<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971</id><updated>2011-07-07T21:17:24.109-07:00</updated><title type='text'>فرياد ياران سهند</title><subtitle type='html'>اساس سوسياليسم انسان است چه در ظرفيت جمعي و چه فردي. سوسياليسم جنبش بازگردان اختيار به انسان است.
منصور حكمت</subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>104</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-3998297522791729627</id><published>2009-09-01T17:22:00.000-07:00</published><updated>2009-09-01T17:26:01.684-07:00</updated><title type='text'>روزی خواهم آمد</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/Sp27TjJXo3I/AAAAAAAAAMs/ygZ-npObBDw/s1600-h/10328_126342882184_683647184_2074486_6087338_s.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5376659474676687730" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 168px; CURSOR: hand; HEIGHT: 86px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/Sp27TjJXo3I/AAAAAAAAAMs/ygZ-npObBDw/s400/10328_126342882184_683647184_2074486_6087338_s.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;روزی خواهم آمد و پیامی خواهم آورد در رگ ها نور خواهم ریختو صدا در داد ای سبدهاتان پر خواب سیب آوردم سیب سرخ خورشید خواهم آمد گل یاسی به گدا خواهم داد زن زیبای جذامی را گوشواری دیگر خواهم بخشید كور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ دوره گردی خواهم شد كوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : آی شبنم شبنم شبنم رهگذاری خواهد گفت :﻿ راستی را شب تاریكی است كهكشانی خواهم دادشروی پل دختركی بی پاست دب اكبر را بر گردن او خواهم آویختهر چه دشنام از لب خواهم برچید هر چه دیوار از جا خواهم بركندرهزنان را خواهم گفت : كاروانی آمد بارش لبخند ابر را پاره خواهم كرد من گره خواهم زد چشمان را با خورشید ‚ دل ها را با عشق سایه ها را با آب شاخه ها را با باد &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-3998297522791729627?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/3998297522791729627/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=3998297522791729627&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/3998297522791729627'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/3998297522791729627'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/09/blog-post.html' title='روزی خواهم آمد'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/Sp27TjJXo3I/AAAAAAAAAMs/ygZ-npObBDw/s72-c/10328_126342882184_683647184_2074486_6087338_s.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-4921039531333876079</id><published>2009-03-29T17:45:00.000-07:00</published><updated>2009-03-29T17:48:03.862-07:00</updated><title type='text'>اعتلاى انقلابى[١]</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SdAWVKAnmyI/AAAAAAAAAMk/3_h1ezdvNnE/s1600-h/2gtxgsn.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5318775712644569890" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 41px; CURSOR: hand; HEIGHT: 49px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SdAWVKAnmyI/AAAAAAAAAMk/3_h1ezdvNnE/s400/2gtxgsn.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;اعتلاى انقلابى&lt;a href="http://lenin.public-archive.net/fa/L1903fa.html#N1"&gt;[١]&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;و. اى. لنين&lt;br /&gt;اعتصاب عظيم پرولتارياى سراسر روسيه در ماه مه و تظاهرات در خيابانها که به اين اعتصاب مربوط بود، شبنامه‌هاى انقلابى و نطقهاى انقلابى که در برابر توده‌هاى کارگران ايراد شد، آشکارا نشان داد که روسيه قدم به مرحله اعتلاى انقلابى خود گذاشته است.&lt;br /&gt;اين اعتلاى انقلابى به هيچ وجه يک پديده ناگهانى نبود. خير، شرايط زندگى روسيه از مدتها پيش، زمينه چنين اعتلايى را فراهم ميکرد و اعتصابات توده‌اى مربوط به تيراندازى لنا&lt;a name="P2"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://lenin.public-archive.net/fa/L1903fa.html#N2"&gt;[٢]&lt;/a&gt; و اول ماه مه فقط بروز آن را بطور قطعى مشخص کرد. پيروزى موقتى ضد انقلاب ارتباط لاينفکى با فرونشست مبارزه توده‌اى کارگران داشت. تعداد اعتصاب کنندگان، منظره‌اى از وسعت ميدان اين مبارزه بدست ميدهد که گرچه تقريبى است ولى در عوض بدون شک واقعى و دقيق است.&lt;br /&gt;طى مدت ده سال قبل از انقلاب يعنى از سال ١٨٩٥ تا ١٩٠٤ تعداد متوسط اعتصاب کنندگان (بدون در نظر گرفتن کم و کسر آن) ساليانه ٤٣ هزار نفر بود. در سال ١٩٠٥ اين تعداد به ٢ ميليون و ٧٥٠ هزار نفر، در سال ١٩٠٦ به يک ميليون و در ١٩٠٧ به ٧٥٠ هزار نفر بالغ شد. صفت مشخصه دوره سه ساله انقلاب آنچنان اعتلايى در مبارزه اعتصابى پرولتاريا است که تاکنون در جهان نظيرش ديده نشده است. زوال آن که از ١٩٠٦ و ١٩٠٧ آغاز شده بود در سال ١٩٠٨ بطور قطعى مشخص گرديد؛ تعداد اعتصاب کنندگان به ١٧٥ هزار نفر رسيد. کودتاى سوم ژوئن سال ١٩٠٧ که حکومت مطلقه تزار - اين متحد دوماى ملاکان باند سياه و آس‌هاى بازرگانى و صنايع را احياء نمود، نتيجه ناگزير فرونشست انرژى انقلابى توده‌ها بود.&lt;br /&gt;دوره سه ساله ١٩٠٨ تا ١٩١٠ دوران تاخت و تاز ضد انقلاب باند سياه و ارتداد بورژوازى ليبرال و نوميدى و پراکندگى پرولتاريا بود. شماره اعتصاب کنندگان دائما رو به نقصان ميرفت و در سال ١٩٠٩ به ٦٠ هزار نفر و در سال ١٩١٠ به ٥٠ هزار نفر رسيد.&lt;br /&gt;ولى از پايان سال ١٩١٠ تغييرات محسوسى آغاز ميگردد. تظاهراتى که به مناسبت مرگ ليبرال مورومتسف Muromtsev و لئون تولستوى روى داد و همچنين جنبش دانشجويان بطور واضحى نشان ميدهد که نسيم ديگرى به وزش آمده و در روحيات توده‌هاى دمکرات تغييرات معيّنى به وقوع پيوسته است. سال ١٩١١ نشان ميدهد که توده‌هاى کارگر آهسته آهسته به مرحله تعرض قدم ميگذارند: تعداد اعتصاب کنندگان به صد هزار نفر ميرسد. هر طرف قرائنى وجود دارد دال بر اينکه دوران خستگى و خمود که در نتيجه پيروزى ضد انقلاب بوجود آمده بود سپرى ميشود و گرايش بسوى انقلاب مجددا آغاز ميگردد. کنفرانس سراسرى حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه در ژانويه سال ١٩١٢، ضمن نتيجه‌گيرى از ارزيابى شرايط موجود اين حقيقت را تأييد نمود که "در محافل وسيع دمکراسى و در نوبه اول بين پرولتاريا جنب و جوش سياسى آغاز شده است. اعتصابات کارگرى سالهاى ١٩١٠ و ١٩١١، آغاز تظاهرات و ميتينگهاى پرولترى، آغاز جنبش در بين دمکراسى بورژوازى شهرى (اعتصاب دانشجويان) و غيره و غيره، - همه اينها مظاهر رشد روز افزون روحيات انقلابى توده‌ها بر ضد رژيم سوم ژوئن است" (رجوع شود به جزوه "اطلاعات" کنفرانس صفحه ١٨).&lt;br /&gt;مقارن ربع دوم سال جارى اين روحيات به چنان مدارجى ارتقاء يافته بود که در عمليات توده‌ها متظاهر شد و موجبات اعتلاى انقلابى را فراهم آورد. جريان حوادث در يک سال و نيم اخير بوضوح نشان ميدهد که در اين اعتلاى انقلابى هيچ عامل تصادفى وجود ندارد و پيدايش آن کاملا طبيعى و معلول جبرى کل سير تکامل پيشين روسيه است.&lt;br /&gt;کشتار لنا انگيزه‌اى بود براى تبديل روحيه انقلابى توده‌ها به اعتلاى انقلابى. هيچ چيز کاذبانه‌تر از اين ادعاى ليبرالى نيست که تروتسکى به پيروى از انحلال‌طلبان، در "پراودا"ى وين تکرار ميکند و بر طبق آن گويا "مبارزه در راه آزادى تشکل اساس فاجعه لنا و واکنش عظيم آن در سراسر کشور است". خواست آزادى تشکل خواه بعنوان يک خواست ويژه، و خواه بعنوان يک خواست عمده به هيچ وجه در اعتصاب لنا مطرح نبود. آنچه در کشتار لنا برملا شد به هيچوجه فقدان آزادى تشکل نبود بلکه فقدان آزادى... از چنگ مفسده جويى، محروميت و بيحقوقى عمومى و ستمگرى مطلق بود.&lt;br /&gt;کشتار لنا، همانطور که ما در شماره ٢٦ "سوسيال دمکرات" توضيح داده‌ايم، تمام ماهيت رژيم سلطنتى سوم ژوئن را به دقيقترين طرزى منعکس کرد. صفت مشخصه حوادث لنا به هيچ وجه مبارزه در راه يکى از حقوق، ولى اينکه براى پرولتاريا اساسى‌ترين و مهمترين جنبه‌ها را هم داشته باشد، نبود. صفت مشخصه اين حوادث فقدان مطلق بدوى‌ترين قوانين از هر لحاظ بود. صفت مشخصه حواد لنا اين بود که يک مفسده‌جو، جاسوس، تأمينات‌چى، و نوکر تزار بدون هيچ علت سياسى دست به قتل و کشتار توده‌اى زد. محروميت و بيحقوقى عمومى در زندگى روسيه، بيثمرى و عدم امکان مبارزه در راه حقوق جداگانه، اصلاح‌ناپذيرى سلطنت تزارى و تمام رژيم آن، همان چيزى بود که در حوادث لنا با چنان وضوحى خودنمايى کرد که آتش انقلاب را در بين توده‌ها شعله‌ور ساخت.&lt;br /&gt;ليبرالها تقلا کنان کوشيده و ميکوشند حوادث لنا و اعتصابات ماه مه را جنبشى حرفه‌اى و مبارزه‌اى در راه احراز "حقوق" وانمود سازند، ولى براى هر کس که مشاجرات ليبرالى (و انحلال‌طلبى) ديده بصيرتش را نابينا نساخته از اين جريان چيز ديگرى واضح ميگردد. براى چنين شخصى واضح است که اين اعتصاب توده‌اى جنبه انقلابى داشته است. اين موضوع در بيانيه ماه مه گروههاى مختلف سوسيال دمکرات پترزبورگ (و حتى يکى از گروههاى کارگرى اس.آرها!) بويژه خاطر نشان شده است. ما متن کامل آن را مجددا در ستون اخبار چاپ ميکنيم. شعارهايى که از طرف کنفرانس سراسرى حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه در ژانويه سال ١٩١٢ داده شده در اين بيانيه تکرار ميشود.&lt;br /&gt;و اما موضوع عمده‌اى که جنبه انقلابى اعتصابات لنا و ماه مه را تأييد ميکند حتى شعار هم نيست. شعارها فقط فرمولبندى آن چيزهايى بودند که واقعيات از آن حکايت ميکنند. واقعيت اعتصابات توده‌اى که دامنه آنها از ناحيه‌اى به ناحيه ديگر کشيده ميشود، - رشد عظيم آنها،- سرعت بسط و توسعه آنها،- تهور کارگران، - کثرت ميتينگها و نطقهاى انقلابى،- مطالبه الغاء جريمه جشن گرفتن اول ماه مه،- توأم بودن اعتصاب سياسى و اقتصادى که ما از همان انقلاب اول روسيه با آن آشنا هستيم - تمام اينها جنبه واقعى جنبش يعنى اعتلاى انقلابى توده‌ها را به رأى‌العين نشان ميدهد.&lt;br /&gt;تجربه انقلاب سال ١٩٠٥ را بخاطر بياوريم. حوادث به ما نشان ميدهند که سنت اعتصاب سياسى توده‌اى در بين کارگران زنده است و کارگران فورا اين سنت را برپا داشته و احياء نمودند. اعتلاى انقلابى سال ١٩٠٥، که در جهان بينظير بود، در ربع اول سال، ٨١٠ هزار اعتصاب کننده و در ربع آخر سال، يک ميليون و ٢٧٧ هزار اعتصاب کننده داد که در آن اعتصاب سياسى و اقتصادى با هم توأم بود. طبق حساب تقريبى، اعتصابات لنا قريب ٣٠٠ هزار کارگر و اعتصاب ماه مه قريب ٤٠٠ هزار کارگر را در بر گرفت و دامنه اعتصابات هم دائما در حال توسعه است. در هر شماره از روزنامه‌ها - حتى روزنامه‌هاى ليبرال - از چگونگى گسترش دامنه آتش اعتصاب اطلاع داده ميشود. ربع دوم سال ١٩١٢ هنوز کاملا سپرى نشده ولى از هم اکنون اين حقيقت بطور صريح هويدا است که آغاز اعتلاى انقلابى در سال ١٩١٢ از لحاظ جنبش اعتصابى وسعت دامنه‌اش از آغاز اعتلاى انقلابى در سال ١٩٠٥ کمتر نبوده و حتى بيشتر است!&lt;br /&gt;انقلاب روسيه براى اولين بار اسلوب پرولترى تبليغات، اين طريق تکان دادن، متحد ساختن و جلب توده‌ها به مبارزه را در مقياس وسيعى بسط و توسعه داد. و اکنون پرولتاريا مجددا و با عزمى راسخ‌تر اين اسلوب را بکار ميبرد. هيچ نيرويى در جهان نميتوانست آنچه را که پيشاهنگ انقلابى پرولتاريا به کمک اين اسلوب عملى ميکند انجام دهد. کشور عظيمى با ١٥٠ ميليون جمعيت که در فضايى بس پهناور پراکنده و متفرق است، از هر طرف در معرض ظلم و بيدادگرى است. در ظلمت جهل بسر ميبرد و بوسيله اردويى از مأمورين و پليس و جاسوسان راه هر گونه "نفوذ زيان‌آورى" بر وى سد شده است - يک چنين کشورى سراسر به جوش آمده. عقب‌مانده‌ترين قشرهاى کارگران و دهقانان بطور مستقيم يا غير مستقيم با اعتصاب کنندگان تماس مييابند. صدها هزار نفر مبلّغ انقلابى، که چون با قشرهاى پايين يعنى توده‌ها ارتباط لاينفک دارند و در صفوف آنها باقى مانده و در راه مبرم‌ترين نيازمنديهاى هر خانواده کارگرى مبارزه کرده و اعتراض سياسى و مبارزه بر ضد سلطنت را به اين مبارزه که مستقيما در راه نيازمنديهاى اقتصادى است توأم ميکنند، لذا نفوذشان دائما رو به تزايد است، دفعتا در صحنه ظاهر شده‌اند. زيرا ضد انقلاب در بين ميليونها و دهها ميليون افراد حس نفرت شديدى را نسبت به سلطنت توليد کرده و براى پى بردن به نفش آن مقدمات لازم را فراهم نموده و در نتيجه حالا ديگر شعار کارگران مترقى پايتخت يعنى شعار "زنده باد جمهورى دمکراتيک!" پس از هر اعتصابى از طريق ميليونها مجرا به محيط قشرهاى عقب مانده و ايالات دور افتاده يعنى به محيط "مردم" و "اعماق روسيه" راه مييابد.&lt;br /&gt;اظهارات سه‌وريانين Severyanin ليبرال درباره اعتصاب که روزنامه "روسکيه ودوموستى" با طيب خاطر آن را پذيرفت و "رچ" با حسن علاقه آن را چاپ کرد بسيار خصلت‌نما هستند:&lt;br /&gt;آقاى سه‌وريانين ميپرسد: "آيا کارگران براى مخلوط نمودن اعتصاب اول ماه مه با خواستهاى اقتصادى يا خواستهاى ديگر (!) دليلى دارند؟" و جواب ميدهد: "بجرأت ميتوانم بگويم که ندارند. هر اعتصاب اقتصادى فقط پس از سنجش جدى احتمال موفقيت ميتواند و بايد شروع شود... به همين علت است که مرتبط ساختن اين اعتصابها بخصوص با روز اول ماه مه اکثرا بيعقلى است... و اصولا عجيب است که روز جشن جهانى کارگران را برگزار نماييم و به اين مناسبت طلب کنيم براى خريد فلان نوع متقال ١٠ درصد اضافه حقوق داده شود".&lt;br /&gt;اين است استدلال يک ليبرال! و آنوقت اين رذالت برون از حد و اين پستى و دون فطرتى را "بهترين" روزنامه‌هاى ليبرال، که دعوى عنوان دمکراتيک دارند، با حسن علاقه ميپذيرند!&lt;br /&gt;در پس اين جملات پر زرق و برق اين ليبرال پليدترين آزمندى يک بورژوا و رذيلانه‌ترين بزدلى يک ضد انقلابى نهفته است. او خيلى مايل است دست به ترکيب کيسه اربابها نخورد. او خيلى مايل است نمايش "منظم" و بيضررى" به نفع "آزادى تشکل" برپا شود! و حال آنکه پرولتاريا بجاى اين کار، توده‌ها را به اعتصاب انقلابى ميکشاند، همان اعتصابى که سياست و اقتصاد را بطور لاينفکى با هم مربوط ميکند و عقب مانده‌ترين قشرها را در نتيجه موفقيت مبارزه در راه بهبود فورى زندگى کارگران بسوى خود جلب مينمايد و در عين حال مردم را عليه سلطنت تزارى بر ميانگيزد.&lt;br /&gt;آرى، تجربه سال ١٩٠٥ سنت عميق و با عظمتى را براى اعتصابات توده‌اى بوجود آورد. و نبايد فراموش کرد که اين اعتصابات در روسيه به کجا منجر ميشود. در کشور ما اعتصاب مصرانه توده‌اى ارتباط لاينفکى با قيام مسلحانه دارد.&lt;br /&gt;از اين گفته نبايد سوء تعبير شود. صحبت به هيچ وجه بر سر دعوت به قيام نيست. چنين دعوتى در زمان حال بينهايت نابخردانه است، صحبت بر سر تعريف آن ارتباطى است که در روسيه بين اعتصاب و قيام وجود دارد.&lt;br /&gt;رشد قيام سال ١٩٠٥ چگونه انجام گرفت؟ نخست اين که اعتصابات توده‌اى و تظاهرات و ميتينگها موجب تکثير تصادمات جمعيت با پليس و ارتش ميشد. دوم اينکه اعتصابات توده‌اى دهقانان را به يک رشته قيامهاى جزئى، منقطع و نيمه خودبخودى واداشت. سوم اينکه اعتصابات سياسى خيلى زود به ارتش و نيروى دريايى سرايت کرد و موجب بروز تصادماتى بر زمينه اقتصادى ("شورشهاى نخود لوبيا و غيره) و سپس قيام گرديد. چهارم اينکه ضد انقلاب در همه جا خودش بوسيله تالانها و قتل عام دمکراتها و غيره جنگ داخلى را شروع ميکرد.&lt;br /&gt;علت شروع شکست انقلاب ١٩٠٥ بر خلاف تصور مرتدان ليبرال و غيره ابدا اين نبود که انقلاب "زياد جلو" رفته بود يا قيام دسامبر "مصنوعى بود" برعکس، علت شکست اين بود که قيام بقدر کافى جلو نرفت. آگاهى به ضرورت آن به حد کافى در بين طبقات انقلابى رسوخ نيافته و کاملا ملکه آنان نشده بود. در قيام - اتفاق، عزم جزم، تشکل، وحدت زمانى در عمل و روح تعرضى وجود نداشت.&lt;br /&gt;حال ببينيم آيا در لحظه فعلى علائمى مشاهده ميشود که دال بر رشد قيام باشد؟ براى اينکه تحت تأثير احساسات انقلابى قرار نگرفته باشيم، اکتبريست‌ها را شاهد ميآوريم. اتحاديه آلمانى اکتبريست‌ها در پترزبورگ قسمت اعظمش متعلق به اکتبريست‌هاى باصطلاح "چپ" و "مشروطه‌طلب" است که بخصوص کادتها آنها را دوست دارند و (نسبت به ساير اکتبريست‌ها و کادتها) بيش از همه ميتوانند "با نظر عينى" به حوادث بنگرند و هدفشان اين نيست که مقامات عاليه را با شبح انقلاب بترسانند.&lt;br /&gt;"سنت پترزبورگ زايتونگ"، ناشر افکار اين اکتبريست‌ها، ضمن تفسير وقايع سياسى هفته در تاريخ ٦ (١٩) ماه مه چنين مينويسد:&lt;br /&gt;"ماه مه فرا رسيد. صرفنظر از وضع هوا، اين ماه معمولا براى ساکنين پايتخت چندان مطبوع نيست زيرا با "جشن" پرولتاريا آغاز ميشود. در اين سال که کارگران هنوز تحت تأثير تظاهرات لنا هستند، روز اول ماه مه بخصوص خطرناک بود. از هواى پايتخت که شايعات گوناگونى درباره اعتصابها و تظاهرات آن را پُر کرده بود بوى حريق به مشام ميرسيد. پليس وفادار ما آشکارا مضطرب بود، تفتيشاتى بعمل ميآورد، اشخاصى را توقيف ميکرد، واحدهاى بزرگى را آماده ميکرد براى اينکه از تظاهرات خيابانى جلوگيرى کند. اين کيفيت که پليس هيچ چيز را هوشمندانه‌تر از اين نديد که اداره‌هاى روزنامه‌هاى کارگرى را مورد تفتيش قرار دهد و سردبيران آنها را بازداشت نمايد، نشان ميدهد که پليس به اَعمال آن سلسله جنبانانى که هنگهاى عروسکى کارگران را به حرکت در ميآوردند چندان واقف نيست. و حال آنکه اين سلسله جنبانان وجود دارند. روح انضباطى که در اعتصابات حکمفرما بود و قرائن بسيار ديگر گواه بر اين مدعا است. همانا به اين جهت اين اعتصاب ماه مه، که بزرگترين اعتصابى است که تاکنون مشاهده شده، اينقدر وحشتناک است. در آن ١٠٠ و حتى ١٥٠ هزار کارگر از کارگاههاى بزرگ و کوچک شرکت کردند. اين فقط يک رژه مسالمت‌آميز بود ولى بهم پيوستگى اين ارتش جلب توجه مينمايد. بخصوص که با هيجان اخير کارگران، حوادث اضطراب‌آور ديگرى نيز توأم بود. در ناوهاى مختلف نيروى دريايى ما عده‌اى از ناويان به علت تبليغات انقلابى بازداشت شدند. با توجه به کليه اخبارى که در جرايد درج شده است اوضاع و احوال در ناوهاى جنگى ما، که اصولا تعداد آنها هم زياد نيست، چندان تعريفى ندارد... وضع کارگران راه آهن هم موجب اضطراب خاطر است. گرچه در هيچ جا حتى کار به کوشش براى برپا نمودن اعتصاب هم نرسيد، ولى بازداشت‌ها - بويژه توقيفهايى از قبيل بازداشت آ. آ. اوشاکف معاون رئيس ايستگاه خط نيکلا که نظر همه را به خود جلب ميکند - نشان ميدهد که در اينجا نيز خطر معيّنى وجود دارد.&lt;br /&gt;بديهى است تلاشهاى انقلابى توده‌هاى ناپخته کارگر در نتايج انتخابات دوما فقط ميتواند تأثير مضر داشته باشد. اين تلاشها بخصوص از اين جهت نابخردانه است که... تزار حکم انتصاب مانوخين را صادر نمود و شوراى دولتى هم بيمه کارگران را تصويب کرده است"!!&lt;br /&gt;اين است استدلال اکتبريست‌هاى آلمانى. ما از جانب خود متذکر ميشويم که در خصوص ناويان اطلاعات دقيقى کسب نموده‌ايم که ثابت ميکند "نوويه ورميا" در اين قضيه راه مبالغه پيموده و آن را بزرگ ميکند. اداره آگاهى آشکارا به مفسده‌جويى "مشغول است"، تلاشهاى پيش از موقع براى برپا نمودن قيام نهايت بيخردى است. کارگر پيشاهنگ بايد بفهمد که شرايط اساسى قيام مسلحانه بموقع - يعنى قيام پيروزمندانه - در روسيه عبارت است از پشتيبانى دهقانان دمکرات از طبقه کارگر و شرکت فعال ارتش در آن.&lt;br /&gt;اعتصابهاى توده‌اى در ادوار انقلابى داراى منطق عينى مخصوص بخود هستند. اين اعتصابها هزارها و ميليونها اخگر به هر سو ميافشانند - در حالى که در دور و اطراف مواد محترقه‌اى شامل خشم بينهايت، رنج بيسابقه از گرسنگى، خودسرى بى حد و حصر، تحقير بيشرمانه و وقيحانه نسبت به "بينوايان" و "موژيک" و دون‌رتبه‌ها پراکنده است. تحريکات لجام گسيخته ضد يهود و تالان‌گرانه‌اى را که باند سياه به آن مشغول است و راهزنان دربارى نيکلاى رومانف سفيه و سفاک نيز در پشت پرده آن را حمايت ميکنند، به اين موضوع اضافه نماييد... "چنين بود و چنين هم خواهد بود"&lt;a name="P3"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://lenin.public-archive.net/fa/L1903fa.html#N3"&gt;[٣]&lt;/a&gt; اين کلمات ابدى نشان از مارکارف وزير تزار است و همين کلمات بود که بلاى جان خود او، طبقه او و تزار ملاک او شد!&lt;br /&gt;اعتلاى انقلابى توده‌ها وظايف خطير و پر مسئوليتى را به دوش هر کارگر سوسيال دمکرات و هر دمکرات پاکدامنى ميگذارد. کنفرانس کل حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه اين وظايف را چنين تعيين نموده است - "پشتيبانى همه‌جانبه از جنبش آغاز شونده توده‌ها (اکنون بايد گفت: از جنبش انقلابى آغاز شده توده‌ها) و بسط و توسعه دامنه آن در زير پرچم شعارهاى کاملا قابل اجراى حزب". شعارهاى حزب - يعنى جمهورى دمکراتيک، روزکار ٨ ساعته و ضبط کليه زمينهاى ملاکان - بايد شعار تمام دمکراسى و شعار انقلاب مردم بشود.&lt;br /&gt;براى پشتيبانى و بسط و توسعه جنبش توده‌ها تشکيلات و تشکيلات لازم است. بدون يک حزب غير علنى انجام اين کار غير ممکن و صحبت درباره آن بيهوده است. ضمن پشتيبانى و بسط و توسعه دامنه حمله توده‌ها بايد تجربه سال ١٩٠٥ را در نظر گرفت و با توضيح لزوم و ناگزيرى قيام بايد خطر اين قبيل تلاشهاى قبل از موقع را گوشزد کرد و از آن جلوگيرى نمود. رشد اعتصابهاى توده‌اى، جلب شدن طبقات ديگر به مبارزه، وضع سازمانها، روحيه توده‌ها، تمام اينها عواملى است که بخودى خود لحظه‌اى را نشان خواهد داد که در آن بايد تمام قوا براى حمله متحدانه و قطعى و تعرضى و جسورانه و فداکارانه انقلاب بر ضد سلطنت تزارى با يکديگر متحد گردند.&lt;br /&gt;آزادى روسيه بدون انقلاب پيروزمندانه جامه عمل بخود نخواهد پوشيد.&lt;br /&gt;انقلاب پيروزمندانه در روسيه بوقوع نخواهد پيوست مگر اينکه سلطنت تزارى از طريق قيام پرولترى و دهقانى سرنگون شود. در تاريخ ١٧ (٢٤) ژوئن ١٩١٢ در شماره ٢٧ روزنامه "سوسيال دمکرات" بچاپ رسيد.&lt;br /&gt;&lt;a name="N1"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://lenin.public-archive.net/fa/L1903fa.html#P1"&gt;[١]&lt;/a&gt; لنين قبل از انتشار مقاله "اعتلاى انقلابى" چگونگى اعتلاى انقلابى نوين را توصيف نمود و وظايف حزب بلشويک را در شرايط نوين تعيين کرد: در ٢٦ آوريل (٩ مه) در جلسه شعبه سازمان خارج کشور حزب کارگر کارگر سوسيال دمکرات روسيه در پاريس ضمن گزارش درباره حوادث روسيه و تاکتيک حزبى ناشى از اين حوادث و در ٣١ مه (١٣ ژوئن) در سخنرانى خود تحت عنوان "اعتلاى انقلابى پرولتارياى روسيه" در آگهى منتشره از طرف شعبه پاريس سازمان خارج کشور حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه، برنامه اين سخنرانى که با موضوع اين مقاله منطبق است، درج شده بود.&lt;br /&gt;&lt;a name="N2"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://lenin.public-archive.net/fa/L1903fa.html#P2"&gt;[٢]&lt;/a&gt; &lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Lena_massacre" target="Lena"&gt;تيراندازى لنا&lt;/a&gt; - منظور تيراندازى بسوى کارگران معدن طلاى لنا (سيبرى) در آوريل سال ١٩١٢ است. (رجوع شود به "دوره مختصر تاريخ حزب کمونيست (بلشويک اتحاد شوروى"، ص ٢٣٦ ترجمه فارسى مسکو)&lt;br /&gt;&lt;a name="N3"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a href="http://lenin.public-archive.net/fa/L1903fa.html#P3"&gt;[٣]&lt;/a&gt; چنين بود و چنين هم خواهد بود - اين سخنان را ماکارف وزير کشور حکومت تزار در جلسه مورخ (٢٤) ١١ آوريل ١٩١٢ دوماى دولتى در پاسخ به پرسش فراکسيون سوسيال دمکرات راجع به کشتار لنا گفته بود. منتخب يکجلدى آثار لنين بفارسى صفحه ٣٤٢ تا ٣٤٥ &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-4921039531333876079?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/4921039531333876079/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=4921039531333876079&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/4921039531333876079'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/4921039531333876079'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/03/blog-post_29.html' title='اعتلاى انقلابى[١]'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SdAWVKAnmyI/AAAAAAAAAMk/3_h1ezdvNnE/s72-c/2gtxgsn.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-8156556544958545720</id><published>2009-03-22T16:32:00.000-07:00</published><updated>2009-03-22T16:45:42.913-07:00</updated><title type='text'>ناقص سازی زنان ریشه در مردسالاری دارد "مرجان افتخاري"</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/ScbK-5p4-vI/AAAAAAAAAMc/hwRYM4gtpyk/s1600-h/clip_image0022.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5316159592134671090" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 168px; CURSOR: hand; HEIGHT: 114px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/ScbK-5p4-vI/AAAAAAAAAMc/hwRYM4gtpyk/s400/clip_image0022.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;در مراسم ٨ مارس، خواسته ها و مطالبات زنان در سراسر جهان بازتابی از یک واقعیت است "نابرابری و تبعیض جنسی". علیرغم اینکه مناسبات و روابط سرمایه داری بعنوان یک سیستم جهانی در تمام دنیا با یک مکانیزم اصلی عمل میکند ولی هرگز "نابرابری و تبعیض جنسی" شکل و فرمول مشخصی نداشته و بطور پیچیده و متفاوتی در زمینه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی در نقاط مختلف دنیا وجود دارد. بطوریکه تفاوت خواسته ها و مطالبات زنان در سراسر جهان بازتاب و انعکاس مادی و مشخص همین واقعیت است.بطور نمونه اگر در کشورهای اروپائی و امپریالیستی زنان برای حق سقط جنین و برابری حقوق هم جنسگرایان به خیابان میایند، در افغانستان رفتن به مدرسه و سواد آموزی برای زنان یک آرزو است، بعلاوه انان حق آمدن به خیابان را هم ندارند. در آفریقا مبارزه با سنتهای وحشیانه قومی، قبیله ای و مرد سالارانه و در ایران مبارزه با سرکوب سیاسی و مذهبی و نقش مذهب در دستگاه دولت بر جسته تر میشوند.٨ مارس ٥٧ و تجربه ٣٠ سال گذشته در کشور ما، شرایط زندگی زنان و مبارزات میلیونها زن این واقعیت را ثابت کرده است که مبارزه برای برابری و رهائی از ستم جنسی مبارزه ای است ضد سرمایه داری و ضد رژیم مذهبی. عدم درک این واقعیت که مبارزات زنان بر علیه قوانین اسارت بار و تبعیض امیز مذهبی بخشی از مبارزه سوسیالیستی است نشان دهنده نگرشی مجرد و انتزاعی از مبارزه بطور کلی و جایگاه زنان در انقلاب اینده است. کم بها دادن و نا دیده گرفتن هویت مذهبی رژیم جمهوری اسلامی، سرکوب و تبعیضهای آن در ایران ادامه همان اشتباهی است که چپ ایران در سال ٥٧ در مورد "حجاب اجباری اسلامی" مرتکب شد.متاسفانه نگرش یک بعدی از مبارزه هنوز در جنبش چپ ما وجود دارد. کشیدن دیوار چین بین مبارزه ضد سرمایه داری و مبارزه علیه ستم و تبعیض های جنسی رژیم جمهوری اسلامی، درکی انتزاعی و مجرد از مبارزه است. جدا کردن مبارزه طبقاتی و مبارزه علیه تبعیضهای جنسی و درجه دوم دانستن ستم بر زنان ادامه همان دیدگاه گذشته به گونه ای دیگر است. با این تفاوت که این بار جنبش زنان بلوغ سیاسی و مبارزاتی دیگری را نمانیدگی میکند که تبعض و نابرابری را تنها در بعد اقتصادی، استثمار و بهره کشی سرمایه خلاص نمیکند بلکه بر این باور است که ستم جنسی و طبقاتی در هم تنیده هستند و نباید مبارزه برای محو و نابرابریهای جنسی را به فردائی دیگر محول کرد. مطلبی که در زیر میخوانید بر اساس خبرها و تصاویر رسیده از ایران در مورد ناقص سازی جسمی و جنسی دختران خرد سال در کردستان، خوزستان و لرستان نوشته شده است. بی سوادی، باورهای مذهبی، اداب و سنن پوسیده قومی و قبیله ای، مردسالاری و در راس همه رژیم جمهوری اسلامی مجموعه است که دراشاعه و گسترش ناقص سازی جنسی دختران عمل میکند.قبل از پرداختن به موضوع اصلی توجه شما و همه فعالین را به این موضوع جلب میکنم که اصطلاح "ختنه" یا (circoncision) در زبان فرانسه تنها در مورد جنس مذکر بکار برده شده است، بعنوان سنتی مذهبی که سابقه تاریخی ان به زمان ابراهیم در بین قبایل عرب مسلمان و کلیمیان میرسد. در اسلام ختنه پسران امری اجباری است که مسائل بهداشتی را بیشتردر مورد آن مطرح کرده اند. ولی در مورد زنان کلمه یا واژه (excision) به معنی برداشتن یا بریدن بخشی از اندام تناسلی زنان تعریف شده است. در زبان فرانسه و در بین مردم اروپا این دوکلمه معنی و مفهوم جداگانه ای دارند بطوریکه هرگز برای زنان از کلمه (circoncision) یا ختنه استفاده نمی کنند. با توجه به اینکه دلائل، انگیزه ها و اهداف این دوعمل کاملا متفاوت هستند در طول این مطلب به جای کلمه مصطلح شده "ختنه" من از "ناقص سازی جنسی" استفاده میکنم.مختصری در مورد آمارناقص سازی جنسی کودکان و زنان در ٢٨ نقطه جهان که بیشتر کشورهای افریقائی و عربی را تشکیل میدهند رایج است، سودان، اتیوپی، سومالی، مالی، مالزی و مصر جزء ان دسته از کشورهائی هستند که در صد بالائی از زنان قربانی این عمل وحشیانه و غیر انسانی قرار می گیرند. در بین انها مصر با بالاترین در صد ٪٩٧ در راس همه قرار دارد. بعلت درصد بالای مرگ و میر کودکان ( ٥ تا ١٥٪ ) در اثر خون ریزی و عفونت وهمچنین فشار سازمانهای مدافع حقوق زنان و سازمان بهداشت جهانی، در سال ١٩٩٧ ناقص سازی جنسی زنان از طرف دولت مصر ممنوع اعلام شد، ولی بسیاری از پزشکان بطور رسمی این عمل را در بیمارستانها انجام میدهند.آمار سال ٢٠٠١ نشان میدهد که ٩٦٪ زنان در سومالی، ٩٤٪ در مالی،٧٢٪ در بورکینافاسو و ٩٩٪ زنان در گینه ناقص سازی جنسی را متحمل شده اند 1. این عمل در کشورهای دیگر جهان مانند عراق، ترکیه بخصوص در مناطق کردنشین رایج است. بطور کلی تا کنون ١٥٠ میلیون زن در سراسر جهان قربانی ناقص سازی جنسی قرار گرفته اند و هر ساله ٣ میلیون دیگر در سطح جهانی با این خطر روبرو هستند. 2نگاهی به سابقه تاریخی ناقص سازی جنسی زنانبعضی از مورخین و صاحب نظران مانند Réné Nelli حدس میزند که بریدن اندام جنسی دختران به ٥٠٠ سال قبل از میلاد مسیح به مصر باستان بر میگردد3. در حالی که تا اکنون باستان شناسان هیچ جسد زن مومیائی شده ای را پیدا نکردند که نشانه هایی از بریدن اندام جنسی داشته باشد. بعلاوه مجسمه ها و نقاشیهای زنان عریان یا نیمه عریان روی دیوارها و دیگر اشیاءائی که از ان زمان به جا مانده چنین نظری را تائید نمیکند.3از سوی دیگر، هردوت تاریخ نویس یونانی (٤٨٤- ٤٢٥پیش از میلاد مسیح) که تفاوت ها و ویژه گیهائی فیزیکی را در مردم مصر باستان مشاهده کرده بود به ختنه اشاره میکند. او مینویسد مصریها و اتیوپیها تنها مردمی هستند که در تمام دوران ختنه را انجام داده اند 4 و بعدها مردم سایر نقاط دنیا فنقیها، سوریها و فلسطینها در ارتباطات خود با مصریها، ختنه پسران را یاد گرفتند. باز نشانهائی در دست است که ختنه پسران سمبل و نشانه اتحاد بین Yahvé (خدا) و ابراهیم بود و به همین منظور ابراهیم پسر خود اسماعیل را در سن ١٣ سالگی ختنه کرد5.