شنبه ۳۱ ژانویهٔ ۲۰۰۹

اطلاعیه مطبوعاتی کمپین قانون بی سنگسار:



سنگسارها در ایران ادامه دارد؛ حداقل 10 نفر دیگر در خطر سنگسار هستند
تاریخ: 21 دی 1387

اطلاعیه مطبوعاتی کمپین قانون بی سنگسار:
در نخستین هفته دی ماه، سه مرد در بهشت رضا، گورستان شهر مذهبی مشهد به جرم زنای محصنه سنگسار شدند. یکی از آنها، به نام محمود، تبعه افغانستان، توانست در حالی که به شدت زخمی شده بود از گودال سنگسار نجات یابد اما دو نفر دیگر که یکی از آنها هوشنگ خداده نام داشت و هویت دیگری هنوز معلوم نیست، براثر ضربات سنگ و جراحات ناشی از آن جان سپردند. پس از سنگسار جعفر کیانی، در خرداد 86 و سنگسار محبوبه، م و عباس، ح در اردیبهشت 85، این جدید ترین مورد گزارش شده اجرای حکم رجم است. قوه قضاییه ایران در سه سال گذشته همواره اعلام کرده که اگرچه مجازات سنگسار از قوانین ایران حذف نشده اما بنا به دستور رییس قوه قضاییه، احکام رجم اجرا نمی شوند؛ با این همه، اجرای حداقل شش سنگسار در سه سال گذشته نشان می دهد تا زمانی که این مجازات در قانون وجود دارد چنین گفته هایی از هیچ ارزش عملی برخوردار نیستند.در حالی که پس از مصاحبه مطبوعانی وکلای زنان محکوم به سنگسار در تیرماه امسال، علیرضا جمشیدی، سخنگوی قوه قضاییه در مرداد ماه اعلام کرد احکام سنگسار چهار زن (لیلا، ق، آذر و زهره کبیری و شمامه (ملک) قربانی) تبدیل به شلاق و حبس شده است، آذر و زهره کبیری هنوز در زندان هستند و قرار است یک بار دیگر دوشنبه این هفته، 23 دی ماه محاکمه شوند. همچنین در حال حاضر حداقل ده نفر دیگر در زندانهای مختلف کشور با خطر قطعی سنگسار مواجه هستند. 1. کبری نجار، زندان رجایی شهر کرج2. ایران الف.، زندان سپیدار اهواز3. خیریه و.، زندان سپیدار اهواز4. اشرف کلهری، زندان اوین تهران5. عبدالله فریور، زندان ساری6. گیلان محمدی، زندان مرکزی اصفهان7. غلامعلی اسکندری، زندان مرکزی اصفهان8. افسانه، ر، زندان عادل آباد شیراز9. م. خ، زن، زندان وکیل آباد مشهد10. ؟ ه.، زن، زندان وکیل آباد مشهدهمچنین در لایحه مجازات اسلامی که در حال حاضر در مجلس شورای اسلامی در حال بررسی است، زنای محصنه همچنان جرم و مجازات آن سنگسار است. تنها تفاوتی که این لایحه با قانون فعلی دارد این است که بر اساس آن "هرگاه اجراي حد رجم مفسده داشته باشد، با پيشنهاد دادستان مجري حكم و تأييد رئيس قوه قضاييه در صورتي كه موجب حد با بينه شرعي اثبات شده باشد، رجم تبديل به قتل مي‌شود و در غير اين صورت تبديل به صد ضربه شلاق می شود."تصويب لایحه مجازات اسلامي در مجلس مي تواند به روند رو افرايش اجرای سنگسارها تداوم بخشد؛ زيرا شرطي كه در قانون مجازات اسلامي براي تبديل سنگسار به مجازات هاي ديگر گذاشته است ايجاد "مفسده" و به معني ديگر مخالفت افكار عمومي و عرف اجتماعي با مجازات سنگسار است و در صورتي كه افكار عمومي از وقوع سنگسار مطلع نشود و به آن اعتراضي نكند ، اجراي مجازات سنگسار در مورد محكومين بلامانع خواهد شد.لازم به یادآوری است در مرداد 85، پس از قطعی شدن وقوع سنگسار دو نفر در مشهد و نیز انتشار خبر سنگسار قریب الوقوع اشرف کلهری در زندان اوین، کمپین قانون بی سنگسار با هدف حذف مجازات سنگسار از قوانین آغاز شد. در طول فعالیت این کمپین، عمدتا با همکاری وکلای عضو شبکه وکلای داوطلب، هشت زن و یک مرد به نامهای حاجیه اسماعیلوند، پریسا الف، نجف الف، زهرا رضایی، صغری مولایی، مکرمه ابراهیمی، شمامه (ملک) قربانی، آذر کبیری، زهره کبیری و لیلا، ق از مجازات سنگسار نجات یافتند و اجرای سنگسار یک زن، اشرف کلهری، متوقف شده است. "كمپين قانون بي سنگسار"، ضمن ابراز نگرانی شدید از شدت گرفتن مجازات سنگسار و افزايش مجازات هاي اعدام در ماه هاي اخير كه نشانه اي از تسلط سياست هاي بنيادگرايانه در رويه هاي قضايي است، از همه مردم دعوت مي كند كه همچنان اعتراض خود را نسبت به مجازات غير انساني سنگسار ادامه داده و از مسئولان جمهوری اسلامی بخواهند تا به تداوم اين مجازات خاتمه دهند.

دوشنبه ۲۶ ژانویهٔ ۲۰۰۹


نامه به دانشجویان

این نامه را به دانشجویان زندانی چپ در زندانها می نویسم. امید دارم که همین نامه به درون زندان برود، خوانده شود تا من رفقایم را در آغوش بگیرم. جوانانی که از وجودشان احساس غرور میکنم، هیچگاه تصور نمیکردم که در زندگی سیاسی ام این روز را شاهد باشم که با نسل بعد از خودم زیر یک سقف بنشینیم، بدون تفاوت نسلی با هم از ساختن یک آینده بهتر سخن بگوییم. من یک کمونیس39ساله هستم. درست زمانی که در سن و سال این دانشجویان بودم دستگیر شدم و 1 سال زندانی کشیدم، کف پاهایم هنوز و بعد از16سال که از آن روزها میگذرد، جسم مرا توام با درد حمل میکند و بدنبال زندگی میکشاند. من هم زمانی که در دست همین دژخیمان اسلامی اسیربودم، در همان شکنجه گاه 209 اوین و در همان سلولهای بند ها و آموزشگاه و آسایشگاه و در اطاقهای قزل حصار در زیر سرکوب و شکنجه های روزانه قرار گرفتم، تحقیر شدم، فحش شنیدم و زیر لب با بلند شدن سفیر صدای شلاق که بر کف پایم کوبیده میشد، برای خودم سرود "سر اومد زمستون" را خواندم!
بعضی از رفقای دانشجوی چپ اصلا در زمانی بدنیا آمدند که من در بازداشتگاه مخوف 209 اوین بودم. در آن زمان اوضاع سیاسی و کلا همه چیز با امروز فرق میکرد. کسی که کابل میزد و شکنجه میکرد و تهدید به اعدام میکرد قدر قدرت بود. امروز به یک تلنگر مردم بندند. آن زمان جنبشی که صدای ما را به بیرون مرزهای ایران ببرد با این قدرت وجود نداشت. امروز به جرئت میتوانم بگویم در هیچ کجای جهان چنین جنبشی وجود ندارد که علنا و آشکارا از درون زندان به خارج مرزهای ایران پیام یک زندانی دربند رسانده شود. در آن زمان بسیاری از کسانی که مثل من دستگیر و زندانی شدند حتی اسمشان را کسی نشنیده بود. امروز در سایت اینترنتی چشمانم پر از اشک میشود وقتی که میبینم عکس دانشجویان عزیز چپ و مقالات و سخنانشان قبل از دستگیری آذین بخش این صفحه است. اینها همه نه اتفاقی است و نه آسمانی. چپ که موتور اصلی آن را کمونیسم کارگری به حرکت در آورد عامل و بانی این تغییر اوضاع است. در آن سالها وظیفه ما این بود که جبهه مقاومت برای حفظ دستاوردهای انقلابی که خمینی با همکاری سازمان سیا و غرب آن را به تاراج برد و لباس اسلامی به تن آن کرد و سپس وحشیانه سرکوب کرد، تشکیل بدهیم. امروز جنبش ما در حال تعرض است. راستش را بخواهید من فکر میکنم اگر مقاومت آن روز ما نبود، تعرض امروز به این شکل که امروز هست پا نمیگرفت و دو نسل به هم وصل نمیشد. در آن سالهای سیاه سرکوب 60 تا71زندگی ما با هیچ امیدی به حمایت و بدون هیچ روزنه ای به آزادی از اعدام، بوسیله هزاران هزار زندانی چون من بسر شد. گاه اوقات وقتی این لفظ را میشنوم که میگویند رژیم صد هزار اعدام، از خودم سئوال میکنم که آیا مردم میدانند این رقم چه معنی میدهد؟
من میخواهم با این نامه ام به همه دانشجویان چپ و انقلابی و کمونیست، فعالین کارگری و حقوق زن که امروز دستگیر و شکنجه میشوند بگویم امروز در هر اتاق و دخمه و سلولی که بر بدن، کف پا و پیکر جوانی شلاق میزنند، نه خود شما، نه فقط بازجو و شکنجه گرانتان، بلکه ما، یعنی من و هزاران نفر مثل من حضور داریم. ما جلوشان را میگیریم، ما نمی گذاریم روی تپه های اوین ببرند، ما کاری کردیم که حتی وقتی میزنند میترسند!
دلم میخواهد این را همه شما بدانید. قلب من و همه ما با شماست. ما تمام تلاشمان را میکنیم که نه فقط جلو این چاقو کشها ی اسلام ناب محمدی را بگیریم، بلکه داریم روزمره تلاش میکنیم اینها را پایین بکشیم، در زندانها را باز کنیم و تک تک این جانیان را علنا محاکمه کنیم.
بدانید و اگاه باشید که تنها نیستید. در آغوش ما هستید. برای آزاد کردن شما هر کاری میکنیم

