دوشنبه ۱۶ مارس ۲۰۰۹

خانه


خانه
سرود ششم
شگفتا


که نبوديم
عشق ِ ما


در ما


حضور ِمان داد.
پيونديم اکنونآشناچون خنده با لب و اشک با چشم
واقعه‌ی نخستين دم ِ ماضي.

غريويم و غوغا


اکنون،
نه کلامي به مثابه ِ مصداقيکه صوتي به نشانه‌ی رازی.

هزار معبد به يکي شهر...
بشنو:گو يکي باشد معبد به همه دهرتا من آن‌جا برم نمازکه تو باشي.
چندان دخيل مبند که بخشکاني‌ام از شرم ِ ناتواني‌ خويش:درخت ِ معجزه نيستمتنها يکي درخت‌امنوجي در آبکندی،و جز اين‌ام هنری نيستکه آشيان ِ تو باشم،
تخت‌ات و


تابوت‌ات.

يادگاريم و خاطره اکنون. ــ
دو پرندهيادمان ِ پروازیو گلويي خاموشيادمان ِ آوازی.
۹ فروردين ِ ۱۳۷۲

بايگانی وبلاگ

درباره من

نيما انصاري
اساس سوسياليسم انسان است چه در ظرفيت جمعي و چه فردي. سوسياليسم جنبش بازگردان اختيار به انسان است. منصور حكمت...... انقلاب، قابله‌ی هر جامعه‌ی كهنه‌ای است، كه نظم نوينی را آبستن باشد.(كارل ماركس)
مشاهده نمايه کامل من