خانه

خانه
سرود ششم
شگفتا
که نبوديم
عشق ِ ما
در ما
حضور ِمان داد.
پيونديم اکنونآشناچون خنده با لب و اشک با چشم
واقعهی نخستين دم ِ ماضي.
□
غريويم و غوغا
اکنون،
نه کلامي به مثابه ِ مصداقيکه صوتي به نشانهی رازی.
□
هزار معبد به يکي شهر...
بشنو:گو يکي باشد معبد به همه دهرتا من آنجا برم نمازکه تو باشي.
چندان دخيل مبند که بخشکانيام از شرم ِ ناتواني خويش:درخت ِ معجزه نيستمتنها يکي درختامنوجي در آبکندی،و جز اينام هنری نيستکه آشيان ِ تو باشم،
تختات و
تابوتات.
□
يادگاريم و خاطره اکنون. ــ
دو پرندهيادمان ِ پروازیو گلويي خاموشيادمان ِ آوازی.
۹ فروردين ِ ۱۳۷۲
سرود ششم
شگفتا
که نبوديم
عشق ِ ما
در ما
حضور ِمان داد.
پيونديم اکنونآشناچون خنده با لب و اشک با چشم
واقعهی نخستين دم ِ ماضي.
□
غريويم و غوغا
اکنون،
نه کلامي به مثابه ِ مصداقيکه صوتي به نشانهی رازی.
□
هزار معبد به يکي شهر...
بشنو:گو يکي باشد معبد به همه دهرتا من آنجا برم نمازکه تو باشي.
چندان دخيل مبند که بخشکانيام از شرم ِ ناتواني خويش:درخت ِ معجزه نيستمتنها يکي درختامنوجي در آبکندی،و جز اينام هنری نيستکه آشيان ِ تو باشم،
تختات و
تابوتات.
□
يادگاريم و خاطره اکنون. ــ
دو پرندهيادمان ِ پروازیو گلويي خاموشيادمان ِ آوازی.
۹ فروردين ِ ۱۳۷۲

0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی