فرياد ياران سهند

اساس سوسياليسم انسان است چه در ظرفيت جمعي و چه فردي. سوسياليسم جنبش بازگردان اختيار به انسان است. منصور حكمت

۱۳۸۷ بهمن ۲۹, سه‌شنبه

فراخوان دعوت برای جلب حمایت از آزادی محمد پورعبدالله و علیرضا داوودی


فعالین سیاسی ٬ کارگری و حقوق بشر :
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب را فوری و بی قید و شرط آزاد کنید !
روز بیست و چهارم بهمن ماه ِ سال جاری ٬ پس از گذشت مدت زمان ِ یک سال و اندی از موج دستگیری و سرکوب دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در آذر ماه ِ سال هزار و سیصد و هشتاد و شش طی برگزاری مراسم بزرگداشت روز دانشجو و آزادی دانشجویان مزبور با تامین وثیقه های سنگین بعد از تحمل بازداشت های طولانی مدت در زندان اوین و در آستانه ی برگزاری دادگاه های آنان ٬ محمد پور عبدالله دانشجوی رشته ی شیمی دانشگاه تهران ٬ در پی ورود نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت و پس از ضبط برخی وسایل وی از قبیل لپ تاپ و کتب و ... به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد . او تاکنون هیچ تماسی با خانواده اش نداشته است و از شرایط سلامت جسمانی و نحوه ی نگهداری وی هیچ اطلاعی در دست نیست . محمد پورعبدالله دی ماه سال گذشته نیز به همراه تعداد دیگری از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بازداشت شده بود و طبق احضاریه ی ارسالی از سوی دادگاه انقلاب می بایست روز سوم اسفند ماه امسال برای رسیدگی به پرونده ی خود به دادگاه انقلاب تهران مراجعه کند . در همان تاریخ - روز بیست و چهارم بهمن ماه - عليرضا داوودی سخنگوی دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب دانشگاه اصفهان توسط نيروهاي اطلاعاتي در منزل شخصی خود ، دستگير شد . مامورین نهادهای امنیتی پس از انتقال عليرضا داوودی به تفتيش منزل شخصی نامبرده پرداخته و بعضي از وسايل و كتاب های وی را ضبط كرده اند . دلیل ادامه ی روند برخورد پلیسی و دستگیری فعالین دانشجویی آزادی خواه و برابری طلب بر کسی معلوم نیست . اما آنچه واضح است غیرقانونی بودن سرکوب سازی دگراندیشان است و وظیفه ی انسانی همه ی ماست که در برابر این رفتار ضد بشری ساکت نمانیم و دست به تلاشی فراگیر و خستگی ناپذیر زنیم . لذا ما جمعی از فعالین سیاسی ، دانشجویی ، کارگری ، زنان و حقوق بشر و … داخل کشور و خارج ایران ، ضمن محکوم کردن ادامه ی بازداشت غیر قانونی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ، خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط آن ها هستیم و اعلام می داریم که این برخوردهای گسترده با آزادی خواهان و برابری طلبان را ناقض حقوق مسلم بشر می دانیم و در راه آزادی دانشجویان ایران از بند هر چه در توان داریم دریغ نخواهیم کرد . باور ما این است که دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مرتکب جرمی نشده اند و تنها دلیل سرکوبشان ، تلاش برای زندگی انسانی تر است، زندگی بدون استثمار ، زیستنی آزاد و رها از هر گونه ظلم و سرکوب .از این رو با اتحادی همه جانبه و سراسری از آزادیشان حمایت می کنیم و بی شک آن ها را از زندان آزاد خواهیم کرد تا از حق مسلم خود که مبارزه برای آزادی و برابری است بهرمند شوند و به آغوش اجتماع خود باز گردند .
اعلام حمایت خود را به آدرس
sosdab@gmail.com
ارسال فرمایید !