بنا بر شواهد تاریخی به نظر میاید که بیشتر در قرون وسطی و از ان به بعد ناقص سازی جنسی دختران و زنان از طرف افراد مذهبی با نفوذ مطرح و سپس به مرحله عمل در امده است. بطور نمونه برای اولین بار کلیسا، در رابطه با افزایش تمایلات جنسی، زنان را مجرم میشمارد و Albert le Grand (١٢٨٠-١٢٠٠) یکی از کشیشان مسیحی بریدن اندام جنسی زنان را یکی از روشهای جلوگیری و پیشگیری افزایش تمایلات جنسی اعلام کرد و این عمل رابعنوان تقوا، پاکدامنی و عفت معرفی نمود6. در ادامه پزشکان عرب و بیزانس arabo-byzantins چنین استدلال کردند که زنانی که اندام تناسلی انها بریده نشده کمترین کنترلی در مورد روابط جنسی انها نیست و همسران باید از غیر وفاداری این زنان بترسند7. بدین ترتیب بریدن و قطع عضو بخشی از اندام جنسی ضمانتی برای وفاداری زنان نسبت به همسران مطرح شد. عده ای دیگر از مورخین ناقص سازی اندام جنسی زنان را به دورانی که شکار تنها منبع تغذیه خانواده ها بود نسبت دادند. شکارچیانی که مجبور بودند چند روز دور از خانواده باشند فکر میکردند که در غیبت انها تمایل و لذت جنسی زنان باعث رابطه انها با مردان دیگر خواهد شد8انچه که مسلم است و تقریبا در تمام موارد به ان اشاره شده است هراس از آزادی رابطه جنسی زنان منشاء و دلیل اصلی ناقص سازی جنسی است و همانطور که گفته شد باورهای مذهبی، سنتهای بسیار قدیمی و عقب مانده در بین قبایل کشورهای افریقائی و عربی بر بریدن و قطع و یا ناقص سازی جسمی و جنسی دختران در سنین کودکی تاکید دارند. در افریقای غربی در بین قبیله های Peul, Diola, Hausa, Malinke بریدن و قطع بخشی از اندام تناسلی زنان کاملا رایج است. در نیجریه و در افریقای مرکزی در بین قبایل Sara و Banda و در آفریقای شرقی در قسمت دلتای رود نیل در بین قبایل Kikuyu و Massaï این رسم وجود داشته و بعدها به یمن، عربستان سعودی و در بین مسلمانان اندونزی در جوا Java رواج پیدا کرده است. در دیگر مناطق مانند اتیوپی، سومالی و همچنین در مالی این رسم و ائین پیشینه ای بسیار قدیمی دارد.9اگر چه دلائل کافی و مشخص بر جنبه مذهبی این عمل وجود ندارد و بیشتر بعنوان یک رسم و ائین در بین اقوام مختلف از ان یاد میشود ولی تمام مدارک و دلائل نشان میدهد که این عمل وحشیانه و غیر انسانی بیشتر در کشورهائی رایج شده و هم اکنون اجراء میشود که اسلام دین اکثریت مردم است و بعنوان کشورهای اسلامی معروف هستند. کمتر گزارشی مبتنی بر وجود چنین ائین و رسمی در کشورهای آمریکای لاتین و اروپائی اشاره دارد. گر چه در آمریکا، استرلیا و کانادا به وجود ناقص سازی کودکان دختر اشاره شده است ولی "مهاجرین" را دلیل اصلی ان میدانند. در حال حاضر در تمام کشورهای اروپائی، امریکا، کانادا و استرلیا انجام چنین عملی پیگرد قانونی دارد.دلائل و انگیزه های ناقص سازی جنسی زنانبا توجه به وسعت جغرافیائی و تعداد کشورهائی که این عمل در ان انجام میشود و با در نظر گرفتن تفاوتهای فرهنگی، اداب، سنن ملی، قومی، فرهنگی و نقش مذهب اسلام بسیار مشکل به نظر میرسد که با صراحت به این نتیجه رسید که کدام یک از این عوامل در مورد ناقص سازی جنسی زنان برجسته تر است. ولی به جرات و بدون هیچگونه ابهامی سلطه، کنترل و تملک مرد بر بدن زن در اجراء این عمل ان چنان مشخص و برجسته است که بقیه مسائل در حاشیه قرار میگیرند.علت و هدف اصلی که در تمام کشورهای آفریقائی، آسیائی و خاورمیانه ای در مورد ناقص سازی اندام جنسی زنان مطرح است از بین بردن تمایل و لذت جنسی زنان از دوران کودکی و اطمینان به باکره بودن دختران در هنگام ازدواج است. تمام مطالعات و تحقیقات انجام شده در این زمینه به این نتیجه میرسند که باکره بودن زنان موتور و انگیزه اصلی این رسم و ائین غیر انسانی است. این ایده تا انجا پیش میرود که مردان حاضر به ازدواج با دختری که "اندام جنسی" او تخریب نشده باشد نیستند. بریدن بخشی از اندام جنسی دختران و حتی دوختن ان به مردان و همه افراد خانواده از جمله مادران این اسایش و اطمینان خاطر را میدهد که دختران در هنگام ازدواج باکره هستند.ولی موضوع تنها به باکره بودن زنان در هنگام ازدواج خلاصه نمیشود بلکه نگرانی و ترس مردان از عدم وفاداری همسران و ارتباط انها با مرد دیگر در هنگام غیبت یکی دیگر از انگیزه های ناقص سازی جنسی زنان است. در واقع با بریدن و تخریب اندام جنسی، زنان از هرگونه تمایل و لذت جنسی محروم میشوند و علاوه بر اطمینان و اسایش خاطر، کنترل، تسلط و حق تملک مردان بر بدن زنان تثبیت میشود.در واقع با انجام این عمل، "زن بودن" و احساسات زنانه و هر انچه که در این محدوده بطور بالینی عمل میکند را از بین میبرند و زن را به موجودی بدون تمایلات زنانه تبدیل میسازند. او از این لحطه به بعد تنها یک انسان و یا یک موجود است و نه یک "زن". شاید بهتر باشد گفته شود او را از "جنسیت" خود تهی و بقول فرید به"شیئی" که لذت میدهد و تولید مثل کیند تقلیل میدهند.روانشناسان هم در بررسیهای خود بیشتر به این نتیجه رسیده اند که محور همه این وحشیگری انسانی تسلط مرد یا پدر و اطاعت دختران از دستورات پدری است. البته در مورد ختنه پسران هم موضوع اطاعت پسران از پدران مطرح شده است ولی از انجائی که احساسات و تمایلات جنسی پسران دست نخورده باقی میماند، اطاعت پدری بسیار کم رنگ تر و موضوع اصلی ختنه نیست. بخصوص که همین پسران، پدران اینده هستند. پس تخریب اندام جنسی زنان و محروم کردن انان از تمایلات جنسی تنها ایده تسلط و قدرت مردانه را در این مورد ثابت میکند.گر چه در تمام کشورهای افریقائی و عربی همیشه ناقص سازی جنسی توسط گروهی از زنان که مادر بزرگ و مادر در ان نقش اولیه را دارند انجام میشود و تنها زنان هستند که در این مراسم حضور دارند ولی این موضوع دستور، خواست و تمایلی مردانه است. در ظاهر پدر و برادر از این ماجرای وحشیانه خود را دور نگهداشته و این وظیفه را به زنان واگذار کرده اند ولی هیچ کس بر نقش مردها و رئیس قبیله و علت و انگیزه مرد سالارانه این عمل شکی ندارد.عوارض جسمی و روحی ناقص سازی جنسی زناندرد و رنجی که کودکان دختر در هنگام این عمل تحمل کرده اند و پس از سالها انرا بازگو میکنند تنها گوشه ای از ترس، هراس و وحشت انها را نشان میدهد. طبق سنت، رئیس قبیله و یا طایفه تنها کسانی هستند که تعین میکنند با چه وسیله ای و به چه شکلی این عمل و ائین غیر انسانی باید انجام شود. معمولا با تیغ صورت تراشی، چاقوی اشپزخانه و یا در بدترین حالت با نوعی خار این عمل انجام میشود. همه این زنان پس از سالها، درد و رنجی را که متحمل شده اند نتوانسته اند فراموش کنند. بعضی از انها هنوز فریاد، شیون، گریه های ناشی از درد و صحنه زنی که پاهای انها را گرفته بود، خونی که همه جا و روی بدن خودشان ریخته بود را فراموش نکرده اند، اکثر این زنان از بیماریهای روانی ناشی از ترس و هراس شدید رنج میبرند.در ١٩١١ آکادمی علوم فرانسه در نشریه Encéphal گزارش داد که پزشکی که مسئول معالجه دو دختر ٦ و ١٠ ساله بود متوجه بیماری روانی شدید انها شد. او پس از مدتی بریدن اندام تناسلی ترس و هراس و بطور کلی تمام شرایطی را که انها گذرانده بودند علت این روان پریشی اعلام کرد. او اعلام کرد که رفتار این دو کودک بی شباهت به نوعی سادیسم ( ازار رسانی) نبود10بسیاری از پزشکان ترس و هراس شدید را یکی از دلائل بیماریهای روانی بویژه افسردگی دربین زنان کشورهای افریقائی مطرح کرده اند. برای بسیاری از زنان یادآوری درد و رنجی که در هنگام بریدن اندام جنسی متحمل شدند با کلمات قابل ابراز و بیان نیست. بعضی از انها پس از سالها هنوز ان صحنه، درد و رنج را از یاد نبرده اند.اکثر این زنان در اثر فشار جامعه و تلقین اطرافیان نگاهی بسیار منفی در مورد خود و بدن خود دارند. در گفتگویهای کلینیکی با زنان آفریقائی که صدمه دیده اند اکثر انها یک نگرش بسیار نامساعد نسبت به بدن و اندام تناسلی خود دارند تا انجا که گاها انرا "نفرت انگیز" میدانند. این ایده منفی تقریبا همیشه با کلماتی مانند " کثیف" یا "شرم آور" همراه است. حتی انها بر این باور هستند که این قسمت از بدنشان "زشت" بوده و به همین دلیل بر داشته شده است.11یکی ازاین زنان احساسات خود را در مورد بدنش اینطور بیان میکند: برای من "شرم اور" بود که هنوز اندام جنسی من دست نخورده بود و از ان بدتر نگاه خود من به بدنم بود.تمام روابط و مناسبات اجتماعی و فرهنگی در این کشورها به گونه ای پیچیده بر علیه احساسات و تمایلات جنسی زنانه عمل میکنند، بطوریکه این سنت و ائین ارتجاعی بعنوان یک ارزش در جامعه پذیرفته و در صورت عدم پذیزش ان و یا زیر پا گذاشتن ان دختران جوان و خانواده انها از جامعه کاملا ترد شده و کنار گذاشته میشوند. یکی از این زنان چنین تعریف میکند که : بیاد دارم که ١٠ یا ١١ساله بودم برای من هم شرم اور بود که هنوز این "عمل" در مورد من انجام نشده بود. دخترانی که هنوز اندام جنسی انها دست نخورده بود مورد "فحاشی" و "توهین" قرار میگرفتند و انها را "کثیف" میدانستند. برای اینکه مورد سرزنش و توهین سایر دختران قرار نگیریم لباس خود را درمیاوردیم و به دیگران نشان میدادیم که ما هم "مثل" انها هستیم.12بجز ناراحتی های روانی این زنان از عوارض جسمی زیادی رنج میبرند،عفونت مجاری ادرار و بیماریهای کلیوی بویژه در مورد زنانی که اندام جنسی انها دوخته شده است از رایج ترین بیماریها هستند. از عوارض دیگر، خطر مرگ مادر و نوزاد در هنگام زایمان است ولی در کشورهای افریقائی بعلت فرهنگی هرگز مرگ و میر زنان و کودکان را به این موضوع ارتباط نداده اند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-8156556544958545720?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/8156556544958545720/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=8156556544958545720&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/8156556544958545720'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/8156556544958545720'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/03/blog-post_22.html' title='ناقص سازی زنان ریشه در مردسالاری دارد &quot;مرجان افتخاري&quot;'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/ScbK-5p4-vI/AAAAAAAAAMc/hwRYM4gtpyk/s72-c/clip_image0022.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-873899346543352609</id><published>2009-03-19T04:01:00.000-07:00</published><updated>2009-03-19T04:05:29.955-07:00</updated><title type='text'>پیروز و نوروز باد</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/ScIm8L-o1II/AAAAAAAAAMM/zwuO_aqdWKw/s1600-h/Parandeh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5314853325700125826" style="FLOAT: right; MARGIN: 0px 0px 10px 10px; WIDTH: 278px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/ScIm8L-o1II/AAAAAAAAAMM/zwuO_aqdWKw/s400/Parandeh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div&gt;&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/ScImt8BtJdI/AAAAAAAAAME/Yp96bdsaz54/s1600-h/nouroz.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5314853080899855826" style="FLOAT: left; MARGIN: 0px 10px 10px 0px; WIDTH: 163px; CURSOR: hand; HEIGHT: 188px" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/ScImt8BtJdI/AAAAAAAAAME/Yp96bdsaz54/s400/nouroz.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;br /&gt;با همبستگی وشکوفائی گلهای آزادی و برابری برتارک آسمان ایران هر روزتان&lt;br /&gt;پیروز و نوروز باد&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-873899346543352609?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/873899346543352609/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=873899346543352609&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/873899346543352609'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/873899346543352609'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/03/blog-post_2757.html' title='پیروز و نوروز باد'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/ScIm8L-o1II/AAAAAAAAAMM/zwuO_aqdWKw/s72-c/Parandeh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-2568037845945319478</id><published>2009-03-17T18:36:00.000-07:00</published><updated>2009-03-17T18:37:39.453-07:00</updated><title type='text'>گرامی بادسالگردکمون پاریس</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;18مارس مصادف باپیروزی کمونارهای قهرمان درشهرپاریس میباشد.این حکومت انقلابی و کارگری از تاریخ " 18 مارس1871 تا 28 می " همان سال طول کشید. کارگران وزحمتکشان پاریس به همراهی انقلابیون وشورشیان موفق شدند که درنبردی قهرمانانه و مسلحانه باشوروفداکاری وجانبازی بسیار  درمقابل نیروهای ددمنش حکومت وقت و بورژوازی فرانسه،پس ازشکست دولت وقوای نظامی فرانسه به رهبری ناپلئون سوم درجنگ باقوای نظامی پروس به فرماندهی بیسمارک،قدرت رابه دست گرفته ودر 28 مارس 1871اولین حکومت کارگری را به نام جاودانی و فراموش ناشدنی کمون پاریس بنیان گذارند.&lt;a name="more"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;زمینه های این قیام دردوران جنگ فرانسه باپروس فراهم شده بودروز 28 ژانویه 1871 شهر پاریس در برابرفشارنیروهای آلمانی به فرماندهی بیسمارک سقوط کرد.کارگران وزحمتکشان پاریس برای دفاع ازشهردرارگانی بنام گارد ملی متشکل و مسلح شده بودند. ولی بعدازسقوط پاریس دربرابر نیروهای پروسی،حکومت جمهوری فرانسه درصدد خلع سلاحِ کارگران وزخمتکشان پاریس برامد. کارگران و نیروهای مسلح متشکل درگارد ملی ازخلع سلاح شدن امتناع ورزیدند.&lt;br /&gt;پس ازاَن کارگران وزحمتکشان دست به شورش زده وقدرت بدست کارگران وزحمتکشان پاریس در اَمدو انان به تشکیل کمون پاریس اقدام نمودند.&lt;br /&gt;مارکس ازاین تجربۀ بی نظیرِ طبقۀ کارگرفرانسه درکتابِ درخشان خود بنام "مبارزۀ طبقاتی در فرانسه" مفصل یادکرده وجوانب مختلف این عمل دلیرانه وقهرمانانۀ کارگران وزحمتکشان پاریس را برای پرولتاریای جهانی وکمونیست های آینده به رشتۀ تحریردراَورده است واین تجربۀ بزرگِ تاریخی پرولتاریای پاریس ودرسهای بیادماندنی و آموزندۀ اَنرادراین کتاب به تفصیل وباقلمی بسیارزیباتجزیه وتحلیل کرده است .&lt;br /&gt;مارکس درموردکمون پاریس نوشت : " نام کارگران پاریس باکمونشان برای همیشه به عنوان پیام آورپرافتخارجامعۀ نوین بااحترام تمام یادخواهد شد.خاطرۀ جان باختگان اَن سرشارازستایش،درقلب طبقۀ کارگربرای همیشه باقی خواهد ماندو آنان که دست به نابودیش زدندازهم اکنون به چرخ عذاب و ملعنت تاریخ بسته شده اندو دعای کشیشانه شان باهم نیزبرای اَمرزش گناهانشان کفایت نخواهد کرد".&lt;br /&gt;کمون پاریس برای مارکس شکل مقدماتی حاکمیت طبقۀ کارگریعنی دیکتاتوری پرولتاریابودونشان - دهندۀ قهرانقلابی محرومان دربرابرستم گران،استثمارگران ودشمنان اَزادی بود.&lt;br /&gt;کارهای اساسی کمو ن : فرمان لغوارتش وپلیس دائمی وژاندارمری.تنها نیروی مسلح ملیشیایی بود که متشکل ازکارگران،زحمتکشان ونیروهای انقلابی میشد.فرمان مصادرۀ اموال کلیساهاواستفاده از کلیساهابه عنوان محلی برای جلسات سیاسی،فرمان تحصیل مجانی.اصل انتخابی بودن همۀ کارمندان دولتی وعزل و نصب اَنها درهرزمان وبه ارادۀ شورای کمون.سوزاندن وازبین بردن وسائل گیوتین وشکنجه. لغوحکم اعدام.جدایی دین ازحکومت ومدرسه، آزادی بی قید وشرط.سطح دستمزدهابه سطح دستمزدکارگران رسید.کمون ازمشاوران شهری که بارای عمومی مردم در نواحی گوناگون برگزیده میشدند تشکیل میشد. این افراددرهرلحظه بایدپاسخگو میبودند و مقامشان پس گرفتنی بود. اکثریت اعضای شورای کمون ازکارگران،یا نمایندگانِ سرشناس طبقۀ کارگربودند.&lt;br /&gt;مهمترازهمه این بود که طبقۀ کارگربرای اولین بارحکومت خویش راتجربه کردوبه نیرو،توان و قدرت بی نظیرخودواقف گشت وپرچم سرخ انقلاب پرولتری رابرافراشت.پرچمِ کمون پرچم جمهوری جهانی است.&lt;br /&gt;متاسفانه دیری نپائید که کمون پاریس به طرزوحشیانه وددمنشانه ای موردحملۀ نیروهای ارتش و ورسای قرارگرفت ودریک جنگ نابرابربه خاک وخون کشیده شدند .&lt;br /&gt;کمونارهای دلیرتااَخرین لحظه باچنگ ودندان ازانقلاب وحکومت کارگری دفاع کردند.زن،مردوکودک قهرمانانه درخیابانهاوکوچه های پاریس سنگرساختند،به مصاف بابورژوازی تادندان مسلح شده رفتند  . صدهانفرازاَنهادرگورستان پرلاشزدرپاریس درپای دیواری که بنام دیوارکمونارها معروف است با گلولۀ نیروهای ارتجاعی دولت فرانسه اعدام شدند.&lt;br /&gt;درمجموع بیش ازهزاران نفرازکارگران،زحمتکشان وانقلابیون پاریس ومدافعان کمون پاریس دراین نبرد نابرابربه دست نیروهای ارتجاع  به خاک و خون کشیده شدندوهزاران نفردیگرکه به اسارت دراَمدند، بعدازشکنجه ها وتحمل سختی های فراوان  به مناطق مستعمرۀ فرانسه تبعیدشدند.&lt;br /&gt;بورژوازی ددمنش و وحشت زده ازاین قدرت عظیم حکومت کارگری هرچه درتوان داشت به کار برد که این تجربۀ شکوهمندراتاازبین بردن اَخرین نفرازکمونارهابه نابودی بکشاندواَنرابرای همیشه ازیادو خاطره هابزدایدوهنوزنیزهرروزه درسراسرجهان بورژوازی هم چنان به سرکوب و کشتارودستگیری و زندانی کردن کارگران،کمونیستها وانقلابیون مشغول است . امادرسهاوخاطرۀ کمون پاریس این  اولین حکومت کارگری هرگزازاذهانِ طبقۀ کارگرجهانی ومبارزین راستین این طبقه محونخواهدشد. به قول ویکتورهوگو : " جسدهابرخاک ماند ولی ایده هابرپا "&lt;br /&gt;یادکمون پاریس وکمونارهای دلیراَن همیشه درذهن تاریخ باقی و ماندنی خواهدبود .&lt;br /&gt;14 مارس &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-2568037845945319478?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/2568037845945319478/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=2568037845945319478&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/2568037845945319478'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/2568037845945319478'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/03/blog-post_17.html' title='گرامی بادسالگردکمون پاریس'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-221477630356870264</id><published>2009-03-16T17:35:00.000-07:00</published><updated>2009-03-16T17:38:03.648-07:00</updated><title type='text'>خانه</title><content type='html'>&lt;a href="http://3.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/Sb7w1O1SQxI/AAAAAAAAALA/69I-8GFOW2o/s1600-h/rdb9ebwydl3shyu2uch.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5313949407649088274" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 276px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://3.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/Sb7w1O1SQxI/AAAAAAAAALA/69I-8GFOW2o/s400/rdb9ebwydl3shyu2uch.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;خانه&lt;br /&gt;سرود ششم&lt;br /&gt;شگفتا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;که نبوديم&lt;br /&gt;عشق ِ ما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در ما&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حضور ِمان داد.&lt;br /&gt;پيونديم اکنونآشناچون خنده با لب و اشک با چشم&lt;br /&gt;واقعه‌ی نخستين دم ِ ماضي.&lt;br /&gt;□&lt;br /&gt;غريويم و غوغا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;اکنون،&lt;br /&gt;نه کلامي به مثابه ِ مصداقيکه صوتي به نشانه‌ی رازی.&lt;br /&gt;□&lt;br /&gt;هزار معبد به يکي شهر...&lt;br /&gt;بشنو:گو يکي باشد معبد به همه دهرتا من آن‌جا برم نمازکه تو باشي.&lt;br /&gt;چندان دخيل مبند که بخشکاني‌ام از شرم ِ ناتواني‌ خويش:درخت ِ معجزه نيستمتنها يکي درخت‌امنوجي در آبکندی،و جز اين‌ام هنری نيستکه آشيان ِ تو باشم،&lt;br /&gt;تخت‌ات و&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تابوت‌ات.&lt;br /&gt;□&lt;br /&gt;يادگاريم و خاطره اکنون. ــ&lt;br /&gt;دو پرندهيادمان ِ پروازیو گلويي خاموشيادمان ِ آوازی.&lt;br /&gt;۹ فروردين ِ ۱۳۷۲&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-221477630356870264?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/221477630356870264/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=221477630356870264&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/221477630356870264'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/221477630356870264'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/03/blog-post_16.html' title='خانه'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/Sb7w1O1SQxI/AAAAAAAAALA/69I-8GFOW2o/s72-c/rdb9ebwydl3shyu2uch.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-5661711634635247892</id><published>2009-03-14T15:32:00.000-07:00</published><updated>2009-03-14T15:37:37.297-07:00</updated><title type='text'>گلاویژ در آتش سرمایه و زن ستیزی</title><content type='html'>&lt;p align="justify"&gt;صفحه حوادث روزنامه ها را که ورق می زنی،هر روز خبری از خودکشی زنان و دختران خشونت دیده یا قتل های ناموسی در اینجا و آنجا می شنوی.&lt;br /&gt;پدرها و پدربزرگ ها ، برادرها، شوهرها، عموها و پسرعموها دختران و زنان و عزیزترین کسان خود را می کشند و قربانیان تسلیم سرنوشت شوم و حکم بی رحمانه و ظالمانه سنت زن ستیز سر بر قربانگاه می گذارند تا آبروی خانواده و خاندان و طایفه خود را حفظ کنند. همین چندی پیش بود که در اصفهان دختری هفده ساله به نام فرزانه که توسط داماد خانواده ربوده شده ودر مدت ده روزی که در اسارت او بوده مورد تجاوز او قرار گرفته بود، پس از آزادی به دست پدر خود به قتل رسید. پدر که در بازجویی ها قتل دخترش را پذیرفت، حفظ آبروی خانوادگی را انگیزه فرزندکشی اعلام کرد و گفت " به دخترم گفتم یا باید خودم را بکشم یا تو را قربانی کنم و دختر پاکدامنم پذیرفت بمیرد، اما ذلت مرا نبیند." این در حالی بوده که خانواده دختر در مدت ده روزی که دخترشان ربوده شده و در اسارت بوده برای حفظ آبروی خانواده موضوع را به پلیس اطلاع نداده و هیچ شکایت و پیگیری قانونی نکرده اند( روزنامه کارگزاران، 21و23 اردیبهشت 87 ). چه بسیار مواردی دیده شده که زنان و دختران مورد تجاوز قرار گرفته، تحقیر شده و درهم شکسته  خود را می کشند زیرا هیچ پشت و پناهی ندارند. زیراهیچ کسی یا  هیچ مرجعی نیست که از چنین دختر یا زن آسیب دیده ای دفاع کند وبر جسم و جان زخم خورده او مرحم بگذارد. خود را می کشند تا  به دست پدر، شوهر یا برادران خود سلاخی نشوند . خود را می کشند تا آبروی خانواده و طایفه حفظ شود، تا مردانشان سر خودرا بالا نگه دارند. و البته به نظر می رسد که با خودکشی زن همه راحت ترند. مرد متجاوز و عامل خشونت آزادانه می گردد و چه بسا که با از بین رفتن قربانی ، مرد متجاوزهرگز شناخته نشود و به جزای عمل ننگینش نرسد. پدر و پدر بزرگ و برادر و شوهر و خاندان و خانواده و دولت نیز همه از پی گیری این جنایت خلاص می شوند یا به کلی بر آن سرپوش می گذارند و این ننگ از دامن همه پاک می شود.&lt;br /&gt;و چنین بود که خبر خودسوزی و مرگ گلاویژ به جز یکی دو سایت اینترنتی در هیچ جای دیگری منعکس و منتشر نشد و همان نیز به سرعت در میان صدها خبر "مهم تر" دیگر گم شد و فراموش شد و تمام شد و رفت. گلاویژ سلطان نیا دخترکارگر نوزده ساله، که همراه پدر و خواهرش در کوره آجرپزی در همدان کار می کرد، درغیاب پدرش که به سفر رفته بود مورد اذیت و آزار جنسی ابراهیم الیاسی صاحب کوره پزخانه قرارگرفت و برای فرار از تجاوز این هیولای سرمایه داری خود را به آتش کشید و جان سپرد. همین. این تنها خبری بود که درباره این حادثه دهشتناک و جانخراش منتشر شد. اما آیا واقعا هیچ کس لحظه ای به زندگی این دختر جوان فکر نکرد که چگونه پرپر شد و ازدست رفت؟ هیچ کس به این فکر نکرد که چه بر سر این دختر  آمده بود که در اوج جوانی و زیبایی در حالی که پر از آرزو و امید به آینده بود، چنان درهم شکسته ، درمانده وتنها و بی دفاع مانده بود که تصمیم گرفت اندام نازک خود را به آتش بکشد؟ چرا مرگ رقت انگیز گلاویژ هیچ دلی را به درد نیاورد و هیچ قلبی را جریحه دار نکرد؟ چرا هیچ کس به پیگیری موضوع برای به مجازات رساندن عامل این جنایت برنیامد؟ الیاسی سرمایه دار، عامل این جنایت راست راست می گردد و همچنان از حاصل کار و زحمت گلاویژها جیبش را پر می کند و آب از آب تکان نمی خورد. چرا نباید افراد و سازمان های مدافع حقوق بشر همان طور که در مورد قتل یا خودکشی  دکتر جوان زهرا بنی یعقوب عکس العمل نشان دادند ودر پی دفاع از او بر آمدند، در مورد مرگ گلاویژ نیز عکس العمل نشان دهند؟ خانم شیرین عبادی حقوق دان و برنده جایزه صلح نوبل وکالت خانواده او را به عهده گرفت . ده ها سازمان و نهاد داخلی و خارجی و مدافعان حقوق بشر موضوع او را پیگیری می کنند و ده ها رسانه داخلی و خارجی اخبا ر مربوط به آن را پوشش می دهند. چرا نباید از حق پایمال شده گلاویژ نیز چنین دفاعی صورت گیرد؟ روزانه صد ها کارگر بر اثر سوانح ناشی از کار جان خود را از دست می دهند  یا دچار انواع معلولیت ها می شوند. زیر پرس له می شوند یا دچارنقص عضو می گردند. زیر آوارهای معادن زنده به گور می شوند.از ساختمان های در حال ساخت واز روی داربست ها سقوط می کنند. بعد از ماه ها بی کاری و نا امیدی از یافتن کار، پس از ماه ها عقب افتادن و پرداخت نشدن دستمزد خود از گرسنگی و نا امیدی خود را دار می زنند، زن وبچه و عزیز ترین کسان خود را می کشند تا آن ها را گرسنه یا در منجلاب دزدی و تن فروشی نبینند. روزنامه ها و نهاد ها و سازمان های حقوق بشری و برندگان جوایز صلح نوبل چه عکس العملی در مقابل این همه جنایت نشان می دهند؟ گویی حقوق کارگر حقوق بشر نیست یا کارگر اصولا بشر نیست.&lt;br /&gt;بی تردید ابراهیم الیاسی باید محاکمه و مجازات شود و به سزای عمل ننگین و انسان سوز خود برسد. در این هیچ تردیدی نیست که پدر گلاویژ باید از این لکه ننگ بشریت شکایت کند و وکلای شریف و انسان دوست نیز باید بدون هیچ چشمداشتی وکالت این پرونده را به عهده بگیرند. اما قاتل گلاویژ نه تنها الیاسی سرمایه دار،بلکه کل نظام انسان سوز سرمایه داری است. اگر او مجبور نبود برای گذران زندگی نیروی کارش را بفروشد به چنین سرنوشتی دچار نمی شد.ده ها هزار مرد و زن و پیر و جوان و دخترانی همچون گلاویژ به صورت خانوادگی روزانه تا 17 ساعت در بدترین شرایط کاری در کوره پزخانه ها کار می کنند. بچه ها از کودکی  همراه پدر و مادر خود به کار کشیده می شوند و شیره جان آن ها را سرمایه داران زالو صفتی مثل ابراهیم الیاسی می مکند و خون آنان را به شیشه می کشند تا آنان با نان بخور و نمیری به کار روزانه برای افزایش هرچه بیشتر سود و سرمایه این سرمایه داران ادامه دهند. محیط زندگی این خانواده ها آلونک هایی تنگ و تاریک و نمور در محیطی کثیف و آلوده در کنار همان کوره های آجرپزی است. بچه های آنان رنگ بازی و تفریح و آموزش و ورزش و محیط سالم را نمی بینند. در گل و خاک محیط کوره پزخانه و با کار سنگین حمل خاک و آجر و خشت زنی و آجرپزی بزرگ می شوند . دختر و به طور کلی زن بودن به ویژه اگر این زن، زیبا هم باشد عامل دیگری افزون بر تمام عوامل آسیب زای این محیط های کارگری است. گلاویژ یکی از آن هزاران دختری بود که در چنین محیطی کودکی خود را گذرانده بود و حالا شاخه گل سرخی بود که  با تمام جوانی و طراوت و زیبایی اش از میان آتش کوره ها و تپه های خاک و توده های گل سر بر آورده بود، با چشمانی مالامال از آرزو و درخشان از فروغ امید به آینده. این غنچه نشکفته را اکنون سرمایه پرپر کرده است. اولیای دم واقعی گلاویژ کارگرانند و آن که باید به کیفر برسد نه تنها زالوهایی چون ابراهیم الیاسی بلکه کل طبقه سرمایه دار و دولت اوست. بی هیچ تردیدی، قاتل اصلی گلاویژ رابطه اجتماعی سرمایه است. تاکید بر سرمایه به عنوان قاتل اصلی گلاویژ از آن رو ضروری است که سرمایه و دولت نماینده و مدافع آن معمولا افرادی چون الیاسی، این هیولای زالو صفت، را قربانی می کنند تا خود را به عنوان عامل اصلی از دیده ها پنهان کنند. گلاویژ برای گذران زندگی اش چاره ای جز فروش نیروی کارش نداشت. سرمایه داری که نیروی کار کارگران را با کمترین حقوق و مزایایی و در قبال نان بخور و نمیری می خرد، با آنان از زن و مرد و بزرگ و کوچک چون غلام زرخرید رفتار می کند. او خود را نه تنها صاحب نیروی کار آنان  بلکه صاحب جان و تن آنان می داند. سرمایه داری که همه ارزش اضافی و ثروت خویش را از نیروی کار کارکر بیرون می کشد، برای زندگی کارگر، برای تمایلات، نیازها، آرزوها و احساسات انسانی او ذره ای ارزش قائل نیست و او را تنها وسیله کسب سود می داند. پس چرا نباید انتظار داشت که به زن کارگر به خصوص اگر جوان و زیبا هم باشد در عین حال به عنوان وسیله کسب لذت نگاه نکند؟ من خود بارها شاهد این تحقیر بوده ام و خود این رنج را چشیده ام که کارفرما به زن کارگر با چه تحقیری می گفت زنی که کار می کند مردش غیرت ندارد. و بی تردید  فکر می کند که با زن و دختر این مرد که برای امرار معاش به خدمت او درآمده اند هر کاری می تواند بکند. زنان کارگر همواره مورد تهدید صاحب کار و کارفرمای خود بوده اند و بیشمار است مواردی که زنان و دختران کارگر مورد اذیت و آزار جنسی و تجاوز صاحب کاران خود قرار گرفته اند. و گلاویژ یکی از آن هزاران دختری بود که در چنین شرایطی کار می کنند. از این رو، کیفرخواست طبقه کارگر از جمله باید محاکمه آن فرهنگ زن ستیزو انسان کشی را طلب کند که امثال گلاویژ را برای گریز از ننگ بی آبرویی به خودکشی وامی دارد. اما اکنون موجی از اعتصابات کوره پزخانه های سراسر کشور را فرا گرفته است. پس از اعتصاب موفقیت آمیز کوره پزخانه های قرچک  ورامین و شبستر، کوره پزخانه های میاندوآب و ارومیه نیز به اعتصاب کارگران کوره پزخانه ها پیوسته اند. اکنون هزاران کارگر اعتصابی همراه خانواده هایشان سهم خود را از ثروتی که از خاک و گل نصیب سرمایه داران و صاحبان کوره پزخانه ها کرده اند طلب می کنند. بی شک صد ها نوگل نوزده ساله چون گلاویژ در میان آنان است. چه بسا بسیاری از آنان طعم تلخ و گزنده آزارهای امثال الیاسی خونخوار را چشیده اند واز آن در امان نمانده اند. آنان در میان دیگر همزنجیران خود سهم خود را از زندگی، از رفاه و آسایش ، از تفریح و شادی و بالندگی واز ثروتی که خود تولید کرده اند طلب می کنند.آنان بغض فروخورده گلاویژ را فریاد می کنند. حق خود را از حلقوم  سرمایه داران زالو صفتی چون الیاسی ها بیرون می کشند و آنان را وادار می کنند در مقابل شرف و آبروی کارگران  از زن و دختر و مرد و پیر و جوان و کودک  سر تعظیم فرود آورند. این است آنچه کارگران  به نیروی خود می کنند&lt;/p&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-5661711634635247892?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/5661711634635247892/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=5661711634635247892&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/5661711634635247892'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/5661711634635247892'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/03/blog-post_14.html' title='گلاویژ در آتش سرمایه و زن ستیزی'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-959980719839309743</id><published>2009-03-06T17:14:00.000-08:00</published><updated>2009-03-06T17:16:53.595-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SbHKygneFbI/AAAAAAAAAKw/ROtGQZVcXUc/s1600-h/20qzvkh.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5310248404744279474" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 207px; CURSOR: hand; HEIGHT: 359px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SbHKygneFbI/AAAAAAAAAKw/ROtGQZVcXUc/s400/20qzvkh.