ريشه هاي آيينهاي اسلامي‌

ريشه هاي آيينهاي اسلامي‌(بخش نخست، حجاب
هر كيشي براي خود مراسم و آيينها و فرمايشاتي دارد كه پيروان آن كيش بايد به آن عمل كنند،‌ ولي آيا هرآنچه را كه از نياكان به ما رسيده بايد كوركورانه پذيرفت؟ چرا ما براي تصميم گيري همواره دستهايمان بسته است؟ چرا نميتوانيم جامعه خود را همانگونه كه دوست داريم بسازيم و ببينيم؟ چرا هر آنچه را كه از ما مي خواهند- حتي اگر خود نخواهيم- بايد انجام دهيم؟ چگونه بايد به مبارزه خواسته هاي ديگران برويم؟‌ اينها پرسشهايي است كه فقط با آگاهي داشتن از انگيزه هاي پيدايش اينگونه آيينها ميتوان به آنها پاسخ داد. اميد است گامي هرچند كوتاه در اين راه برداشته شود.
بي گمان حجاب و پوشش اسلامي يكي از مهمترين آيينها و فرمايشات كيش اسلام مي باشد.. بلكه شايد يكي از نام آورترين آيينهاي زنانه بدون رقيب باشد (‌در كنار آيين مردانه ريش گذاشتن )، و از آنجايي كه پوشش يكي از نمادهاي عفاف و پاكدامني ،‌پاكي و زهد و برتري در انديشه اسلامي مي باشد از جايگاه ويژه اي در اين انديشه برخوردار است . در برابر آن بي حجابي در سخنان اسلامي به عنوان نمادي از پستي،‌ فساد و فرومايه اخلاقي به شمار مي آِيد. از اينجا است كه بسياري از اسلام گرايان در سخن از فرمانهاي اخلاقي درون آيين پوشش و درباره فلسفه و پيامدهاي نيك آن بسيار كتاب و نوشته آورده اند.
پرسشي كه اين جا پيش مي آيد اين است كه، تا چه اندازه اين فرمان و پيامدهاي نيك اخلاقي كه درباره آن سخن به ميان مي آورند در نخستين دوره اي كه بنيان گذاري شده بود نيز از اهداف دستيابي شده بوده؟ بدين معنا كه آيا پيامبر و خداي او نيز بر اساس دستيابي به چنين اهدافي دستور به گذاشتن حجاب و پوشش داده اند؟ براي پاسخ به چنين پرسشي مي بايد به شرايط تاريخي آن دوره كه در فرمان پوشش نقش بسزايي داشته بازگرديم.
نخستين بار پوشش در سيماي يك فرمان و بوسيله آيه59 سوره الأحزاب بر سر ما افكنده شد!: يا أيها النبي قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابييهن ذلك أدني أن يعرفن فلا يؤذين وكان الله غفورا رحيما.
اي پيامبر به زنان و دختران خود و زنان مومنين بگو كه خويشتن را به چادر فرو پوشندكه اين كار براي اينكه آنها شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند مي باشد،‌ همانا خداوند آمرزنده ومهربان است.
(واژه جلابيه كه در اينجا آنرا چادر يا پوشش مي ناميم : لباسي كه هم اكنون هم بسياري از زنان در كشورهاي عربي از آن بهره مي برند و آن لباس بلندو گشادي است كه تمام اندام زن را ميگيرد ولي در گذشته گويي اين لباس از سر و بالاي پيشاني آغاز ميشده چنانكه واژه جلابيه خود از جبين يا همان پيشاني آمده(بازگشت به تفسير الطبري )]
اولين ايستگاه شگفتي در اين آيه كه فرمان حجاب را آورده عبارت(ذلك أدني أن يعرفن فلا يؤذين) مي باشد. يعني : اين كار براي اين است كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند. براستي هدف از اين آيه چه بوده؟ و آيا حكمت و هدفي در فرمان حجاب براي زنان مي باشد چنانكه لحن و روش آيه نشان ميدهد؟
پاسخ اين پرسشها در دلايل فرود آمدن آيه حجاب مي باشد..
القرطبي مي گويد: از آنجايي كه زنان عرب به حكم عادت بدون پوشش بودند و همانند كنيزان چهره خود را در ديد و نگاه ديگران ميگذاشتند باعث ميشد كه مردان ديگر به آنان نگاه كنند و درباره آنها انديشه هاي گوناگون صورت بگيرد براي همين خدا به پيامبرش فرمان داد كه به آنها دستور دهد براي بيرون رفتن از خانه و انجام دادن كارهايشان (قضاء حاجت) حجاب بپوشند،‌ و آنان در بيابان جلوه ويژه اي پيدا ميكردند و از كنيزان تشخيص داده ميشدند.. و بانويي از زنان پيش از اين آيه براي انجام كاري بيرون رفته بود برخي از مردان بدكار به گمان اينكه او كنيز ميباشد جلوي او را گرفته و خواهان تجاوز به او شده بودند پس آن زن فرياد زد و اين ماجرا را به پيامبر گزارش كردند آنگاه اين آيه نازل شد(تفسير القرطبي درباره سوره الأحزاب).
[ براي روشن شدن خواننده بايد اين نكته را اضافه كنم كه تازيان ميان همسر رسمي و كنيز واكنش متفاوت از خود نشان ميدهند،‌ همسر رسمي يك شخص داراي جايگاه ويژه اي ميان مردمان خود مي باشد و جزو ناموس و از گروه خاندان شوهر به شمار مي آيد حال آنكه كنيز جزو داراييها و برده هر شخص به شمار مي آيد. حتي در ميان تازيان امروزي و متمدن چنين رسمهايي نيز ديده مي شود،‌ چنانكه اگر شخصي از كنيز بچه دار شود فرزند بوجود آمده از فرزندان آن شخص نمي باشد مگر اينكه خود وي به داشتن آن اعتراف كند وگرنه جزو بي اصالتها يا به گفته خودشان «نغل»‌ مي باشد. هنگامي اين رسم غير منطقي شگفت ساز مي شود كه اگر آن فرزند دختر باشد و پدر راستين او به او اعتراف نكند و او را به فرزندي نخواند پس از رسيدن به سن نه سالگي و چون از داراييها و زاييده برده او ميباشد ميتواند با او نزديكي نيز انجام دهد و هيچ قانوني نميتواند جلودار وي باشد!]
ابن كثير ميگويد: بدكاران و اراذل مدينه شبها بيرون مي آمدند........ پس اگر زني را مي ديدند كه پوشش داشت ميگفتند كه اين آزاد است پس با او كاري نداشتند و اگر زني را بدون پوشش مي ديدند ميگفتند كه او كنيز مي باشد و به او حمله ميكردند.(ابن كثير:3/855).
هرچه در ميان كتابهاي تاريخي اسلامي بيشتر مي گرديم شگفتي ما از جامعه عرب آن دوران بيشتر مي شود چنانكه ابن سعد آورده: زنان پيامبر براي انجام كارهاي خويش شبها از خانه بيرون مي رفتند و منافقين سر راه آنان قرار ميگرفتند و آنان را آزار ميدادند پس شكايت كرده و منافقين را خواستند پس پاسخ دادند ما فقط اين كار را با كنيزان انجام مي داديم!!‌ پس آيه حجاب نازل شد.( طبقات ابن سعد:8/141)
الطبري نيز اين را تاييد ميكند و ميگويد: اي پيامبر به همسران خود و زنان مومنين بگو كه همانند كنيزان لباس نپوشند، و هنگامي كه براي انجام كارها از خانه بيرون ميروند موها و چهره خود را نمايان نكنند، و پوششي بر خود داشته باشند كه هر پستي جلوي آنها را نگيرد.( تفسير سوره الأحزاب)
و بدين گونه..... اگر آزاده اي بيرون مي رفت گمان ميبردند كه كنيز مي باشد و مورد آزار قرار ميگرفت... خدا دستور داد كه در پوشش با كنيزان متفاوت باشند و خود را بپوشانند.(طبقات ابن سعد:8/141)
و نيز طبري با گفته اي از «مجاهد» مي افزايد: بپوشانند خود را تا همه بدانند كه آزاده اند و مورد آزاري چه از راه گفتار و چه نگاه هر فرو مايه اي قرار نگيرند.

