لاتین خواهد شد ، و چه بسا دولت آمریکا آشتی آمریکا با کوبا که سمبل مبارزه ضد آمریکائی است را از هم اکنون برای دلجوئی در دستور خود قرار داده باشد. بدین سان است که اوباما و پمپاژ تبلیغاتی برای او طی توافقاتی میان صاحبین سرمایه های غول پیکر آمریکائی گزینه ای معقول، سود آور و مناسب برای اجرای این اهداف بوده است. شخص دیگری بغیر از اوباما نمیتوانست این ماموریت را در میان چهره های سیاسی آمریکا به انجام برساند. در عین حال اوباما طی یک سال آینده شاهد حضور ارتشی از خیل بیکاران در خیابانهای آمریکا و غارت فروشگاهها و مراکز خرید توسط خانواده های گرسنه و بیکار خواهد شد که در راس آنها سیاهپوستان و مهاجرین قرار دارند. در میان سقوط آتش دوزخ دلار از پشت بام کاخ سفید و کمپانیهای اسلحه سازی و آدمکشان سرمایه دار آمریکا در پی این بحران سیاه پوستی بنام رئیس جمهور قربانی میشود .
نظام امپریالیستی آمریکا با این حربه، افکار عمومی را بر این میشوراند که مطالبات خود را از اولین رئیس جمهور سیاه پوست بخواهید که ناتوان از پاسخ به این بحران است! در رسانه ها خواهیم دید که جریانات نئوفاشیست فریاد خواهند زد که اینهمه بیکاری و فقر ثمره حضور خارجیها در وطن مقدس ماست، بیکاری و ورشکستگی کارخانجات و مراکز کاری ماحصل ریاست یک سیاهپوست خارجی بر فراز وطن آمریکای ماست. کارگران که آلترناتیوشان در آن فضای مسخ شده طبقاتی آمریکا، تنها اتحادیه های زرد و سر سپرده و چپهای رفرمیست است، قطعاً دست به شورش خواهند زد و چه افسوس که جای یک آلترناتیو انترناسیونالیستی کارگری قدرتمند و کمونیستی در این صحنه نبرد طبقاتی که میتوانست به یک انقلاب سوسیالیستی بینجامد، در آمریکا و اروپا در این شرایط خالیست.

بايگانی وبلاگ

درباره من

نيما انصاري
اساس سوسياليسم انسان است چه در ظرفيت جمعي و چه فردي. سوسياليسم جنبش بازگردان اختيار به انسان است. منصور حكمت...... انقلاب، قابله‌ی هر جامعه‌ی كهنه‌ای است، كه نظم نوينی را آبستن باشد.(كارل ماركس)
مشاهده نمايه کامل من