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt; من زن صد ساله ام&lt;br /&gt;صدها هزار ساله ام  &lt;br /&gt;زنی که تمامی رنجها را ا ز هزاران سال پیش کشیده است&lt;br /&gt; در قرون وسطا، مرا چون جادوگری به آتش کشیدند&lt;br /&gt;گاهی بخاطر زن بودنم، در کودکی زنده بگورم کردند&lt;br /&gt; در جای جای این کره خاکی،گاهی بخاطر عشق آتشم زدند،سنگسارم کردند&lt;br /&gt;برای رشادتهایم&lt;br /&gt;برای مبارزاتم&lt;br /&gt; برای آزادی&lt;br /&gt;بخاطر اینکه کارگرم&lt;br /&gt;دهقانم&lt;br /&gt;برای مادر بودنم&lt;br /&gt; برای خواهر بودنم&lt;br /&gt;بخاطر زن بودنم&lt;br /&gt;بدارم کشیدن و تیربارانم کردند&lt;br /&gt; حتا وقتی جلادان میخواستن مرا به دار بکشند، شکنجه ام کردند، تجاوزم کردند وبعد بدارم کشیدند&lt;br /&gt;من زنم، زنی که به اندازه این کره خاکی عمر دارم و رنجها کشیده ام&lt;br /&gt; فریادهایم قرنهاست دل همگان را به درد می آورد&lt;br /&gt;من سفیدم، سیاهم ،قرمز و زردم&lt;br /&gt; به هر رنگی که باشم یک زنم، زنی که دیگر نمی خواهد به سان گذشته زندگی کند&lt;br /&gt;زنی که میخواهد دگرگون کند، زنی که دیگر پایبند قوانین شما نیست&lt;br /&gt; زنی که می خواهد آزاد و رها باشد و دیگران را نیز رها سازد&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-959980719839309743?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/959980719839309743/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=959980719839309743&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/959980719839309743'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/959980719839309743'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/03/blog-post_06.html' title=''/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SbHKygneFbI/AAAAAAAAAKw/ROtGQZVcXUc/s72-c/20qzvkh.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-2094948491476094672</id><published>2009-03-05T13:51:00.000-08:00</published><updated>2009-03-05T13:52:10.384-08:00</updated><title type='text'>کمونیسم ضرورت جهان معاصر</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;بحران اخیر سرمایه که نظام بورژوایی را در سراسر جهان لرزاند هنوز هم بشدت ادامه دارد. سرمایه عمیقا دچار تناقض درونی خود شده است. دخالت بیشتر دولت که زمانی لازم بود اکنون واکنش منفی بازار را موجب میشود، خود مکانیزم بازار نیز پایه های سرمایه مالی را بیشتر میلرزاند. تناقضی که از شدت و حدت بحران اخیر سرمایه حکایت میکند.&lt;br /&gt;تحلیلهای رایج بورژاوزی و دولتها و سخنگویان و مفسران این نظام که در روزهای شروع این بحران آن را در بسته بندی عارضه ای جهانی و مربوط به همه کشورها و اینکه شامل حال همه شده است به خورد افکار عمومی، طبقه کارگر و دیگر مردم جهان میدادند، یا در بهترین حالت آن را به "سوء مدیریت" و یا عدم کنترل مدیران "لجام گسیخته" بانکها نسبت داده و یا گناه آن را به گردن سرمایه گذاری "بی رویه" در مسکن می انداختند، اکنون در مقابل عمق و دامنه این بحران رنگ باخته اند. دارند به هراس و سردرگمی خود در کاهش دامنه این بحران اعتراف میکنند.&lt;br /&gt;فعلیت یافتن قانون گرایش نزولی نرخ سود، قبول کنند یا نکنند، قانونی که مارکس بدرست نشان میدهد که نتیجه ناگزیر پروسه انباشت سرمایه است، در این دوره مثل پتکی خود را بر سر سرمایه میکوبد. نشان میدهد که انباشت سرمایه خود عملا به عاملی بر سر راه گسترش سرمایه تبدیل شده است چرا که انباشت سرمایه با ابقاء نرخ سود آوری در تناقض می افتد. لذا هر بحرانی مقدمه بحرانی عمیق تر و دامنه دار تری را فراهم میکند.&lt;br /&gt;فرورفتن هر گام سرمایه در بحران از طرفی به معنی تحمیل بیکاری و فقر و فلاکت بیشتر به طبقه کارگر و دیگر مردم زحمتکش است، تشدید وخامت وضع زندگی کنونی آنان و گسترش دامنه بیکارسازیها و فقر همراه آن، گواه این وضعیت و آینده ناروشنی است که میلیونها نفر دیگر را به خط زیر فقر رانده و میراند، کمک دولتهای بورژوایی برای سرپانگاهداشتن سرمایه، این بقول گوردن براون، "خط زندگی"، از کیسه طبقه کارگر و دیگر مردم فاقد مالکیت از طرف دیگر یعنی زدن و کاهش و حتی قطع رفاه و بیمه های درمانی و اجتماعی و حق بیکاری ناچیز این اکثریت عظیم جامعه که به نوبه خود بر ارتش گرسنگان اضافه میکند. تناقضی که هر روز مشروعیت صوری این دولتها را نزد افکار عمومی زیر سوال برده و بر بی چون و چرا بودن آنان در خدمت سرمایه مهر تایید میگذارد. در کشورهای سرمایه داری توسعه نیافته که طبقه کارگر و دیگر مردم زحمتکش در شرایط غیر بحرانی هم در بدترین شرایط زندگی میکنند، شروع بحران در یورش دولتهای حاکم به سفره خالی آنان و پناه بردن سریع این دولتها به زور و سرکوب عریان، ترجمه میشود.&lt;br /&gt;بورژوازی و دولتهای حامی آنان برای پراکنده کردن طبقه کارگر در بحران فعلی، ناسیونالیسم و فاشیسم و راسیسم، این دم دست ترین ابزارهای ارتجاعی خود را نیز به جلو صحنه رانده اند. ناسیونالیسم اقتصادی و سیاسی که در "آمریکائی جنس آمریکا بخر" یا "کار بریتانیا برای کارگر بریتانیا" خود را بیان میکند قرار است کارگر "خودی" را در تقابل با کارگر "غیرخودی" در کشور مربوطه و در تقابل با کارگر دیگر کشورهای بورژوائی قرار دهد. قرار است اعتراض طبقه کارگر علیه بورژوازی کشور مربوطه را تحت نام منافع "خودی" و نیروی کار "خودی" علیه بورژوازی و طبقه کارگر کشور بغل دستی، منحرف کند. دولت چین تهدید کرده است که به این مسابقه ناسیونالیستی می پیوندند. نیکولای سارکوزی هم اتحادیه اروپا را به اقدامات مشابهی دعوت کرده است.  دولت فرانسه در خارج فرانسه هم کارخانه هایی را زیر "پوشش" خود قرار میدهد که سرمایه آن فرانسوی باشند. عوام فریبی آشکار برای کشاندن کارگران "خودی" پشت ناسیونالیسم بورژوایی فرانسه. بورژوازی کشوری که  کارگر مهاجر بیکار شده در حال بازگشت به  آن است از هم اکنون به این کارگر اخطار داده است که باید روی خودش حساب کند، چرا که بزعم او این کارگر ارزش اضافه خود را برای بورژوازی کشور دیگری تولید کرده است! کارگر در نظام سرمایه داری رسما تا حد برده مزدی این یا آن سرمایه دار، این یا آن کشور سرمایه داری تقلیل پیدا کرده است. ارزش کارگر برای سرمایه و سرمایه دار مساوی با ارزشی است که از طریق کار اضافی خود به سرمایه او اضافه میکند. خارج از این حق حیات را بعنوان انسان برای او به رسمیت نمی شناسند. اکثر کارخانجاتی که معلوم شد سالهاست سه شیفته کار میکردند، هفت روز در هفته، اکنون خود را دو شیفه کرده اند. کارگران یک شیفت را اخراج و از کارگران دو شیفتی، همان کار سه شیفتی را میکشند.&lt;br /&gt;سرمایه، برخلاف تصور چپ مدافع بورژوازی صنعتی که معتقد است اگر در تولید سرمایه گذاری میکردند و پولها را به بورس نمی ریختند این بحران پیش نمی آمد، یادآوری میکند که فقط به خاطر سود است که تولید میکند نه برای تولید. تولید صرفا در خدمت کسب سود سرمایه است. سرمایه دار اگر تولید سود ندهد خیلی ساده آن را متوقف خواهد کرد و کارگر، مولد سود، را اخراح و بیکار خواهد کرد. در مواقع بحران هم سرمایه پشیزی برای این موعظه های خرده بورژاویی از بحران قائل نیست. برای مقابله با بحران به آن مکانیزمهایی دست می برد که با آن بتواند بحران موجود را مهار کند.&lt;br /&gt;این واقعیت امروز نظام سرمایه داری در سرتاسر جهان در مقابل بشریت است. فشار فقر و فلاکت بر زندگی طبقه کارگر و دیگر مردم زحمتکش در همه کشورهای سرمایه داری هر روز بیشتر احساس میشود. همه جا فقر و گرسنگی بیداد میکند. در کشورهای اروپایی اگر بیمه های بیکاری و حمایت اجتماعی امکانی است برای مقابله کارگر بیکار شده با فقر و فلاکت موجود، در کشورهایی مانند ایران و غیره که از بیمه بیکاری برای هر فرد آماده به کار و از هیچ نوع پوشش اجتماعی و رفاهی برای بیکاران خبری نیست، دور جدید از یورش به زندگی طبقه کارگر و  مردم زحمتکش در این کشورها درست به معنی گوشت و پوست کندن آنان است.  &lt;br /&gt;این وضع را نباید تحمل کرد. قرار نیست و نباید طبقه کارگر و مردم زحمتکش با این وضع از دل این بحران بیرون بیایند. تحرکات اخیر کارگری و شورش گرسنگان در راه است. بحران اخیر سرمایه با این وسعت و دامنه اش که نظام سرمایه داری را با تناقضات استراتژیک در مورد موجودیت خود این نظام روبرو کرده است یک واقعیت را به آفکار عمومی و مردم جهان نشان میدهد که جهانی شدن سرمایه و رشد تکنولوژی موجود با نیازها و گسترش نیروهای مولده در تعارض عظیم قرارگرفته است.&lt;br /&gt;ما در عصری زندگی میکنیم که علیرغم پیشرفت عظیم تکنولوژی و فراوانی مایحتاج مورد نیاز همه مردم جهان، 1 میلیارد انسان در گرسنگی کامل بسر می برند. در عصری که در آن بورژوازی، گرسنگی، سرکوب و بی حقوقی و تحقیر و جنگ بر سر منابع و بازارهای مورد نیاز خود را به زندگی هر روزه مردم فاقد مالکیت در سراسر جهان تبدیل کرده است. این وضعیت، انقلاب کارگری، کمونیسم و ضرورت و مبرمیت آن را برای نجات بشریت از این وضعیت بیش از هر زمانی جلو جامعه بشری گرفته است. دوره دوره کمونیسم و انقلاب کارگری است.&lt;br /&gt; اما انقلاب کارگری و کمونیسم برخلاف تصور مدرسین تاریخ اجتناب ناپذیر نیست. انقلاب کارگری و کمونیسم به اعمال اراده آگاهانه و به آمادگی ذهنی طبقه کارگر برای دست زدن به انقلاب کارگری گره خورده است. بدون دست بردن حزب کمونیستی طبقه کارگر و کارگران به قدرت سیاسی و قدرت شدن در جامعه، وضعیت فعلی میتواند صدها سال دیگر نیز ادامه یاید. شرایط موجود با همه محرومیتی که به طبقه کارگر و دیگر مردم زحمتکش تحمیل میکند در عین حال این آپشن را هم در مقابل طبقه کارگر و کمونیستها قرار میدهد که موجودیت سیاسی سرمایه و مالکیت خصوصی را به مصاف به طلبند. بحران فعلی یکی از این دوره ها و یکی از این گزینه ها برای طبقه کارگر و کمونیستها و حزب کمونیستی این طبقه است. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-2094948491476094672?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/2094948491476094672/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=2094948491476094672&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/2094948491476094672'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/2094948491476094672'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/03/blog-post.html' title='کمونیسم ضرورت جهان معاصر'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-8331569319737646092</id><published>2009-02-17T12:17:00.000-08:00</published><updated>2009-02-17T12:20:08.316-08:00</updated><title type='text'>فراخوان دعوت برای جلب حمایت از آزادی محمد پورعبدالله و علیرضا داوودی</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SZsbqtnwFLI/AAAAAAAAAJ0/a9aLtbhnCIk/s1600-h/15ch5k4.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5303863406773671090" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 173px; CURSOR: hand; HEIGHT: 117px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SZsbqtnwFLI/AAAAAAAAAJ0/a9aLtbhnCIk/s400/15ch5k4.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div align="justify"&gt;&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SZsbjohSZVI/AAAAAAAAAJs/gz2xUQLxPAA/s1600-h/nima12.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5303863285145298258" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 119px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SZsbjohSZVI/AAAAAAAAAJs/gz2xUQLxPAA/s400/nima12.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;  فعالین سیاسی ٬ کارگری و حقوق بشر :&lt;br /&gt;دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب را فوری و بی قید و شرط آزاد کنید !&lt;br /&gt;روز بیست و چهارم بهمن ماه ِ سال جاری ٬ پس از گذشت مدت زمان ِ یک سال و اندی از موج دستگیری و سرکوب دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در آذر ماه ِ سال هزار و سیصد و هشتاد و شش طی برگزاری مراسم بزرگداشت روز دانشجو و آزادی دانشجویان مزبور با تامین وثیقه های سنگین بعد از تحمل بازداشت های طولانی مدت در زندان اوین و در آستانه ی برگزاری دادگاه های آنان ٬ محمد پور عبدالله دانشجوی رشته ی شیمی دانشگاه تهران ٬ در پی ورود نیروهای امنیتی به منزلش بازداشت و پس از ضبط برخی وسایل وی از قبیل لپ تاپ و کتب و ... به بند ۲۰۹ زندان اوین منتقل شد . او تاکنون هیچ تماسی با خانواده اش نداشته است و از شرایط سلامت جسمانی و نحوه ی نگهداری وی هیچ اطلاعی در دست نیست . محمد پورعبدالله دی ماه سال گذشته نیز به همراه تعداد دیگری از دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب بازداشت شده بود و طبق احضاریه ی ارسالی از سوی دادگاه انقلاب می بایست روز سوم اسفند ماه امسال برای رسیدگی به پرونده ی خود به دادگاه انقلاب تهران مراجعه کند . در همان تاریخ - روز بیست و چهارم بهمن ماه - عليرضا داوودی سخنگوی دانشجويان آزاديخواه و برابري طلب دانشگاه اصفهان توسط نيروهاي اطلاعاتي در منزل شخصی خود ، دستگير شد . مامورین نهادهای امنیتی پس از انتقال عليرضا داوودی به تفتيش منزل شخصی نامبرده پرداخته و بعضي از وسايل و كتاب های وی را ضبط كرده اند . دلیل ادامه ی روند برخورد پلیسی و دستگیری فعالین دانشجویی آزادی خواه و برابری طلب بر کسی معلوم نیست . اما آنچه واضح است غیرقانونی بودن سرکوب سازی دگراندیشان است و وظیفه ی انسانی همه ی ماست که در برابر این رفتار ضد بشری ساکت نمانیم و دست به تلاشی فراگیر و خستگی ناپذیر زنیم . لذا ما جمعی از فعالین سیاسی ، دانشجویی ، کارگری ، زنان و حقوق بشر و … داخل کشور و خارج ایران ، ضمن محکوم کردن ادامه ی بازداشت غیر قانونی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ، خواستار آزادی فوری و بی قید و شرط آن ها هستیم و اعلام می داریم که این برخوردهای گسترده با آزادی خواهان و برابری طلبان را ناقض حقوق مسلم بشر می دانیم و در راه آزادی دانشجویان ایران از بند هر چه در توان داریم دریغ نخواهیم کرد . باور ما این است که دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب مرتکب جرمی نشده اند و تنها دلیل سرکوبشان ، تلاش برای زندگی انسانی تر است، زندگی بدون استثمار ، زیستنی آزاد و رها از هر گونه ظلم و سرکوب .از این رو با اتحادی همه جانبه و سراسری از آزادیشان حمایت می کنیم و بی شک آن ها را از زندان آزاد خواهیم کرد تا از حق مسلم خود که مبارزه برای آزادی و برابری است بهرمند شوند و به آغوش اجتماع خود باز گردند .&lt;br /&gt;اعلام حمایت خود را به آدرس&lt;br /&gt; &lt;a href="mailto:sosdab@gmail.com"&gt;sosdab@gmail.com&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;ارسال فرمایید !&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-8331569319737646092?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/8331569319737646092/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=8331569319737646092&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/8331569319737646092'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/8331569319737646092'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/02/blog-post_17.html' title='فراخوان دعوت برای جلب حمایت از آزادی محمد پورعبدالله و علیرضا داوودی'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SZsbqtnwFLI/AAAAAAAAAJ0/a9aLtbhnCIk/s72-c/15ch5k4.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-2235165159190596057</id><published>2009-02-10T04:23:00.000-08:00</published><updated>2009-02-10T04:25:41.419-08:00</updated><title type='text'>از تو نوشتن قدغن، نامه ای از فرزاد کمانگر</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SZFx2gaOgSI/AAAAAAAAAJk/L23ZQ6RxShs/s1600-h/farzad-name-11.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5301143417618596130" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 120px; CURSOR: hand; HEIGHT: 96px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SZFx2gaOgSI/AAAAAAAAAJk/L23ZQ6RxShs/s400/farzad-name-11.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;از تو نوشتن قدغن&lt;br /&gt;آن زمان که برای اولین بار تو را به بهانه دختر بودن از حلقه بازیهای کودکانه امان جدا کردند هنوز به یاد دارم . تو با چشمانی گریان بازی را به اجبار ترک کردی و از آن روز من هنوز حسرت یک دل سیر نگاه کردن دوباره خانم معلم کلاس دو نفره امان بر دلم مانده است.&lt;br /&gt;نازنین؛&lt;br /&gt;دانش آموز حواس پرت کلاس تو ، حالا در هنگامه طرح امنیت اجتماعی به مانند کودکی ها، هوس گرفتن دستهای تو در انظار عموم و واژه های قدغن شده عشق و لبخند به سرش زده است . همبازی کودکی تو انگار نه انگار سالها گذشته و دهها طرح برای جدا کردن زن و مرد از هم اجرا شده است. او تازه در دهه تذکر شفاهی و کتبی و دستبند و دادسرا و چادر سیاهها، حال و هوای برابری به سرش زده، گویا نمی داند در قرنی که هم جنس های تو کهکشانها را تسخیر کرده و ماه و زحل و ناهید را در آغوش گرفته اند . در سرزمین تو نوع پاشنه کفش و سایز پاچه شلوار و رنگ لباسهای تو را مردان لباس سبز تعیین میکنند تا مبادا امنیت جامعه به خطر بیفتد.&lt;br /&gt;همبازی آرام تو ، انگار نه انگار که بزرگ شده ، اینجا از پشت دیوارهای زندان دلش هوای کوچه های خلوت تابستانهای گرم شهرمان را کرده ، آنگاه که همه خوابند و کوچه در سکوت . تا در فرصتی پیش تو بیاید و او را مهمان کنی و بشقاب هندوانه ات را با او قسمت کنی.&lt;br /&gt;نازنین؛&lt;br /&gt;همبازی تو این روزها ، دلش بدجوری هوایی شده ، گویا هنوز نمی داند تو تازه به حق ارث از امول منقول و غیر منقول رسیده ای!، گویا نمی خواهد باور کند که چند زن در انتظار حکم سنگسار به سر می برند. نمی خواهد باور کند در دنیایی که عقیده ، فکر ، حق ، آزادی ، شرافت ، انسانیت و وطن فروخته میشود زن هنوز مالک تن خود نیست.&lt;br /&gt;راستی این همه نابرابری و جدایی از کجا آغاز شد ؟&lt;br /&gt;از آن زمان که حوا با "ویاری عصیانگونه" به امر و نهی خدایش پشت پا زد و زمین را برای رنج کشیدن انتخاب نمود ؟&lt;br /&gt;یا از آن زمان که برای اولین بار دخترکی موهایش را به دست باد، این هرزه هرجائی سپرد و او دستی از سر هوس به گیسوانش کشید و راز پریشانی موهای دخترک را کوی به کوی به گوش کوه و درخت نجوا کرد و این "معصیت عظما" سبب خشم قبیله بر او گشت؟&lt;br /&gt;یا نه ، از آن زمان که چشمه قامت زیبای دخترکی را در خود دید و غافل از این گناه کبیره عاشق دخترک شد و در وصف او آوازی در گوش رود زمزمه کرد و رود نیز مست و زنگی از حدیث عاشقی چشمه، داستان را به دریا گفت و این دزدیده دیدن ها به "غیرت مردانه تاریخ" برخورد و دخترک را خانه نشین کرد؟&lt;br /&gt;یا آن زمان که دست دادن با فرشته های نه ساله ، ستون اعتقاداتمان را ویران کرد ، سنتها و روایات توجیحی گشت برای جنس دوم بودن تو؟&lt;br /&gt;یا نه، شاید آن هنگام که "عطر خوش تو"، من همبازی کودکیت را به کوچه های خلوت خاطرات کشاند تا به دنبال سارای کودکیهایش ردی از عشق را در اولین نگاه و آخرین اشکت پیدا کند و این گونه به "قانون نانوشته طبیعت" برخورد و ما نامحرم به هم گشتیم.&lt;br /&gt;نمیدانم...نمیدانم...از کجا آغاز شد ؟&lt;br /&gt;اما من هنوز در سودای رویاهای خود روزی هزاربار جمله ناتمامی را که قرار بود در اولین سپیده مشترک با هم بودنمان به تو بگویم بر زبان دارم ، آن زمان که تو با آن نگاه معصومانه همیشگی ات در چشمانم بنگری و من سرمست از این نگاه به تو بگویم : "دوشیزه دوشین، بانو شدنت مبارک"¹.&lt;br /&gt;اما افسوس نگذاشتند حتی برای آخرین بار همدیگر را ببینیم تا من از پشت میله های زندان شکوه و عشق زندگی را در چشمانت بخوانم در حالیکه تو زیر نگاههای سنگینشان هنوز عروسک کوچکت را به نشانه پایبندی و دلبستگی به همبازی ات در دست میفشاری و عشقت را انکار نمی کنی.&lt;br /&gt;اما اکنون به پاس تحمل هزاران سال رنج و نابرابری های زن بودن&lt;br /&gt;به پاس هزاران خاطره و رویای ناتمام&lt;br /&gt;با یک امضا به کمپین برابری برای زنان می پیوندم، "یک امضا به پاس زن بودن و زن ماندنتان"&lt;br /&gt;همبازی کودکیهای سارا&lt;br /&gt;فرزاد کمانگر&lt;br /&gt;بند بیماران عفونی زندان رجایی شهر کرج&lt;br /&gt;21 بهمن 1387&lt;br /&gt;1-    شعري از دوست شاعرم کاک بيژن مارابي&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-2235165159190596057?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/2235165159190596057/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=2235165159190596057&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/2235165159190596057'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/2235165159190596057'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/02/blog-post_10.html' title='از تو نوشتن قدغن، نامه ای از فرزاد کمانگر'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SZFx2gaOgSI/AAAAAAAAAJk/L23ZQ6RxShs/s72-c/farzad-name-11.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-7977419922817300590</id><published>2009-02-08T12:55:00.001-08:00</published><updated>2009-02-08T13:34:09.652-08:00</updated><title type='text'>خاوران سینه سرخ یادها</title><content type='html'>&lt;a href="http://2.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SY9G5KHQ0AI/AAAAAAAAAIQ/gPE55Aw_RNA/s1600-h/6eb7.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5300533234219667458" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 310px; CURSOR: hand; HEIGHT: 333px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://2.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SY9G5KHQ0AI/AAAAAAAAAIQ/gPE55Aw_RNA/s400/6eb7.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;                                              برای خاوران که این روزها در دم تیغ بلدوزرها قرار دارد&lt;br /&gt;                                                                         به تو می آموزم&lt;br /&gt;                                                                            كه چطور&lt;br /&gt;                                                                    فعل مجهول ستمها شده است&lt;br /&gt;                                                                       فاعلش معلوم است&lt;br /&gt;                                                                    بشناسش، كه ستمكش نشوی&lt;br /&gt;                                                                            با ستم هیچ مساز&lt;br /&gt;                                                                            با ستمگر بستیز&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                                           به تو می آموزم&lt;br /&gt;                                                                      كه اگر ما همه یك تن بشویم&lt;br /&gt;                                                                             یك تن تنها نیست&lt;br /&gt;                                                                            كه ستمدیده شود&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                                             به تو می آموزم&lt;br /&gt;                                                                  هر كجایی سخن از زور و زر است&lt;br /&gt;                                                                           حرف ربط آنجا نیست&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                                              به تو می آموزم&lt;br /&gt;                                                                               كه گذشت&lt;br /&gt;                                                                           آن زمانها كه كلام&lt;br /&gt;                                                                  كنج زندان دهان من و تو می پوسید&lt;br /&gt;                                                                         حرف را باید زد&lt;br /&gt;                                                                          به زبان همه كس&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;                                                                            به تو می آموزم&lt;br /&gt;                                                                               كه چطور&lt;br /&gt;                                                                          بر رخ اطلس انسانیت&lt;br /&gt;                                                                              رنگها بی مفهوم&lt;br /&gt;                                                                           مرزها بی معنی است؛&lt;br /&gt;                                                                و تو هم در تاریخ جای پایی داری&lt;br /&gt;                                                                به تو می آموزم          كه چطور&lt;br /&gt;                                                عشق را در دل خود ضرب كنی و سپس بر همگان تقسیمش&lt;br /&gt;                                                                 و چطورنا مساوی ها رابه تساوی بكشی&lt;br /&gt;                                                  به تو می آموزم  لحظه های گذران  هستی چه بهایی دارند؛&lt;br /&gt;                                                                            هر زمان گلبرگی&lt;br /&gt;                                     از گل عمر من و تو به زمین می افتد پس بیا بوی خوش خوبی را به همه هدیه كنیم&lt;br /&gt;                                                                   نو گلم ، فرزندم ای سراپا همه شوق&lt;br /&gt;                                                                                    تو بخواه ...&lt;br /&gt;                                                             تو بپرستا كه تعریف كنم   بی نهایت ها را&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;            رژیم نام اش را "لعنت آباد" نهاد. مادران سرودی ساختند، با واژه هایی ساده و صميمی ، سرودی پر از عطر به خاطر سپردن وفراموش نکردن "ای خاوران، ای خاوران، ای سرزمین یاران، معیادگاه مادران ...." سرود خوانان، با مهر و ايستادگی شان، در زير رگبارهای تهديد وتحقير و تعقيب و... گلستان خاوران اش کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-7977419922817300590?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/7977419922817300590/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=7977419922817300590&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/7977419922817300590'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/7977419922817300590'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/02/blog-post.html' title='خاوران سینه سرخ یادها'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://2.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SY9G5KHQ0AI/AAAAAAAAAIQ/gPE55Aw_RNA/s72-c/6eb7.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-1740683178012831246</id><published>2009-01-31T05:57:00.000-08:00</published><updated>2009-01-31T06:03:01.573-08:00</updated><title type='text'>اطلاعیه مطبوعاتی کمپین قانون بی سنگسار:</title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SYRaCIOWccI/AAAAAAAAAHY/Y4KwDUJRo6o/s1600-h/e79f.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5297458054308458946" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 283px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SYRaCIOWccI/AAAAAAAAAHY/Y4KwDUJRo6o/s400/e79f.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;سنگسارها در ایران ادامه دارد؛ حداقل 10 نفر دیگر در خطر سنگسار هستند&lt;br /&gt;تاریخ: 21 دی 1387&lt;br /&gt;&lt;a class="FaText" id="ctl00_CPHText_HLAuthor"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;اطلاعیه مطبوعاتی کمپین قانون بی سنگسار:&lt;br /&gt;در نخستین هفته دی ماه، سه مرد در بهشت رضا، گورستان شهر مذهبی مشهد به جرم زنای محصنه سنگسار شدند. یکی از آنها، به نام محمود، تبعه افغانستان، توانست در حالی که به شدت زخمی شده بود از گودال سنگسار نجات یابد اما دو نفر دیگر که یکی از آنها هوشنگ خداده نام داشت و هویت دیگری هنوز معلوم نیست، براثر ضربات سنگ و جراحات ناشی از آن جان سپردند. پس از سنگسار جعفر کیانی، در خرداد 86 و سنگسار محبوبه، م و عباس، ح در اردیبهشت 85، این جدید ترین مورد گزارش شده اجرای حکم رجم است. قوه قضاییه ایران در سه سال گذشته همواره اعلام کرده که اگرچه مجازات سنگسار از قوانین ایران حذف نشده اما بنا به دستور رییس قوه قضاییه، احکام رجم اجرا نمی شوند؛ با این همه، اجرای حداقل شش سنگسار در سه سال گذشته نشان می دهد تا زمانی که این مجازات در قانون وجود دارد چنین گفته هایی از هیچ ارزش عملی برخوردار نیستند.در حالی که پس از مصاحبه مطبوعانی وکلای زنان محکوم به سنگسار در تیرماه امسال، علیرضا جمشیدی، سخنگوی قوه قضاییه در مرداد ماه اعلام کرد احکام سنگسار چهار زن (لیلا، ق، آذر و زهره کبیری و شمامه (ملک) قربانی) تبدیل به شلاق و حبس شده است، آذر و زهره کبیری هنوز در زندان هستند و قرار است یک بار دیگر دوشنبه این هفته، 23 دی ماه محاکمه شوند. همچنین در حال حاضر حداقل ده نفر دیگر در زندانهای مختلف کشور با خطر قطعی سنگسار مواجه هستند. 1. کبری نجار، زندان رجایی شهر کرج2. ایران الف.، زندان سپیدار اهواز3. خیریه و.، زندان سپیدار اهواز4. اشرف کلهری، زندان اوین تهران5. عبدالله فریور، زندان ساری6. گیلان محمدی، زندان مرکزی اصفهان7. غلامعلی اسکندری، زندان مرکزی اصفهان8. افسانه، ر، زندان عادل آباد شیراز9. م. خ، زن، زندان وکیل آباد مشهد10. ؟ ه.، زن، زندان وکیل آباد مشهدهمچنین در لایحه مجازات اسلامی که در حال حاضر در مجلس شورای اسلامی در حال بررسی است، زنای محصنه همچنان جرم و مجازات آن سنگسار است. تنها تفاوتی که این لایحه با قانون فعلی دارد این است که بر اساس آن "هرگاه اجراي حد رجم مفسده داشته باشد، با پيشنهاد دادستان مجري حكم و تأييد رئيس قوه قضاييه در صورتي كه موجب حد با بينه شرعي اثبات شده باشد، رجم تبديل به قتل مي‌شود و در غير اين صورت تبديل به صد ضربه شلاق می شود."تصويب لایحه مجازات اسلامي در مجلس مي تواند به روند رو افرايش اجرای سنگسارها تداوم بخشد؛ زيرا شرطي كه در قانون مجازات اسلامي براي تبديل سنگسار به مجازات هاي ديگر گذاشته است ايجاد "مفسده" و به معني ديگر مخالفت افكار عمومي و عرف اجتماعي با مجازات سنگسار است و در صورتي كه افكار عمومي از وقوع سنگسار مطلع نشود و به آن اعتراضي نكند ، اجراي مجازات سنگسار در مورد محكومين بلامانع خواهد شد.لازم به یادآوری است در مرداد 85، پس از قطعی شدن وقوع سنگسار دو نفر در مشهد و نیز انتشار خبر سنگسار قریب الوقوع اشرف کلهری در زندان اوین، کمپین قانون بی سنگسار با هدف حذف مجازات سنگسار از قوانین آغاز شد. در طول فعالیت این کمپین، عمدتا با همکاری وکلای عضو شبکه وکلای داوطلب، هشت زن و یک مرد به نامهای حاجیه اسماعیلوند، پریسا الف، نجف الف، زهرا رضایی، صغری مولایی، مکرمه ابراهیمی، شمامه (ملک) قربانی، آذر کبیری، زهره کبیری و لیلا، ق از مجازات سنگسار نجات یافتند و اجرای سنگسار یک زن، اشرف کلهری، متوقف شده است. "كمپين قانون بي سنگسار"، ضمن ابراز نگرانی شدید از شدت گرفتن مجازات سنگسار و افزايش مجازات هاي اعدام در ماه هاي اخير كه نشانه اي از تسلط سياست هاي بنيادگرايانه در رويه هاي قضايي است، از همه مردم دعوت مي كند كه همچنان اعتراض خود را نسبت به مجازات غير انساني سنگسار ادامه داده و از مسئولان جمهوری اسلامی بخواهند تا به تداوم اين مجازات خاتمه دهند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-1740683178012831246?