پس ريشه حجاب يك فرمايش طبقاتي مي باشد كه داراي هدفي ريشه اي براي نشان دادن آزاده از كنيز مي باشد.. همچنين تمامي صحابه و ياران محمد همين برداشت را از حجاب داشته اند چنانكه «عمربن الخطاب» در مدينه مي گشت پس اگر كنيزي را مي يافت كه داراي حجاب مي باشد او را با چوب معروفش مي زد تا اينكه حجاب را از سرش بياندازد و مي گفت: براي چه كنيزان همانند آزادگان مي گردند؟(طبقات ابن سعد:7/127)
براستي ميتوان ديد كه يك نگرشي ميان همه مفسرين قرآن مي باشد كه آيه حجاب فقط براي نشان دادن آزاده از كنيز ناز ل شده بود.
واين ناچيز ترين و كمترين شكل شناخته شدن بود كه ميتوان براي تفاوت گذاشتن زنان آزاد از كنيز و برده انجام داد تا مورد آزار و نگاه بد قرار نگيرند.(البيضاوي:4/386) البته پيداست و براي ما مثل روز روشن كه خدا و پيامبر عقل كل و داناي همه چيز بوده اند ولي تنها راهي كه به عقلشان رسيده همين بوده.
خداوند به پيامبر خويش(ص) فرمود كه اي پيامبر به زنان و دختران خود و زنان مومنين بگو كه در هنگام بيرون رفتن براي انجام كارهايشان در پوشش همانند كنيزان نباشند و موهاي خود و چهره ها را نمايان نسازند بلكه بر روي خود پوششي بياندازند تا هر فرومايه اي بداند آنان آزاده هستند و جلوي آنها را نگيرد وآنها را با سخن بد آزار ندهد.(الطبري 22/45)
در كتابهاي ديگر نيز همين داستان را مي يابيم: زنان پيامبر(ص) براي انجام كارهايشان شبها از خانه بيرون مي رفتند پس مردماني از منافقين جلوي آنان را ميگفرتند و آنان را آزار مي دادند و هنگامي كه از ايشان پرسش مي شد پاسخ ميدادند ولي ما اين كار را با كنيزان انجام مي دهيم پس اين آيه نازل شد كه يا أيها..... پس دستور داد كه بدان عمل شود تا از كنيزان شناخته شوند،‌ و ابن جرير از أبي صالح آورده كه پيامبر(ص) به مدينه آمد و منزلي در آنجا نداشت پس زنان پيامبر(ص) و ديگران شبها براي انجام كارهايشان بيرون از خانه ميرفتند مرداني در سر راه نشسته بودند براي سخن پراكني به زنان پس خدا آيه اي نازل كرد كه يا أيها النبي.... تا با پوشش زن آزاد از كنيز شناخته شود.
و ابن سعد از محمد بن كعب القرظي آورده: مردي از منافقين جلوي زنان مومنين را ميگرفته و آنان را آزار ميداده و اگر به او هشدار ميدادند مي گفت گمان كردم كه كنيز است پس خداوند به آنان دستور داد ه كه در پوشش با كنيزان متفاوت باشند و پوششي بر خود بياندازند كه چهره را بپوشاند مگر يك چشم تا شناخته شوند.(الدر المنثور:6/659)
آنچه در اين آيه نيز جالب است پوشش گزيده شده براي زنان است چنانكه اگر مسلماني بخواهد به فرمان خدا گوش فرا دهد نبايد به جز آن چيز ديگري برگزيند. د ركتاب الدر المنثور چنين ادامه مي دهد كه: عبد بن حميد و ابن جرير از قتاده در گفته اين آيه كه اي پيامبر... گفته است كه :‌خدا به آنها فرمان داد كه اگر بيرون رفتند با پوشش باشند تا به كمترين شكل شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند چون كنيز را استفاده ميكردند_منظور جنسي است_ پس خداوند بازداشت از اينكه آزاده همانند كنيز باشد و عبد بن حميد از الكلبي درباره آيه ادامه داده كه زنان براي انجام كار بيرون ميرفتند و اراذل جلو ي آنان را ميگرفتند و آزار ميدادند پس خدا فرمود كه خود را با «جلابيه» بپوشانند تا آزاده از كنيز شناخته شود......و ابن جرير و ابن مردويه از ابن عباس در باره آيه چنين مي گويد كه : ..... خدا دستور كه چادر بپوشند و سر آن بر روي پيشاني خود محكم كنند....پس اگر اراذل زني را با پوشش مي ديدند به او كاري نداشتند ولي اگر بدون پوشش بود مي دانستند كه كنيز است و دور او را مي گرفتند....(اين است حقوق بشر وآزادي اسلامي)...و أبي حاتم از سعيد بن جبير آورده كه منظور از انداختن «جلابييهن» پوشش است بر روي پيشاني و صورت و زني مسلمان بر او حرام است كه غريبه اي او را بدون پوشش بر روي چهره ببيند و آنرا بر بالاي سر محكم ببند و بر روي گودي سينه بياندازد، و ابن أبي حاتم از عكرمه درباره اين آيه آورده كه «جلباب» يا پوشش را چنان بياندازند كه گودي سينه آشكار نشود، و ابن منذر و ابن أبي حاتم از محمد بن سيرين آورده كه از عبيدا السلماني پرسيدم او پاسخ داد كه پوشش همانند چادر و پارچه اي كه روي سر و صورت بياندازند و يك چشم خود را از آن بيرون بياورد.(دقت كنيد كه بايد يك چشم باشد و دو چشم جزو گناهان مي باشد و نقض كردن دستورات الهي).
و در تفسير «الصنعاني»‌و غيره نيز چنين چيزي مي بينيم و لي «الضحاك» و «الكلبي» با مردمان خود احساس هم دردي مي كردند:‌اين آيه براي زناكاراني آمد كه در خيابانهاي مدينه در پي زنان مي رفتند و اگر در شب آنها را مي ديدند براي آنها چشمك مي زدند پس اگر زن ساكت مي ماند در پي او مي رفتند و اگر فرياد مي زد او را رها ميكردند و فقط كنيزان را ميخواستند ولي نمي توانستند كه تشخيص دهند چون به يك پوشش بودند پس اين آيه نازل شد و پيامبر فرمود كه زنان آزاد در پوشش با كنيزان متفاوت باشند و جلابيهن جمع الجلبات مي باشد و آن پارچه اي است كه زن را از بالا پوشش مي دهد و ابن عباس گفته كه از سر و چهره پوشش دهند مگر يك چشم تا دانسته شوند كه زن آزاده اند ... و همانا خداوند بخشنده و مهربان است... و همچنين افزوده كه «انس» از كنار «عمر بن الخطاب» مي گذشته و پوشش روي او بوده پس به وي گفت اي كنيز آيا خود را همانند آزاده ها كردي اين پوشش را بيانداز.(تفسير البغوي 3/544)