۱۳۸۷ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

از تو نوشتن قدغن، نامه ای از فرزاد کمانگر


از تو نوشتن قدغن
آن زمان که برای اولین بار تو را به بهانه دختر بودن از حلقه بازیهای کودکانه امان جدا کردند هنوز به یاد دارم . تو با چشمانی گریان بازی را به اجبار ترک کردی و از آن روز من هنوز حسرت یک دل سیر نگاه کردن دوباره خانم معلم کلاس دو نفره امان بر دلم مانده است.
نازنین؛
دانش آموز حواس پرت کلاس تو ، حالا در هنگامه طرح امنیت اجتماعی به مانند کودکی ها، هوس گرفتن دستهای تو در انظار عموم و واژه های قدغن شده عشق و لبخند به سرش زده است . همبازی کودکی تو انگار نه انگار سالها گذشته و دهها طرح برای جدا کردن زن و مرد از هم اجرا شده است. او تازه در دهه تذکر شفاهی و کتبی و دستبند و دادسرا و چادر سیاهها، حال و هوای برابری به سرش زده، گویا نمی داند در قرنی که هم جنس های تو کهکشانها را تسخیر کرده و ماه و زحل و ناهید را در آغوش گرفته اند . در سرزمین تو نوع پاشنه کفش و سایز پاچه شلوار و رنگ لباسهای تو را مردان لباس سبز تعیین میکنند تا مبادا امنیت جامعه به خطر بیفتد.
همبازی آرام تو ، انگار نه انگار که بزرگ شده ، اینجا از پشت دیوارهای زندان دلش هوای کوچه های خلوت تابستانهای گرم شهرمان را کرده ، آنگاه که همه خوابند و کوچه در سکوت . تا در فرصتی پیش تو بیاید و او را مهمان کنی و بشقاب هندوانه ات را با او قسمت کنی.
نازنین؛
همبازی تو این روزها ، دلش بدجوری هوایی شده ، گویا هنوز نمی داند تو تازه به حق ارث از امول منقول و غیر منقول رسیده ای!، گویا نمی خواهد باور کند که چند زن در انتظار حکم سنگسار به سر می برند. نمی خواهد باور کند در دنیایی که عقیده ، فکر ، حق ، آزادی ، شرافت ، انسانیت و وطن فروخته میشود زن هنوز مالک تن خود نیست.
راستی این همه نابرابری و جدایی از کجا آغاز شد ؟
از آن زمان که حوا با "ویاری عصیانگونه" به امر و نهی خدایش پشت پا زد و زمین را برای رنج کشیدن انتخاب نمود ؟
یا از آن زمان که برای اولین بار دخترکی موهایش را به دست باد، این هرزه هرجائی سپرد و او دستی از سر هوس به گیسوانش کشید و راز پریشانی موهای دخترک را کوی به کوی به گوش کوه و درخت نجوا کرد و این "معصیت عظما" سبب خشم قبیله بر او گشت؟
یا نه ، از آن زمان که چشمه قامت زیبای دخترکی را در خود دید و غافل از این گناه کبیره عاشق دخترک شد و در وصف او آوازی در گوش رود زمزمه کرد و رود نیز مست و زنگی از حدیث عاشقی چشمه، داستان را به دریا گفت و این دزدیده دیدن ها به "غیرت مردانه تاریخ" برخورد و دخترک را خانه نشین کرد؟
یا آن زمان که دست دادن با فرشته های نه ساله ، ستون اعتقاداتمان را ویران کرد ، سنتها و روایات توجیحی گشت برای جنس دوم بودن تو؟
یا نه، شاید آن هنگام که "عطر خوش تو"، من همبازی کودکیت را به کوچه های خلوت خاطرات کشاند تا به دنبال سارای کودکیهایش ردی از عشق را در اولین نگاه و آخرین اشکت پیدا کند و این گونه به "قانون نانوشته طبیعت" برخورد و ما نامحرم به هم گشتیم.
نمیدانم...نمیدانم...از کجا آغاز شد ؟
اما من هنوز در سودای رویاهای خود روزی هزاربار جمله ناتمامی را که قرار بود در اولین سپیده مشترک با هم بودنمان به تو بگویم بر زبان دارم ، آن زمان که تو با آن نگاه معصومانه همیشگی ات در چشمانم بنگری و من سرمست از این نگاه به تو بگویم : "دوشیزه دوشین، بانو شدنت مبارک"¹.
اما افسوس نگذاشتند حتی برای آخرین بار همدیگر را ببینیم تا من از پشت میله های زندان شکوه و عشق زندگی را در چشمانت بخوانم در حالیکه تو زیر نگاههای سنگینشان هنوز عروسک کوچکت را به نشانه پایبندی و دلبستگی به همبازی ات در دست میفشاری و عشقت را انکار نمی کنی.
اما اکنون به پاس تحمل هزاران سال رنج و نابرابری های زن بودن
به پاس هزاران خاطره و رویای ناتمام
با یک امضا به کمپین برابری برای زنان می پیوندم، "یک امضا به پاس زن بودن و زن ماندنتان"
همبازی کودکیهای سارا
فرزاد کمانگر
بند بیماران عفونی زندان رجایی شهر کرج
21 بهمن 1387
1- شعري از دوست شاعرم کاک بيژن مارابي

۱۳۸۷ بهمن ۲۰, یکشنبه

خاوران سینه سرخ یادها


برای خاوران که این روزها در دم تیغ بلدوزرها قرار دارد
به تو می آموزم
كه چطور
فعل مجهول ستمها شده است
فاعلش معلوم است
بشناسش، كه ستمكش نشوی
با ستم هیچ مساز
با ستمگر بستیز

به تو می آموزم
كه اگر ما همه یك تن بشویم
یك تن تنها نیست
كه ستمدیده شود

به تو می آموزم
هر كجایی سخن از زور و زر است
حرف ربط آنجا نیست

به تو می آموزم
كه گذشت
آن زمانها كه كلام
كنج زندان دهان من و تو می پوسید
حرف را باید زد
به زبان همه كس

به تو می آموزم
كه چطور
بر رخ اطلس انسانیت
رنگها بی مفهوم
مرزها بی معنی است؛
و تو هم در تاریخ جای پایی داری
به تو می آموزم كه چطور
عشق را در دل خود ضرب كنی و سپس بر همگان تقسیمش
و چطورنا مساوی ها رابه تساوی بكشی
به تو می آموزم لحظه های گذران هستی چه بهایی دارند؛
هر زمان گلبرگی
از گل عمر من و تو به زمین می افتد پس بیا بوی خوش خوبی را به همه هدیه كنیم
نو گلم ، فرزندم ای سراپا همه شوق
تو بخواه ...
تو بپرستا كه تعریف كنم بی نهایت ها را

رژیم نام اش را "لعنت آباد" نهاد. مادران سرودی ساختند، با واژه هایی ساده و صميمی ، سرودی پر از عطر به خاطر سپردن وفراموش نکردن "ای خاوران، ای خاوران، ای سرزمین یاران، معیادگاه مادران ...." سرود خوانان، با مهر و ايستادگی شان، در زير رگبارهای تهديد وتحقير و تعقيب و... گلستان خاوران اش کردند.