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/1740683178012831246/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=1740683178012831246&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/1740683178012831246'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/1740683178012831246'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/01/blog-post_31.html' title='اطلاعیه مطبوعاتی کمپین قانون بی سنگسار:'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SYRaCIOWccI/AAAAAAAAAHY/Y4KwDUJRo6o/s72-c/e79f.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-3177358524219761965</id><published>2009-01-26T14:41:00.000-08:00</published><updated>2009-01-26T14:42:40.588-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SX48VUEOZkI/AAAAAAAAAHQ/i_3cvB0uaog/s1600-h/mars.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5295736548695631426" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 321px; CURSOR: hand; HEIGHT: 383px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SX48VUEOZkI/AAAAAAAAAHQ/i_3cvB0uaog/s400/mars.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-3177358524219761965?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/3177358524219761965/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=3177358524219761965&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/3177358524219761965'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/3177358524219761965'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/01/blog-post_2372.html' title=''/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SX48VUEOZkI/AAAAAAAAAHQ/i_3cvB0uaog/s72-c/mars.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-5316385069838806838</id><published>2009-01-26T14:38:00.000-08:00</published><updated>2009-01-26T14:40:04.205-08:00</updated><title type='text'>نامه  به دانشجویان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;این نامه را به دانشجویان زندانی چپ در زندانها می نویسم. امید دارم که همین نامه به درون زندان برود، خوانده شود تا من رفقایم را در آغوش بگیرم. جوانانی که از وجودشان احساس غرور میکنم، هیچگاه تصور نمیکردم که در زندگی سیاسی ام این روز را شاهد باشم که با نسل بعد از خودم زیر یک سقف بنشینیم، بدون تفاوت نسلی با هم از ساختن یک آینده بهتر سخن بگوییم. من یک کمونیس39ساله هستم. درست زمانی که در سن و سال این دانشجویان بودم دستگیر شدم و 1 سال زندانی کشیدم، کف پاهایم هنوز و بعد از16سال که از آن روزها میگذرد، جسم مرا توام با درد حمل میکند و بدنبال زندگی میکشاند. من هم زمانی که در دست همین دژخیمان اسلامی اسیربودم، در همان شکنجه گاه 209 اوین و در همان سلولهای بند ها و آموزشگاه و آسایشگاه و در اطاقهای قزل حصار در زیر سرکوب و شکنجه های روزانه قرار گرفتم، تحقیر شدم، فحش شنیدم و زیر لب با بلند شدن سفیر صدای شلاق که بر کف پایم کوبیده میشد، برای خودم سرود "سر اومد زمستون" را خواندم!&lt;br /&gt;بعضی از رفقای دانشجوی چپ اصلا در زمانی بدنیا آمدند که من در بازداشتگاه مخوف 209 اوین بودم. در آن زمان اوضاع سیاسی و کلا همه چیز با امروز فرق میکرد. کسی که کابل میزد و شکنجه میکرد و تهدید به اعدام میکرد قدر قدرت بود. امروز به یک تلنگر مردم بندند. آن زمان جنبشی که صدای ما را به بیرون مرزهای ایران ببرد با این قدرت وجود نداشت. امروز به جرئت میتوانم بگویم در هیچ کجای جهان چنین جنبشی وجود ندارد که علنا و آشکارا از درون زندان به خارج مرزهای ایران پیام یک زندانی دربند رسانده شود. در آن زمان بسیاری از کسانی که مثل من دستگیر و زندانی شدند حتی اسمشان را کسی نشنیده بود. امروز در سایت اینترنتی چشمانم پر از اشک میشود وقتی که میبینم عکس دانشجویان عزیز چپ و مقالات و سخنانشان قبل از دستگیری آذین بخش این صفحه است. اینها همه نه اتفاقی است و نه آسمانی. چپ که موتور اصلی آن را کمونیسم کارگری به حرکت در آورد عامل و بانی این تغییر اوضاع است. در آن سالها وظیفه ما این بود که جبهه مقاومت برای حفظ دستاوردهای انقلابی که خمینی با همکاری سازمان سیا و غرب آن را به تاراج برد و لباس اسلامی به تن آن کرد و سپس وحشیانه سرکوب کرد، تشکیل بدهیم. امروز جنبش ما در حال تعرض است. راستش را بخواهید من فکر میکنم اگر مقاومت آن روز ما نبود، تعرض امروز به این شکل که امروز هست پا نمیگرفت و دو نسل به هم وصل نمیشد. در آن سالهای سیاه سرکوب 60 تا71زندگی ما با هیچ امیدی به حمایت و بدون هیچ روزنه ای به آزادی از اعدام، بوسیله هزاران هزار زندانی چون من بسر شد. گاه اوقات وقتی این لفظ را میشنوم که میگویند رژیم صد هزار اعدام، از خودم سئوال میکنم که آیا مردم میدانند این رقم چه معنی میدهد؟&lt;br /&gt;من میخواهم با این نامه ام به همه دانشجویان چپ و انقلابی و کمونیست، فعالین کارگری و حقوق زن که امروز دستگیر و شکنجه میشوند بگویم امروز در هر اتاق و دخمه و سلولی که بر بدن، کف پا و پیکر جوانی شلاق میزنند، نه خود شما، نه فقط بازجو و شکنجه گرانتان، بلکه ما، یعنی من و هزاران نفر مثل من حضور داریم. ما جلوشان را میگیریم، ما نمی گذاریم روی تپه های اوین ببرند، ما کاری کردیم که حتی وقتی میزنند میترسند!&lt;br /&gt;دلم میخواهد این را همه شما بدانید. قلب من و همه ما با شماست. ما تمام تلاشمان را میکنیم که نه فقط جلو این چاقو کشها ی اسلام ناب محمدی را بگیریم، بلکه داریم روزمره تلاش میکنیم اینها را پایین بکشیم، در زندانها را باز کنیم و تک تک این جانیان را علنا محاکمه کنیم.&lt;br /&gt;بدانید و اگاه باشید که تنها نیستید. در آغوش ما هستید. برای آزاد کردن شما هر کاری میکنیم&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-5316385069838806838?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/5316385069838806838/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=5316385069838806838&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/5316385069838806838'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/5316385069838806838'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/01/blog-post_1971.html' title='نامه  به دانشجویان'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-8684205195755221299</id><published>2009-01-26T14:21:00.000-08:00</published><updated>2009-01-26T14:23:06.645-08:00</updated><title type='text'>ريشه هاي آيينهاي اسلامي‌</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;a href="http://yaranesahand.blogfa.com/post-11.aspx"&gt;ريشه هاي آيينهاي اسلامي‌(بخش نخست، حجاب &lt;/a&gt;&lt;br /&gt;هر كيشي براي خود مراسم و آيينها و فرمايشاتي دارد كه پيروان آن كيش بايد به آن عمل كنند،‌ ولي آيا هرآنچه را كه از نياكان به ما رسيده بايد كوركورانه پذيرفت؟ چرا ما براي تصميم گيري همواره دستهايمان بسته است؟ چرا نميتوانيم جامعه خود را همانگونه كه دوست داريم بسازيم و ببينيم؟ چرا هر آنچه را كه از ما مي خواهند- حتي اگر خود نخواهيم- بايد انجام دهيم؟ چگونه بايد به مبارزه خواسته هاي ديگران برويم؟‌ اينها پرسشهايي است كه فقط با آگاهي داشتن از انگيزه هاي پيدايش اينگونه آيينها ميتوان به آنها پاسخ داد. اميد است گامي هرچند كوتاه در اين راه برداشته شود.&lt;br /&gt;بي گمان حجاب و پوشش اسلامي يكي از مهمترين آيينها و فرمايشات كيش اسلام مي باشد.. بلكه شايد يكي از نام آورترين آيينهاي زنانه بدون رقيب باشد (‌در كنار آيين مردانه ريش گذاشتن )، و از آنجايي كه پوشش يكي از نمادهاي عفاف و پاكدامني ،‌پاكي و زهد و برتري در انديشه اسلامي مي باشد از جايگاه ويژه اي در اين انديشه برخوردار است . در برابر آن بي حجابي در سخنان اسلامي به عنوان نمادي از پستي،‌ فساد و فرومايه اخلاقي به شمار مي آِيد. از اينجا است كه بسياري از اسلام گرايان در سخن از فرمانهاي اخلاقي درون آيين پوشش و درباره فلسفه و پيامدهاي نيك آن بسيار كتاب و نوشته آورده اند.&lt;br /&gt;پرسشي كه اين جا پيش مي آيد اين است كه، تا چه اندازه اين فرمان و پيامدهاي نيك اخلاقي كه درباره آن سخن به ميان مي آورند در نخستين دوره اي كه بنيان گذاري شده بود نيز از اهداف دستيابي شده بوده؟ بدين معنا كه آيا پيامبر و خداي او نيز بر اساس دستيابي به چنين اهدافي دستور به گذاشتن حجاب و پوشش داده اند؟ براي پاسخ به چنين پرسشي مي بايد به شرايط تاريخي آن دوره كه در فرمان پوشش نقش بسزايي داشته بازگرديم.&lt;br /&gt;نخستين بار پوشش در سيماي يك فرمان و بوسيله آيه59 سوره الأحزاب بر سر ما افكنده شد!: يا أيها النبي قل لأزواجك و بناتك و نساء المؤمنين يدنين عليهن من جلابييهن ذلك أدني أن يعرفن فلا يؤذين وكان الله غفورا رحيما.&lt;br /&gt;اي پيامبر به زنان و دختران خود و زنان مومنين بگو كه خويشتن را به چادر فرو پوشندكه اين كار براي اينكه آنها شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند مي باشد،‌ همانا خداوند آمرزنده ومهربان است.&lt;br /&gt;(واژه جلابيه كه در اينجا آنرا چادر يا پوشش مي ناميم : لباسي كه هم اكنون هم بسياري از زنان در كشورهاي عربي از آن بهره مي برند و آن لباس بلندو گشادي است كه تمام اندام زن را ميگيرد ولي در گذشته گويي اين لباس از سر و بالاي پيشاني آغاز ميشده چنانكه واژه جلابيه خود از جبين يا همان پيشاني آمده(بازگشت به تفسير الطبري )]&lt;br /&gt;اولين ايستگاه شگفتي در اين آيه كه فرمان حجاب را آورده عبارت(ذلك أدني أن يعرفن فلا يؤذين) مي باشد. يعني : اين كار براي اين است كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند. براستي هدف از اين آيه چه بوده؟ و آيا حكمت و هدفي در فرمان حجاب براي زنان مي باشد چنانكه لحن و روش آيه نشان ميدهد؟&lt;br /&gt;پاسخ اين پرسشها در دلايل فرود آمدن آيه حجاب مي باشد..&lt;br /&gt;القرطبي مي گويد: از آنجايي كه زنان عرب به حكم عادت بدون پوشش بودند و همانند كنيزان چهره خود را در ديد و نگاه ديگران ميگذاشتند باعث ميشد كه مردان ديگر به آنان نگاه كنند و درباره آنها انديشه هاي گوناگون صورت بگيرد براي همين خدا به پيامبرش فرمان داد كه به آنها دستور دهد براي بيرون رفتن از خانه و انجام دادن كارهايشان (قضاء حاجت) حجاب بپوشند،‌ و آنان در بيابان جلوه ويژه اي پيدا ميكردند و از كنيزان تشخيص داده ميشدند.. و بانويي از زنان پيش از اين آيه براي انجام كاري بيرون رفته بود برخي از مردان بدكار به گمان اينكه او كنيز ميباشد جلوي او را گرفته و خواهان تجاوز به او شده بودند پس آن زن فرياد زد و اين ماجرا را به پيامبر گزارش كردند آنگاه اين آيه نازل شد(تفسير القرطبي درباره سوره الأحزاب).&lt;br /&gt;[ براي روشن شدن خواننده بايد اين نكته را اضافه كنم كه تازيان ميان همسر رسمي و كنيز واكنش متفاوت از خود نشان ميدهند،‌ همسر رسمي يك شخص داراي جايگاه ويژه اي ميان مردمان خود مي باشد و جزو ناموس و از گروه خاندان شوهر به شمار مي آيد حال آنكه كنيز جزو داراييها و برده هر شخص به شمار مي آيد. حتي در ميان تازيان امروزي و متمدن چنين رسمهايي نيز ديده مي شود،‌ چنانكه اگر شخصي از كنيز بچه دار شود فرزند بوجود آمده از فرزندان آن شخص نمي باشد مگر اينكه خود وي به داشتن آن اعتراف كند وگرنه جزو بي اصالتها يا به گفته خودشان «نغل»‌ مي باشد. هنگامي اين رسم غير منطقي شگفت ساز مي شود كه اگر آن فرزند دختر باشد و پدر راستين او به او اعتراف نكند و او را به فرزندي نخواند پس از رسيدن به سن نه سالگي و چون از داراييها و زاييده برده او ميباشد ميتواند با او نزديكي نيز انجام دهد و هيچ قانوني نميتواند جلودار وي باشد!]&lt;br /&gt;ابن كثير ميگويد: بدكاران و اراذل مدينه شبها بيرون مي آمدند........ پس اگر زني را مي ديدند كه پوشش داشت ميگفتند كه اين آزاد است پس با او كاري نداشتند و اگر زني را بدون پوشش مي ديدند ميگفتند كه او كنيز مي باشد و به او حمله ميكردند.(ابن كثير:3/855).&lt;br /&gt;هرچه در ميان كتابهاي تاريخي اسلامي بيشتر مي گرديم شگفتي ما از جامعه عرب آن دوران بيشتر مي شود چنانكه ابن سعد آورده: زنان پيامبر براي انجام كارهاي خويش شبها از خانه بيرون مي رفتند و منافقين سر راه آنان قرار ميگرفتند و آنان را آزار ميدادند پس شكايت كرده و منافقين را خواستند پس پاسخ دادند ما فقط اين كار را با كنيزان انجام مي داديم!!‌ پس آيه حجاب نازل شد.( طبقات ابن سعد:8/141)&lt;br /&gt;الطبري نيز اين را تاييد ميكند و ميگويد: اي پيامبر به همسران خود و زنان مومنين بگو كه همانند كنيزان لباس نپوشند، و هنگامي كه براي انجام كارها از خانه بيرون ميروند موها و چهره خود را نمايان نكنند، و پوششي بر خود داشته باشند كه هر پستي جلوي آنها را نگيرد.( تفسير سوره الأحزاب)&lt;br /&gt;و بدين گونه..... اگر آزاده اي بيرون مي رفت گمان ميبردند كه كنيز مي باشد و مورد آزار قرار ميگرفت... خدا دستور داد كه در پوشش با كنيزان متفاوت باشند و خود را بپوشانند.(طبقات ابن سعد:8/141)&lt;br /&gt;و نيز طبري با گفته اي از «مجاهد» مي افزايد: بپوشانند خود را تا همه بدانند كه آزاده اند و مورد آزاري چه از راه گفتار و چه نگاه هر فرو مايه اي قرار نگيرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پس ريشه حجاب يك فرمايش طبقاتي مي باشد كه داراي هدفي ريشه اي براي نشان دادن آزاده از كنيز مي باشد.. همچنين تمامي صحابه و ياران محمد همين برداشت را از حجاب داشته اند چنانكه «عمربن الخطاب» در مدينه مي گشت پس اگر كنيزي را مي يافت كه داراي حجاب مي باشد او را با چوب معروفش مي زد تا اينكه حجاب را از سرش بياندازد و مي گفت: براي چه كنيزان همانند آزادگان مي گردند؟(طبقات ابن سعد:7/127)&lt;br /&gt;براستي ميتوان ديد كه يك نگرشي ميان همه مفسرين قرآن مي باشد كه آيه حجاب فقط براي نشان دادن آزاده از كنيز ناز ل شده بود.&lt;br /&gt;واين ناچيز ترين و كمترين شكل شناخته شدن بود كه ميتوان براي تفاوت گذاشتن زنان آزاد از كنيز و برده انجام داد تا مورد آزار و نگاه بد قرار نگيرند.(البيضاوي:4/386) البته پيداست و براي ما مثل روز روشن كه خدا و پيامبر عقل كل و داناي همه چيز بوده اند ولي تنها راهي كه به عقلشان رسيده همين بوده.&lt;br /&gt;خداوند به پيامبر خويش(ص) فرمود كه اي پيامبر به زنان و دختران خود و زنان مومنين بگو كه در هنگام بيرون رفتن براي انجام كارهايشان در پوشش همانند كنيزان نباشند و موهاي خود و چهره ها را نمايان نسازند بلكه بر روي خود پوششي بياندازند تا هر فرومايه اي بداند آنان آزاده هستند و جلوي آنها را نگيرد وآنها را با سخن بد آزار ندهد.(الطبري 22/45)&lt;br /&gt;در كتابهاي ديگر نيز همين داستان را مي يابيم: زنان پيامبر(ص) براي انجام كارهايشان شبها از خانه بيرون مي رفتند پس مردماني از منافقين جلوي آنان را ميگفرتند و آنان را آزار مي دادند و هنگامي كه از ايشان پرسش مي شد پاسخ ميدادند ولي ما اين كار را با كنيزان انجام مي دهيم پس اين آيه نازل شد كه يا أيها..... پس دستور داد كه بدان عمل شود تا از كنيزان شناخته شوند،‌ و ابن جرير از أبي صالح آورده كه پيامبر(ص) به مدينه آمد و منزلي در آنجا نداشت پس زنان پيامبر(ص) و ديگران شبها براي انجام كارهايشان بيرون از خانه ميرفتند مرداني در سر راه نشسته بودند براي سخن پراكني به زنان پس خدا آيه اي نازل كرد كه يا أيها النبي.... تا با پوشش زن آزاد از كنيز شناخته شود.&lt;br /&gt;و ابن سعد از محمد بن كعب القرظي آورده: مردي از منافقين جلوي زنان مومنين را ميگرفته و آنان را آزار ميداده و اگر به او هشدار ميدادند مي گفت گمان كردم كه كنيز است پس خداوند به آنان دستور داد ه كه در پوشش با كنيزان متفاوت باشند و پوششي بر خود بياندازند كه چهره را بپوشاند مگر يك چشم تا شناخته شوند.(الدر المنثور:6/659)&lt;br /&gt;آنچه در اين آيه نيز جالب است پوشش گزيده شده براي زنان است چنانكه اگر مسلماني بخواهد به فرمان خدا گوش فرا دهد نبايد به جز آن چيز ديگري برگزيند. د ركتاب الدر المنثور چنين ادامه مي دهد كه: عبد بن حميد و ابن جرير از قتاده در گفته اين آيه كه اي پيامبر... گفته است كه :‌خدا به آنها فرمان داد كه اگر بيرون رفتند با پوشش باشند تا به كمترين شكل شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند چون كنيز را استفاده ميكردند_منظور جنسي است_ پس خداوند بازداشت از اينكه آزاده همانند كنيز باشد و عبد بن حميد از الكلبي درباره آيه ادامه داده كه زنان براي انجام كار بيرون ميرفتند و اراذل جلو ي آنان را ميگرفتند و آزار ميدادند پس خدا فرمود كه خود را با «جلابيه» بپوشانند تا آزاده از كنيز شناخته شود......و ابن جرير و ابن مردويه از ابن عباس در باره آيه چنين مي گويد كه : ..... خدا دستور كه چادر بپوشند و سر آن بر روي پيشاني خود محكم كنند....پس اگر اراذل زني را با پوشش مي ديدند به او كاري نداشتند ولي اگر بدون پوشش بود مي دانستند كه كنيز است و دور او را مي گرفتند....(اين است حقوق بشر وآزادي اسلامي)...و أبي حاتم از سعيد بن جبير آورده كه منظور از انداختن «جلابييهن» پوشش است بر روي پيشاني و صورت و زني مسلمان بر او حرام است كه غريبه اي او را بدون پوشش بر روي چهره ببيند و آنرا بر بالاي سر محكم ببند و بر روي گودي سينه بياندازد، و ابن أبي حاتم از عكرمه درباره اين آيه آورده كه «جلباب» يا پوشش را چنان بياندازند كه گودي سينه آشكار نشود، و ابن منذر و ابن أبي حاتم از محمد بن سيرين آورده كه از عبيدا السلماني پرسيدم او پاسخ داد كه پوشش همانند چادر و پارچه اي كه روي سر و صورت بياندازند و يك چشم خود را از آن بيرون بياورد.(دقت كنيد كه بايد يك چشم باشد و دو چشم جزو گناهان مي باشد و نقض كردن دستورات الهي).&lt;br /&gt;و در تفسير «الصنعاني»‌و غيره نيز چنين چيزي مي بينيم و لي «الضحاك» و «الكلبي» با مردمان خود احساس هم دردي مي كردند:‌اين آيه براي زناكاراني آمد كه در خيابانهاي مدينه در پي زنان مي رفتند و اگر در شب آنها را مي ديدند براي آنها چشمك مي زدند پس اگر زن ساكت مي ماند در پي او مي رفتند و اگر فرياد مي زد او را رها ميكردند و فقط كنيزان را ميخواستند ولي نمي توانستند كه تشخيص دهند چون به يك پوشش بودند پس اين آيه نازل شد و پيامبر فرمود كه زنان آزاد در پوشش با كنيزان متفاوت باشند و جلابيهن جمع الجلبات مي باشد و آن پارچه اي است كه زن را از بالا پوشش مي دهد و ابن عباس گفته كه از سر و چهره پوشش دهند مگر يك چشم تا دانسته شوند كه زن آزاده اند ... و همانا خداوند بخشنده و مهربان است... و همچنين افزوده كه «انس» از كنار «عمر بن الخطاب» مي گذشته و پوشش روي او بوده پس به وي گفت اي كنيز آيا خود را همانند آزاده ها كردي اين پوشش را بيانداز.(تفسير البغوي 3/544)&lt;br /&gt;اين تفسير از آيه مزبور و پوشش در آن دوران تنها از كتاب اهل تسنن نيست،‌ كتابهاي شيعه نيز چنين چيزي را تأييد مي كنند،&lt;br /&gt;_ (ذلك ادني ان يعرفن) براي آنكه از كنيزان شناخته شوند،‌(فلا يؤذين)‌ مورد آزار آناني كه نگاه پاك ندارند قرار نگيرند.(الصافي نوشته كاشاني:5/203)&lt;br /&gt;_آنان (زنان آزاد) همانند كنيزان مورد آزار مردان بد نگاه قرار نگيرند.( تفسير شبر:1/425)&lt;br /&gt;_در دوران جاهليت زنان آزاده و كنيز بدون پوشش بيرون مي رفتند پس مردان با نگاه بد به دنبال آنان ميرفتند پس به آنها دستور داده شد كه با پوشش از آزار آنان دوري كنند... و مردان چشم داشت به كنيزان داشتند و با آنان شوخي ميكردند و گاهي اين شوخي ها به آزاده هم مي رسيد،‌ و اگر به آن مردان هشدار داده مي شد ميگفتند گمان برديم كه كنيز هستند پس خداوند بدين وسيله هيچ بهانه اي براي آنان نگذاشت. (مقتنيات الدرر نوشته طهراني: 8/325)&lt;br /&gt;_ الجلباب عبارت از سر انداز زن مي باشد و آن مقنعه اي است كه پيشاني و سر او را در بر ميگرفته در هنگامي كه براي انجام كاري از خانه بيرون مي رفته، برعكس كنيز كه بدون پوشش سر و پيشاني بيرون ميرفته. الجلابيب: چادرها وپارچه اي كه زن روي چهره خود مي انداخته تا بدين وسيله از كنيز شناخته شود و از آزار مردان در پناه باشد. ( برگزيده هاي التبيان نوشته حلي:2/203)&lt;br /&gt;_ پوشش سر و چهره نزديك به شناخته شدن آنان بنام آزاده اي بوده كه داراي صفت پاكي و درستي ميباشد پس جوانان اوباش جلوي آنان را نگرفته چنانكه در دوران جاهليت اين يك عادت بود، (‌فلا يؤذين) يعني كه اهل نگاه بد جلوي آنان را نگيرند و آزار ندهند چنانكه با كنيزان انجام مي دادند.( الجديد، محمد السبزواري النجفي:5/453)&lt;br /&gt;پس از خواندن تفسيرهاي گوناگون و نسبتا همانند از اين آيه درباره فلسفه حجاب به يك نتيجه ميرسيم و آن شناخته شدن زن آزاد از كنيز مي باشد، پس به درستي جاي شگفتي است براي هر آنچه از بهره حجاب به ما آموزش داده اند و صبح و شب توي گوش ما خوانده اند از پاكي ها،‌ نگهداشتن زن،‌ نشانه زهدو.... و اگر پوشش اسلامي اين همه حكمت و آرمانهاي والاي انساني داشته چرا فقط به زن آزاد بسنده كرده؟ اگر پوشش نشانه اي از نجابت و درستي و پاكي است و بازدارنده زن از گناه و جلودارنده فحشا چرا كنيز از آن بي بهره مانده؟ مگر كنيز پاك و نجيب نيست؟ آيا اسلام كنيز را يك انسان با ارزش كه بايد اندام خود را از ديد مردان نگاه دارد نمي داند؟ آيا كنيز شخصيت و جايگاه انساني ندارد؟ چرا كنيز بايد سر و موهاي خود رانمايان سازد؟ تقريبا به گفته تمامي مذاهب تسنن درباره حجاب كنيز:&lt;br /&gt;عورت كنيز همانند عورت مردان است چه از كمر و شكم و كناره ها، و سر هر دوي آنها عورت نمي باشد،و همانند مردان از ناف تا زانو مي باشد( گزيده كتابهاي مذاهب حنبلي، شافعي،مالكي،‌حنفي، و كتابهاي البيهقي، شرح العمده، مغني المحتاج،الدر المختار)&lt;br /&gt;اگر براستي اسلام در پي پاك نگاه داشتن جامعه اسلامي از فحشا و بالا بردن جايگاه زن از پستي ها و بدكاريها مي باشد چرا تفاوتي ميان اين دو گذاشته؟ آيا هر دو زن نيستند و باعث گمراه كردن مردان نخواهند&lt;br /&gt;شد؟و هر دو نميتوانند غريزه جنسي مرد را به هيجان در آورند؟ چه سودي براي جامعه خواهد داشت اگر آزاده پوشيده باشد و كنيز در برابر مردان لخت و برهنه باشد؟ آيا در آن هنگام مردان برانگيخته نخواهند شد؟ بر اساس دستورات قرآني تنها آزاده ميتواند مصونيت و پاكي داشته باشد و كنيز را هر شخصي ميتواند به او تجاوز كند و مورد آزار جنسي قرار دهد!!!!!!! آيا اين برابري است؟ آيا اين فلسفه حجاب است؟ پاسخ اين پرسشها همانند نمونه هاي ديگري كه در كيش اسلام ديده ايم بسيار آسان است:&lt;br /&gt;كنيز در اسلام يك موجود كاملا انساني نمي باشد وي همانند آنچه كه «هشام بن عبدالملك» مي گويد آتش شهوت گائيدن است!!!!!! از بهره بردن از اين واژه پوزش ميخواهم ولي اين همان چيزي است كه در كتابهاي اسلامي آمده و آنرا يك واژه عربی ناب مي دانند_ عكاك النيك_ (مفاخره الجواري – جاحظ:2/91)&lt;br /&gt;جايگاه كنيز و مزد و نگهداري او از آزاده كمتر بوده و او خريد و فروش مي شود،‌شايد امروز نزد كسي باشد و فردا نزد ديگري، از ‌همانند شدن او به آزاده جلوگيري شده،‌و آزاده از او شناخته شده است چنانكه در او نمايان مي گردد سر و چهار سوي اندامش.(الجواهر الدريه:2/123)&lt;br /&gt;اگرچه در جامعه امروزي شايد كنيزي نمي بينيم ولي آزاده هاي ما جايگاه بهتري از او ندارند،‌ ولي بايد بدانيم كه جايگاه كنيز در كشورهاي همسايه هنوز هم همانند 1400 سال پيش مي باشد. آيا در جامعه خود ما حجاب توانسته زنان را آزادتر و هيجان مردان را مهار كند؟ آيا زن با زندگي كردن در كشورهاي پيشرفته از جايگاه و پاكدامني او كاسته شده؟ و براي اينكه جنايتي صورت نگيرد او را از عوامل جنايت ميدانند؟ اين پرسشهايي است كه پاسخ آنها را نتوانستم در هيچ يك از كتابهاي اهل تسنن يا شيعه بيابم. اميدوارم شما بتوانيد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ش&lt;a name="2"&gt;کاکان به اسلام، محمد بن زکریا&lt;/a&gt;&lt;a name="2"&gt; رازی.&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;شاید ابوبکر محمد بن زکریا رازی (865-925) را بتوان بزرگترین آزاد اندیش تمام دنیای اسلام نامید. وی بزرگترین پزشک دنیای اسلامی و یکی از بزرگترین پزشکان تمام زمانها بوده است. رازی در حدود 200 کتاب در زمینه های بسیار متنوع و مختلف نوشت. بزرگترین اثر پزشکی وی دایره المعارف جامع الکبیر معروف به المعادی است که نوشتن آن در حدود 15 سال طول کشید. مطالعه دفاتر پزشکی ای که رازی نوشته است به خوبی نشان میدهد که رازی شخصی بسیار آزاد اندیش بوده است و از تعصب و انجماد فکری کاملا بدور بوده است. در این دفاتر رازی بطور دقیق و مشخص بهبود بیمارانش، مشکلات آنها و راه های درمان آنها و نتیجه این درمانها روی بیماران را ثبت کرده است. رازی یکی از اولین رساله ها را در مورد بیماری های واگیردار آبله و سرخک نوشت، که بعد از اختراع دستگاه چاپ در اروپا این رساله ها از اولین کتابهایی بود که ترجمه شد و چاپ شد.&lt;br /&gt;اما چیزی که باعث شد مسلمانان به شدت رازی را تکفیر کنند، دیدگاه های رازی در مورد ادیان بود. رازی هیچ آمیختگی و همگونی ای را در میان فلسفه و دین نمیدید. در دو کتاب روشنگرانه که یکی از آنها بعدا یکی از معروف ترین کتابهای کفر آمیز آزاد اندیشان اروپایی (سه دغلکار &lt;a style="COLOR: blue; TEXT-DECORATION: underline" href="http://www.efsha.co.uk/farsi/articles/Articles/new_page_188.htm#three#three"&gt;1&lt;/a&gt;) را نیز بطور مستقیم تحت تاثر خود قرار داد، تنفر و ضدیت خود از ادیان مبتنی بر وحی را آشکار کرد. کتاب کفر آمیز رازی "در باب رسالت" از دست مخالفان وی نجات نیافت، اما این روشن است که محور اصلی کتاب ارجحیت استدلال بر وحی و معرفی فلسفه بعنوان تنها راه حقیقت و سعادت بوده است. اما از آثار کفر آمیز رازی، تنها قسمتهایی که یک نویسنده اسماعیلی بر آن نوشته است باقی مانده است، در اینجا دو نظریه بنیادی و جسورانه از این اثر را باز خواهیم گفت.&lt;br /&gt;همه انسانها برابر هستند، و بطور برابری دارای استعداد استدلال شده اند، و نباید استعداد استدلال خویش را در برابر ایمان کور دست کم بگیرند و از دست بدهند. این استدلال است که انسان را قادر میسازد تا حقایق علمی را مستقیما دریافت دارد. رازی پیامبران را بطور اهانت آمیزی "بزهای ریش بلند" میخواند و میگوید این بزهای ریش بلند هرگز نمیتوانند ادعا کنند که دارای برتری فکری و روحانی خاصی نسبت به بقیه هستند. در ادامه میگوید این بزهای ریش بلند در حالی که مردم را با غرق کردن خود در دروغهایی که از خود تراوش میکنند به اطاعت کور کوران از "گفتار ارباب" فرا میخوانند؛ ادعا میکنند که با پیامی از طرف خدا آمده اند.&lt;br /&gt;معجزات پیامبران نیرنگهایی هستند که بر حیله گری استوارند، و یا داستانها و روایاتی که از آنها به یاد مانده است مشتی دروغ است. باطل بودن تمام چیزهایی که پیامبران میگویند ااز این حقیقت آشکار میشود که گفتارهایشان با یکدیگر در تضاد است، پیامبری آنچه پیامبر دیگر منع کرده را در حالی که خود را مخزن و انبار حقایق میداند مجاز میگرداند. انجیل تورات را نقض میکند و قرآن انجیل را. در مورد قرآن بعنوان مثال، که یک مجموعه طبقه بندی شده از "افسانه هایی پوچ و متناقض" است که بطور مضحکی آنرا بی مانند میخوانند و این در حالی است که در واقع ادبیات و زبان، سبک و این لاف معروف "فصاحتش" از بی عیب و نقص بودن بسیار دور است.&lt;br /&gt;آداب و رسوم، سنت و تنبلی فکری باعث میشود که انسانها رهبران مذهبیشان را کورکورانه دنبال کنند. ادیان اصلی ترین دلیل جنگهای خونینی بوده اند که نوع انسانها را بلا زده کرده است. ادیان همچنین دشمن ثابت قدم تفکر فلسفی و تحقیقات علمی بوده اند. نوشتارها و کتابهای به اصطلاح مقدس بی ارزش هستند و ضرر آنها برای انسانها تاکنون بیشتر از فایده آنها بوده است، در حالی که نوشتارهای قدمایی همچون افلاطون، ارسطو، اقلیدس و بقراط تابحال خدمات بسیار بیشتری را به انسانیت به سمر رسانده است.&lt;br /&gt;کسانی که دور رهبران دینی جمع میشوند یا کم مغز هستند یا زنان و نوجوانان هستند. دین حقایق را خفه میکند و کینه را پرورش میدهد. اگر قرار باشد کتابی درون خودش حقانیت و نتیجه از وحی بودن اش را آشکار سازد، رساله های هندسی، ستاره شناسی، پزشکی و منطق میتوانند این ادعا را خیلی بهتر از قرآن مشخص کنند. این ادعای رازی در مقابل مسلمانان تندرویی مطرح شده است که میگفتند زیبایی و فصاحت قرآن (که رازی آنرا رد کرده است) رسالت محمد و حقانیتش را به ثبوت میرساند.&lt;br /&gt;در فلسفه سیاسی، رازی معتقد بود که اشخاص میتوانند در یک جامعه منظم بدون اینکه در وحشت از قوانین مذهبی ای که پیامبران انسانها را به پیروی از آنها مجبور ساخته اند زندگی کند. مسلما چیزهایی که شریعت اسلامی آنها را منع کرده است، همچون نوشیدن شراب نتوانسته است دردسری برای رازی ایجاد کند و همانطور که رفت، رازی معتقد بود که این فلسفه و استدلالات انسانی است که باعث سعادت و پیشرفت انسانها است نه دین و مذهب.&lt;br /&gt;و بالاخره رازی معتقد به پیشرفت فلسفی و علمی بود. معتقد بود که علوم از نسلی به نسل دیگر پیشرفت میکنند. معتقد بود که اشخاص باید با بینش آزاد و بدون تعصب باشند، و مشاهدات تجربی را تنها به این دلیل که با پیشفرض های قبلی آنان همخوانی ندارد رد نکنند. رازی معتقد بود که کارهای علمی و فلسفی او با کارها و نظریات انسانهایی از لحاظ علمی برتر از او، در آینده جایگزین خواهد شد.&lt;br /&gt;از آنچه گذشت آشکار است که رازی پرقدرت ترین انتقادات را در دوران میان سالی تاریخ مدرن، چه در اروپا و چه در جهان اسلام بر علیه دین انجام داده است. آثار کفر آمیز او بطور مشخص و دقیق باقی نمانده است اما همین خبر از شرایطی آزاد در جامعه اسلامی "که در جاهای دیگر در آن دوران وجود نداشته است" میدهد.&lt;br /&gt;"گویا نویسنده این متن اصلی این نوشتار از سرانجام رازی که اسلامگرایان به جرم کفر ورزیدن و نفی کردن وحی آنقدر با کتاب خودش بر سرش کوبیدند تا کور شد و اینکه علی رغم آنکه پزشکی میخواست اورا تیمار کند هرگز اجازه نداد وی را مداوا بکنند و میگفت نمیخواهد دنیای اینچنین را بار دیگر ببیند، اطلاع ندارد، و از این روست که به خطا گمان میکند رازی در شرایط آزادی میزیسته است. و نکته عجیب تر این است که نویسنده چطور توانسته است از اینکه از رازی کتاب کفر آمیزی باقی نمانده نتیجه گیری کند که رازی در شرایط آزادی زندگی میکرده است."&lt;br /&gt;( نویسنده )&lt;br /&gt;ما معتقدیم رازی از ارزشهایی حمایت میکند که ما نیز آنها را بسیار گرامی میداریم: خردگرایی، شک گرایی در مذهب، اعتقاد به علم، بکار گیری استدلال در حل مسائل انسانی، تجربه گرایی، تعصب نورزیدن و عدم اعتماد کور به سنت ها.