اين تفسير از آيه مزبور و پوشش در آن دوران تنها از كتاب اهل تسنن نيست،‌ كتابهاي شيعه نيز چنين چيزي را تأييد مي كنند،
_ (ذلك ادني ان يعرفن) براي آنكه از كنيزان شناخته شوند،‌(فلا يؤذين)‌ مورد آزار آناني كه نگاه پاك ندارند قرار نگيرند.(الصافي نوشته كاشاني:5/203)
_آنان (زنان آزاد) همانند كنيزان مورد آزار مردان بد نگاه قرار نگيرند.( تفسير شبر:1/425)
_در دوران جاهليت زنان آزاده و كنيز بدون پوشش بيرون مي رفتند پس مردان با نگاه بد به دنبال آنان ميرفتند پس به آنها دستور داده شد كه با پوشش از آزار آنان دوري كنند... و مردان چشم داشت به كنيزان داشتند و با آنان شوخي ميكردند و گاهي اين شوخي ها به آزاده هم مي رسيد،‌ و اگر به آن مردان هشدار داده مي شد ميگفتند گمان برديم كه كنيز هستند پس خداوند بدين وسيله هيچ بهانه اي براي آنان نگذاشت. (مقتنيات الدرر نوشته طهراني: 8/325)
_ الجلباب عبارت از سر انداز زن مي باشد و آن مقنعه اي است كه پيشاني و سر او را در بر ميگرفته در هنگامي كه براي انجام كاري از خانه بيرون مي رفته، برعكس كنيز كه بدون پوشش سر و پيشاني بيرون ميرفته. الجلابيب: چادرها وپارچه اي كه زن روي چهره خود مي انداخته تا بدين وسيله از كنيز شناخته شود و از آزار مردان در پناه باشد. ( برگزيده هاي التبيان نوشته حلي:2/203)
_ پوشش سر و چهره نزديك به شناخته شدن آنان بنام آزاده اي بوده كه داراي صفت پاكي و درستي ميباشد پس جوانان اوباش جلوي آنان را نگرفته چنانكه در دوران جاهليت اين يك عادت بود، (‌فلا يؤذين) يعني كه اهل نگاه بد جلوي آنان را نگيرند و آزار ندهند چنانكه با كنيزان انجام مي دادند.( الجديد، محمد السبزواري النجفي:5/453)
پس از خواندن تفسيرهاي گوناگون و نسبتا همانند از اين آيه درباره فلسفه حجاب به يك نتيجه ميرسيم و آن شناخته شدن زن آزاد از كنيز مي باشد، پس به درستي جاي شگفتي است براي هر آنچه از بهره حجاب به ما آموزش داده اند و صبح و شب توي گوش ما خوانده اند از پاكي ها،‌ نگهداشتن زن،‌ نشانه زهدو.... و اگر پوشش اسلامي اين همه حكمت و آرمانهاي والاي انساني داشته چرا فقط به زن آزاد بسنده كرده؟ اگر پوشش نشانه اي از نجابت و درستي و پاكي است و بازدارنده زن از گناه و جلودارنده فحشا چرا كنيز از آن بي بهره مانده؟ مگر كنيز پاك و نجيب نيست؟ آيا اسلام كنيز را يك انسان با ارزش كه بايد اندام خود را از ديد مردان نگاه دارد نمي داند؟ آيا كنيز شخصيت و جايگاه انساني ندارد؟ چرا كنيز بايد سر و موهاي خود رانمايان سازد؟ تقريبا به گفته تمامي مذاهب تسنن درباره حجاب كنيز:
عورت كنيز همانند عورت مردان است چه از كمر و شكم و كناره ها، و سر هر دوي آنها عورت نمي باشد،و همانند مردان از ناف تا زانو مي باشد( گزيده كتابهاي مذاهب حنبلي، شافعي،مالكي،‌حنفي، و كتابهاي البيهقي، شرح العمده، مغني المحتاج،الدر المختار)
اگر براستي اسلام در پي پاك نگاه داشتن جامعه اسلامي از فحشا و بالا بردن جايگاه زن از پستي ها و بدكاريها مي باشد چرا تفاوتي ميان اين دو گذاشته؟ آيا هر دو زن نيستند و باعث گمراه كردن مردان نخواهند
شد؟و هر دو نميتوانند غريزه جنسي مرد را به هيجان در آورند؟ چه سودي براي جامعه خواهد داشت اگر آزاده پوشيده باشد و كنيز در برابر مردان لخت و برهنه باشد؟ آيا در آن هنگام مردان برانگيخته نخواهند شد؟ بر اساس دستورات قرآني تنها آزاده ميتواند مصونيت و پاكي داشته باشد و كنيز را هر شخصي ميتواند به او تجاوز كند و مورد آزار جنسي قرار دهد!!!!!!! آيا اين برابري است؟ آيا اين فلسفه حجاب است؟ پاسخ اين پرسشها همانند نمونه هاي ديگري كه در كيش اسلام ديده ايم بسيار آسان است:
كنيز در اسلام يك موجود كاملا انساني نمي باشد وي همانند آنچه كه «هشام بن عبدالملك» مي گويد آتش شهوت گائيدن است!!!!!! از بهره بردن از اين واژه پوزش ميخواهم ولي اين همان چيزي است كه در كتابهاي اسلامي آمده و آنرا يك واژه عربی ناب مي دانند_ عكاك النيك_ (مفاخره الجواري – جاحظ:2/91)
جايگاه كنيز و مزد و نگهداري او از آزاده كمتر بوده و او خريد و فروش مي شود،‌شايد امروز نزد كسي باشد و فردا نزد ديگري، از ‌همانند شدن او به آزاده جلوگيري شده،‌و آزاده از او شناخته شده است چنانكه در او نمايان مي گردد سر و چهار سوي اندامش.(الجواهر الدريه:2/123)
اگرچه در جامعه امروزي شايد كنيزي نمي بينيم ولي آزاده هاي ما جايگاه بهتري از او ندارند،‌ ولي بايد بدانيم كه جايگاه كنيز در كشورهاي همسايه هنوز هم همانند 1400 سال پيش مي باشد. آيا در جامعه خود ما حجاب توانسته زنان را آزادتر و هيجان مردان را مهار كند؟ آيا زن با زندگي كردن در كشورهاي پيشرفته از جايگاه و پاكدامني او كاسته شده؟ و براي اينكه جنايتي صورت نگيرد او را از عوامل جنايت ميدانند؟ اين پرسشهايي است كه پاسخ آنها را نتوانستم در هيچ يك از كتابهاي اهل تسنن يا شيعه بيابم. اميدوارم شما بتوانيد.