&lt;br /&gt;یافتن این ارزشها در تمامی اعصار بسیار دشوار است و این باعث میشود که جایگاه انسانی که در اوایل قرن 10 ام زندگی میکرده است و پایبند به این ارزشها بوده است بسیار والا باشد، و در واقع اگر قرار است جامعه اسلامی به افتخار گذشته خود برگردد، اینها تنها ارزشهایی است که بدانها نیازمندیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1) نام کتاب به لاتین De Tribus Impostoribus است و ترجمه انگلیسی آن قابل دسترسی است. این کتاب از کتب کلاسیک اروپاست که نویسنده آن مشخص نیست. در آن به بررسی و نقد سه شخصیت دینی یعنی موسی، عیسی و محمد پرداخته میشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;------------------------------------------------------------------&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name="3"&gt;براي اولين بار انديشهُ خداي يگانه چگونه بوجود آمد&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;كتاب سينوحه كه مشتمل بر حكايتهاي تاريخي ملتهاي باستاني همچون هاتي و ميتاني و كوش مي باشد. توسط سينوحه پزشك دربار مصريان در 1350 سال پيش از ميلاد مسيح نوشته شده است. اين كتاب به خط دموتيك كه تغيير يافتهُ خط هيروگليف است نوشته شده و توسط ميكاوالتاري به زبان فرانسه تدوين و ترجمه شده است. با خواندن اين كتاب با حقايق حيرت انگيزي آشنا مي شويم . از جمله اينكه مصريان در حدود 4000 سال پيش از چه تمدن عظيمي بر خوردار بوده اند. آنها براي درمان بعضي از بيماريهاي نا علاج كاسهُ سر را مي شكافتند. تا به قول خودشان بخارات شيطاني و گاهي تومورهاي درد زا را از سر فرد مورد نظر بيرون كنند. براي اينكه خوانندگان عزيز را ترغيب به خواندن اين كتاب كنم بايد اضافه كنم كه سينوحه در اين كتاب از ساخت دندان مصنوعي و همينطور از تست ادرار براي پي بردن به حاملگي يا عدم حاملگي سخن به ميان آورده است. كه در جاي خود بسيار تحسين بر انگيز است. نكتهُ ديگري كه در اين كتاب حائز اهميت است اين است كه چگونه در طي قرون يك عمل خدا پسندانه و در زمان ديگر خدا ناپسند جلوه مي كند. براي مثال اگر در آن زمان لباس زنان به گونه اي بود كه شكمشان را پوشانده بود اين عمل را بر عليه ميل خدايان مي دانستند. براي آنان بسيار عجيب بود كه زني بسيار پوشيده در انظار مردم ظاهر شود .در جاي ديگر از اين كتاب به راز يكي از خدايان كه ماري عظيم الجثه بيشتر نبوده است پي مي بريم. آنچه در اين كتاب براي من بيشتر از هر چيزي جلب توجه كرد پي بردن به اينكه خداي يگانه براي اولين بار چگونه بوجود آمد مي باشد&lt;br /&gt;پس از اينكه آمون هوتپ سوم از سلسلهُ 18 فراعنه مصر بواسطهُ شكافتن سرش توسط پاتور سر شكاف سلطنتي زندگي را وداع مي كند ? پسر صرعي او جانشين وي مي شود. در آن زمان پرستش آمون مرسوم بود . آمون در نام فراعنه بيانگر نام همان خدا بود كه در معابد بتهايي براي پرستش او ساخته بودند. آمي كاهن بزرگ معبد آمون بود . كه معشوقه زن فرعون متوفي بود. در طول داستان سينوحه متوجه خواهيم شد كه آمون هوتپ چهارم كه بعدها به اخناتون تغيير نام ميدهد در واقع فرزند نا مشروع همين كاهن بزرگ است و نه فرزند آمون هوتپ سوم&lt;br /&gt;اخناتون پس از اينكه به سلطنت رسيد درصدد بر آمد آتون خداي ناديدني را جايگزين آمون كند. وي نام خود را از اخنامون به اخناتون تغيير داد. حتي دستور داد كه قبر فراعنه پيشين را بشكافند و در همه جا حتي در كتاب ارواح كه همراه مردگان دفن مي شد واژه آمون را به آتون تغيير دهند. اين فرعون يكتا پرست براي مسلط كردن آتون بر آمون باعث چه جنگها و خونريزيهايي كه نشد. اما اينكه چگونه انديشهُ خداي ناديدني در ذهن او شكل گرفت بسيار شنيدني است.&lt;br /&gt;در اينجا متن كتاب سنوحه را عينا" براي خوانندگان محترم نقل مي كنم&lt;br /&gt;در جلد دوم كتاب سينوحه ترجمه ذبيح اله منصوري صفحه 539 مي خوانيم كه :"مادر فرعون به من گفت (سينوحه)من ميدانم كه تو خواهر نداري(منظور از خواهر در اينجا به معني همسر است)و يقيين دارم زنهايي هستند كه تو آنها را بپسندي. زيرا در شهر افق زنهاي زيبا بسيار هستند.و زنهاي شهر افق سخت گير نيستند. واگر تو بخواهي حاضرند با تو زندگي كنند و من تو را مردي آرام و متين ميدانم . آرامش و متانت تو به قدري است كه گاهي من ناراحت مي شوم و فكر مي كنم خوب است كه يك سوزن در تن تو فرو نمايم. كه ببينم چگونه جست و خيز مي كني . ولي بايد قبول كنم كه تو مردي خوب هستي گو اينكه حيرت مي كنم تو كه يك دانشمند هستي از اين خوبي چه استفاده اي مي كني زيرا كسي كه دانشمند است احتياج به خوبي ندارد. زيرا تجربه به من آموخته است كه فقط اشخاص احمق و كساني كه هيچ كاري از دستشان ساخته نيست خوب مي شوند. ولي از ديدار تو خوش وقت مي شوم . زيرا وقتي تو را مي بينم مي فهمم كه تو مردي هستي كه اگر به من خوبي نكني هرگز بدي نخواهي كرد. به همين جهت مطلبي به تو مي گويم كه به مرد ديگر نگفته ام. و آن مربوط به آتون مي باشد.&lt;br /&gt;آتون را من و در واقع آمي بوجود آورديم. و منظور من و او اين بود كه بوسيلهُ آتون خدايي آمون را از بين ببريم. تا اين كه قدرت پسرم و ما زياد شود.&lt;br /&gt;ولي من و آمي پيش بيني نمي كرديم كه كه موضوع آتون اينقدر بزرگ شود. و سبب عدم رضايت ملت گردد.&lt;br /&gt;گويا ميداني و اگر نمي داني خيلي ساده هستي كه كه آمي اغلب به ديدن من مي آيد و به مصاحبت با من مي نشيند.. ولي خيلي از او خوشم نمي آيد براي اينكه خيلي از خود تعريف مي كند. . روزي كه آمي خداي جديد را به وجود آورد من تصور نمي كردم كه طوري در پسرم موثر واقع شود كه او روز و شب را در فكر آتون باشد. ولي حال اينطور شد.و پسرم چنان مجذوب آتون گرديده كه تصور مي كنم ديوانه است. و بايد سرش را شكافت و جنون را از جمجمه اش خارج كرد. موضوع ديگري كه سبب حيرت من شده اين است كه نفر تي تي(همسر اخناتون) با اينكه زني زيبا مي باشد چرا پيوسته براي فرعون دختر مي زايد. وقتي زن زيبا باشد توجه و علاقهُ مرد را به خود جلب مي كند و تو كه پزشك هستي ميداني كه وقتي مردي از روي علاقه با زني ازدواج كرد او نبايد دختر بزايد&lt;br /&gt;با خواندن كتاب موسي و يكتا پرستي كه در سايت كافر مي توانيد به آن دسترسي پيدا كنيد متوجه خواهيد شد كه موسي اولين كسي نبود كه انديشهُ خداي يگانه و ناديدني را تبليغ كرد . بلكه او ادامه دهندهُ راه اخناتون بود.&lt;br /&gt;مطلب ديگري كه در كتاب سينوحه براي من جلب توجه كرد موضوع ختنه مردان است. با خواندن اين كتاب متوجه مي شويم كه ختنه رسمي بود متعلق به مصريان و هيچگونه ارتباطي با مذهب ندارد.در كشور هاي ديگر چنين رسمي نبود . و اگر متوجه مي شدند مردي ختنه شده است به مصري بودن او پي مي بردند.&lt;br /&gt;از آنجا كه موسي مصري بود اين رسم را به عنوان يكي از رسوم مذهبي وارد دين يهوديت كرد و از آنجا وارد اسلام شد.&lt;br /&gt;من در صدد بر آمدم كه بدانم عمل ختنه كه در اصل نشان دهندهُ هويت مصريان بوده است ربطي به اصول بهداشتي دارد يا خير.&lt;br /&gt;پس از خواندن مقالات مختلف كه همهُ منبع اينترنتي داشتند به نتايج قابل توجهي دست يافتم. از جمله اينكه مضرات ختنه كردن پسران بيشتر از منافع آن است. اين پوستهُ به ظاهر اضافي نقش هاي گوناگوني ايفا مي كند .يكي از اين نقشها اين است كه اين لايه? يك لايهُ محافظ است. هم از نظر تماس نداشتن با عوامل عفونت زا و هم در ايجاد پوششي كه از اصطكاك سر آلت تناسلي جلو گيري مي كند. نكتهُ ديگر اينكه اين لايهُ پوششي حاوي مقدار زيادي سلولهاي عصبي است كه در تحريكات جنسي بسيار موثر است . و از آنجا كه لايهُ داخلي اين پوسته حاوي سلولهاي چربي است. از خشك شدن سر آلت تناسلي جلوگيري مي كند. نقش ديگري كه اين پوسته ايجاد مي كند تماس ناحيه Gدر زنان است .اما ناگفته نماند طبق تحقيقات به عمل آمده ? سرطان آلت تناسلي تنها 2 درصد در افرادي كه ختنه شده بودند كمتر از افراد ختنه نشده بود. چون اين درصد بسيار كم است بنا بر اين وجود اين پوستهُ اضافي بهتر از نبود آن مي باشد. حال اين سوال پيش مي آيد كه اگر اين پوسته اضافي و به درد نخور است چرا خدا مردان را اينگونه مي آفريند. سپس متوجه نقص خلقت خود مي شود و امت موسي و محمد براي نشان دادن ايمان خود بايد نسيان خدا را جبران كنند.&lt;br /&gt;اميدوارم كه همهُ ما روزي به ايران سربلند بازگرديم . و ايراني بسازيم عاري از هر گونه خرافات و عقايد عقب افتاده. به اميد آن روز&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-8684205195755221299?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/8684205195755221299/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=8684205195755221299&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/8684205195755221299'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/8684205195755221299'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/01/blog-post_26.html' title='ريشه هاي آيينهاي اسلامي‌'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-4663423799196332943</id><published>2009-01-25T14:42:00.000-08:00</published><updated>2009-01-25T15:01:18.101-08:00</updated><title type='text'>حقوق زن در اسلام</title><content type='html'>&lt;a href="http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SXzuaBk1rjI/AAAAAAAAAHI/SLbyg5Y-TKo/s1600-h/Poster%25207%2520Englisi%25208%2520marz.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5295369392747818546" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 283px; CURSOR: hand; HEIGHT: 400px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SXzuaBk1rjI/AAAAAAAAAHI/SLbyg5Y-TKo/s400/Poster%25207%2520Englisi%25208%2520marz.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;&lt;a name="a3"&gt;حقوق زن در اسلام&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;به بهانه روز جهانی زن&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;هنوز عده ای سعی دارند نواقصی که در اسلام وجود دارد از جمله تبعیض هایی که در حقوق اسلامی نسبت به زن روا داشته شده به عاملین اسلام نسبت دهند.غافل از اینکه خود اسلام منشاء و سرچشمه همه این ظلمهاست. دوستی در وبلاگی سعی کرده اند همه مشکلات جاری را گردن ملاها انداخته و اسلام را به طریقی توجیه کنند.&lt;br /&gt;بهتر است به نمونه آیاتی که درمورد زنان گفته شده توجه کنید تا متوجه شوید چقدر اسلام به زنان بها داده است&lt;br /&gt;آیه 222 سوره بقره:&lt;br /&gt;زنان شما کشتزار شمایند پس برای کشت به آنها نزدیک شوید. هرگاه مباشرت آنها را خواهانید و برای ثواب ابدی چیزی پیش فرستید.....(فرستادن پیش کش چه مفهومی به جز خرید سکس از زن می دهد)&lt;br /&gt;آیه 227 سوره بقره:&lt;br /&gt;......زنان را بر شوهران حقوق مشروعی است چنانچه شوهران بر زنان لیکن مردان را بر زنان فزونی و برتری است.....&lt;br /&gt;آیه 281 سوره بقره:&lt;br /&gt;..... اگر مدیون سفیه و فقیر است و صلاحیت امضا ندارد ولی او به عدل و درستی امضا کند و دو تن از مردان را به گواه آرید و اگر دو مرد نیابید یک تن مرد و دو زن هر که را طرفین راضی شوند گواه گیرند...(توجه کنید که حتی گواهی دادن زنان مشروط بر این است که دو مرد یافت نشود)&lt;br /&gt;آیه 2 سوره نساء&lt;br /&gt;اگر بترسید که مبادا درباره یتیمان مراعات عدل وداد کنید پس آن کس از زنان را به نکاح خود آرید که شما را نیکو و مناسب با عدالت است.دو یا سه یا 4&lt;br /&gt;آیه 10 سوره نساء&lt;br /&gt;حکم خدا در حق فرزندان شما این است که پسران دو برابر دختران ارث برند&lt;br /&gt;آیه 11 سوره نساء&lt;br /&gt;سهم ارث شما مردان ازترکه زنان نصف است در صورتی که آنان را فرزند نباشد.... و سهم ارث زنان ربع ترکه شما مردان است&lt;br /&gt;آیه 18 سوره نسا&lt;br /&gt;ای اهل ایمان برای شما حلال نیست که زنان را به اکراه و به جبر به میراث گیرید(یعنی اگر اکراهی در کار نبود آنان را نظیر یک کالا می توانید به ارث ببرید)&lt;br /&gt;آیه 34 سوره نسا&lt;br /&gt;مردان را بر زنان حق تسلط و نگهبانی است به واسطه آن برتری که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه آنکه مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند. پس زنان شایسته و مطیع انهایند که در غیبت آنها حافظ حقوق شوهراتشان باشند و آنچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده تگه دارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را موعظه کنید . اگر مطیع نشدند ار خوابگاه آنها دوری گزینید باز مطیع نشدند آنها را به زدن تنبیه کنید .....&lt;br /&gt;اینها نمونه هایی از آیاتی بودند که درباره ارج قرب زنان در قرآن آورده شده است. اگر شمار احادیثی که زن را جزو مایملک مرد می داند و بدون اجازه او حق بیرون رفتن از خانه ندارد و اگر چنین کند تا وقتی به خانه بر می گردد مورد لعن و نفرین فرشتگان قرار می گیرد ،به این آیه های قرآنی اضافه کنیم متوجه خواهید شد که ریشه این تبعیض در اسلام است نه در آخوندها&lt;br /&gt;این دوست عزیز در وبلاگ خود یاد آور شده اند که اگر حضرت فاطمه مطیع شوهر بوده شوهری مثل علی داشته نه همانند شما آخوندهای چند زنی. حتماً این دوست عزیز اطلاع ندارند که تعداد زنهای حضرت علی از تعداد زنهای آخوندهای بیشتر بوده است. از حضرت علی فقط 48 پسر به جا مانده است. پسر علی امام حسن کثیر الطلاق نامیده شده بود و حضرت علی از مردم خواست که به او زن ندهند.کم امامی پیدا می شود که زنان آنها از 5 تجاوز نکند. فکر می کنم اگر امام زمان غایب نشده بود الآن مرا هم پارمیس بنت یکی از امامها می نامیدند.&lt;br /&gt;چند زنی بعضی از مردان هم در دوره اسلامی با پذیرفتن اینکه تعداد زنان از مردان بیشتر بوده به هیچ وجه توجیه پذیر نیست. زیرا ممکن است شرایطی در جامعه بوجود بیاید که تعداد زنان بر تعداد مردان فزونی یابد . آیا این توجیه پذیر است که زنان نیز چند شوهر داشته باشند.؟ از طرفی اگر باور دارید که عرب دوره جاهلیت دختران خود را زنده به گور میکرده پس چگونه تعداد زنان از مردان بیشتر بوده است؟&lt;br /&gt;در اصل موضوع زنده به گور شدن دختران در زمان جاهلیت دروغی بیش نیست. تنها قبیله بنی تمیم بود که به این عمل ننگین دست می زد. آن هم به این دلیل که وقتی دختر رئیس این قبیله در یکی از جنگها به اسارت میرود وقتی شرایط آزادی فراهم می شود به این دلیل که عاشق یکی از پسران قبیله غالب می شود حاضر به بازگشت به قبیله خود نمی شود و پدر هم آنچنان خشمگین می شود که تصمیم می گیرد فرزندان دختر خود را از این پس زنده به گور کند.&lt;br /&gt;در ضمن جنگ هم در آن زمان تنها منحصر به مردان نبوده است. تعدادی از شهدا در جنگ احد زنان بودند.زنان قبیله کلب نیز با مسلمانان جنگیدند و تعدادی از آنها را مقطوع النسل کردند.&lt;br /&gt;زنان هم در آن زمان کم عقل تر و عقب افتاده تر از مردان نبودند که حضرت علی فرمایش دادند هرگز با زنان مشورت نکنید.زنان چیش از اسلام منزلتی بیشتر از پس از اسلام داشتند . چنانچه اگر مردی از حق جار زنی استفاده می کرد و فقط دستش به چادر زنی می رسید از هر گونه آسیبی در امان بود. همانطور که دختر پیغمبر از این حق استفاده کرد و به شوهر خویش امان داد. خدیجه خودش به راحتی وارد کار تجارت شده بود. به واسطه همو بود که محمد توانست دین خود را گسترش دهد. زنان شاعر نیز در آن جامعه کم نبودند.در جامعه ایرانی که وضع زنان بهتر از عربستان بود. زنانی چون آزرمیدخت به پادشاهی رسیدند. . زنانی چون پاریزاتیس ، زن داریوش دوم اگر چه پادشاه نبود اما در عمل او بود که فرمانروایی می کرد.&lt;br /&gt;پس گناه را به گردن این آخوندها نیندازید که آنها کاری به جز پیروی از دستورات قرآن نمی کنند.&lt;br /&gt;به پیروی از همین قوانین الهی است شورای نگهبان درقانونی که برای رفع کودک آزاری توسط مجلس وضع شده بود پدر را با توجه به قوانین فقهی از این قانون مستثنی دانست. و گفت چون پدر حق سرپرستی دارد از این قانون مستثی است. یعنی اگر مادری فرزند خود را بکشد یا شکنجه کند مجازات می شود اما اگر پدری این کار را با فرزند خود بکند قانون توسط فقه از او حمایت می کند.همانطور که چندی پیش در جراید خواندیم که کودکی زیر ضربات زنجیر پدر خود جان سپرد.اما حکم قصاص برای او صادر نشد.این قوانین الهی است که به آخوند ها اجازه سؤاستفاده می دهد.آنچه ما می کشیم از اسلام است نه از آخوند.&lt;br /&gt;امیدوارم دوست عزیز از خواب خرگوشی بیرون بیایند و کمی علمی تر و موشکافانه تر به قضیه حقوق زن در اسلام نظاره کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;زنده باد آزادی زن&lt;br /&gt;زنده باد 8 مارس&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-4663423799196332943?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/4663423799196332943/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=4663423799196332943&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/4663423799196332943'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/4663423799196332943'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/01/blog-post_3490.html' title='حقوق زن در اسلام'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://4.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SXzuaBk1rjI/AAAAAAAAAHI/SLbyg5Y-TKo/s72-c/Poster%25207%2520Englisi%25208%2520marz.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-489568983801123877</id><published>2009-01-25T14:36:00.000-08:00</published><updated>2009-01-25T14:40:20.166-08:00</updated><title type='text'>من یک ایرانیم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;br /&gt;من یک ایرانیم&lt;br /&gt;از راس ارس تا تنگه خلیج&lt;br /&gt;از قلب تبدار شهر کُرد تا آتش سینه بلوچ&lt;br /&gt;من یک ایرانیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من یک ایرانیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در شهری و کشوری که مرزهاش در غارت دلار و یورو&lt;br /&gt;و یغمای مذهب فرسوده اند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من یک ایرانیم از قطب شمال تا شاخ آفریقا&lt;br /&gt;در استرالیا و قبرس یا در شمال کالیفرنیا&lt;br /&gt;در سوئیس و بلژیک&lt;br /&gt;من یک ایرانیم&lt;br /&gt;که مرزهای انسانیم در غارت سرمایه و مذهب&lt;br /&gt;روزانه فرسوده میشوند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من یک ایرانیم&lt;br /&gt;بر روی مرزهای مماشات و سرکوب من یک ایرانیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنگاه که خونین چهره بانوی پرچین های آزادگی&lt;br /&gt;گستره میهنم را آلود&lt;br /&gt;وقتی که پیکر بی جان جوانی&lt;br /&gt;در زیر لگد های پاسداران اسلام خُرد شد&lt;br /&gt;آنگاه که فقر و تجاوز و فائقه مانوس مذهب و سرکوب&lt;br /&gt;با همیاری مماشات&lt;br /&gt;پرده حریم حرمت هر خانه را درید&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;وقتی به حرمت حریم زنان در سطح هر کوچه و خیابان&lt;br /&gt;با نام بد حجاب و اوباش حمله شد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سطحی به وسعت تمامی میهنم&lt;br /&gt;تیز مسلسلم را با ناله و فریاد زنان سوهان میزنم&lt;br /&gt;و رو در روی ولی فقیه&lt;br /&gt;پاسداران اسلام را مشبک میکنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;آنگاه که سیطره تجاوز دامن هر کودک خیابانی&lt;br /&gt;و هر دختر رمیده از زور و تعدی و مردسالاری را&lt;br /&gt;در عشرت خانه های خلیج&lt;br /&gt;یا در بیغوله های افیون و دود و بنگ&lt;br /&gt;در چنبره مارهای سمی اسلام نابود میکنند&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در سطحی به وسعت ابعاد میهنم&lt;br /&gt;تیز مسلسل رزم را با فریاد های کارگر و دانشجو سوهان میزنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رو در روی ولی فقیه&lt;br /&gt;و همدستان سرمایه و مماشات&lt;br /&gt;حجت های اسلام و خفت و سرکوب را مشبک میکنم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من یک ایرانیم&lt;br /&gt;از راس ارس تا تنگه خلیج یک ایرانیم&lt;br /&gt;از قلب شهر تبدار کرد تا آتش سینه بلوچ من یک ایرانیم&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من یک ایرانیم از قطب شمال تا شاخ آفریقا&lt;br /&gt;در استرالیا و قبرس یا در شمال کالیفرنیا&lt;br /&gt;در سوئیس و بلژیک&lt;br /&gt;در بی مرزی جهان انسان&lt;br /&gt;من یک ایرانیم&lt;br /&gt;با شعری در گلو&lt;br /&gt;سلاحم را با بغضم&lt;br /&gt;سوهان میزنم&lt;br /&gt;رو در روی ولی فقیه&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;من یک ایرانیم&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-489568983801123877?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/489568983801123877/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=489568983801123877&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/489568983801123877'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/489568983801123877'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/01/blog-post_25.html' title='من یک ایرانیم'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-8345782108212628433</id><published>2009-01-24T14:26:00.001-08:00</published><updated>2009-01-24T14:27:10.342-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SXuVrlBJTdI/AAAAAAAAAG4/MroCqZ1Jh8I/s1600-h/518c.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5294990362807979474" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 333px; CURSOR: hand; HEIGHT: 217px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SXuVrlBJTdI/AAAAAAAAAG4/MroCqZ1Jh8I/s400/518c.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;شيلان دخترك 7 ساله&lt;br /&gt;در حالي كه تنها هفت سال بيشتر ندارد در يك اتاق دربسته با يك تيغ ژيلت ختنه شد! او ختنه شد در حالي كه صداي&lt;br /&gt;جيغش تمام محله را پر كرده بود و درد تمام صورت كودكانه اش را در بر گرفته بود. روزنامه آمريكايي واشينگتن پست به مسأله بسيار شايع ختنه كردن دختران در شمال عراق پرداخته است. امري كه به نوشته آن روزنامه، رهبران كرد نيز براي پايان دادن به آن كاري انجام نمي دهند.&lt;br /&gt;روزنامه واشينگتن پست عكسهاي ختنه شدن شيلان دختر 7 ساله را در شمال عراق يه چاپ رسانده است. اين روزنامه مي نويسد در منطقه شمال عراق 60 درصد زنان ختنه مي شوند و پارلمان نيز براي پايان دادن به اين سنت در شمال عراق رغبتي ندارد.&lt;br /&gt;به گزارش وبلاگ ترجمه اخبار تركيه به نقل از حريت، آميت .ر. پالي خبرنگار روزنامه واشينگتن پست به عنوان شاهد ختنه شدن دخترك هفت ساله مي نويسد: شيلان انور عمر دخترك هفت ساله كرد در حالي كه لبخند پهناي صورتش را پر كرده است به اميد ديدن مهماني اي كه مادرش به او قول داده است به خانه همسايه مي رود.&lt;br /&gt;يك زن كه وظيفه ختنه كردن را برعهده دارد يك ژيلت ضدزنگ را در مي آورد و مي گويد: «اين كار را براي خدا انجام مي دهم.» و صداي فرياد شيلان تا انتهاي محله شنيده مي شود. بعد از پايان اين كار، در حالي كه شيلان گريه كنان به سوي خانه شان مي رود مادر وي با غرور (رضايت)مي خندد.&lt;br /&gt;خبرنگار روزنامه آمريكايي مي نويسد مادر شيلان اطلاعي از علت ختنه شدن دختران ندارد اما مي گويد كه اين امر خداست و بايد امر خدا را اطاعت كرد.&lt;br /&gt;يك پيرزن 91 ساله نيز مي گويد: «از دست زني كه سنت نشده است غذا نمي خورم!»&lt;br /&gt;پخشان زنگنه (پاكشان زنگانه) رئيس كميسيون زنان پارلمان كردستان عراق نيز از مبارزه براي ممنوعيت ختنه (سنت) زنان در شمال عراق و درخواست 10 سال حبس براي عاملان اين كار خبر مي دهد.&lt;br /&gt;اما از سوي ديگر اين طرح پارلمان، براي آنكه رهبران كرد اعتقاد دارند دنيا نبايد درگير چنين مسائل كوچكي باشد يك سال است كه دارد خاك مي خورد.&lt;br /&gt;شيلان دخترك 7 ساله هم مي گويد: «اگر مي خواهند از دستم غذا نخورند هيچ وقت نخورند، كاش اين همه درد را هيچ وقت نمي كشيدم&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-8345782108212628433?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/8345782108212628433/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=8345782108212628433&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/8345782108212628433'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/8345782108212628433'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/01/7.html' title=''/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SXuVrlBJTdI/AAAAAAAAAG4/MroCqZ1Jh8I/s72-c/518c.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-7481393614369864896</id><published>2009-01-24T14:18:00.000-08:00</published><updated>2009-01-24T14:22:31.010-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;a href="http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SXuUl5OgZxI/AAAAAAAAAGw/l6IU0EM0glQ/s1600-h/e79f.jpg"&gt;&lt;img id="BLOGGER_PHOTO_ID_5294989165641885458" style="DISPLAY: block; MARGIN: 0px auto 10px; WIDTH: 400px; CURSOR: hand; HEIGHT: 283px; TEXT-ALIGN: center" alt="" src="http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SXuUl5OgZxI/AAAAAAAAAGw/l6IU0EM0glQ/s400/e79f.jpg" border="0" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" align="right"&gt;&lt;a id="m58" href="http://blog.360.yahoo.com/blog/slideshow.html?p=58&amp;amp;id=uEd9SOQic6NTnZDD76VCcQ--" winurl="/blog/popup_slideshow.html?p=58&amp;amp;id=uEd9SOQic6NTnZDD76VCcQ--" winwidth="800" winname="null" winheight="550" winoptions="2"&gt;&lt;/a&gt;&lt;a id="m58" href="http://blog.360.yahoo.com/blog/slideshow.html?p=58&amp;amp;id=uEd9SOQic6NTnZDD76VCcQ--"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;... &lt;a href="http://sharareh-n.blogfa.com/post-16.aspx"&gt;مثل پروانه ای در مشت چه آسون میشه انسان رو کشت&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;...&lt;br /&gt;طی 24 ساعت گذشته دست کم 19 نفر را در شهرهای اصفهان، یزد و تهران بدار آویخته است&lt;br /&gt;روز گذشته دو نفر در اصفهان و شش نفر نیز در یزد اعدام شدند&lt;br /&gt;اسامی دو زندانی اعدام شده در اصفهان رضا محمدی 25 ساله و جان محمد محمدی 40 ساله اعلام شده است&lt;br /&gt;همچنین سحرگاه امروز 10 نفر در زندان مخوف اوین در تهران و یک نفر نیز در زندان قزل حصار کرج حلق آویز شدند&lt;br /&gt;جمهوری اسلامی طی سال گذشته میلادی (2008) نیز دست کم 370 نفر را اعدام کرد که البته این آمار تنها مواردی را شامل می شود که اخبار آن در رسانه های حکومتی درج شده و مسلما شمار واقعی اعدامها بیش از اینها است &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-7481393614369864896?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/7481393614369864896/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=7481393614369864896&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/7481393614369864896'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/7481393614369864896'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2009/01/blog-post_24.html' title=''/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://1.bp.blogspot.com/_3CubeRLWfD8/SXuUl5OgZxI/AAAAAAAAAGw/l6IU0EM0glQ/s72-c/e79f.jpg' height='72' width='72'/><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-660707010597872431</id><published>2008-12-26T08:39:00.000-08:00</published><updated>2008-12-26T08:40:01.508-08:00</updated><title type='text'>تمام چيزهايي كه من از تو مي خواهم</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;اگر به خانه ي من آمدي"....برايم مداد بياور.....مدادي سياه...مي خواهم روي چهره ام خط بكشم تا به جرم زيبايي در قفس نيفتم، يك ضربدر هم روي قلبم تا به هوس هم نيفتم !&lt;br /&gt;يك مداد پاك كن بده براي محو لبهايم.....نمي خواهم كسي به هواي سرخيشان ، روي لبم ضربدري سياه بكشد !!!يك بيلچه به من بده ، تا تمام غرايز زنانه را از ريشه بكنم.... و شخم بزنم تمام وجودم را ...بدون اينها مطمئنا راحت تر به بهشت مي روم !&lt;br /&gt;يك  تيغ بده؛ مي خواهم  موهايم را از ته بتراشم.... تا  سرم هوايي بخورد... و بي واسطه روسري كمي بيانديشم !&lt;br /&gt;نخ و سوزن  هم بده، براي زبانم مي خواهم ... مي خواهم  بدوزمش به سقم....اينگونه فريادم بي صداتربه گوش جهان مي رسد! &lt;br /&gt;قيچي يادت نرود......مي خواهم هرلحظه روياهايم راقيچي كنم ! &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صدا خفه كن هم اگر گير آوردي برايم بياور مي خواهم وقتي به جرم عشق و انتخاب ،عشق را انتخاب كردم و برچسب فاحشه مي زنندم.... بغضم را همان لحظه در گلو خفه كنم!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تو را به خدا....اگر جايي ديدي "حقي" مي فروختند .....برايم بخر....تا در غذا بريزم.... ترجيح  مي دهم خودم قبل از ديگران حقم را  بخورم !&lt;br /&gt;و سر آخر اگر پولي برايت ماند ...برايم  يك پلاكارد بخر......به شكل گردنبند......بياويزم به گردنم....و رويش با حروف درشت بنويسم:&lt;br /&gt;"من يك زنم "...." من هنوز يك زنم" ...." من هر روز يك زنم و هر روز يك انسانم&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-660707010597872431?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/660707010597872431/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=660707010597872431&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/660707010597872431'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/660707010597872431'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2008/12/blog-post_26.html' title='تمام چيزهايي كه من از تو مي خواهم'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-3815233334388420707</id><published>2008-12-16T11:41:00.001-08:00</published><updated>2008-12-16T11:41:59.751-08:00</updated><title type='text'>دين از ديد لنين</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;مذهب ترياک خلق است. اين سخن حکيمانه مارکس، ستون فقرات کل جهان بينی مارکسیزم را در مورد مساله دين تشکيل می دهد. مارکسيزم، تمام اديان و کليساها و تمام تشکيلات مذهبی را همواره به عنوان ارگان های ارتجاع بورژوازی – که می خواهند از استثمار دفاع کرده و طبقه کارگر را تحقير و منحرف نمايند – تلقی می کند.&lt;a name="more"&gt;&lt;/a&gt;&lt;br /&gt;فقط مبارزه طبقاتی توده های کارگر – که وسيع ترين اقشار پرولتاريا به طور همه جانبه ای به پراتيک انقلابی و آگاهانه اجتماعی می کشاند – قادر خواهد بود که توده های تحت ستم را واقعا از يوغ مذهب نجات بدهد.&lt;br /&gt;انگلس ايده بظاهر انقلابی دروينگ – مبنی بر ممنوع کردن مذهب در جامعه سو سياليستی را – قاطعانه محکوم می کند. از نظر انگلس چنين اعلان جنگی به مذهب به معنی "از بيسمارک هم بيسمارک تر بودن است". انگلس از حزب کارگر می خواهد که اين حزب با يستی درک کند که با شکيبا ئی به تشکل و روشنگری پرولتاريا بپردازند و معتقد است که اين امر منجر به از بين رفتن دين خواهد شد.&lt;br /&gt;سوسيال دمکراسی، مذهب را در مقابل دولت بعنوان يک امر خصوصی تلقی می کرد. اما به هيچ وجه در مقابل خود و به هيچ وجه در مقابل مارکسيزم و به هيچ وجه در مقابل حزب کارگر (مذهب را يک امر خصوصی تلقی نمی کرد).&lt;br /&gt;مبارزه عليه مذهب را نبايد به تبليغات انتزاعی – ايدئولوژيک محدود نمود و منحصر ساخت، بلکه بايد با به پراتيک مشخص جنبش طبقا تی ای که هدف آن از بين بردن ريشه های مذهب می باشد، ربط داد.&lt;br /&gt;امروز عميق ترين ريشه های مذهب در ستم اجتماعی بر توده های زحمتکش و ناتوانی آنها دربرابر نيروهای لجام گسيخته سرمايه نهفته است که هر روز و هر ساعت مصائبی هزاران بدترو دردناکتر و مشقاتی بمراتب غير انسانی تر از هر حادثه غير عادی ديگر از قبيل جنگ و زلزله و غيره بر انسان های زحمتکش عادی روا می دارند.&lt;br /&gt;"خدايان در اثر ترس بوجود آمده اند"، ترس از قدرت عنان گسيخته سرمايه. عنان گسيخته، زيرا عمل آن نمی تواند بوسيله توده های خلق پيش بينی شود و پرولتاريا و مالک کوچک را در هر قدم زندگيش، به ورشکستگی ناگهانی و غيره منتظره و تصادفی و تکدی و دريوزگی و فحشا و مرگ در اثر گرسنگی، تهديد می نمايد و واقعا نيز چنين می کند.&lt;br /&gt;تا وقتی که توده های له شده بوسيله کار اجباری سرمايه داری، وابسته به قدرت های لجام گسيخته و ويرانگر سرمايه داری باشند، تا زمانی که اين توده ها خودشان فرا نگرفته باشند که متحد و متشکل و طبق برنامه، اين ريشه يعنی سلطه سرمايه را آگاهانه در تمام اشکال آن، از بين ببرند، تا آن زمان هيچ گونه جزوه آموزنده ای نمی تواند اين توده ها را از دست مذهب خلاص کند.&lt;br /&gt;تبليغ آتئيستی سوسيال دمکراسی، بايستی تابع وظيفه اصلی آن باشد: يعنی بسط مبارزه طبقاتی توده های استثمار شده عليه استثمارگران. تبليغ تئوريک آتئيسم يعنی از بين بردن اعتقادات مذهبی اقشار مشخص از پرولتاريار، از موفقيت مسير و شرايط مبارزه طبقاتی اين اقشار، به معنی طرز تفکر غير ديالکتيکی است، به معنی تبديل يک مرز نسبی و متغير، به يک مرز مطلق است، به معنی از هم گسستن قهر آميز چيزی است که در يک وافعيت زنده، به طور جدائی ناپذيری به هم مربوط می باشند.&lt;br /&gt;مثالی میآوريم: فرض میکنيم که پرولتاريای يک منطقه مشخص و يک رشته صنعتی مشخص تجزيه می شوند به يک قشر مترقی از سوسيال دمکرات های نسبتا آگاه که بديهتا آتيست می باشند – و يک قشر از کارگران عقب افتاده که هنوز با روستا و روستائيان مربوط می باشند، به خدا اعتقاد دارند، به کليسا می روند و حتي تحت تاثير مستقيم روحانيون ده قرار دارند و فرضا يک اتحاديه کارگری مسيحی تاسيس می کنند. و باز هم فرض می کنيم که مبارزه اقتصادی، در اين منطقه به يک اعتصاب انجاميده است. در چنين حالتی، فرد مارکسيست موظف است که موفقيت جنبش اعتصابی را مهم تر از هر چيز بداند، با قاطعيت عليه انشعاب کارگران در اين مبارزه فعاليت نمايد و قاطعانه بر ضد اين انشعاب مبارزه کند.&lt;br /&gt;در چنين شرايطی، تبليغ آتئيستی می تواند کاملا زائد و حتی زيانبخش باشد، نه از نقطه نظر ملاحظات کوته بينانه در رابطه با ايجاد رعب در اقشار عقب افتاده، در رابطه با باختن انتخابات و غيره، بلکه از نقطه نظر پيشرفت واقعی مبارزه طبقاتی که در مناسبات جامعه مدرن سرمايه داری صد بار، بهتر از تبليغات صرفا آتئيستی، فرد معتقد به مسيحت را به سوی سوسيال دمکراسی جلب خواهد کرد.&lt;br /&gt; يک مبلغ آتئيست، در اين گونه مواقع و در چنين شرايطی، فقط راه کشيش ها و روحانيونی را هموار می کند که بهترين آرزويشان اين است که کارگران به جای آن که بر سر شرکت در اعتصاب با هم کنار بييند، بر سر مسئله اعتقاد به خدا از هم جدا شوند. يک فرد آنارشيست که جنگ بر ضد خدا را بهر قيمت موعظه می کند، در واقع به کشيش ها و بورژوازی کمک کرده است (همان طور که آنارشيست ها در حقيقت همواره به بورژوازی کمک می کنند).&lt;br /&gt;يک مارکسيست بايد ماترياليست يعنی دشمن مذهب باشد، ليکن مارکسيست بايد ماترياليست يعنی دشمن مذهب باشد. اما يک ماترياليست ديالکتيک، مبارزه عليه مذهب را انتزاعی و بر اساس يک تبيلغ آبستره و صرفا تئوريکی که همواره يکسان باشد انجام نمی دهد، بلکه آن را بطور مشخص بر پايه مبارزه طبقاتی – و همان گونه که در عالم واقعيت صورت می گيرد و توده ها را بيشتر و بهتر تعليم می دهند – به انجام می رساند. يک مارکسيست بايد بتواند تمام يک موقعيت مشخص را در نظر بگيرد و همواره مرز آنارشيسم و اپورتونيزم را بشناسد (اين مرز، نسبی، متحرک و تغيير پذير است).&lt;br /&gt; قسمت هایی از مقا له لنين منتشر شده در «پرولتاريای»، شماره چهل و پنج، سیزدهم مه 1909&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-3815233334388420707?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/3815233334388420707/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=3815233334388420707&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/3815233334388420707'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/3815233334388420707'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2008/12/blog-post.html' title='دين از ديد لنين'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-5575255717423206307</id><published>2008-11-26T12:35:00.000-08:00</published><updated>2008-11-26T12:53:55.799-08:00</updated><title type='text'>بحران ما لي سر ما يه داري  جها ني و بحران ايدئو لو ژيك</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;از نیمه سپتامبر نظام سرمایه داری جهانی بار دیگر با بحران افتصادی مواجه شد. بحرانی که اقتصادانان و تحلیلگران اقتصادی دامنه و عمق آنرا با بحرانهای سالهای ١٩٢٩ و ١٩٨٧ مقایسه میکنند. در مطلب دیگری تحت عنوان (بحران مالی ونتایج آن بر زندگی مردم) همراه با امار در مورد کمبود نقدینگی، اعلام ورشکستگی چند بانک بزرگ و پائین آمدن ارزش سهام در بازارهای بورس که از مشخصهای این بحران است صحبت شد. واکنشهای فوری دولتهای آمریکا و اروپا برای نجات بانکها، باز گوکننده وخامت اوضاع در ساختار سرمایه داری جهانی است. اگر در چند سال گذشته همین دولتها تلاش کردند تا خصوصی سازی را در قسمت های خدماتی و شرکت ها عمومی مانند پست، حمل و نقل، بیمارستانها، گاز و برق که اکثر مردم از آنها استفاده میکنند پیش ببرند، امروز خیلی سریع و بدون از دست دادن وقت به ملی کردن و دولتی کردن بانکهای ورشکسته اقدام کردند.&lt;br /&gt;نشستهای مختلف سران دولتهای G4 (المان، فرانسه، ایتالیا و انگلیس) وG7 راه حلی غیر از تزریق نقدینگی در پی نداشت. به همین دلیل نشست G20 که ترکیه، اندونزی، عربستان سعودی، آرژانتین و کره جنوبی را هم شامل میشود قرار است در ١٥ نوامبر در واشنگتن برای یافتن راه حلهای مشترک بر گذار شود. نیکلا سارکوزی رئیس دوره ای اتحادیه اروپا مصرا از همه این کشورها خواسته است که با پیشنهادات مشخص در این نشست شرکت کنند.&lt;br /&gt;همه این واکنشها، نشستها و اقدامات سران دولتهای سرمایه داری بخوبی نشان میدهد که این بحران عمیق تر از آن است که با تزریق میلیاردها دلار و ملی کردن بخشی از سهام بانکها بتوان از گسترش آن جلو گیری کرد. گر چه هنوز خیلی زود است که تاثیر این بحران را در بخشهای مختلف صنعتی بویژه صنعت اتومبیل سازی و ساختمان سازی که بیش از همه آسیب دیده اند ارزیابی کرد، ولی اعلام بستن یکی پس از دیگری شعبه های کارخانجات ژنرال موتورز و فرد در آمریکا، شعبه آن در فرانسه، فلکس واگن در آلمان، رنو و پژو در شهر رن فرانسه در ماههای نوامبر و دسامبر امسال انعکاسی از گسترش بحران اقتصادی است. کاهش ٢٧ % فروش در صنایع اتومبیل سازی در ماه سپتامبر دلیل تعطیل این کارخانجات را روشنتر میکند(١).&lt;br /&gt;تاثیر این بحران در افزایش بیکاری، کاهش قدرت خرید هزاران کارگر و حقوق بگیر در صنایع نامبرده و صنایع وابسته به آن اولین نمود این بحران است. از طرف دیگر تاثیر چندین برابر این بحران در کشورهای جهان سوم با افزایش بیکاری، فقر و گرسنگی زندگی میلیونها انسان را مورد تهدید قرار میدهد.&lt;br /&gt;در همین رابطه اظهارات روز دوشنیه ٢٠اکتبر Juan Somavia رئیس سازمان کار جهانی یا همانILO که یک سازمان وابسته به کشورهای سرمایه داری است تکان دهنده است. او در یک مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که" بنا بر ارزیابی ما تعداد بیکاران از ١٩٠میلیون نفر در سال ٢٠٠٧ به ٢١٠ میلیون نفر در سال ٢٠٠٩ افزایش خواهد یافت. او ادامه داد که تعداد کارگران فقیر که با کمتر از ١ دلار در روز زندگی میکنند به ٤٠ میلیون و کسانی که کمتر از ٢ دلار در روز در آمد دارند به ١٠٠ میلیون نفر افزایش خواهد یافت" (٢). اظهاراتی که فقر، گرسنگی، سوء تغذیه،بیماری و مرگ و میر میلیونی را به شکلی دیگر مطرح میکند. این آمار تنها تصویری از گستردگی بحران اقتصادی است که در برابر ما است.&lt;br /&gt;اگر چه دلائل و مکانیزمهای اقتصادی که منجر به بحران "زمین لرزه ای" در ساختار سرمایه داری جهانی میشوند باید مورد توجه قرار گیرند، ولی این بحران قبل از هر چیز بحرانی است ایدئولوژیک. بار دیگر زنگهای خوش نوای باز گشت به نظرات فیلسوف انقلابی مارکس و ایدئولوژی مارکسیسم به صدا در آمده اند.&lt;br /&gt;واقعیت این است که دیدگاه ها و نظرات مارکس در مورد کار کرد "سرمایه" سیستم سرمایه داری و بحران های ان بیش از هر زمان دیگر حقانیت علمی و انقلابی خود را ثابت میکنند. شکست سوسیالیزم علمی در شوروی بدلیل انحرافات ایدئولوژیک، سیاسی و اقتصادی وصد البته فشارهای کشورهای امپریالیستی و بدنبال آن فرو پاشی دیوار برلین باعث بحران و عقب نشینی کمونیسم در سراسر جهان شد. دو دهه پراکندگی و انزوای کمونیسم انقلابی میدان را برای سرمایه داران، سیاستهای غارتگرانه و تبلیغات ضد کمونیستی آنان باز گذاشت. آنان بدون کمترین نگرانی و واکنش مخالفی تمام برنامه های اقتصادی و سیاسی خود را از تشکیل اتحادیه اروپا گرفته تا حمله به افغانستان و اشغال نظامی عراق بکار بستند ودر این دوره احزاب راست و سوسیال رفرمیست تنها یکه تازان صحنه سیاسی شدند.&lt;br /&gt;از سوی دیگر فرو پاشی دیوار برلین بیان دیگری از بحران ایدئولوژیک چپ، درک و بینش ان از سوسیالیسم انقلابی بود، که تاثیر خود را بر تمامی جنبشهای اجتماعی و انقلابی، سازمانها، گروه و احزاب چپ به جای گذاشت. در تمامی این دوران شاهد انشعابات، جدائی و انفعال چپ در سراسر جهان بودیم. در بسیاری از کشورهای جهان سوم و آمریکای لاتین طبقه کارگر با همه مشکلاتش بحال خود رها شد و یا احزاب راست در راس سندیکاها، اتحادیه ها و تشکلهای کارگری قرار گرفتند.&lt;br /&gt;در این دوران تنها سرمایه داران و احزاب انها نبودند که از عقب نشینی، پراکندگی و انزوای کمونیسم انقلابی بیشترین بهره برداری را بردند. بازگشت مذهب در صحنه سیاسی، اجتماعی و زندگی خصوصی مردم هم یک روی دیگر قضیه است. فعال شدن کلیسای کاتولیک در اروپا و کشورهای دیگر با تبلیغات مذهبی تمام تلاش خود را برای پر کردن خلاء ایدئولوژیکی میلیونها انسان بکار گرفت. در همین دوران شاهد سر از خاک بر آوردن احزاب، سازمانها و جریانات ارتجاعی اسلامی و گروه های تروریستی آن بودیم. مذهب اسلام که دشمنی دیرینه و ایدئولوژیک آن با کمونیسم و آزادیخواهی و برایری طلبی آن خلاصه میشود بیش از هر زمان دیگری از ضعف کمونیسم استفاده کرد. در این میان و در تمام این دوران دولتهای اسلامی کشورهای ایران و عربستان سعودی بیش از هر زمان دیگری جریانات ارتجاعی اسلامی را در منطقه خاورمیانه تقویت کردند. هیچگاه تا این زمان جریانات واپس مانده تاریخی این چنین راحت در بین جوانان عضو گیری نکرده بودند، بویژه در فلسطین که سر خوردگی بیش از هر جای دیگری مطرح بود. روی کار آمدن دولت اسلامی در ترکیه، حمله اسلامیستها به لائیسیته نیم بند این کشور یکی دیگر از تاثیرات بحران ایدئولوژیک جنبش سوسیالیستی است.&lt;br /&gt;بدون شک، "سرمایه" و ساختار سرمایه داری، شیوه تولید اجتماعی آن مسئول، فقر، فلاکت، گرسنگی، جنگ و بیخانمانی میلیونها انسان در سراسر جهان است ولی رهبران مذهبی، دولتهای مذهبی و اساسا مذهب هم مسئول عقب ماندگی ذهنی، ترویج عقب مانده ترین خرافات، سرکوبهای سیاسی و اجتماعی، ایجاد تبعیضهای جنسی، عقیدتی، اجراء قوانین و مجازاتهای غیر انسانی در کشور ما و منطقه خاورمیانه هستند.&lt;br /&gt;نتیجه اینکه، بحران نظام سرمایه داری که این بار به "بحران مالی" معروف شد چشم انداز دیگری در مقابل طبقه کارگر جهانی، تودهای مردم، جنبشهای اجتماعی زنان، دانشجویان، جوانان، احزاب و سازمانهای کمونیستی بوجود آورده است و آن بازگشت مارکسیم و سوسیالیسم انقلابی است. انگیزه های انسانی کمونیسم، ازادیخواهی و برابری طلبی آن بیش از هر زمان دیگری از طرف جنبشهای اجتماعی و جنبش کارگری لمس شده است. به همین دلیل امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت اتحاد و همبستگی در جنبش سوسیالیسم انقلابی که ما بخشی از آن را تشکیل میدهیم احساس میشود. کارگران ایران، جنبشهای اجتماعی و میلیونها انسان نیاز و ضرورت اتحاد و همبستگی نیروهای انقلابی را در مقابل جریانات واپس مانده مذهبی از هر نوع ان و چپ عقب مانده ای که همیشه جز خیانت هیچ دستاوردی برای همه طبقات و قشرهای اجتماعی نداشته مطرح میکنند. درک این ضرورت و وخامت شرایطی که میلیونها انسان با آن روبرو هستند، اعتصابات کارگری و خیزشهای اجتماعی آینده، مسئولیت بزرگی را در دستور کار همه کمونیستها قرار میدهد. اتحاد عمل در عرصه میارزه طبقاتی و مبارزه ایدئولوژیک تنها راه و تنها پاسخ با این ضرورت است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;در حاشیه انتخابات ریاست جمهوری امریکا&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;امسال انتخابات آمریکا بیش از هر دوره دیگری اهمیت پیدا کرد. این اهمیت به این معنی نیست که دو حزب، دو برنامه و دو دیدگاه متفاوت در مقابل هم قرار گرفتند. زیرا هر دو کاندیداها سناتورهای آمریکائی بودند. انتخاب این یا آن سناتور تغیری در زندگی مردم بوجود نخواهد آورد. ولی این بار انتخابات آمریکا که در صد بی سابقه ای از مردم (٦٦% ) در آن شرکت کردند از ویژگی دیگری بر خوردار بود. در جامعه آمریکا تبعیض نژادی و یا بهتر است بگویم برتری نژادی هنوز در تمامی زمینه های سیاسی و اجتماعی به شکلی بارز وجود دارد. سیاه پوستان آمریکا تنها بخاطر رنگ پوستشان بالاترین درصد بیکاری و فقر را در جامعه دارند. سیاه پوستانی که تنها بخاطر رنگ پوستشان قربانی گروههای جنایتکار کوکلس کلان قرار گرفتند و هنوز هم تمام نشده است. از این زاویه این بار انتخابات آمریکا چهره ای دیگر داشت. انتخاب اوباما محو تبعیض وبرقراری برابری نژادی نیست ولی فصل دیگری خواهد بود در صحنه زندگی میلیونها سیاه پوست که میگفتند "من به اوباما رای میدهم چون هم رنگ من است".&lt;br /&gt;از سوی دیگر انتخاب یک سیاه پوست در راس دولت آمریکا گویای مبارزه سخت و طولانی روشنفکران و کمونیستها در رابطه با نا برابریهای سیاسی، اجتماعی و نژادی جامعه آمریکا است چرا که اوباما با رای در صد کثیری از همه مردم، از هر رنگ و هر ملیتی انتخاب شد. اگر این حادثه را با انچه که در اروپا میبینیم مقابسه کنیم یه عمق تلاش روشنفکران و کمونیستهای امریکا پی خواهیم برد. در حال حاضر پس از سالها مبارزه، اخیرا یک سیاه پوست ژورنال ساعت 20 یک کانال خصوصی TF1 را رائه میدهد. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-5575255717423206307?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/5575255717423206307/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=5575255717423206307&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/5575255717423206307'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/5575255717423206307'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2008/11/blog-post_26.html' title='بحران ما لي سر ما يه داري  جها ني و بحران ايدئو لو ژيك'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-1191449834387776690</id><published>2008-11-25T13:44:00.000-08:00</published><updated>2008-11-25T13:48:21.188-08:00</updated><title type='text'>دین عامل تحمیق توده ها</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;ادیان در طول تاریخ بشریت بعنوان عاملی مهم در تحمیق مردم نقش بسزایی داشته اند ومذاهب گوناگون همواره توسط طبقه حاکمه درجهت تداوم واستمراروضع موجود بکارگرفته شده اند. با استفاده ازحربه دین اعتراضات اجتماعی در بطن جامعه را کانالیزه کرده اند، بانی وعامل اصلی فقرو فلاکت وبیعدالتی درسطح جوامع ازمنظرادیان نه قدرت حاکم، بلکه نیروهای ماورا الطبیعه مسبب ومنشا اختلاف شدید طبقاتی و برخورداری از نعمات مادی جلوه داده میشود به عبارت بهتراین خداوند است که با حکمت ودانش خود وخارج ازاراده ما سهم هرفردی ازآحاد جامعه را درراستای برخورداری ازمواهب ونعمات مادی مشخص میکند وهمگان ناچارازپذیرفتن این حکم هستند چون با علم و دانش بشری نمیتوان مصلحت آفرینش واسرارحکمت الهی را درک کرد!!!&lt;br /&gt;واژه هایی مانند صبروتوکل برخواسته ازتفکروجهان بینی دینی وجود انسان را ازتلاش وانقلابیگری تهی میکند و به وی می آموزد در مقابل فقرونداری واستثمارطبقه حاکمه سکوت و صبر پیشه کند تا خداوند به جهت استقامت و پایداری درقبول فلاکت و بدبختی وتحمل بیعدالتی وظلم وجورموجود دراین دنیای فانی احتمالا" در سرای باقی بهشت موعود را به او ارزانی بدارد. گرداننده خیالی وساخته دست استثمارگران به جهت رعایت عدل وانصاف طبقات دارا و سرمایه دار را به عدالت و انفاق توصیه کرده است. تا آنان نیزازثروت بیکران خود که حاصل چپاول وغارت طبقه کارگرومحروم جامعه است سهمی ناچیز را به اقشارتهیدست جامعه خیرات کنند وبا انجام این اعمال نیک آنان نیز به بهشت روانه شوند، هم طبقه سرمایه دارو هم طبقه کارگرباید به این امرراضی باشند وبه سهمی که برای آنان درنظرگرفته اند قناعت کنند، چه بسا مخالفت با حکمت الهی مستوجب عذاب وعقوبتی سخت است و جهنم درانتظار خاطیان!!!!&lt;br /&gt;با اندکی تامل وتفکر میتوان به اوج حقه بازی وشارلاتانیسم درلابلای این حکمت وتدبیرالهی ومتافیزیکی پی برد ونقش مخرب مذهب را درحفظ وتداوم شرایط نابرابرموجود به روشنی تشخیص داد، برای درک این امر هوش ودرایت خارق العاده لازم نیست و به سادگی میتوان دریافت تمامی ادیان اعم ازابراهیمی وغیرابراهیمی همواره توجیه گرجنایات بیشمارطبقات دارا و حاکم درحق بشریت بوده اند، اسلام نیزازاین قاعده مستثنی نیست. دراسلام تبعیض و آپارتاید جنسی به رسمیت شناخته شده است.&lt;br /&gt;درقران زن کشتزار مرد نامیده شده ،به حکم این کتاب آسمانی زن را میتوان تحقیرکرد وکتک زد چون انسانی کامل و دارای حقوق برابر با مردان نیست. درارث،شهادت، دیه و... نصف مرد است !!! ،دراسلام مالکیت خصوصی تقدیس شده چون حکمت الهی براساس اختلاف طبقاتی قرارگرفته است، مهمترازاین مجوزجنایت وکشتارمخالفان برای پیروان این آیین توسط خدایشان صادر شده است،مسلمان زاده اگر ازدین اسلام برگشت کرده وبه اصطلاح مرتد شود واجب القتل است ومیتوان او را سلاخی کرد، همچنین دشنام وناسزا به مقدسات دینی در اسلام شایسته مجازات بوده ومرگی فجیع درانتظارفرد خاطی است.&lt;br /&gt;در هیجده فروردین ماه امسال درروستای صالح آباد سقزجوانی بنام شورش سلیمی فررا به همین اتهام درنهایت قساوت وبیرحمی گردن زدند. نمونه های این نوع جنایات روزانه بصورت آشکار ودرانظارعموم درعراق وافغانستان به دست اسلامی ها درنهایت توحش وبربریت صورت میگیرد .&lt;br /&gt;جدا سازی وتقسیم بندی انسانها براساس جنسیت ،مذهب وملیت سبب ایجاد تفرقه وپراکندگی درصفوف مبارزاتی کارگران وزحمتکشان میشود و راه را برای ادامه حاکمیت سرمایه هموار میکند . کاری که مذهب به بهترین شیوه درطول تاریخ به نفع طبقات حاکم انجام داده است وخیل پیروان خود را وادارکرده است با طیب خاطر محرومیت وفقرخود را بپذیرند وایجاد تغییر و تحول در زندگی خود را به دست نیروهای غیر مادی بسپارند وبا صبرو تحمل درانتظار الطاف الهی باشند وبرای تسریع دربهبود شرایط تنها به عبادت ودعا اکتفا کنند وخدا را برای نداشته هایشان شاکرباشند. به عبارت بهترتهی نمودن زندگی از تلاش و کوشش در جهت تغییر دراوضاع واحوال موجود و شرایط نابرابر فعلی، تسلیم و سرفرود آوردن بجای شورش و طغیان درمقابل فقروفلاکت تحمیلی از جانب خدایان سرمایه، انفعال وسکوت بجای قیام وانقلاب.&lt;br /&gt;به قدرت رسیدن اسلام سیاسی درایران ورونق بازار جهل وخرافه اسلامی درمنطقه خاورمیانه علاوه برظهورانواع واقسام گروههای تروریست وآدمکشان اسلامی درمنطقه وکشتارهزاران نفرانسان بیگناه درکشورهای مختلف سبب شده است قدرتهای امپریالیستی نیزمیلیاردها دلار از راه فروش اسلحه و تجهیزات نظامی درآمد کسب کنند .صاحبان و برنامه ریزان کانالهای ماهواره ای نسل جدیدی از کشیشان وموبدان زرتشتی را به صحنه آورده اند وبا ساخت برنامه های مذهبی درفکرند آب رفته را به جوی بازگردانند وبدون توجه به شعور مخاطبان خود میخواهند خود را آلترناتیوی برای اسلام جا بزنند، همه اینها ازبرکت وجود جمهوری اسلامی ودرراستای استمراروتداوم انباشت سرمایه صورت میگیرد، نکته مشترک درمیان تمامی قدرتهای سرمایه داری و نظریه پردازان ومتفکرین آن با هرنوع شیوه حکومتی ماندگاری دین وانتشار بیشترویروس مذهب دربین مردم وگرمی بازار جهل وخرافه است، حداقل در این یک مورد هم رای وهم نظرهستند.&lt;br /&gt;رژیم اسلامی سرمایه درایران برای ادامه حاکمیت ننگین خود با استفاده ازاهرم مذهب و قوانین اسلامی سعی درتوجیه موجودیت خود ودادن نوعی مشروعیت دینی به این حکومت استبدادی دارد،بارها وبارها درملاء عام با توسل به قوانین اسلامی اقدام به اعدام،سنگساروشلاق زدن انسانها کرده است ودراین رابطه توانسته است بخش اسلام زده جامعه را با خود همراه سازد، حکومت سی ساله اسلام سیاسی با کارنامه ای مملو ازقتل وغارت وجنایت همچنان با استناد به قوانین الهی وبا سرمایه گذاری برجهل وخرافه مردم درجهت حفظ وبقا ی وضعیت موجود گام برمی دارد. چه بسا مذهب میتواند توجیه گر بزرگترین جنایات علیه بشریت باشد. مذهب برای جلوگیری ازگسترش اعتراضات وخیزشهای اجتماعی علیه قدرت و نظام حاکم سرمایه ازموثرترین ابزارها به شمار میآید.&lt;br /&gt;دراندیشه وجهان بینی اسلامی مالکیت خصوصی وانباشت سرمایه نتیجه کاروتلاش فردی ومبتنی بر الطاف وعنایت الهی است و به همین دلیل شایسته احترام ودارای مشروعیت است ، سفته بازی ، دلالی، قاچاق کالا ومایحتاج مردم امری قابل قبول وفاقد اشکال است. درمذاهب اسلامی خرید و فروش مواد مخدربه علت عدم ممنوعیت درقوانین شرعی امری جایزاست. درافغانستان گروه طالبان والقاعده ازطریق کشت خشخاش وتجارت مواد مخدرودرآمد حاصله ازاین رهگذرهزینه های نظامی خود را تامین میکنند، سالهاست درابران فعالان مبارزه با مواد مخدربه هردلیل ازمراجع وعلمای تشیع در قم و درحوزه علمیه میخواهند تریاک را حرام اعلام کنند اما مراجع تقلید زیر بار نمی روند، چون بخشی ازآنان با استفاده ازهمین تجارت به ثروتهای افسانه ای دست یافته اند .&lt;br /&gt;دادن مشروعیت به تن فروشی زنان وترویج فحشا ی اسلامی تحت عنوان صیغه نیز با استناد به قوانین ارتجاعی اسلام صورت میگیرد ودرزیر سایه حاکمیت جمهوری اسلامی به امری پسندیده و قابل قبول تبدیل شده است ویکی از افتخارات نظام اسلامی بشمار میرود.&lt;br /&gt;به شهادت تاریخ بشریت، دین ومذهب همواره عامل تحمیق مردم وابزاری درجهت تخدیرافکارآنان بوده است و به بهترین نحو توسط طبقات حاکم ودرراستای حفظ و صیانت منافع آنان بکارگرفته شده است ، حاکمان در طول تاریخ توانسته اند جنایات وزشتیهای اعمال خود را بوسیله دین وبا دستاویزقراردان نیروهای فوق بشری تقدیس وبه عامه مردم بقولانند، مارکس به درستی دین را افیون توده ها خوانده است .&lt;br /&gt;آیا ادیان میتوانند آلترناتیو یکدیگر باشند؟ بدون شک نه، زیرا تمامی ادیان امتحان خود را پس داده اند و به سهم خود و دردورانهای مختلف وظیفه خود را درقبال قدرت حاکم و علیه طبقه محروم جامعه ایفا کرده اند،مسیحیت در قرون وسطی در اروپا و زرتشتیت دردوران ساسانیان و... سهم خود ازجنایات علیه بشریت را به سرانجام رسانده اند.&lt;br /&gt;برای رهایی ازشر دین وجهل وخرافه مذهب چه باید کرد ؟ چگونه میتوان طبقه استثمارگروقدرت حاکم را ازیکی ازموثرترین ابزارهایش محروم ساخت ؟&lt;br /&gt;باید مذهب را از زندگی مردم و دولت جدا کرد. و بساط حوزه های علمیه را برچید وبودجه های میلیاردی که صرف تربیت ارتش مفتفخوران اسلامی وآخوند میگردد درجهت رفاه وآسایش عمومی بکارگرفت وهزینه کرد، ثروت بیکران ومالکیت کارخانه ها وموسسات مالی گوناگون متعلق به نهادهای دینی نظیرآستان قدس رضوی ومعصومه و ... که با چپاول طبقه ما ودراثرناآگاهی وتحمیق توده ها حاصل شده است ودرجهت استمرارحاکمیت قرون وسطایی هزینه میشود باید مصادره ودر راه اهداف انسانی هزینه گردد. جمهوری اسلامی باغارت وچپاول کارگران و زحمتکشان بنام مذهب و به بهای تحمیل فقرو فلاکت بیشتربه این طبقه سالیانه میلیاردها تومان به جیب آخوند و سرمایه دار میریزد، وبا بهره گرفتن ازاین خوان یغما انواع واقسام گروههای تروریست وفاشیست اسلامی را درداخل وخارج کشور سازمان داده و به جان مردم وآزادیخواهان انداخته است. درفضای مسموم مذهبی است که گروههای مرتجع ودشمن آزادی و برابری رشد میکنند محیط آلوده جایگاه رشد وتکثیرویروس ومیکرب است، جامعه اسلام زده ایران نیز محل وجایگاهی شده است که حزب الله و ویروس سلفی و... درآن رشد ونمو میکند .&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بشریت متمدن چاره ای ندارد باید برای همیشه بساط مذهب و جهل وخرافه را درهم بپیچد و به زباله دان تاریخ بسپارد، دین به سبب علت وجودیش تنها میتواند مانعی درجهت پایان دادن به بیعدالتی وساختن دنیایی مبتنی بربرابری طلبی و آزادیخواهی باشد، ساختن جامعه ای بدون استثماروتبعیض وفراهم نمودن شرایط برابر و برخورداری از امکانات ورفاه یکسان با موجودیت دین در تضاد است،دین خوشبختی وزندگی شایسته انسانی برای انسانها را به فردایی حواله میدهد که هیچگاه نخواهد رسید.&lt;br /&gt;مذهب باید امر خصوصی افراد تلقی شود، باید هرانسانی در انتخاب وداشتن یا نداشتن دین آزاد باشد ،اختیارکردن مذهب به هیچ وجه نباید سبب برخوداری از امتیازات متمایز باشد آنگونه که درایران و درقانون اساسی نهادینه شده است ، منتسب کردن انسانها به مذاهب وادیان وتقسیم بندی آنها براساس دین موجب ایجاد تفرقه وپراکندگی در صفوف مبارزاتی آنان شده وبه نفع دشمنان انسانیت وعین ارتجاع است .&lt;br /&gt;حزب حکمتیست با نقد صریح و روشن مذهب و به دوراز هرگونه توهم دراین راستا گام برمیدارد زیرا رهایی از قید وبند مذهب میتواند ما کمونیستها وکارگران و زحمتکشان را چند قدم به سازماندهی انقلاب سوسیالیستی نزدیک تر سازد و یکی ازموانع جدی درراه ساختن دنیایی بهتر را به عقب براند. مبارزه درجهت اسلام زدایی میتواند بخش مهمی از مبارزات انسانهای سکولاروآزادیخواه برای به زیر کشیدن حاکمیت اسلامی سرمایه باشد. آزادی زن ورفع تبعیض وآپارتاید جنسی با موجودیت اسلام درتناقض آشکاراست ،تا حکومت اسلامی سرمایه درقدرت است بیحقوقی واختلاف فاحش طبقاتی ماندگاراست، پایان سلطه اسلام سیاسی میتواند نقطه شروع برای پایانی بر توحش وبربریت سرمایه درایران باشد .&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-1191449834387776690?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/1191449834387776690/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=1191449834387776690&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/1191449834387776690'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/1191449834387776690'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2008/11/blog-post_4181.html' title='دین عامل تحمیق توده ها'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-7026789239561749613</id><published>2008-11-25T13:21:00.000-08:00</published><updated>2008-11-25T13:22:31.111-08:00</updated><title type='text'>در جمهوری اسلامی سرکوب و خشونت بر زنان قانونی است</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;خشونت علیه زنان یکی از موضوعات مهمی است که جنبش های زنان و فعالین آن سالها در سراسر دنیا در این زمینه با تحقیقات آماری به علل و ریشه های آن پرداخته اند. در کنار کارهای آکادمیک، فعالیتهای عملی گسترده ای هم در همین زمینه سازماندهی شده است. ولی در اکثر موارد وقتی صحبت از خشونت علیه زنان میشود بیشترجنبه خشونت فیزیکی آن برجسته می شود تا جنبه های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی. البته این نگاه به خشونت علیه زنان اهمیت دارد و نباید انرا به عنوان موضوعی ساده و یا کم اهمیت در نظر گرفت. چرا که ترس، هراس، تهدید و خشونت فیزیکی هم یکی از هزاران مشکلی است که زنان در سراسر دنیا با آن روبرو هستند و از آن رنج میبرند. هر روز در گوشه و کنار دنیا، بویژه در خاورمیانه خبرهای فاجعه آمیزی در مورد قتل زنان و دختران کم سن و سال توسط پدر، برادر و یا همسر در روزنامه ها و سایر ارگانهای خبری منتشر می شوند. و باز آمار خودکشی و خود سوزی زنان در اثر فشارهای جسمی و روحی در خانواده ها انعکاس دیگری از خشونت بر علیه زنان در جامعه است. در واقع مجموعه شرایطی که زنان مرگ را به زیستن در رنج دائمی و طاقت فرسا ترجیح میدهند.&lt;br /&gt;ریشه و دلائل اصلی و پایه ای خشونت علیه زنان علاوه بر مرد سالاری که بیش از هر عنصر دیگری در این زمینه برجسته است، به سنتهای عقب مانده و پوسیده، فرهنگ های ارتجاعی موجود در جامعه که اکثرا میراث و بازمانده سیستم، تفکر، مناسبات و روابط اجتماعی دوران فئودالی است مربوط می شوند. در کنار عوامل نامبرده باید به مذهب، قوانین رسمی و غیر رسمی آن، نقش رهبران و ارگانهای مذهبی که نه تنها در خشونت بلکه خیلی فراتر از آن در بی حقوقی محض و سرکوب زنان سهیم هستند را مورد تاکید قرار داد.&lt;br /&gt;ولی ریشه و دلیل اصلی و پایه ای خشونت بر زنان را در ابتدا باید در عدم استقلال اقثصادی یا به عبارتی بی هویتی حرفه ای زنان در کار و تولید اجتماعی دانست. از همین زاویه میتوان مردسالاری را به عنوان یک پدیده اجتماعی در تمام جوامع حتی در پیشرفته ترین کشورهای سرمایه داری مورد ارزیابی قرار داد. چرا که زنان پس از سالها در اثر مبارزات خود والبته نیازهای نظام سرمایه داری وارد تقسیم کار و تولید اجتماعی شدند که شکافهای جنسیتی در مورد نوع کار و در آمدها از ویژگیهای چنین روندی بود و هست.&lt;br /&gt;علیرغم تمام عواملی که بر شمرده شد، دستگاه دولت بعنوان قدرت سیاسی، حقوقی و اجرائی، وجود و گستردگی ازادیهای دمکراتیک، جایگاه مذهب در دستگاه دولت و در جامعه میتواند در کاهش و یا تشدید خشونت بر زنان تعین کننده باشد. در کشورهای خاورمیانه و بطور مشخص در ایران تمام عوامل و فاکتورهائی که موجب پدیده خشونت علیه زنان است همه، بشکلی پر رنگ و متمرکز وجود دارند. از یک سو عوامل اقتصادی، فرهنگ شدیدا مردسالارانه، سنتها، فرهنگها وعقایدی که بر محدودیت، محرومیت، جدا سازی و شکافهای جنسیتی تاکید دارند و از سوی دیگر دیکتاتوری مذهبی، قوانین حقوقی قرون وسطائی، معیارها و چارچوب های اجتماعی آن همه عوامل تعین کنند و بنیادین در بی حقوقی، بی ارزشی، و طبیعتا خشونت بر زنان هستند. اساسا در نظامی که اعدام، سنگسار، قطع عضو و گردن زدن انسانها ( در عربستان) مجازاتی رسمی است خشونت فیزیکی علیه زنان موضوعی پیش پا افتاده و کم اهمیت جلوه میکند.&lt;br /&gt;در بسیاری از کشورهای سرمایه داری بعلت مبارزات پیگیرانه و سخت جنبش زنان، احزاب چپ، روشنفکران و همچنین رفرمهائی که برای مناسباب اقتصادی نظام سرمایه داری ضرورتی غیر قابل انکار بود بسیاری از مشکلات اجتماعی زنان از جمله خشونت تعدیل یافته است.ولی بر عکس، در ایران، متاسفانه وضعیت زنان نسبت به گذشته فاجعه امیزتر است. در اینجا هر روز بر دامنه بی حقوقی، محرومیت، افزایش شکافهای جنسی و خشونت توسط دستگاه دولت افزوده می شود. برای اثبات این مسئله کافی است به دو موضوع مشخص که اخیرا از طرف دولت اسلامی مطرح شده است نگاهی داشته باشیم.&lt;br /&gt;ابتداء طرح بومی گزینی و سهمیه بندی جنسیتی دانشگاهها است که موجب محدودیت و محرومیت طیف وسیعی از زنان جوان در ادامه تحصیل و ورد به دانشگاه و طبیعتا فعالیتهای اجتماعی و حرفه ای شده است.