------------------------------------------------------------


شکاکان به اسلام، محمد بن زکریا رازی.

شاید ابوبکر محمد بن زکریا رازی (865-925) را بتوان بزرگترین آزاد اندیش تمام دنیای اسلام نامید. وی بزرگترین پزشک دنیای اسلامی و یکی از بزرگترین پزشکان تمام زمانها بوده است. رازی در حدود 200 کتاب در زمینه های بسیار متنوع و مختلف نوشت. بزرگترین اثر پزشکی وی دایره المعارف جامع الکبیر معروف به المعادی است که نوشتن آن در حدود 15 سال طول کشید. مطالعه دفاتر پزشکی ای که رازی نوشته است به خوبی نشان میدهد که رازی شخصی بسیار آزاد اندیش بوده است و از تعصب و انجماد فکری کاملا بدور بوده است. در این دفاتر رازی بطور دقیق و مشخص بهبود بیمارانش، مشکلات آنها و راه های درمان آنها و نتیجه این درمانها روی بیماران را ثبت کرده است. رازی یکی از اولین رساله ها را در مورد بیماری های واگیردار آبله و سرخک نوشت، که بعد از اختراع دستگاه چاپ در اروپا این رساله ها از اولین کتابهایی بود که ترجمه شد و چاپ شد.
اما چیزی که باعث شد مسلمانان به شدت رازی را تکفیر کنند، دیدگاه های رازی در مورد ادیان بود. رازی هیچ آمیختگی و همگونی ای را در میان فلسفه و دین نمیدید. در دو کتاب روشنگرانه که یکی از آنها بعدا یکی از معروف ترین کتابهای کفر آمیز آزاد اندیشان اروپایی (سه دغلکار 1) را نیز بطور مستقیم تحت تاثر خود قرار داد، تنفر و ضدیت خود از ادیان مبتنی بر وحی را آشکار کرد. کتاب کفر آمیز رازی "در باب رسالت" از دست مخالفان وی نجات نیافت، اما این روشن است که محور اصلی کتاب ارجحیت استدلال بر وحی و معرفی فلسفه بعنوان تنها راه حقیقت و سعادت بوده است. اما از آثار کفر آمیز رازی، تنها قسمتهایی که یک نویسنده اسماعیلی بر آن نوشته است باقی مانده است، در اینجا دو نظریه بنیادی و جسورانه از این اثر را باز خواهیم گفت.
همه انسانها برابر هستند، و بطور برابری دارای استعداد استدلال شده اند، و نباید استعداد استدلال خویش را در برابر ایمان کور دست کم بگیرند و از دست بدهند. این استدلال است که انسان را قادر میسازد تا حقایق علمی را مستقیما دریافت دارد. رازی پیامبران را بطور اهانت آمیزی "بزهای ریش بلند" میخواند و میگوید این بزهای ریش بلند هرگز نمیتوانند ادعا کنند که دارای برتری فکری و روحانی خاصی نسبت به بقیه هستند. در ادامه میگوید این بزهای ریش بلند در حالی که مردم را با غرق کردن خود در دروغهایی که از خود تراوش میکنند به اطاعت کور کوران از "گفتار ارباب" فرا میخوانند؛ ادعا میکنند که با پیامی از طرف خدا آمده اند.
معجزات پیامبران نیرنگهایی هستند که بر حیله گری استوارند، و یا داستانها و روایاتی که از آنها به یاد مانده است مشتی دروغ است. باطل بودن تمام چیزهایی که پیامبران میگویند ااز این حقیقت آشکار میشود که گفتارهایشان با یکدیگر در تضاد است، پیامبری آنچه پیامبر دیگر منع کرده را در حالی که خود را مخزن و انبار حقایق میداند مجاز میگرداند. انجیل تورات را نقض میکند و قرآن انجیل را. در مورد قرآن بعنوان مثال، که یک مجموعه طبقه بندی شده از "افسانه هایی پوچ و متناقض" است که بطور مضحکی آنرا بی مانند میخوانند و این در حالی است که در واقع ادبیات و زبان، سبک و این لاف معروف "فصاحتش" از بی عیب و نقص بودن بسیار دور است.
آداب و رسوم، سنت و تنبلی فکری باعث میشود که انسانها رهبران مذهبیشان را کورکورانه دنبال کنند. ادیان اصلی ترین دلیل جنگهای خونینی بوده اند که نوع انسانها را بلا زده کرده است. ادیان همچنین دشمن ثابت قدم تفکر فلسفی و تحقیقات علمی بوده اند. نوشتارها و کتابهای به اصطلاح مقدس بی ارزش هستند و ضرر آنها برای انسانها تاکنون بیشتر از فایده آنها بوده است، در حالی که نوشتارهای قدمایی همچون افلاطون، ارسطو، اقلیدس و بقراط تابحال خدمات بسیار بیشتری را به انسانیت به سمر رسانده است.
کسانی که دور رهبران دینی جمع میشوند یا کم مغز هستند یا زنان و نوجوانان هستند. دین حقایق را خفه میکند و کینه را پرورش میدهد. اگر قرار باشد کتابی درون خودش حقانیت و نتیجه از وحی بودن اش را آشکار سازد، رساله های هندسی، ستاره شناسی، پزشکی و منطق میتوانند این ادعا را خیلی بهتر از قرآن مشخص کنند. این ادعای رازی در مقابل مسلمانان تندرویی مطرح شده است که میگفتند زیبایی و فصاحت قرآن (که رازی آنرا رد کرده است) رسالت محمد و حقانیتش را به ثبوت میرساند.
در فلسفه سیاسی، رازی معتقد بود که اشخاص میتوانند در یک جامعه منظم بدون اینکه در وحشت از قوانین مذهبی ای که پیامبران انسانها را به پیروی از آنها مجبور ساخته اند زندگی کند. مسلما چیزهایی که شریعت اسلامی آنها را منع کرده است، همچون نوشیدن شراب نتوانسته است دردسری برای رازی ایجاد کند و همانطور که رفت، رازی معتقد بود که این فلسفه و استدلالات انسانی است که باعث سعادت و پیشرفت انسانها است نه دین و مذهب.
و بالاخره رازی معتقد به پیشرفت فلسفی و علمی بود. معتقد بود که علوم از نسلی به نسل دیگر پیشرفت میکنند. معتقد بود که اشخاص باید با بینش آزاد و بدون تعصب باشند، و مشاهدات تجربی را تنها به این دلیل که با پیشفرض های قبلی آنان همخوانی ندارد رد نکنند. رازی معتقد بود که کارهای علمی و فلسفی او با کارها و نظریات انسانهایی از لحاظ علمی برتر از او، در آینده جایگزین خواهد شد.
از آنچه گذشت آشکار است که رازی پرقدرت ترین انتقادات را در دوران میان سالی تاریخ مدرن، چه در اروپا و چه در جهان اسلام بر علیه دین انجام داده است. آثار کفر آمیز او بطور مشخص و دقیق باقی نمانده است اما همین خبر از شرایطی آزاد در جامعه اسلامی "که در جاهای دیگر در آن دوران وجود نداشته است" میدهد.
"گویا نویسنده این متن اصلی این نوشتار از سرانجام رازی که اسلامگرایان به جرم کفر ورزیدن و نفی کردن وحی آنقدر با کتاب خودش بر سرش کوبیدند تا کور شد و اینکه علی رغم آنکه پزشکی میخواست اورا تیمار کند هرگز اجازه نداد وی را مداوا بکنند و میگفت نمیخواهد دنیای اینچنین را بار دیگر ببیند، اطلاع ندارد، و از این روست که به خطا گمان میکند رازی در شرایط آزادی میزیسته است. و نکته عجیب تر این است که نویسنده چطور توانسته است از اینکه از رازی کتاب کفر آمیزی باقی نمانده نتیجه گیری کند که رازی در شرایط آزادی زندگی میکرده است."
( نویسنده )
ما معتقدیم رازی از ارزشهایی حمایت میکند که ما نیز آنها را بسیار گرامی میداریم: خردگرایی، شک گرایی در مذهب، اعتقاد به علم، بکار گیری استدلال در حل مسائل انسانی، تجربه گرایی، تعصب نورزیدن و عدم اعتماد کور به سنت ها.
یافتن این ارزشها در تمامی اعصار بسیار دشوار است و این باعث میشود که جایگاه انسانی که در اوایل قرن 10 ام زندگی میکرده است و پایبند به این ارزشها بوده است بسیار والا باشد، و در واقع اگر قرار است جامعه اسلامی به افتخار گذشته خود برگردد، اینها تنها ارزشهایی است که بدانها نیازمندیم.