&lt;br /&gt;اگر فقط به مبارزات دانشجوئی و حضور طیف وسیعی از زنان در حرکتها و اعتراضات جنبش دانشجوئی دو سال اخیر در سراسر کشور که در نوع خود بی سابقه بود توجه کنیم، ماهیت سرکوبگرایانه این طرح روشنتر میشود. طی چند سال گذشته جنبش چپ دانشجوئی توانست طیف وسیعی از زنان را به میدان مبارزه جمعی جلب کند. در دو سال اخیر حضور دانشجویان زن با طرح مطالباتی که تبعیض، نا برابری و سرکوبهای مذهبی را هدف قرار میداد کاملا جدید و استثنائی بود. این حضور نه تنها در رادیکالیزم جنبش دانشجوئی و همگرائی آن نقش داشت بلکه سمت و سوی آگاهانه ضد سرمایه داری و ضد مذهبی جزء مشخصه های این مرحله از جنبش دانشجوئی بود. در مقابل موج جدید و انقلابی جنبش دانشجوئی، همگرائی و زیر پا گذاشتن معیارهای پوسیده و ارتجاعی جنسیتی، رژیم اسلامی تنها به سرکوب "کلاسیک" ( زندان، اخراج، ستاره دار کردن و تعلیق ) بسنده نکرد، بلکه با بکار گیری سیاستهای دیگری مانند طرح بومی گزینی و یا سهمیه بندی جنسیتی مانع از ورود زنان به سطح دانشگاهها شد. این طرح در چار چوب سیاست کلی رژیم اسلامی مبنی بر کنار گذاشتن، خانه نشین کردن و انفعال زنان از فعالیتهای علمی، سیاسی و اجتماعی تعریف میشود. بدون اینکه جنبه اقتصادی این طرح را در رابطه با زنان جوان بدون تخصص در بازار کار از نظر دور داشت. زنانی که مجبورخواهند شد به کارهایی با در آمد پائین تن دهند. طرحی که در نوع خود به افزایش شکافها و در نهایت سرکوب و خشونت بر علیه زنان می افزاید.&lt;br /&gt;موضوع دوم لایحه حمایت از خانواده است.&lt;br /&gt;این لایحه که اعتراض وسیعی از طیفهای مختلف اجتماعی، تشکلهای زنان و جناح های سیاسی طبقه حاکم را در بر داشت وجود چند همسری و حرمسراها را قانونی میکرد. به عبارتی از یک سو به تن فروشی اسلامی زنان در جامعه شکل قانونی و از طرف دیگر روابط و مناسبات مرد سالارانه را محکم تر میکرد.&lt;br /&gt;ولی باید دید چرا و با چه اهدافی رژیم اسلامی لایحه به غایت ارتجاعی را در دستور کار خود قرار داد. نهادینه کردن قوانین زن ستیز و سرکوبگر شرع اسلام که با حجاب اجباری و در پی آن با لغو حق طلاق شروع شد یک بعد این لایحه است ولی واقعیت این است که مسائل و مشکلات اقتصادی اجتماعی که دولت اسلامی ناتوان از پاسخگویی به ان است موضوع دیگری است که باید به ان توجه داشت. بحران اقتصادی، بیکاری فزاینده، گرانی، فقر، فلاکت میلیونی و در نتیجه نا بهنجاریهای اجتماعی، تن فروشی، فرزند فروشی، خودکشی که آمار آن بطور وحشتناکی رو به افزایش است در همین چارچوب قابل بررسی و ارزیابی هستند. در واقع دولت احمدی نژاد به جای تامین کار و امکانات زندگی انسانی برای مردم و زنان، بی حقوقی، بی ارزشی و تعدد زوجات را بعنوان لایحه حمایت از خانواده جایگزین برنامه اقتصادی میکند. دلائلی که موجب عقب نشینی دولت احمدی نژاد و مجلس اسلامی شد اعتراضات شدید طیفهای وسیعی از زنان، نهادهای اصلاح طلبان ملی و مذهبی، بخشهای دیگر دولتی حتی بعضی از ایت الله ها بود. طیف وسیع مخالفان رنگارنگ، نزدیک شدن انتخابات ریاست جمهوری و رقابتهای انتخاباتی عقب نشینی بدون جار و جنجال دولت و مجلس را در پی داشت.&lt;br /&gt;در این میان ضروری است به چند نکته مهم در رابطه با جنبش زنان اشاره کرد. اولین فاکتوری که بیش از هر چیز دیگر در جنبش زنان برجسته است انتظار و امید به" بالائی ها" و عدم تکیه به نیرو و رادیکالیزم در پایه جنبش زنان است.&lt;br /&gt;واقعیت این است که جنبش زنان مانند جنبش کارگری از عدم وجود رادیکالیزم انقلابی رنج میبرد. در یک دهه اخیر بدلیل سرکوب شدید و همچنین رقابت های جناح های حکومتی طیف وسیعی از اصلاح طلبان رنگارنگ اسلامی و لیبرال در انجمنها و گروههای مربوط به مسائل زنان فعال شده اند. جریاناتی که اساسا نمیتوانند "ازادی و برابری" زنان را بعنوان یک اصل بنیادین در چارچوب بینش و درک سیاسی- ایدئولوژیک خود قرار دهند. فعالیت این طیف در رابطه با دفاع از حقوق زن محدود به چانه زدن، ارائه تفسیرهای مختلف از قرآن و اسلام، مراجعه به آیت الله ها و افراد با نفوذ حکومتی برای اصلاح این یا آن بند و یا کاهش فشار و سرکوب در سطح خیابانها، ادارات و مجامع عمومی است.&lt;br /&gt;یک گروه دیگر از طیف جنبش زنان، کمپین 1 میلیون امضاء است که با شور و هیجان فراوانی از سه سال پیش پا به میدان فعالیت گذاشت، ولی فعالیت کمپین هم تنها به طرح مطالبات ابتدائی و محدود زنان خلاصه شده است. حجاب اجباری که با هویت سیاسی و مذهبی رژیم اسلامی گره خورده و بسیاری دیگر از تبعیضها و نا برابریهای که زنان هر روز با آن درگیر هستند و از آن رنج میبرند در برنامه فعالیتی کمپین هیچ جائی ندارند. کمپین هم با نگاه و انتظار از "بالائی ها" این توهم را در توده های میلیونی بوجود می اورد که گوئی زنان میتوانند از طریق نمایندگان مجلس و با کمک بعضی از آیت الله ها و در چارچوب رژیم اسلامی به مطالبات حق طلبانه خود دست یابند. بطور خلاصه بینش، درک و سیاست راست و لیبرالی حاکم بر جنبش زنان یکی از مشکلاتی است که موجب جدائی، پراکندگی و سرخوردگی طیف وسیعی از فعالین و توده های این جنبش شده است.&lt;br /&gt;موضوع دیگر سکوت و بی تفاوتی فعالین رادیکال جنبش کارگری در مورد مسائل و مشکلاتی است که جنبش زنان با آن روبرو است. خواستها و مطالبات جنبش زنان، بی حقوقی و سرکوبهای سیاسی و اجتماعی که به نیمی از جمعیت کشور تحمیل می شوند تقریبا هیچ جائی در تحلیلها، نظرات و حرکتهای مبارزاتی فعالین جنبش کارگری ندارند. در حالی که جنبش و انقلاب سوسیالیستی با مبارزه زنان و مردان برای بدست آوردن آزادی و برابری مفهوم پیدا میکند. بطوریکه بدون رهائی زنان از ستم جنسیتی به معنی وسیع آن نمیتوان از انقلاب سوسیالیستی صحبتی به میان آورد. بنابراین کم بها دادن به مبارزات زنان، عدم همراهی و مشارکت در ارتقاء و سازماندهی آن انحرافی است که میتواند منجر به شکستی دیگر گردد.&lt;br /&gt;از سوی دیگر تمرکز و پافشاری تنها و تنها بر مبارزات ضد سرمایه داری و در نظر نگرفتن استبداد مذهبی و مبارزه جدی با آن دیدگاهی است یک بعدی بدون در نظر گرفتن واقعیت و شرایط موجود در جامعه. درک این موضوع که مبارزات مردم، جنبشهای کارگری، زنان، دانشجوئی دو محور ضد سرمایه داری و ضد مذهب دولتی دارد، راه را برای سازماندهی همه جانبه نیروهای انقلابی و رادیکال هموار میکند&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-7026789239561749613?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/7026789239561749613/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=7026789239561749613&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/7026789239561749613'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/7026789239561749613'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2008/11/blog-post_25.html' title='در جمهوری اسلامی سرکوب و خشونت بر زنان قانونی است'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-7801232099567783108</id><published>2008-11-19T11:11:00.000-08:00</published><updated>2008-11-19T11:14:15.692-08:00</updated><title type='text'>فرموده وافزوده:یک بار گولم زدی شرم برتو، بار دوم گولم زدی شرم برمن(یک ضرب المثل امریکایی)وبارسوم...؟</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;آقای سید ابراهیم نبوی طناز ،سیاست باز برجسته! اصلاحات در یک نامه سرگشاده -دو شنبه 8 مهر87 در سایت «روز اون لاین »زیر عنوان «خاتمی نذار بگم دیگه دوستت ندارم»-از جناب آقای سید محمدخاتمی خواسته اند دوباره به التماس دعای امت 30 سال در صحنه توجه کنند و پست مقتدر! ریاست جمهوری را بپذیرند اما آخوند اصلاحلا ت انگار میترسد ، سید خارج نشین برای تقویت روحیه سید دیگر ،شرحی از اقدامات دشمن کور کن سید خاتمی را در نامه برای او وبرای مردم بی اطلاع! مرور کرده است -تصور می شود ،خود سیداصلاحات بیشتراز مردم از این همه تحول وترقی که در دوران پر افتخار او بدست آمد غافل بوده است. اما چون سید نبوی در انتشار نامه عجله داشته مجال نبوده همه ترقیات درخشان ج. اسلامی در آن دوران درخشان و در همه زمینه هارا به رخ بکشد .من برای اینکه کمبود های این نامه سید تا حدودی جبران شود بخشی از آنچه سید از یادش رفته اما در یاد من مانده را به مقاله درخشان ایشان افزوده وانتشار می دهم . امید اینکه سید خاتمی ار خر شیطان پائین بیاید و بار دیگر برای نظام همیشه مقدس* به بن بست رسیده عمر بقا بخرد. فرموده های سید نبوی وافزوده ها ی خودم رااز هم تفکیک کرده ام .&lt;br /&gt;فرموده ی سید:&lt;br /&gt; خاتمي جان! عزيز دلم! کوچولوي بال و پر شکسته. واسه چي ما رو عذاب مي دي و رفتي توي بايگاني تاريخ ‏قايم شدي؟&lt;br /&gt; افزوده ی من:&lt;br /&gt; مگه یادت نیست بعد از سالها خدمت به نظام مقدسمون و توی مشاغل بالا ، رئیس تبلیغات جنگ صدام وآقا مون که یک ملیون کشته، زخمی ،مفقود ومعلول شدند تا آقا ازراه بغداد تشریف فرما بشن به قدس مقدس تو رئیس تبلیغات جنگ بودی وبعد 11 سال در راس اداره سانسور، والحق که مامورینت چه خوب وقشنگ وظریف ودلنشین سانسور می کردند تا آن حد که گلشیری مرحوم هم گفت با اینکه تو کتاباشو خمیر کردی دوستت داره...&lt;br /&gt;توی همون دوره ی رفسنجانی، نظام همیشه مقدس به موقع منتقلت کرد به کتابخانه مجلس ،اونجا بایگانی شدی وبه موقع رخ نمودی وبه این نظام ه .م( همیشه مقدس) جون تازه دادی وخودت هم شدی رهبر تمدنها. تا حالا دیده بودی رئیس وزارت سانسور یک کشور رهبر اصلاحات ومجبوب القلوب باشه ؟ سر زمین اسلامی ما سرشار از این اتفاقاتی است که فقط به برکت حضورامام خمینی امکان پذیر شد. خب تو که بد ندیدی از مسجد شهید بهشتی رسیدی به رهبر ی انقلاب جدید ورهبر تمدنهای جهان. چرا دوباره رفتی تو بایگانی ممکنه این دفعه دیگه اگه به خودت نجنبی همون جا بمونی تا بپوسی فکر نکن باز همه شرایط برمیگرده به خرداد 76.&lt;br /&gt;فرموده ی  سید:&lt;br /&gt; باهاس چي کار کنيم که پاشي بيايي ملت رو از سرگردوني نجات بدي؟&lt;br /&gt;افزوده ی من :&lt;br /&gt;میدونم میترسی فکر می کنی شاید مردمی که 8 سال وعده های تو را به خوردشون دادیم وخودت هم به صراحت گفتی تدارک چی بودی. وقتی حتا حضرت آیت الله منتظری خودمون بی عرضه ات دونسته ،وقتی دانشجویان ناسپاس با آن فصاحت از دانشگاه انداختنت بیرون، وقتی مردم کوچه وبازار دایم با خودشون توتاکسی تواتوبوس در صف نفت وبنزین و گاز و شیر وکره پاستوریزه تکرارمی کنن که تو هم یک شارلاتان بودی که گولشون زد ی، ممکنه واکنشی نشون بدن؟ نه جانم بیخود میترسی آخه کی واکنش نشون بده ؟مگه مشهور نشده بودی به اینکه انسانی آزاده وروحانی ای  مردمی یی اما از حاج آقا شهید لاجوردی خودمون با ستایش یاد کردی ویاجامعه مدنی رابه مدینتوالنبی تبدلیل کردی اما کسی اصلا به روی خودش آورد؟ آخه کی به روی خودش بیاره ؟هنرمندان؟ ایناکه خوب خودشونو با خواست نظاممون تطبیق دادن وفیلمسازامون که هنوز هم ستاد یاران خاتمی رو جور می کنند ویا توده ای ها پیک نتی که ذره ای از محبتشون به تو ویاران امام کم نشده. مردم عادی هم که فکر بدبختی خودشونن  وزمان انتخابات نظام «ه .م »** هم عزا می گیرن  که چطور ی میتونن بدون عا رضه از این مخمصه نجات پیدا کنن .&lt;br /&gt;فرمود ه ی  سید:&lt;br /&gt; تو که مي دوني اين اوضاع ‏اگه همين جوري پيش بره، نصف ملت دنيا شون مي شه آخرت يزيد و نصف ديگه هم بايد برن جلو تا چهار ‏سال ديگه بوق بزنن. تو مي خواي چي رو براي کجا و چه زماني حفظ کني؟ مي خواي افتخاراتت رو واسه ‏چي نگه داري؟ مي ترسي چي بشه؟ مي ترسي دوباره بيفتي وسط يک مشت گرگ درنده که روزي نه تا ‏بحران واسه ات بزان و نذارن که به تحقيقات مربوط به حقوق شهروندي ات برسي؟ بابا! اي ول با اين مرام ‏ات! مصبتو شکر با اين حال دادن ات درست زماني که همه دارن حال يه ملت وامونده جامونده از همه ‏جارونده رو مي گيرن! آخه اين هم شد کار؟ ‏&lt;br /&gt;من مي دونم وقتي بخواي بياي ممکنه دوباره سرها بره توي پرونده هاي قديمي و دوباره بقول خودت بداخلاقي ‏ها شروع بشه .&lt;br /&gt;افزوده ی من :&lt;br /&gt;این بد اخلاقی ها که توی ایران اسلامی ما سابقه داره تو که نباید با این حرفها از میدون در بری. خب یه عده ای داخل ایران اسلامیمون غر می زنند که بابا تو که 8 سال فقط انشاء خوندی کاری واسه مردم نکردی خب اینا اینقدر نادونن که نمی دون انشاء خوب و بد داره تو انشاهات قشنگ ودلربا بود وقتی نطق می کردی حتا آقای بوش، آقای شرودر، آقای فیشر آقای بلر واست غش وریسه میرفتن اما این میمونه***( خوشت اومد با چه شهامت این مرتیکه که پاش بو میده روافشا کردم ؟با عکس وسند نشون دادم حاج احمد هنگام خطابه جورابشو در میاره وفضا رو عطر !آگین میکنه) را همونا دایم فحش وناسزا میدن .کوتوله، احمق، فاشیست،واژهای متداول سران استکباره که نثار حاج احمد میکنن.میدوم چند تا از سران کشور های کافر ونجس چنان احمد را در آغوش میفشارن که انگار ژولیت بینوش( ژولیت خانومو مثال آوردم واسه اینکه از خودمونه) را بغل کردن اما خوب همه میدون که بوی نفته که مدهوششون کرده وفرق بینوش و حاج احمد رو درک نمی کنن . تازه باید از جناح تمامیت خواهمون متشکر هم باشیم که همه گنده کاریهاتو به گردن گرفتن تا تو بتونی بگی با اینکه هر روز 9 بحران ساختن مملکت در دوران تو به بهشت تبدلیل شد. اگه بحران ها نبود چه ها که نمی کردی الله واعلم .&lt;br /&gt;فرموده سید:&lt;br /&gt; ولي جون حاجي! فکر ما رو چرا نمي کني؟ چرا فکر نمي کني ما هم آدميم؟ چرا فکر نمي ‏کني ما هم دوست داريم وقتي اسم رئيس جمهور کشورمون مي آد حداقل رومون بشه سرمون رو بالا کنيم و يه ‏نگاه به عکس رئيس جمهور کنيم و فکر کنيم حداقل يه آدم رئيس جمهورمونه&lt;br /&gt;افزوده من&lt;br /&gt;چه اهمیتی داره که تو ی زمان ریاست پر افتخار تو ماموران به قول خودت زحمتکش وخادم واواکمون، زهرا کاظمی را با اون شقاوت بعداز تجاوز کشتن ( در حاشیه بگم که شیرین جان عبادیمون که ارادت خالصانه ای به تو داره ترتیبی داد که قضیه پرونده ماست مالی بشه،البته این کار شیرین بانو کمی محافظه کاران عزیزمونو دلخور کرد وشیرین جون قول داد که اونا مشابه برنامه را تکرار کنن تا شیرین خانم هم عین پروژه تعقیب پرونده زهرا کاظمی برای اصلاح طلبارو واسه تمامیت خواه ها هم اجرا کنه ، نظام حرف گوش کنمون هم در دوران احمدمشنگ یک زهرای دیگر-بنی یعقوب- را با همان روش تست شده زهرا کاظمی به جهنم فرستاد وشیرین خانم هم شد وکیل این پرونده وقول داد تا ابعداد این جنایت هولناک مشخص نشه از پای ننشینه یا تا پای جان برای افشای ماجرا مایه بگذاره. خب این حرف ها هم باد هوا ای بود کار ساز. که خوش باور هایی که به امید اقدامات بانوی یک ملیون نیم دلاری دلبسته بودند سرو صدایشان خوابید واین پرونده هم رفت والصاق شد به پرونده زهرا کاظمی و هزاران پرونده دیگه) درهمان دوران بود که داریوش فروهر وپروانه را سربریدند، مختاری وپوینده را خفه کردندو... و... اما تو با زرنگی تمام انداختی گردن باند جنتی وخود تو مظلوم نشون دادی وکسی هم نپرسید خب مگر خیر سر رهبر عظیم الشان تو رئیس جمهور 22 ملیون رایی نبودی؟ مگه رئیس جمهور توی قانون اساسی کوفتی مون مسئول نیست؟ واسه همینه که میگم با با ،بیا؛ نترس هیچکی هیچی نمیگه.&lt;br /&gt;فرموده سید:&lt;br /&gt;حالا خودت خداروشکر زندون نرفتي، ولي وزيرت که رفت، اون يکي وزيرت که دستش ‏شکست، بالاخره همدرديم، يعني اصلا نمي خواي ما رو.... آره؟ جون مادرت که ايشاللا خدا بهش عمر ‏طولاني بده، ما رو آدم حساب کن. نمي توني بفهمي ماها از اين وضع خسته شديم؟ بايد سرمون رو از پنجره ‏در بياريم و جيغ بزنيم خاتمي بيا، خاتمي بيا؟&lt;br /&gt;افزوده من:&lt;br /&gt; عیبی نداره بذار بگن این وزرای کابینه و دوم خردادی ها، واسه آزادی ورهایی مردم که به زندان نرفتن اینا جزء باندهای رژیم مافیایی هستند که همدیگر روحذف می کنن اگر زندان رفتن اینها امتیاز باشه صادق قطب زاده که اعدام شده صد تا امتیاز از اینا جلوتره&lt;br /&gt;وحشت نکن فقط دارم آماده ا ت می کنم که اگه یه فضولی پیدا شد هول نشی وگرنه اینا رو کسی نمی پرسه نترس بیا .کسی کاری به اینکارا نداره.&lt;br /&gt;میدونم تودلت میگی ای بی انصافا اگه من نبودم پس شما ها چطوری میتونستین به لاف و لوف برسین وپخش بشین تو دنیا ، اینو منم میدونم وهمیشه قدردونه تم .من میدونم ایرونیهای فراری که میخواستند پناهنده بشین چقدر باید بدبختی میکشیدند باید توخانه پناهندگان میموندن باید با شند رغاز حقوق پناهندگی سر می کردند. اما مابه یمن وابستگی به دارو دسته تو، هم اجازه اقامتمون حاضر بود هم از گرد راه نرسیده حقوقمونو تو رادیو زمانه، رادیوفردا، رادیو بی، بی ،سی و.. تقدیم مون می شد.خب ما که زندانی بودیم اجازه خروج نداشتیم کسی اصلا پرسید زندانی ی ممنوع الخروج چطوری از مجرای رسمی از دارالخلافه خودمون که مامورانش مو رو از ماست می کشن بدون هیچ مانعی خارج میشه؟ من ومسعود جانمون همینجوری با گردن بر افراشته وبا عزتو احترام سر زمین اسلامی رو ترک کردیم .من که چند دفعه دیگم گفتم نترس دوباره بیا کسی چیزی نمی پرسه .شاید باور نکنی ما محبوب هم هستیم به من دولت هلند جایزه هم اهدا کرد. بله جایزه هم بهم  دادن !خودم هم شگفت زده شدم ودر مراسم دریافت جایزه گفتم :&lt;br /&gt;دنیای وارونه ایست؟&lt;br /&gt; ما بی چشم رو نیستیم اصلا اگه دوم خردادرو ابداع نکرده بودیم که ممکن بود اینها به ما مهر تروریستی بزنن و دستگیرمون کنن.محمد جونم تو خودت که میدونی کار ترور رو برداران دیگه به نحو مطلوب انجام میدادن. من از اول آدم فرهنگی بودم وقتی آقا سروش محبوب بود وداشت دانشگاه را از عوامل ضد انقلاب تسویه میکرد من  وردست ایشون به اسلام وانقلاب خدمت میکردم .&lt;br /&gt;خب معلومه برخی از دانشجویان که تمکین نمی کردن تنبیه می شدن- با یک ترکه ضخیم که ضد انقلاب اون وقت اسمشو گذاشته بود چماق میزدم توسرشون تا سر عقل بیان- اما خب وقتی ما دیگه شدیم مطبوعاتی وسینمایی وسینما بنویس وطنزنویس ،برداران دیگه انجام اینگونه وظایف رو راهم بعهده گرفتن اما برادران جانشین چون دوست ودشمن سرشون نمی شد برادران  وخواهران خودمون را هم تنبیه می کردند ما هر چه نصیحتشون کردیم که بابادیگه چرا مارو میزنین؟ ما که کل نظام مقدسو از سقوط نجات دادیم تو کتشون نمی رفت ما هم بهشون لقب چماقدار دادیم ووصلشون می کردیم به دار دسته جنتی تا به اسلام پاک خاتمی جون آسیب نرسونن.&lt;br /&gt;اما الان خب به شکر خدا ودر سایه ولی فقیه که گاه از سر مصلحت نیشی هم به او میزنیم دوم خردادی هایی که برگه ماموریتشون برای کشور های استکباری امضاء شده،نونشون تو روغنه وحقوق ومزایای بدی آب وهوای مناسبی بهشون میرسه.  من که بخیل نیستیم که چرا شیرین جونمون که یک هفته زندان بوده یک ملیون نیم دلار ببره ،جایزه من 20 هزار یورو باشه ؟اما خب الحمدالله سایت «روز اون لاین »به لطف دولت استکباری هلندکمبود ها رو جبران می کنه یه عده ای ضد انقلاب متواری ایراد میگیرن که این پول هارو دولت هلند واسه نگهداری نظام  همیشه مقدس هزینه می کنه، پس چی ؟توقع داشتن برای سرنگونی  خرج بکنه ؟چشم حسود بترکه.اما مام واسه تو کم مایه نگذاشتیم .الان من وتیم مسئول ووفادار،توی «روز اون لاین» دایم چوب لای چرخ دولتش میذاریم تا دو باره شرایطو واسه حضور تو جور کنیم وگرنه خودمون که میدونیم سگ زرد برادر شغاله. همه مون دست به دست هم دادیم ومملکتو به این گند وفلاکت کشیدیم. حاج احمد اگه سهمش کمتر نباشه بیشتر که نیست. &lt;br /&gt;فرموده سید:&lt;br /&gt;حالا ديگه اصلا دوزار هم ما رو آدم حساب نمي کني؟ رفيق جان! ما بريم سراغ کي؟ بريم ‏سراغ هاشمي که اونم کم ناز و ادا نداره، تازه بدبختي اينه که طرف اسمش بد دررفته، شده زمين باير، هر چي ‏هم آبش بدي و بذر بپاشي و کار توش بکني بعد از ده سال مي شه چهار تا درخت پسته که نصفش پوکه و ‏نصفش دربسته&lt;br /&gt;افزوده من:&lt;br /&gt; تو فکر می کنی منو مسعود جون واسه آوردن آقای هاشمی(مسعود جون به آقای رفسنجانی میگه آقای هاشمی ) کم مایه گذاشتیم؟ ما رفتیم اصلا سایت گویا رو در اختیار گرفتیم ومن خودم نشستم اونجا هر که به آقای هاشمی بد میگفت از سایت مینداختیم بیرون . خودم حی مقاله مینوشتم وقسم میخوردم که آقای هاشمی پاک پاکه براش حرف در آوردن. ما حتا با شهامت رفتیم سفارت ،جلوی چشم مخالفین به نفع آقای هاشمی رای دادیم هرکس هم که گفت آخه تبعیدی که دیگه نمی تونه به رئیس جمهور کشوری که اخراجش کرده رای بده. گفتیم خفه این فضولی ها به شما ها نیامده.&lt;br /&gt; من که میگم سید جون بیا هیچ کی هیچی نمیگه نترس. بیخود که نمیگم. در دوره قبل هنرمندان خارج البته بی مهری کردند. اما هنرمندان عزیز خودمون انصافن خوب مایه گذاشتن همو نا که به تو رأی داده بودند وبه رفسنجانی ناسزا گفته بودند رایاشونو دادند به هاشمی ومردم را اینبار از احمدی نژاد ترسوندن.اما خب آقا میلش به احمدخله بود واون آمدوبه خر مراد سوار شد .برای ما البته فرقی نمی کرد ما بساطمون رو براهه اما اگه تو کاندید بشی وضعمون بهتر هم میشه. اون دفعه مردم را از ناطق نوری ترسوندیم کشوندیم پای صندوق به نفع توی سید . ایندفعه کارمون آسونه چون همه بدبختی 30 ساله مردم را انداختیم به گردن احمد دیونه با ترسوندن مردم از آمدن دوباره احمد واسه تو موقعیت می سازیم .تلویزیون استعمار پیر هم به موقع داره راه اندازی میشه اون که دیگه از خودمونه.&lt;br /&gt; فقط باید مراقب باشی یه دفعه رهبر یواشکی ساخت وپاخت نکنه وما بشیم سنگ روی یخ. بخش قابل توجهی ازهنرمندان داخل عروسکای خیمه شب بازی هستن  که نخشون دست خودمونه همانطور که همه شونو کشوندیم سمت هاشمی دوباره میاریمشون به سمت تو ،نترس بابا هیچگی، هیچی نمیگه .&lt;br /&gt;فرموده سید:&lt;br /&gt;اين حاج ‏محمود بلايي سر مملکت آورد که تو که زماني به نظر بعضي از بروبکس مانع اصلي آزادي توي کشور ‏بودي الآن شدي آرزوي همه ملت&lt;br /&gt;رفيق جان! محمد طلا! سيد خندان! جون حاجي دودره مون نکن. بذار بعد از چهار سال تشنگي و مکافات يه ‏آب خوش از گلومون بره پايين. مگه ما چه کرديم که نباس دو روز خوش تو اين دنيا ببينيم؟ سيد! اينها که مي ‏گن توي دوره خاتمي هيچ اتفاقي نيفتاد زر مي زنن قورمه سبزي،&lt;br /&gt;چرا نمي توني بدبختي ما رو درک کني! ما از ‏اين وضع خسته شديم. بايد چي کار کنيم؟ بايد همه جاي شهر اسمتو بنويسيم روي در و ديوار؟ بايد ملت عکس ‏خاتمي رو بزنن روي ماشين و لباس شون و هر جا دست شون مي رسه تا بفهمي؟ بايد هر جا سخنراني مي شه ‏جمع بشن و شعار بدن که بيايي؟ چي کار کنيم؟ جون حاجي بگو چه کنيم؟ آخه رفيق جان! يه نيگاه به تقويمت ‏بنداز و ببين روزها همين جوري داره مي گذره و هر چه مي گذره آقاتيزه دندون هاش رو براي قاپيدن يک ‏دوره ديگه رياست جمهوري تيز مي کنه.‏&lt;br /&gt;افزوده من:&lt;br /&gt; بله منم میدوم 8 سال این فریب خورده های متوهم هر جا که تونستن عکس تورو پخش کردن - بی ادبی میشه حتا به قسمت های ممنوعه بدنشون هم چسبوندن- اما حالا میترسی دوباره همون کمک هارو تکرار نکنن ؟ نه بابا این مردم مهربان وبخشنده زود تحت تاثیر قرار میگیرن تا حالام خوب پیش رفتیم .میدونی اشک مادر خیلی روی مردم اثر میذاره اگر هم کسی بگه تو بعد از این همه افتضاح که بار آوردی به چه رویی دوباره کاندید میشی؟ خب بگو من نمیخوام دل مامانم بشکنه وگر نه توی این 30 سال نشون دادم علاقه ای به پست ومقام ندارم.به  هر کدوم از بچه ها که نقشه مصاحبه ما مان جونتو برای دعوت از تو  واسه قبول ریاست جمهوری طرح کرد آفرین باید گفت. هفته پیش که دیدیم چطور لیلا حاتمی فرزند شیر پاک خورده مرحوم علی حاتمی اشگ می ریخت ولابه میکرد که بیا به خاطر نسل جوون بیا. من که قلبم به درد آمد. تو چطور دلت می یاد اشکای این بازیگر جوون عزیر رو ببینی بازم سر سختی کنی؟ یه کم صبر داشته باش زنان بازیگر اشک ریز به تدریج اضافه میشن. تو خودتم چند قطر اشک نزدیکای انتخابات بریز- از حالا شروع نکنی به اشک وناله .الان باید خودتو قرص ومحکم نشون بدی-اون دفعه یادته واسه دوره دوم با اشک وآهو گریه رأی آوردی؟ واسه آخوندو بازیگر اشک ریختن واشک دیگران رو در آوردن کاری نداره .یک وقت دیدی این اشکها تبدیل به دریا یی شد که تا چند سال دیگه بشه توش شنا کرد .قطره ،قطره جمع گردد... انگار هنوز ترس داری مردم سئوال کنند در همین 8 سال ریاست تو بودکه ده ها روزنامه توقیف شد، صد ها نفر تیر باران شدند ، صد ها زندانی سیاسی شکنجه واعدام شدند ،اعدام شدگان را در جرثقیل در نقاط شلوغ شهر میگردوندن  ،پدیده شوم کارتون خوابها، آغاز و رشد کرد، دختران جوان ایرانی را کمیته های انقلاب به شیوخ عرب فروختند،اعتیاد گسترش پیدا کرد. بچه مدرسه ای های 15 ساله وافور به دست شدن. سنگسار به دستور شرع مقدس ادامه داشت .سراحمد باطبی رو بازجویان به داخل چاه مستراح فرو بردند، پرونده سعید امامی روبا خوروندنه واجبی بستند،حرکت جنبش دانشجوئی رو مامورانت با شقاوت وبی رحمی سرکوب کردن و...&lt;br /&gt;نه عزیرم کسی چیزی نمیگه واین سئوال های ضد مردمی رو طرح نمیکنه.مردم عادی که پی بدبختی خودشونن . بین جماعت روشنفکر هم که انقدر نان خور به نرخ روز داریم که در شرایط حساس به دادمون برسن  .حتا توی همون دوره اول ریاستت. اصلا کسی ادعاکرد که تو در قتل عامهای طول عمر نظام همیشه مقدسمان و در سالهای 60 و67 در سرکوب مردم کرد وبلوچو ترک وترکمن مصد ر مقام بودی وشریک اعمال نظام هستی؟ نه هیج کس هیج نگفت. پس الا نم که دوباره بیایی برات فرش قرمز هم پهن می کنن. مردم حافظه تاریخیشان برای بیادداشت رفتار های نظام همیشه مقدس خوشبختانه آسیب جدی دیده. پس دیگه ناز نکن بیا. وزیران کابینه ات که اصلاح طلب بودند مگر از دل این نظام «ه .م » برنخواسه بودند. آقای مهاجرانی که خودش هم قتل سلمان رشدی رو واجب دونست وهم سنگسار را قانو ن اسلام ولازم الاجرا ،مگه محبوب نبود؟ا الان هم که تحت توجه مخصوص دولت فخیمه خوش میگذرونه. پس باز می گم سید من ،محبوب من ،اگه خیلی تعلل کنی محبورم باحضرت آیت الله منتظری مون هم صدا بشم وبگم که خیلی بز دل وبی عرضه ای.&lt;br /&gt;یه کم از نیرویی که صرف لیسدن نعلین رهبر وچاپلوسی برای ولی فقیه می کنی صرفه جویی کن وشهامتت را بیشتر بنمایون. نترس بیا. هیچی نمیشه کسی چیزی نمیگه . بیا ،بیا. جانم به قربانت بیا. مگه به 8 سال جنایت در دوران تو کسی اعتراضی کرد؟ خب بازم بیا همون برنامه هاتو ادامه بده هر کسم تشخیص دادی ضد انقلابه بفرست به جهنم و بینداز گردن  جناح تمامیت خواه وقاضی مرتضوی. تو که خوب بلدی نقش بازی کنی . بیا، بیا، بیا&lt;br /&gt;*به وام ازاندیشه ی والای پزشگ ویژه ی اصلاحات دکتر نوری زاده که همیشه به همیشگی بودن خلیج فارس تاکید دارند.&lt;br /&gt;** ه.م ( مخفف همیشه مقدس)&lt;br /&gt;*** سعی شده افزوده ها به اندیشه طناز اصلاحات نزدیک باشد وگر نه رفتار کسی را با شکل و شمایل  ظاهریش  نمیشودقضاوت  کرد .&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-7801232099567783108?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/7801232099567783108/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=7801232099567783108&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/7801232099567783108'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/7801232099567783108'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2008/11/blog-post_8613.html' title='فرموده وافزوده:یک بار گولم زدی شرم برتو، بار دوم گولم زدی شرم برمن(یک ضرب المثل امریکایی)وبارسوم...؟'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-3571426001576770756</id><published>2008-11-19T10:45:00.000-08:00</published><updated>2008-11-19T10:46:46.358-08:00</updated><title type='text'>باراک اوباما در دوزخ دلار و درخدمت پروژه نژاد پرستان</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;در هفته گذشته سر تیتر رسانه های جهان ، طی چند روز متوالی به انتخابات ریاست جمهوری آمریکا و پیروزی یک سیاه پوست خارجی تبار بنام باراک اوباما اختصاص داده شد. عده ای پیروزی او در این انتخابات را آینه ای از بیزاری مردم خسته از جنگ و خشونت خواندند. جمعی دیگر آن را نتیجه مبارزات سیاه پوستان علیه نژاد پرستی و بی عدالتی تلقی کردند. کسانی نیز از تحولات انسانی و چرخش در سیاستهای ضد انسانی امپریالیسم آمریکا سخن گفتند و در راستای استفاده از فرصت و شرایط هم&amp;shy;زیستی مسالمت آمیز با جهان سرمایه و استثمار نسخه پیچیدند. گرایش دیگر، انتخاب و پیروزی باراک اوباما را یک «نه بزرگ» مردم آمریکا به جمهوریخواهان و جورج دبلیو بوش دانستند و نمونه اش را با انتخاب محمد خاتمی و 2 خرداد و نه گفتن به ولایت فقیه مقایسه کردند! هریک از این برداشتها و بیانات البته، صرفنظر از اینکه تب اظهارنظرهای سیاسی تا چه حد بیانگر کل واقعیت باشد، می&amp;shy;تواند بخشاً به &amp;shy;دلیل زمینه سازی برای جا انداختن گرایش استراتژیک معینی باشد که این جریانات برای تنظیم مناسبات با بورژوازی جهانی، به ویژه آمریکا و سران اتحادیه اروپا تدارک می&amp;shy;بینند. و در عین حال در مورد، ایجاد رابطه با کشورهای خاورمیانه و به ویژه جمهوری اسلامی ایران و سر کار آمدن مجدد محمد خاتمی جای بخصوص دارد.&lt;br /&gt;از آن&amp;shy;رو که سرمایه داری آمریکا نیاز به بزک چهره بیش از پیش منفور، خشن و جنگ&amp;shy;طلب&amp;shy;اش در افکار عمومی جهان دارد، در توافق با صاحبین انحصارات و سرمایه های بزرگ که سیاستگذاران اصلی آمریکا هستند ،کوشیده است با تن دادن به پیروزی اوباما، بحران اقتصادی و سیاسی اش، را مه&amp;shy;آلودکند.&lt;br /&gt;در همین راستا ست که خواهیم دید جمهوری اسلامی هم، با تمام اختلافات درون جناحیش آماده پذیرش محمد خاتمی و یا امثالهم بعنوان رئیس جمهور مصلحت و رفوی بحران سیاسی و اقتصادی و اجتماعی ایران به شمار می&amp;shy;آید و در ادامه چه بسا باز به صحنه خواهد آمد .چراکه گزینه دیگری برای کنترل بحران و فرار از تشدید اعتراضات مردم نخواهند داشت. ملاقاتهای مکرر محمد خاتمی با سران کشورهای غربی و نیز کسانی همچون کوفی عنان و امثالهم مبین همین زمینه سازی در طی چند سال اخیر است.&lt;br /&gt;با خواندن تیتر این مقاله این سئوال در ذهن خواننده بوجود می آید که چرا اوباما در خدمت نژاد پرستان بورژوازی جهانی و دوزخ دلار قدم می&amp;shy;زند؟ پاسخ به این پرسش، در نگاهی به وضعیت سیاسی و اقتصادی آمریکا و روند تحولات در بخشی از جهان نهفته است.&lt;br /&gt;طی یکماه گذشته رسماً تمامی رسانه های جهان و روسای دولتهای مختلف سیکل جدیدی ازبحران اقتصادی سرمایه داری و طوفان ورشکستگی سرمایه های بخش خصوصی و دولتی را رسماً اعلام کردند.&lt;br /&gt;در ابتدا این بحران را متوجه فینانس بولاگها یا بنگاههای مالی قلمداد کردند . اما دیری نپائید که سخن از اخراجهای دست جمعی هزاران نفری در اروپا و آمریکا صورت مسئله را برای مردم عادی روشنتر ساخت . از آنجائی&amp;shy;که طی دهه ۶۰ و ۷۰ اساساً بورژوازی مالی و صنعتی جهان در هم ادغام شد ،نمی توانست این ارمغان نصیب بخشهای دیگر و از جمله سرمایه داری صنعتی نشود. اگرچه آتش این بحران هنوز زبانه نکشیده و دامن سرمایه داری صنعتی را آنطور که باید نگرفته است ، اما دیری نخواهد پائید که در ظرف چند ماه آینده آتش این روند سرتاسر جهان سرمایه بویژه کشورهای آمریکای شمالی واروپائی و بخشهائی از آسیا را وسیع&amp;shy;تر از سایر نقاط بگیرد. بسیاری از سیاستمداران دول امپریالیستی اعلام کردند که این واقعه بطور ناگهانی وشوک آمیز ظهور کرده است و حتی در ابتدا اعلام کردند که هیچ جای نگرانی نیست. متخصصین و کارشناسان، این بحران را از طریق اتحادیه اروپا و آمریکا یکماهه حل خواهند کرد! اما واقعیت این است که بسیاری از متخصصین اقتصادی آمریکا و اروپا این بحران را از سال ۲۰۰۶ پیش بینی کرده بودند و در پشت دربهای بسته در جستجوی راهی برای برون رفت از آن میگشتند. تا اینکه نوزاد این موج بحران سرانجام متولد و بانکها و بنگاههای مالی غول پیکر را در خود کشید و توجه ویژه رسانه ها را بخود جلب کرد.&lt;br /&gt; قابل تامل است که در کنگره آمریکا سال ۲۰۰۶ دمکراتها با بدست آوردن اکثریت کرسیها علیه سیاست نظامی آمریکا مخالفتهای جدی می کردند . دمکراتهای کنگره در پاسخ به مشاورین و وزرای دفاع و اقتصاد و امور خارجه کابینه دولت جورج دبلیو بوش و تنی چند از نمایندگان نومحافظه کار تاکید ویژه و مستند کردند که آمریکا با موج بحران اقتصادی عظیمی روبرو است و توان ادامه جنگ در عراق و متحقق ساختن رویای خاورمیانه مطلوب نئوکانهای کنسرواتیو و نیز حمله به سایر کشورها از جمله سوریه و ایران و کره شمالی را ندارد . درخواست بودجه نظامی ۵۰۰ بلیون دلاری که از دوران جرج بوش پدر مطرح و در انتظار تحققش بودند ، سرانجام با ارائه اسناد و دلایل اقتصادی غیرقابل انکاری که از سوی کارشناسان اقتصادی دمکرات وحتی تعدادی ازنمایندگان جمهوری خواه، در راه بودن این بحران اقتصادی از سوی کاخ سفید واشنگتن پذیرفته و وادار به عقب نشینی شد.