1) نام کتاب به لاتین De Tribus Impostoribus است و ترجمه انگلیسی آن قابل دسترسی است. این کتاب از کتب کلاسیک اروپاست که نویسنده آن مشخص نیست. در آن به بررسی و نقد سه شخصیت دینی یعنی موسی، عیسی و محمد پرداخته میشود.

------------------------------------------------------------------

براي اولين بار انديشهُ خداي يگانه چگونه بوجود آمد

كتاب سينوحه كه مشتمل بر حكايتهاي تاريخي ملتهاي باستاني همچون هاتي و ميتاني و كوش مي باشد. توسط سينوحه پزشك دربار مصريان در 1350 سال پيش از ميلاد مسيح نوشته شده است. اين كتاب به خط دموتيك كه تغيير يافتهُ خط هيروگليف است نوشته شده و توسط ميكاوالتاري به زبان فرانسه تدوين و ترجمه شده است. با خواندن اين كتاب با حقايق حيرت انگيزي آشنا مي شويم . از جمله اينكه مصريان در حدود 4000 سال پيش از چه تمدن عظيمي بر خوردار بوده اند. آنها براي درمان بعضي از بيماريهاي نا علاج كاسهُ سر را مي شكافتند. تا به قول خودشان بخارات شيطاني و گاهي تومورهاي درد زا را از سر فرد مورد نظر بيرون كنند. براي اينكه خوانندگان عزيز را ترغيب به خواندن اين كتاب كنم بايد اضافه كنم كه سينوحه در اين كتاب از ساخت دندان مصنوعي و همينطور از تست ادرار براي پي بردن به حاملگي يا عدم حاملگي سخن به ميان آورده است. كه در جاي خود بسيار تحسين بر انگيز است. نكتهُ ديگري كه در اين كتاب حائز اهميت است اين است كه چگونه در طي قرون يك عمل خدا پسندانه و در زمان ديگر خدا ناپسند جلوه مي كند. براي مثال اگر در آن زمان لباس زنان به گونه اي بود كه شكمشان را پوشانده بود اين عمل را بر عليه ميل خدايان مي دانستند. براي آنان بسيار عجيب بود كه زني بسيار پوشيده در انظار مردم ظاهر شود .در جاي ديگر از اين كتاب به راز يكي از خدايان كه ماري عظيم الجثه بيشتر نبوده است پي مي بريم. آنچه در اين كتاب براي من بيشتر از هر چيزي جلب توجه كرد پي بردن به اينكه خداي يگانه براي اولين بار چگونه بوجود آمد مي باشد
پس از اينكه آمون هوتپ سوم از سلسلهُ 18 فراعنه مصر بواسطهُ شكافتن سرش توسط پاتور سر شكاف سلطنتي زندگي را وداع مي كند ? پسر صرعي او جانشين وي مي شود. در آن زمان پرستش آمون مرسوم بود . آمون در نام فراعنه بيانگر نام همان خدا بود كه در معابد بتهايي براي پرستش او ساخته بودند. آمي كاهن بزرگ معبد آمون بود . كه معشوقه زن فرعون متوفي بود. در طول داستان سينوحه متوجه خواهيم شد كه آمون هوتپ چهارم كه بعدها به اخناتون تغيير نام ميدهد در واقع فرزند نا مشروع همين كاهن بزرگ است و نه فرزند آمون هوتپ سوم
اخناتون پس از اينكه به سلطنت رسيد درصدد بر آمد آتون خداي ناديدني را جايگزين آمون كند. وي نام خود را از اخنامون به اخناتون تغيير داد. حتي دستور داد كه قبر فراعنه پيشين را بشكافند و در همه جا حتي در كتاب ارواح كه همراه مردگان دفن مي شد واژه آمون را به آتون تغيير دهند. اين فرعون يكتا پرست براي مسلط كردن آتون بر آمون باعث چه جنگها و خونريزيهايي كه نشد. اما اينكه چگونه انديشهُ خداي ناديدني در ذهن او شكل گرفت بسيار شنيدني است.
در اينجا متن كتاب سنوحه را عينا" براي خوانندگان محترم نقل مي كنم
در جلد دوم كتاب سينوحه ترجمه ذبيح اله منصوري صفحه 539 مي خوانيم كه :"مادر فرعون به من گفت (سينوحه)من ميدانم كه تو خواهر نداري(منظور از خواهر در اينجا به معني همسر است)و يقيين دارم زنهايي هستند كه تو آنها را بپسندي. زيرا در شهر افق زنهاي زيبا بسيار هستند.و زنهاي شهر افق سخت گير نيستند. واگر تو بخواهي حاضرند با تو زندگي كنند و من تو را مردي آرام و متين ميدانم . آرامش و متانت تو به قدري است كه گاهي من ناراحت مي شوم و فكر مي كنم خوب است كه يك سوزن در تن تو فرو نمايم. كه ببينم چگونه جست و خيز مي كني . ولي بايد قبول كنم كه تو مردي خوب هستي گو اينكه حيرت مي كنم تو كه يك دانشمند هستي از اين خوبي چه استفاده اي مي كني زيرا كسي كه دانشمند است احتياج به خوبي ندارد. زيرا تجربه به من آموخته است كه فقط اشخاص احمق و كساني كه هيچ كاري از دستشان ساخته نيست خوب مي شوند. ولي از ديدار تو خوش وقت مي شوم . زيرا وقتي تو را مي بينم مي فهمم كه تو مردي هستي كه اگر به من خوبي نكني هرگز بدي نخواهي كرد. به همين جهت مطلبي به تو مي گويم كه به مرد ديگر نگفته ام. و آن مربوط به آتون مي باشد.
آتون را من و در واقع آمي بوجود آورديم. و منظور من و او اين بود كه بوسيلهُ آتون خدايي آمون را از بين ببريم. تا اين كه قدرت پسرم و ما زياد شود.
ولي من و آمي پيش بيني نمي كرديم كه كه موضوع آتون اينقدر بزرگ شود. و سبب عدم رضايت ملت گردد.
گويا ميداني و اگر نمي داني خيلي ساده هستي كه كه آمي اغلب به ديدن من مي آيد و به مصاحبت با من مي نشيند.. ولي خيلي از او خوشم نمي آيد براي اينكه خيلي از خود تعريف مي كند. . روزي كه آمي خداي جديد را به وجود آورد من تصور نمي كردم كه طوري در پسرم موثر واقع شود كه او روز و شب را در فكر آتون باشد. ولي حال اينطور شد.و پسرم چنان مجذوب آتون گرديده كه تصور مي كنم ديوانه است. و بايد سرش را شكافت و جنون را از جمجمه اش خارج كرد. موضوع ديگري كه سبب حيرت من شده اين است كه نفر تي تي(همسر اخناتون) با اينكه زني زيبا مي باشد چرا پيوسته براي فرعون دختر مي زايد. وقتي زن زيبا باشد توجه و علاقهُ مرد را به خود جلب مي كند و تو كه پزشك هستي ميداني كه وقتي مردي از روي علاقه با زني ازدواج كرد او نبايد دختر بزايد
با خواندن كتاب موسي و يكتا پرستي كه در سايت كافر مي توانيد به آن دسترسي پيدا كنيد متوجه خواهيد شد كه موسي اولين كسي نبود كه انديشهُ خداي يگانه و ناديدني را تبليغ كرد . بلكه او ادامه دهندهُ راه اخناتون بود.
مطلب ديگري كه در كتاب سينوحه براي من جلب توجه كرد موضوع ختنه مردان است. با خواندن اين كتاب متوجه مي شويم كه ختنه رسمي بود متعلق به مصريان و هيچگونه ارتباطي با مذهب ندارد.در كشور هاي ديگر چنين رسمي نبود . و اگر متوجه مي شدند مردي ختنه شده است به مصري بودن او پي مي بردند.
از آنجا كه موسي مصري بود اين رسم را به عنوان يكي از رسوم مذهبي وارد دين يهوديت كرد و از آنجا وارد اسلام شد.
من در صدد بر آمدم كه بدانم عمل ختنه كه در اصل نشان دهندهُ هويت مصريان بوده است ربطي به اصول بهداشتي دارد يا خير.
پس از خواندن مقالات مختلف كه همهُ منبع اينترنتي داشتند به نتايج قابل توجهي دست يافتم. از جمله اينكه مضرات ختنه كردن پسران بيشتر از منافع آن است. اين پوستهُ به ظاهر اضافي نقش هاي گوناگوني ايفا مي كند .يكي از اين نقشها اين است كه اين لايه? يك لايهُ محافظ است. هم از نظر تماس نداشتن با عوامل عفونت زا و هم در ايجاد پوششي كه از اصطكاك سر آلت تناسلي جلو گيري مي كند. نكتهُ ديگر اينكه اين لايهُ پوششي حاوي مقدار زيادي سلولهاي عصبي است كه در تحريكات جنسي بسيار موثر است . و از آنجا كه لايهُ داخلي اين پوسته حاوي سلولهاي چربي است. از خشك شدن سر آلت تناسلي جلوگيري مي كند. نقش ديگري كه اين پوسته ايجاد مي كند تماس ناحيه Gدر زنان است .اما ناگفته نماند طبق تحقيقات به عمل آمده ? سرطان آلت تناسلي تنها 2 درصد در افرادي كه ختنه شده بودند كمتر از افراد ختنه نشده بود. چون اين درصد بسيار كم است بنا بر اين وجود اين پوستهُ اضافي بهتر از نبود آن مي باشد. حال اين سوال پيش مي آيد كه اگر اين پوسته اضافي و به درد نخور است چرا خدا مردان را اينگونه مي آفريند. سپس متوجه نقص خلقت خود مي شود و امت موسي و محمد براي نشان دادن ايمان خود بايد نسيان خدا را جبران كنند.
اميدوارم كه همهُ ما روزي به ايران سربلند بازگرديم . و ايراني بسازيم عاري از هر گونه خرافات و عقايد عقب افتاده. به اميد آن روز

یکشنبه ۲۵ ژانویهٔ ۲۰۰۹

حقوق زن در اسلام



حقوق زن در اسلام
به بهانه روز جهانی زن

هنوز عده ای سعی دارند نواقصی که در اسلام وجود دارد از جمله تبعیض هایی که در حقوق اسلامی نسبت به زن روا داشته شده به عاملین اسلام نسبت دهند.غافل از اینکه خود اسلام منشاء و سرچشمه همه این ظلمهاست. دوستی در وبلاگی سعی کرده اند همه مشکلات جاری را گردن ملاها انداخته و اسلام را به طریقی توجیه کنند.
بهتر است به نمونه آیاتی که درمورد زنان گفته شده توجه کنید تا متوجه شوید چقدر اسلام به زنان بها داده است
آیه 222 سوره بقره:
زنان شما کشتزار شمایند پس برای کشت به آنها نزدیک شوید. هرگاه مباشرت آنها را خواهانید و برای ثواب ابدی چیزی پیش فرستید.....(فرستادن پیش کش چه مفهومی به جز خرید سکس از زن می دهد)
آیه 227 سوره بقره:
......زنان را بر شوهران حقوق مشروعی است چنانچه شوهران بر زنان لیکن مردان را بر زنان فزونی و برتری است.....
آیه 281 سوره بقره:
..... اگر مدیون سفیه و فقیر است و صلاحیت امضا ندارد ولی او به عدل و درستی امضا کند و دو تن از مردان را به گواه آرید و اگر دو مرد نیابید یک تن مرد و دو زن هر که را طرفین راضی شوند گواه گیرند...(توجه کنید که حتی گواهی دادن زنان مشروط بر این است که دو مرد یافت نشود)
آیه 2 سوره نساء
اگر بترسید که مبادا درباره یتیمان مراعات عدل وداد کنید پس آن کس از زنان را به نکاح خود آرید که شما را نیکو و مناسب با عدالت است.دو یا سه یا 4
آیه 10 سوره نساء
حکم خدا در حق فرزندان شما این است که پسران دو برابر دختران ارث برند
آیه 11 سوره نساء
سهم ارث شما مردان ازترکه زنان نصف است در صورتی که آنان را فرزند نباشد.... و سهم ارث زنان ربع ترکه شما مردان است
آیه 18 سوره نسا
ای اهل ایمان برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه و به جبر به میراث گیرید(یعنی اگر اکراهی در کار نبود آنان را نظیر یک کالا می توانید به ارث ببرید)
آیه 34 سوره نسا
مردان را بر زنان حق تسلط و نگهبانی است به واسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه آنکه مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند. پس زنان شایسته و مطیع انهایند که در غیبت آنها حافظ حقوق شوهراتشان باشند و آنچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده تگه دارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را موعظه کنید . اگر مطیع نشدند ار خوابگاه آنها دوری گزینید باز مطیع نشدند آنها را به زدن تنبیه کنید .....
اینها نمونه هایی از آیاتی بودند که درباره ارج قرب زنان در قرآن آورده شده است. اگر شمار احادیثی که زن را جزو مایملک مرد می داند و بدون اجازه او حق بیرون رفتن از خانه ندارد و اگر چنین کند تا وقتی به خانه بر می گردد مورد لعن و نفرین فرشتگان قرار می گیرد ،به این آیه های قرآنی اضافه کنیم متوجه خواهید شد که ریشه این تبعیض در اسلام است نه در آخوندها
این دوست عزیز در وبلاگ خود یاد آور شده اند که اگر حضرت فاطمه مطیع شوهر بوده شوهری مثل علی داشته نه همانند شما آخوندهای چند زنی. حتماً این دوست عزیز اطلاع ندارند که تعداد زنهای حضرت علی از تعداد زنهای آخوندهای بیشتر بوده است. از حضرت علی فقط 48 پسر به جا مانده است. پسر علی امام حسن کثیر الطلاق نامیده شده بود و حضرت علی از مردم خواست که به او زن ندهند.کم امامی پیدا می شود که زنان آنها از 5 تجاوز نکند. فکر می کنم اگر امام زمان غایب نشده بود الآن مرا هم پارمیس بنت یکی از امامها می نامیدند.
چند زنی بعضی از مردان هم در دوره اسلامی با پذیرفتن اینکه تعداد زنان از مردان بیشتر بوده به هیچ وجه توجیه پذیر نیست. زیرا ممکن است شرایطی در جامعه بوجود بیاید که تعداد زنان بر تعداد مردان فزونی یابد . آیا این توجیه پذیر است که زنان نیز چند شوهر داشته باشند.؟ از طرفی اگر باور دارید که عرب دوره جاهلیت دختران خود را زنده به گور میکرده پس چگونه تعداد زنان از مردان بیشتر بوده است؟
در اصل موضوع زنده به گور شدن دختران در زمان جاهلیت دروغی بیش نیست. تنها قبیله بنی تمیم بود که به این عمل ننگین دست می زد. آن هم به این دلیل که وقتی دختر رئیس این قبیله در یکی از جنگها به اسارت میرود وقتی شرایط آزادی فراهم می شود به این دلیل که عاشق یکی از پسران قبیله غالب می شود حاضر به بازگشت به قبیله خود نمی شود و پدر هم آنچنان خشمگین می شود که تصمیم می گیرد فرزندان دختر خود را از این پس زنده به گور کند.
در ضمن جنگ هم در آن زمان تنها منحصر به مردان نبوده است. تعدادی از شهدا در جنگ احد زنان بودند.زنان قبیله کلب نیز با مسلمانان جنگیدند و تعدادی از آنها را مقطوع النسل کردند.
زنان هم در آن زمان کم عقل تر و عقب افتاده تر از مردان نبودند که حضرت علی فرمایش دادند هرگز با زنان مشورت نکنید.زنان چیش از اسلام منزلتی بیشتر از پس از اسلام داشتند . چنانچه اگر مردی از حق جار زنی استفاده می کرد و فقط دستش به چادر زنی می رسید از هر گونه آسیبی در امان بود. همانطور که دختر پیغمبر از این حق استفاده کرد و به شوهر خویش امان داد. خدیجه خودش به راحتی وارد کار تجارت شده بود. به واسطه همو بود که محمد توانست دین خود را گسترش دهد. زنان شاعر نیز در آن جامعه کم نبودند.در جامعه ایرانی که وضع زنان بهتر از عربستان بود. زنانی چون آزرمیدخت به پادشاهی رسیدند. . زنانی چون پاریزاتیس ، زن داریوش دوم اگر چه پادشاه نبود اما در عمل او بود که فرمانروایی می کرد.
پس گناه را به گردن این آخوندها نیندازید که آنها کاری به جز پیروی از دستورات قرآن نمی کنند.
به پیروی از همین قوانین الهی است شورای نگهبان درقانونی که برای رفع کودک آزاری توسط مجلس وضع شده بود پدر را با توجه به قوانین فقهی از این قانون مستثنی دانست. و گفت چون پدر حق سرپرستی دارد از این قانون مستثی است. یعنی اگر مادری فرزند خود را بکشد یا شکنجه کند مجازات می شود اما اگر پدری این کار را با فرزند خود بکند قانون توسط فقه از او حمایت می کند.همانطور که چندی پیش در جراید خواندیم که کودکی زیر ضربات زنجیر پدر خود جان سپرد.اما حکم قصاص برای او صادر نشد.این قوانین الهی است که به آخوند ها اجازه سؤاستفاده می دهد.آنچه ما می کشیم از اسلام است نه از آخوند.
امیدوارم دوست عزیز از خواب خرگوشی بیرون بیایند و کمی علمی تر و موشکافانه تر به قضیه حقوق زن در اسلام نظاره کند.


زنده باد آزادی زن
زنده باد 8 مارس

من یک ایرانیم


من یک ایرانیم
از راس ارس تا تنگه خلیج
از قلب تبدار شهر کُرد تا آتش سینه بلوچ
من یک ایرانیم

من یک ایرانیم

در شهری و کشوری که مرزهاش در غارت دلار و یورو
و یغمای مذهب فرسوده اند

من یک ایرانیم از قطب شمال تا شاخ آفریقا
در استرالیا و قبرس یا در شمال کالیفرنیا
در سوئیس و بلژیک
من یک ایرانیم
که مرزهای انسانیم در غارت سرمایه و مذهب
روزانه فرسوده میشوند

من یک ایرانیم
بر روی مرزهای مماشات و سرکوب من یک ایرانیم

آنگاه که خونین چهره بانوی پرچین های آزادگی
گستره میهنم را آلود
وقتی که پیکر بی جان جوانی
در زیر لگد های پاسداران اسلام خُرد شد
آنگاه که فقر و تجاوز و فائقه مانوس مذهب و سرکوب
با همیاری مماشات
پرده حریم حرمت هر خانه را درید

وقتی به حرمت حریم زنان در سطح هر کوچه و خیابان
با نام بد حجاب و اوباش حمله شد

در سطحی به وسعت تمامی میهنم
تیز مسلسلم را با ناله و فریاد زنان سوهان میزنم
و رو در روی ولی فقیه
پاسداران اسلام را مشبک میکنم

آنگاه که سیطره تجاوز دامن هر کودک خیابانی
و هر دختر رمیده از زور و تعدی و مردسالاری را
در عشرت خانه های خلیج
یا در بیغوله های افیون و دود و بنگ
در چنبره مارهای سمی اسلام نابود میکنند

در سطحی به وسعت ابعاد میهنم
تیز مسلسل رزم را با فریاد های کارگر و دانشجو سوهان میزنم

رو در روی ولی فقیه
و همدستان سرمایه و مماشات
حجت های اسلام و خفت و سرکوب را مشبک میکنم

من یک ایرانیم
از راس ارس تا تنگه خلیج یک ایرانیم
از قلب شهر تبدار کرد تا آتش سینه بلوچ من یک ایرانیم

من یک ایرانیم از قطب شمال تا شاخ آفریقا
در استرالیا و قبرس یا در شمال کالیفرنیا
در سوئیس و بلژیک
در بی مرزی جهان انسان
من یک ایرانیم
با شعری در گلو
سلاحم را با بغضم
سوهان میزنم
رو در روی ولی فقیه

من یک ایرانیم

شنبه ۲۴ ژانویهٔ ۲۰۰۹



شيلان دخترك 7 ساله
در حالي كه تنها هفت سال بيشتر ندارد در يك اتاق دربسته با يك تيغ ژيلت ختنه شد! او ختنه شد در حالي كه صداي
جيغش تمام محله را پر كرده بود و درد تمام صورت كودكانه اش را در بر گرفته بود. روزنامه آمريكايي واشينگتن پست به مسأله بسيار شايع ختنه كردن دختران در شمال عراق پرداخته است. امري كه به نوشته آن روزنامه، رهبران كرد نيز براي پايان دادن به آن كاري انجام نمي دهند.
روزنامه واشينگتن پست عكسهاي ختنه شدن شيلان دختر 7 ساله را در شمال عراق يه چاپ رسانده است. اين روزنامه مي نويسد در منطقه شمال عراق 60 درصد زنان ختنه مي شوند و پارلمان نيز براي پايان دادن به اين سنت در شمال عراق رغبتي ندارد.
به گزارش وبلاگ ترجمه اخبار تركيه به نقل از حريت، آميت .ر. پالي خبرنگار روزنامه واشينگتن پست به عنوان شاهد ختنه شدن دخترك هفت ساله مي نويسد: شيلان انور عمر دخترك هفت ساله كرد در حالي كه لبخند پهناي صورتش را پر كرده است به اميد ديدن مهماني اي كه مادرش به او قول داده است به خانه همسايه مي رود.
يك زن كه وظيفه ختنه كردن را برعهده دارد يك ژيلت ضدزنگ را در مي آورد و مي گويد: «اين كار را براي خدا انجام مي دهم.» و صداي فرياد شيلان تا انتهاي محله شنيده مي شود. بعد از پايان اين كار، در حالي كه شيلان گريه كنان به سوي خانه شان مي رود مادر وي با غرور (رضايت)مي خندد.
خبرنگار روزنامه آمريكايي مي نويسد مادر شيلان اطلاعي از علت ختنه شدن دختران ندارد اما مي گويد كه اين امر خداست و بايد امر خدا را اطاعت كرد.
يك پيرزن 91 ساله نيز مي گويد: «از دست زني كه سنت نشده است غذا نمي خورم!»
پخشان زنگنه (پاكشان زنگانه) رئيس كميسيون زنان پارلمان كردستان عراق نيز از مبارزه براي ممنوعيت ختنه (سنت) زنان در شمال عراق و درخواست 10 سال حبس براي عاملان اين كار خبر مي دهد.
اما از سوي ديگر اين طرح پارلمان، براي آنكه رهبران كرد اعتقاد دارند دنيا نبايد درگير چنين مسائل كوچكي باشد يك سال است كه دارد خاك مي خورد.
شيلان دخترك 7 ساله هم مي گويد: «اگر مي خواهند از دستم غذا نخورند هيچ وقت نخورند، كاش اين همه درد را هيچ وقت نمي كشيدم


... مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه انسان رو کشت
...
طی 24 ساعت گذشته دست کم 19 نفر را در شهرهای اصفهان، یزد و تهران بدار آویخته است
روز گذشته دو نفر در اصفهان و شش نفر نیز در یزد اعدام شدند
اسامی دو زندانی اعدام شده در اصفهان رضا محمدی 25 ساله و جان محمد محمدی 40 ساله اعلام شده است
همچنین سحرگاه امروز 10 نفر در زندان مخوف اوین در تهران و یک نفر نیز در زندان قزل حصار کرج حلق آویز شدند
جمهوری اسلامی طی سال گذشته میلادی (2008) نیز دست کم 370 نفر را اعدام کرد که البته این آمار تنها مواردی را شامل می شود که اخبار آن در رسانه های حکومتی درج شده و مسلما شمار واقعی اعدامها بیش از اینها است

بايگانی وبلاگ

درباره من

نيما انصاري
اساس سوسياليسم انسان است چه در ظرفيت جمعي و چه فردي. سوسياليسم جنبش بازگردان اختيار به انسان است. منصور حكمت...... انقلاب، قابله‌ی هر جامعه‌ی كهنه‌ای است، كه نظم نوينی را آبستن باشد.(كارل ماركس)
مشاهده نمايه کامل من