&lt;br /&gt;دقیقاً از همانجا ست که با برگزاری پروژه کنفرانس شرم الشیخ اول در قاهره ، مذاکرات پشت پرده با جمهوری اسلامی و کشورهای حاشیه خلیج فارس، شاهد عقب نشینی های آمریکا و انگلیس در سیاستهای تهاجمی&amp;shy;شان در خاورمیانه و نیز کنار آمدن با اروپائیها می&amp;shy;شویم .&lt;br /&gt;استعفای جک استراو وزیر امور خارجه انگلیس و تونی بلر، دست راست متحد آمریکا و چند وزیر و ژنرال آمریکائی نشان از ناتوانیهای عمیقتر از آن&amp;shy;چه ظاهر قضیه برای پیشبرد پروژه مشترک آمریکا و انگلیس نشان میدهد در بر دارد. هم اکنون طبق بررسی&amp;shy;ای که متخصصین اقتصادی جهان پس از مدتها مخفی&amp;shy;کاری منتشر نموده اند ، آمریکا ظرف یکسال آینده با بحران مالی و بیکاری عظیمی روبرو خواهد شد که در طول تاریخش بی سابقه است. بحرانی که دستهای استمداد طلبانه اوباما را در میان شعله های آتش دوزخ سقوط دلار به جهانیان نمایش خواهد داد. بحرانی که اتفاقاً نه در طول زمامداری یک رئیس جمهور سفید پوست و آمریکائی الاصل؛ بلکه در زمان یک رئیس جمهور سیاه پوست مسلمان و آمریکائی شده پیش آمده است.بحرانی&amp;shy;که پیش از هر شهروند آمریکائی الاصل، گریبان مهاجرین و سیاهپوستان را خواهد گرفت . بحرانی که سیاه پوستان آمریکائی را در صف مقدم گزینه سرمایه داران آمریکائی و نژاد پرستان برای اخراجهای هزران نفری قرار خواهد داد.&lt;br /&gt;به این ترتیب ، رئیس جمهور سیاهپوست وخارجی تبار و مسلمان زاده آمریکا، مجری سیاستی خواهد شد که به آسانی توسط هارلی کلینتون یا جان مکئین، چه دمکرات و چه جمهوریخواه سفید پوست قابل دفاع و یا اجرا نمیتوانست باشد. پس چه بهتر که قربانی کسی از میان بیگانه تباران باشد و تیر خلاص بدست سایر هم بندیها زده شود!  گزینه یک رئیس جمهور سفید پوست آمریکائی الاصل با توجه به تجریه شورش سیاه پوستان در یک&amp;shy;دهه پیش و راهپیمائی میلیون نفری کارگران مهاجر در سیاتل انتخاب زیرکانه ای نمی&amp;shy;توانست باشد. نه از سوی سیاه پوستان و مهاجرین آمریکائی قابل پذیرش بود و نه در عرصه سیاستهای بین المللی میتوانست محملی برای سکوت دشمنان و رقبای آمریکا قلمداد شود.&lt;br /&gt;انتخاب او سمپاتی مسلمانان، مخالفین نژادپرستی ، سیاهپوستان جهان ، ضد جمهوریخواهان نئوکان ، قاره آمریکای لاتین ضد آمریکائی و غیره، همراه با توهم پراکنیهای موذیانه رسانه های امپریالیستی را دربر گرفته است. چه گزینه ای بهتر از او برای خدمت به از زیر آوار بیرون کشیدن پیکره زخمی و منفور آمریکا در نزد جهانیان؟&lt;br /&gt;هم اینک تولید درآمد ناخلص ملی آمریکا طبق آمار منتشره از سوی وال استریت بانک آمریکا در هفته گذشته به میزان یک سوم کاهش یافت و گفته میشود که این روند نزولی تا سال ۲۰۱۰ ادامه خواهد داشت . در روز ۱۴ نوامبر جورج دبلیو بوش در حالیکه روزهای پایانی ریاست جمهوریش را سپری میکند از ۶۰ اقتصاد دان برجسته دمکرات و جمهوریخواه آمریکائی ، از باراک اوباما و مشاورینش و نمایندگان۲۰ کشور صنعتی برای مشورت وحل مشترک این بحران به آمریکا دعوت کرده است&lt;br /&gt;آنسوی این صحنه اقتصاد آمریکا ، کشور چین را داریم که بیش از دو دهه است که ارزش واحد پول خود را به دلار گره زده است ، بیش از ۵۰۰ میلیارد دلار سهام دولتی خود را در بانکهای آمریکائی سپرده ثابت دارد . بمیزان دوهزار میلیارد دلار دارای حساب ذخیره ارزی است . اگرچه دولت چین قدرتمندترین و بزرگترین بنیاد مالی وام دهی جهان است، بنابه ادعای برخی کارشناسان اقتصادی آمریکا در صورت سقوط دلار بخشی از ترکشهای بحران آمریکا را نصیب چین نیز خواهد کرد و آنان را گریزی نیست به&amp;shy;غیر از همکاری در برون رفت از این بحران. اما جالب آنکه درست یک&amp;shy;هفته بعد از این اظهار نظر از سوی آمریکا، در روز گذشته ۹ نوامبر چین برگ برنده خود را برزمین زد و با به گردش انداختن ۴۰۰۰ میلیارد ین برابر با ۵۸۶ بلیون دلار آمریکائی دراقتصاد داخلی ، خود را از سرایت این بحران کاملاً واکسینه و تضمبن کرد. طوریکه درست یکساعت بعد از اعلام این خبر بورس شانگهای چین ۷%سیر صعودی را طی کرد و حتی بازار بورس در آسیا و از جمله ژاپن را ۶% هنگ کنگ را ٣% ارتقا داد و برخی از بورس و سهام آمریکا و شعباتش در ژاپن سیر نزولی را حتی تا ۹% طی کردند . آمریکا محوری&amp;shy;ترین کشوری&amp;shy; ست که سالها علیه سیاستهای اقتصادی و نظامی چین و از جمله تحریم قطعات الکترونیکی چین در بازار داخلی و نیز بایکوت تسلیحاتی چین در عرصه بین المللی اقدامات جدی ومستمری انجام داده است .امری که از دیدگان چین محو نشدنی است و هم اینک میتواند بهترین فرصت برای انتقام گیری از آمریکا باشد . حتی اگر چین منافع مالی نسیتاً جزئی مشترکی در عدم سقوط دلار داشته باشد در هر صورت منافعی که در آینده به لحاظ سیاسی، نظامی و اقتصادی نصیبش خواهد شد، به زیانش می ارزد. البته برای اقتصاد چین با توجه به اینکه چندین برابر درآمد تولبد ناخالص ملی حساب ذخیره ارزی دارد، آسیب چندانی از سقوط دلار نخواهد خورد. بنابراین، دنبال کردن تغییر در مناسبات سیاسی و نظامی میان چین و آمریکا و ابتکارات اوباما درچند ماه آینده جالب است.&lt;br /&gt;طرف دیگر این وضعیت ، شاخ دیگری بنام روسیه، یعنی یکی دیگر از رقبای نظامی و خطرناک آمریکا قرار دارد. آمریکائی که در صدد تحقق پروژه سپر حفاظت هوائی در چکسلواکی و لهستان بنام تهدیدات موشکی جمهوری اسلامی ایران و در اصل در برابر روسیه، از حمایت اتحادیه اروپا برخوردار است، اینک شاهد سرایت این بحران اقتصادی عظیم به کشورهائی است که اقتصاد گره خورده به اروپا و آمریکا دارند . برای روسیه که اقتصادی مستقل از اروپا و آمریکا دارد فرصت بسیار خوبی ست که  در صدد بالانس نسبی و یا توازن بهتری در ارزش واحد پول خود یعنی روبل که دچار سقوط سرسام آوری در اواخر دهه ۸۰ گردید برآید.از طرف دیگر کشورهای اروپای شرقی که برای گره زدن اقتصاد خود به دلار و یورو رویاپروری میکردند ، تن به هر زدوبند سیاسی و نظامی با اتحادیه اروپا و آمریکا میدادند ، می&amp;shy;بینند که زمینه برای اعمال نفوذ اتوریته روسیه چه در اروپای شرقی و چه در آسیا مجدداً فراهم است. در هفته گذشته روسیه یک روز پیش از برگزاری جلسه اضطراری سران اروپا در گرجستان شدیداً به سیاستهای اروپا و آمریکا حمله کرد و از شرکت در این جلسه خودداری نمود. و در این رابطه، باتوجه به بحران اقتصادی اروپا، نفسی از سوی هیچیک از نمایندگان اتحادیه اروپا، بویژه آلمان که از نظر انرژی گاز بسیار به روسیه وابسته است علیه روسیه برنخاست. این کشورها، علیرغم قولهائی که به گرجستان مبنی بر تحریم اقتصادی روسیه بدلیل دخالت در امور آن کشور داده بودند ، نتوانستند حتی در مجمع عمومی اتحادیه اروپا که در بلژیک برگزار شد اشاره ای به مطلب بکنند و فقط به محکوم کردن ملایم روسیه بسنده کردند. از این رو، برخورد روسیه خود بیانگر نمایش قدرت از سوی روسیه و کمر بستن مدودف و پوتین برای استفاده از این فرصت طلائی در برابر غرب است.&lt;br /&gt;اتحادیه اروپا که توافق بر عملکرد سراسری نسبت به حل بحران اقتصادی را از طریق تزریق مالی به کارخانجات و بانکها و بنگاهای مالی بخش خصوصی تصویب کرده بود، با مانع روبرو شد و فرانسه، آلمان، انگلیس و سوئد اعلام کردند که توانائی اجرای این پروژه مشترک را ندارند و قصدشان فقط کمک به کارخانجات و مراکز مالی کشورهای خودشان است؛ امری که، بخوبی نمایانگر عمق بحران و عدم توانائی آنها در هماهنگی برسر حل این معضل و حرکت مشترک و متحدانه سیاسی این اتحادیه را طی مدت کوتاهی آشکار خواهد ساخت. این فرصت برای روسیه و چین، چنانچه به هماهنگی و اتحاد بیشتر برسند، میتواند بای هر دو کشور یک جهش سیاسی، اقتصادی و قدرت عظیم و نقش آفرین و غیرقابل پیش بینی در برابر اتحادیه اروپا و آمریکا باشد.&lt;br /&gt;بسیاری ازکشورهای صادر کننده مواد خام اولیه، از جمله کشورهای آمریکای لاتین، صادر کنندگان نفت و گاز جهان، کشورهائی که دارای صنایع مونتاژ و وابسته هستند و اقتصاد گره خورده به آمریکا و اروپا دارند و از میزان واردات بالائی نسبت به صادراتشان برخوردارند ، نمیتوانند از آسیب&amp;shy;های عظیم و در سطح جهانی این سیکل اقتصادی و کلاپس اکونومی در امان بمانند. ولی جالب اینجاست که متخصصین و کارشناسان غربی در توافق با کاهش میزان بهای کالاهای صادراتی و کلاً تولیدی برای فروش بیشتر و نیز کاهش بهره بانکی جهت برون رفت از این بحران را تجویز کرده اند؛ امری که در ابتدا منجر به برون رفت چند سال سریع&amp;shy;تر کشورهای آمریکای لاتین و آسیائی از این بحران و نیز دوران شکوفائی اقتصادی آنها خواهد شد. تجربه ای که در سالهای دهه ٣۰ نیز عملکرد این قبیل سیکلهای اقتصادی را در برهم زدن تناسب میان صادر کنندگان مواد خام اولیه و تولیدکنندگان و مصرف کنندگان به اثبات رسانید . مجموعه شرایط بحران اقتصادی کنونی بیانگر این واقعیت است که بالاخص کشورهای آمریکای لاتین و بخشهائی از آسیا که بهای مواد خام اولیه غیرنفتی خود را مدتها قبل افزایش داده بودند اینک باید کاهش دهند و در عوض صندوق بین المللی پول را وادار به تامین سوبسید بهای مواد خام اولیه و حذف بخشی از هزینه های مربوطه و نتیجتاً کاهش بهای مواد خام نماید . در ادامه ، بانک جهانی مجبور به انعطاف در شرط و شروط سیاستهای مالی گذشته و تنظیم آنها براساس امنیت اقتصادی و نه فقط سیاسی خواهد شد. سازمان تجارت جهانی مجبور به پذیرش بسیاری از کشورهای کاندید عضو و یا عضو ناظر بعنوان عضو رسمی و دائم میشود و شرط و شروطی که کشورهای امپریالیستی در رابطه با کنترل و انحصار بازار فروش کالا و قوانین گمرکی بسیاری از کشورها در راس آن بوده اند را بالاجبار معتدل خواهند کرد. این مجموعه دریک کلام در روند رشد و شکوفائی اقتصادی کشورهای توسعه نیافته که سالیان سال مورد غارت و چپاول و قدر قدرتی اقتصادی و نظامی امپریالیستها قرار میگرفتند خواهد شد. برعکس این تحول آتی، آمریکا و اروپا راه طولانی و شاید چند ساله ای را برای برون رفت از این بحران درپیش دارند. به&amp;shy;عبارتی، کشورهای ثروتمند دچار فقر نسبی و کشورهای فقیر پس از طی چند سال اگر برنامه ریزی درستی انجام دهند شکوفائی اقتصادی میابند. از هم اکنون اتحادیه اروپا، بهتر نمودن روابط خود با کشورهای صادر کننده نفت و گاز حاشیه خلیج فارس و دادن باجهای سیاسی را در دستور کار خود قرار داده است. آمریکا مجبور به ترمیم روابطش با مردم و توده های میلبونی ضد آمریکائی کشورهای آمریکای لاتین خواهد شد ، و چه بسا دولت آمریکا آشتی آمریکا با کوبا که سمبل مبارزه ضد آمریکائی است را از هم اکنون برای دلجوئی در دستور خود قرار داده باشد. بدین سان است که اوباما و پمپاژ تبلیغاتی برای او طی توافقاتی میان صاحبین سرمایه های غول پیکر آمریکائی گزینه ای معقول، سود آور و مناسب برای اجرای این اهداف بوده است. شخص دیگری بغیر از اوباما نمیتوانست این ماموریت را در میان چهره های سیاسی آمریکا به انجام برساند. در عین حال اوباما طی یک سال آینده شاهد حضور ارتشی از خیل بیکاران در خیابانهای آمریکا و غارت فروشگاهها و مراکز خرید توسط خانواده های گرسنه و بیکار خواهد شد که در راس آنها سیاهپوستان و مهاجرین قرار دارند. در میان سقوط آتش دوزخ دلار از پشت بام کاخ سفید و کمپانیهای اسلحه سازی و آدمکشان سرمایه دار آمریکا در پی این بحران سیاه پوستی بنام رئیس جمهور قربانی میشود .&lt;br /&gt;نظام امپریالیستی آمریکا با این حربه، افکار عمومی را بر این میشوراند که مطالبات خود را از اولین رئیس جمهور سیاه پوست بخواهید که ناتوان از پاسخ به این بحران است! در رسانه ها خواهیم دید که جریانات نئوفاشیست فریاد خواهند زد که اینهمه بیکاری و فقر ثمره حضور خارجیها در وطن مقدس ماست، بیکاری و ورشکستگی کارخانجات و مراکز کاری ماحصل ریاست یک سیاهپوست خارجی بر فراز وطن آمریکای ماست. کارگران که آلترناتیوشان در آن فضای مسخ شده طبقاتی آمریکا، تنها اتحادیه های زرد و سر سپرده و چپهای رفرمیست است، قطعاً دست به شورش خواهند زد و چه افسوس که جای یک آلترناتیو انترناسیونالیستی کارگری قدرتمند و کمونیستی در این صحنه نبرد طبقاتی که میتوانست به یک انقلاب سوسیالیستی بینجامد، در آمریکا و اروپا در این شرایط خالیست. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-3571426001576770756?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/3571426001576770756/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=3571426001576770756&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/3571426001576770756'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/3571426001576770756'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2008/11/blog-post_2634.html' title='باراک اوباما در دوزخ دلار و درخدمت پروژه نژاد پرستان'/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-707916094884653208</id><published>2008-11-15T10:48:00.000-08:00</published><updated>2008-11-15T10:51:22.066-08:00</updated><title type='text'></title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="center"&gt;&lt;br /&gt;زنده باد کميته کمونيستى کارخانه&lt;br /&gt;شرايط شان اين بود:&lt;br /&gt;    "بردگى         اگر به خاک افتيد               و مرگ                   اگر بايستيد"&lt;br /&gt;شرايط شان آشنا بود.&lt;br /&gt;اين اولين شورش بردگان نبود و کيف چرمين سياه در دست مامور محترم وزارتخانه به تازيانه  اى مى مانست که بر پشت پدرانمان کوفته بودند.&lt;br /&gt;مشت در مشت گره کرديم و زمزمه کرديم:                                                 "مى ايستيم و مى مانيم"&lt;br /&gt;نـُـه ساعت هر روز و شش روز هر هفته: چند بار مى شود انترناسيونال را زمزمه کرد؟ برده اى که به بردگيش پى برده باشد                                                 نيمى از زنجير هايش را گسسته است&lt;br /&gt;آرى... اما نيم ديگر زنجيرها سنگين اند-                                                 - هنوز زنجير اند،&lt;br /&gt;و در فرداى اعتصاب شکست خوردگان صد بار سنگين اند،                         صد بار زنجير اند&lt;br /&gt;و از آن سنگين تر نگاه ملامت فرزند مشتاقى است که تا آستانه در دويده و پرسيده است:                                                 - " پنجشنبه ها را گرفتند؟"                                                 - " مرتضى آزاد شد؟"&lt;br /&gt;نه ساعت هر روز و شش روز هر هفته چند بار مى شود انترناسيونال را زمزمه کرد؟ اعتصاب را شکسته اند و فردا سرود سرمستى را بر هر کوى و برزن و کارخانه فرياد مى کنند:             - اخراج مى کنيم،                         بيکار مى کنيم،                                     به زنجير مى کشيم&lt;br /&gt;و آنرا که هنوز سر ايستادن هست،                                                 بر چوبه هاى عبرت،                                                             بر دار مى کنيم،&lt;br /&gt;صد و سى سال است که چنين مى گويند و مى کنند. اما ما هنوز ايستاده ايم                         هر روز،                                     هر ماه،                                                 هر سال،&lt;br /&gt;براى صد و سى سال.&lt;br /&gt;نه ساعت هر روز و شش روز هر هفته اما پايان اعتصاب پايان کار نيست،&lt;br /&gt;فردا،               فردا صبح در رخت کن&lt;br /&gt;فردا سر ناهار، فردا ته سرويس، دهها رفيق زمزمه مى کنند:&lt;br /&gt;                                          "حق با کميته بود"&lt;br /&gt;و توصيه هاى عمل نکرده ما را تکرار مى کنند. فردا بدون شک بر ديوار روبروى موتورخانه خط جديدى نوشته است:                                                 "زنده باد کميته کمونيستى کارخانه!"&lt;br /&gt;نه ساعت هر روز و شش روز هر هفته&lt;br /&gt;و طنين انترناسيونال                                     هر بار،                                                 رساتر مى شود.&lt;br /&gt;نـــــــــــــــادر &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/2823013375562305971-707916094884653208?l=yaranesahand.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://yaranesahand.blogspot.com/feeds/707916094884653208/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=2823013375562305971&amp;postID=707916094884653208&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/707916094884653208'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/2823013375562305971/posts/default/707916094884653208'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://yaranesahand.blogspot.com/2008/11/blog-post_15.html' title=''/><author><name>نيما</name><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='16' height='16' src='http://img2.blogblog.com/img/b16-rounded.gif'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-2823013375562305971.post-9108672154853128368</id><published>2008-11-09T03:24:00.000-08:00</published><updated>2008-11-09T03:26:26.857-08:00</updated><title type='text'>رویارویی سوسیالیسم و مذهب .از کجا بر می خیزد</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" align="justify"&gt;&lt;br /&gt;رویارویی سوسیالیسم و مذهب&lt;br /&gt;از کجا بر می خیزد&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; " من به اندازه یک ابر دلم می گیرد &lt;br /&gt;وقتی از پنجره می بینم حوری&lt;br /&gt;-دختر بالغ همسایه&lt;br /&gt;پای کمیاب ترین نارون روی زمین&lt;br /&gt;فقه می خواند ".&lt;br /&gt;( سهراب سپهری )&lt;br /&gt;چهار – پنج دهه اخیر در رابطه سوسیالیسم و مذهب دوره پر پیچ وتابی بوده است و باعث شده نظر بسیاری از مارکسیست ها در باره مذهب به طور چشم گیر تغییر کند. بعضی از این تغییرات نتیجه عمیق تر شدن درک از سوسیالیسم و شرایط اجتماعی پا گرفتن آن بوده ، ولی بعضی دیگر در پی شکست های جنبش کمونیستی و وارفتگی و روگردانی بسیاری از فعالان آن از پیکار طبقاتی صورت گرفته است. [١]&lt;br /&gt;تا اوایل دهه ١٩٦۰ نظر مسلط در جنبش جهانی کمونیستی ، دوری و دشمنی میان کمونیسم و مذهب را در حدی می دید که تصور وجودِ کوچک ترین فصل مشترک میان آنها را یک اصول فروشی خطرناک می دانست. اما موج بزرگ پیکارهای طبقاتی و ضدامپریالیستی جهان سوم که در دهه ١٩٦٠ به اوج خود رسید ، این نظر را تا حدی تعدیل کرد. در متن این پیکارها جریان های مذهبی عدالت خواه و ضد امپریالیستی ظاهر شدند که تحت تأثیر رادیکالیسم سیاسی مارکسیسم ، مبارزه برای بهبود شرایط زندگی طبقات محروم را هدف اصلی خود اعلام می کردند. برجسته ترین این جریان ها "الهیات رهایی بخش" امریکای لاتین بود که با دعوت به بازگشت به آموزش های مسیحیت اولیه ، از کلیسا می خواست درکنار تهیدستان و لگدمال شدگان بیایستد ، با جنبش های انقلابی و سوسیالیستی همراهی کند و به شباهت های انکار ناپذیر میان آموزش های مارکس و مسیح بی اعتنا نماند. خیز بزرگِ سوسیالیسم انقلابی امریکای لاتین علیه امپریالیسم امریکا ( یعنی حامی جهانی تمام طبقات بهره کش و دیکتاتوری های این قاره ) بستر اجتماعی و سیاسی رویش الهیات رهایی بخش بود. فشار از پائین بر کلیسای کاتولیک چنان قوی بود که "کنفرانس عمومی اسقف های امریکای لاتین" که در سال ١٩٦٨ در شهر مدلین کلمبیا برگزار گردید ، ناگزیر شد اعلام کند که در کنار تهیدستان ایستاده است. آنچه سلسله مراتب واتیکان را به تحمل چنین موضع گیری هایی ناگزیر می ساخت این بود که ( به قول ویکتور کیرنان ، تاریخ نویس نامی مارکسیست ) مردم کلیسا را ترک می کردند: " ثروتمندان دیگر به آن نیازی نداشتند و تهیدستان دیگر آن را نمی خواستند ".( کیرنان ، ١٩٩١)&lt;br /&gt;در مناطق دیگر جهان نیز جریان مشابهی در کار بود. از جنگ ویتنام گرفته تا جنبش های ضداستعماری مردم افریقا و بیداری ناسیونالیزم ضد امپریالیستی عرب و داغ تر شدن مسأله فلسطین ؛ از گسترش مبارزات سیاهان و جنبش حقوق مدنی امریکا گرفته تا نیرومندتر شدن جنبش ضد آپارتاید افریقای جنوبی ؛ از جنبش اعتراضی دانشجویان وجوانان ( که با اعتراضات بی امان جوانان امریکا علیه جنگ ویتنام و شورش بزرگ دانشجویان فرانسه در مه ١٩٦٨ خصلت جهانی پیدا کرد ) گرفته تا موج بزرگ گسترش فمینیسم اورپا و امریکای شمالی ؛ از "انقلاب فرهنگی" چین گرفته تا ظاهر شدن نشانه های پایان بزرگ ترین رونق اقتصادی تاریخ سرمایه داری و تیره تر شدن دورنمای "دولت رفاه" و " اشتغال کامل" در اورپا و امریکا ؛ همه تکان هایی بودند که با کشاندن مردم عادی به میدان اقدامات توده ای ، میدان جاذبه اندیشه مارکسیستی را ( که در پیکارهای دهه های پیشین در جایگاه اندیشه آلترناتیو قرار گرفته بود ) گسترش می دادند. در چنین فضایی بود که در افریقا ، آسیا ، خاورمیانه و حتی اورپا بعضی از مذهبی ها درمی یافتند که ( دست کم در مبارزه علیه جنگ و نابرابری و دیکتاتوری و امپریالیسم ) می توانند متحد کمونیست ها باشند و بعضی از آنها حتی خود را سوسیالیست می نامیدند. در کشور خود ما نیز شکل گیری سازمان مجاهدین خلق و جریان های الهام گرفته از شریعتی در همین دوره اتفاق افتاد. خلاصه این که تجربه دهه ١٩٦٠ و اوائل دهه ١٩٧٠ نشان داد که گسترش مبارزات توده ای طبقات زحمتکش و حتی خودِ گسترش نفوذ توده ای مارکسیسم ضرورتاً به حاشیه رانده شدن مذهب نمی انجامد ، بلکه می تواند به ظهور و فعال شدن بعضی جریان های مذهبی سوسیالیست یا متمایل به سوسیالیسم بیانجامد.&lt;br /&gt;اما تغییر جهت دگرگونی ها تجربه دیگری را نیز به نمایش گذاشت. از آغاز دهه ١٩٨٠ وقتی مصیبت های مدل انباشت نئولیبرالی سرمایه ، همراه با حمله عمومی به دست آوردهای دموکراتیک طبقه کارگر در کشورهای مرکزی سرمایه داری و سازماندهی جنگ های داخلی و قتل عام های گسترده غیرنظامیان بی دفاع و بی بها شدن جان زنان و کودکان وپیران در کشورهای پیرامونی سرمایه داری شروع شد ؛ و هم زمان با آن ، بحران درونی و درماندگی "سوسیالیسم اردوگاهی" آشکار گردید ؛ تعرض تاریک اندیشی مذهبی نیز در مقیاسی جهانی آغاز شد. بنیادگرایان مذهبی در میان معتقدان تقریباً همه ادیان و تقریباً در همه کشورها فعال شدند. از قدرت گیری آخوندهای شیعه از طریق سوار شدن بر انقلاب مردم ایران و خفه کردن آن گرفته تا راه اندازی مجاهدین افغان به دست امپریالیسم امریکا ( والبته با پول حکومت دودمانی – نفتی خوش نام سعودی و مباشرت دیکتاتوری نظامی خوش نام تر پاکستان ) ؛ از تبدیل بنیادگرایی پروتستانی به یک نیروی سیاسی قدرتمند در ایالات متحد امریکا گرفته تا قدرت نمایی کلیسای کاتولیک در لهستان ؛ از ستیزه جوتر شدن ناسیونالیزم مذهبی اسرائیل گرفته تا فعال شدن بنیادگرایی مذهبی – قومی هندوها در هند و بودایی ها در سریلانکا ؛ از داغ شدن دشمنی بنیادگرایان اسلامی علیه مسیحیان مصر گرفته تا خون ریزی های مذهبی – قومی میان مسلمانان ومسیحیان سودان و نیجریه ؛ تاریک اندیشی مذهبی در همه جا پیکارهای طبقاتی معطوف به آزادی ، برابری و سوسیالیسم را به حاشیه راند و همراه با آن جریان های مذهبی چپ نیز زیر حمله قرار گرفتند. مثلاً مواضع "الهیات رهایی بخش" در امریکای لاتین وجاهای دیگر ، مخصوصاً به خاطر رابطه آن با مارکسیسم و جنبش های انقلابی ، زیر فشار قرار گرفت و یک بار در سال ١٩٨٤ و بار دیگر در سال ١٩٨٦ از طرف دستگاه تفتیش عقاید واتیکان یا به اصطلاح " مجمع اصول ایمان " به ریاست کاردینال یوزف راتسینگر ( یعنی همین پاپ بندیکت شانزدهم کنونی) رسماً محکوم شد و بعضی از چهره های رادیکال این جنبش بارها توبیخ ، تعلیق و بعضی حتی از کلیسا اخراج شدند.( نگاه کنید به بیانیه "مجمع اصول ایمان" در باره الهیات رهایی بخش در سایت واتیکان).&lt;br /&gt;هر نظری که در باره علل احیای تاریک اندیشی مذهبی این دوره ( یعنی دوره ای که از اواخر دهه ١٩٧۰ شروع شده و هنوز هم ادامه دارد ) داشته باشیم ، ناگزیر باید قبول کنیم که اولاً این هم زمانی چیرگی جهانی مدل انباشت نئولیبرالی سرمایه با احیای ( باز هم جهانی ) تاریک اندیشی مذهبی نمی تواند تصادفی باشد ؛ ثانیاً برخلاف تصور اندیشمندان دوره روشنگری اورپا ( و البته غالب مارکسیست ها ) مذهب یا حتی تاریک اندیشی مذهبی ضرورتاً یک پدیده اجتماعی پیشامدرن نیست ، بلکه می تواند پدیده نسبتاً پایدار "پسامدرن" هم باشد ؛ و بنابراین ، ثالثاً مذهب به سادگی در برابر خردگرایی و روشنگری ذوب نمی شود و ریشه دارتر و جان سخت تر از آن است که پیشتر تصور می شد.&lt;br /&gt;و در همین دوره تجربه سومی را هم شاهد بوده ایم: سقوط حزب- دولت های "کمونیستی" اتحاد شوروی و اورپای شرقی نشان داد که علی رغم مبارزات ضد مذهبی منظم ، همه جانبه و طولانی این دولت ها ، نه تنها باورهای مذهبی اکثریت قاطع مردم این کشورها هم چنان پابرجا ماند، بلکه مذهب به عنوان یک نهاد اجتماعی نیز از هم نپاشید. باید توجه داشته باشیم که در این کشورها دستگاه مذهب و روحانیت به مدت چهار تا هفت دهه در حالت انجماد و حتی از هم گسستگی تشکیلاتی به سر می برد و زیر کنترل دولت قرار داشت و لااقل به صورت علنی نمی توانست به تبلیغات مذهبی بپردازد و در حالی که انجام مراسم و مناسک مذهبی ظاهراً آزاد بود ، ولی در عمل مذهبی بودن تنبیهاتی به دنبال می آورد یا لااقل راه ورود به دستگاه های دولتی را ( که شرط حیاتی برای پیشرفت اجتماعی افراد بود ) می بست. به عبارت دیگر ، بدون پشتیبانی مؤثر دستگاه مذهب و بدون سپر دفاعی لازم در ساختارهای قدرت بود که باورهای مذهبی اکثریت بزرگ مردم دوام آوردند. با توجه به این تجربه می توان نتیجه گرفت که اگر باورهای مذهبی در زیر فشار دیکتاتوری های "روشنگر" پابرجا می مانند ، در دموکراسی های روشنگر ( خواه سوسیالیستی باشند یا نه ) قاعدتاً از توان مقاومت بیشتری برخوردار خواهند بود. ممکن است گفته شود که همین سرکوب حزب- دولت های "کمونیستی" بود که مقاومت مذهبی را بر می انگیخت. آری ، سرکوب هر عقیده ای می تواند آن را مقاوم تر سازد ؛ اما از این ملاحظه درست نمی توان نتیجه گرفت که دموکراسی سوسیالیستی هر نوع اعتقاد مذهبی را به سرعت ذوب خواهد کرد. در واقع اگر قبول کنیم که مشارکت سیاسی و اجتماعی فعال اکثریت کارگران و زحمتکشان در موجودیت هر دموکراسی سوسیالیستی نقش تعیین کننده ای دارد ؛ و اگر قبول کنیم که نفوذ باورهای مذهبی در میان طبقات پائین قاعدتاً بیشتر است تا در میان طبقات بالا ؛ باید بپذیریم که شکل گیری دموکراسی سوسیالیستی ضد مذهبی ( اگر هم شدنی باشد ) روندی پر فراز و فرود و کند خواهد بود.&lt;br /&gt;تجربه هایی که به آنها اشاره کردم جای تردیدی باقی نمی گذارند که پیکار برای سوسیالیسم در قرن بیست و یکم بدون درک روشنی از رابطه جنبش سوسیالیستی و مذهب با دشواری ها و تناقض های غیرقابل حلی روبرو خواهد بود. با پاک کردن صورت مسأله نمی توان از این دشواری ها گریخت. حقیقت این است که رویارویی جنبش سوسیالیستی ومذهب را نه می شود به اختلاف بر سر مسائل صرفاً فلسفی تقلیل داد و نه به بدفهمی این یا آن متفکر اجتماعی از رابطه آنها. بخش اعظم این رویارویی از اختلاف آنها بر سر مجموعه بسیار مهمی از مسائل اجتماعی واقعاً حیاتی بر می خیزد. بنابراین مسأله این است که چگونگی این رویارویی های گریز ناپذیر را به درستی بشناسیم و برای حل تناقضات ناشی از آنها راهی بیابیم. چنین کاری بدون یک نظریه ماتریالیستی مذهب شدنی نیست ؛ نظریه ای که در ادامه سنت ماتریالیسم تاریخی مارکس ، بر علل و چگونگی تکوین ، دگرگونی و دوام مذهب ، مخصوصاً در پیوند با روابط اقتصادی- اجتماعی و رویارویی های طبقاتی ، متمرکز شود و روشنایی بیندازد. بعضی از مارکسیست ها ممکن است بگویند چنین نظریه ای هم اکنون وجود دارد و در توضیح جایگاه ونقش اجتماعی مذهب نیز به حد کافی روشنگر است. اما من فکر می کنم حق با آنهایی است که معتقدند ما با یک نظریه ماتریالیستی منسجم در باره مذهب هنوز فاصله داریم. نگاهی کوتاه به خطوط اصلی نظر مارکس و انگلس و چند تن از پر نفوذترین نظریه پردازان جنبش مارکسیستی در باره مذهب این نکته را روشن تر می سازد.&lt;br /&gt;نگاهی به نظر مارکسیست ها در باره مذهب&lt;br /&gt;آ - مارکس و انگلس. مهم ترین محورهای نظر مارکس و انگلس در باره مذهب را می توان در چند نکته خلاصه کرد:&lt;br /&gt;١ – هردو در تمام دوره فعالیت شان برای سوسیالیسم ، مخالف قاطع هر نوع مذهب بودند و شورش علیه اقتدار " آسمان" را در پیوندی نا گسستنی با شورش علیه قدرت های زمینی می دیدند. به جرأت می توان گفت که آنها همیشه به شعار مارکس جوان وفادار ماندند که حتی پیش از آن که به کمونیسم بگرود ، در رساله دکترای خود، پرومته را "ارجمندترین قدیس و شهید گاهشمار فلسفه" نامیده و اعتراف او را ( به نقل از نمایش نامه "پرومته در زنجیر" آخیلوس) هم چون شعار خود علیه همه خدایان آسمانی و زمینی دانسته بود که: " از گله خدایان بیزارم ". کافی است به یاد داشته باشیم که مارکس حتی چند دهه بعد نیز ( در "نقد برنامه گوتا" ) تقریباً با همین لحن ، در باره ضرورت هشیاری در قبال "جادوگری مذهب" به رهبران حزب سوسیال دموکرات آلمان هشدار می داد. یا انگلس در سال ١٨٨٦ ( در " لودویگ فوئرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان " ، بخش دوم ) بحث مربوط به رابطه اندیشه و هستی را "مسأله بنیادی بزرگ کل فلسفه" می نامید و بر اهمیت رویارویی ماتریالیسم و ایده آلیسم بر سر این مسأله تأکید می کرد و ( همانجا ، بخش سوم ) حتی از فوئرباخ انتقاد می کرد که به طور کامل از مذهب نبریده است. البته باید به یاد داشت که لبه تیز حمله آنها همیشه متوجه مذهب نهادی شده و مسلط و رابطه آن با ساختار قدرت بود.&lt;br /&gt;٢ -  آنها برخلاف تصور متفکران روشنگری قرن هژدهم ، مذهب را صرفاً ساخته و پرداخته شارلاتان ها  و عوام فریبان  نمی دانستند ، بلکه در راستای سنت فکری "هگلی های جوان" در آلمان ، آن را بازتاب رنج ها و بی خویشتنی مردم می دانستند که در طول قرون شکل گرفته است و تا زمانی که این شرایط دوام داشته باشد ، از بین نخواهد رفت. آنها به کارکرد اجتماعی متناقض و چند جانبه مذهب توجه داشتند و بنابراین ، مخالفت شان با آن یک جانبه و ساده گرایانه نبود. حتی همان توصیف معروف مارکس از مذهب ( در " نقد فلسفه حق هگل – مقدمه " ) ، بر خلاف تصور خیلی ها ، اشارتی است به همین کارکردِ متناقض: " رنج مذهبی در آن ِ واحد بیان رنج واقعی است و اعتراض علیه رنج واقعی. مذهب آهِ مخلوق ستم دیده ، دل جهان سنگ دل و روح اوضاع بی روح است. مذهب افیون مردم است."&lt;br /&gt;٣ – آنها مذهب را بازتاب وهم آلود و مسخ شده واقعیت های زمینی و روابط اجتماعی می دانستند و به همین دلیل معتقد بودند به جای پرداختن به بحث های انتزاعی در باره مذهب ، باید به بررسی مشخص خودِ همین واقعیت های زمینی پرداخت. زیرا انسان با از بین بردن روابط اجتماعی بهره کشانه است که می تواند از خرافات مذهبی رهایی یابد ( مثلا نگاه کنید به  تز شماره چهار در باره فوئرباخ ). بعلاوه آنها ، مذهب را از همه اشکال ایدئولوژیک دیگر  نسبت به زندگی واقعی پرت تر و بیگانه تر می دیدند ( مثلاً نگاه کنید به "لودویگ فوئرباخ و..." ، بخش چهارم).&lt;br /&gt;٤ – آنها ، علی رغم مخالفت قاطع با هر نوع مذهب ، معتقد بودند مذهب در گذشته بارها پرچم فکری جنبش های اجتماعی پیشرو یا پوشش ایدئولوژیک شورش های طبقات محروم بوده و به این اعتبار نقش مترقی داشته است. مثلاً انگلس ( در "لودویگ فوئرباخ و..." ، بخش سوم ) از بوداگرایی ومسیحیت و اسلام به عنوان "سه مذهب جهانی" یاد می کند که هم چون پوشش فکری ِ"نقطه چرخش های بزرگ تاریخی" عمل کرده اند. یا حتی مسیحیت نخستین را ( مثلاً در "در باره تاریخ مسیحیت نخستین" ) هم چون "سوسیالیسم" بردگان و از جهاتی شبیه جنبش سوسیالیستی قرن نوزدهم می بیند. و ( در "جنگ دهقانی در آلمان" ، فصل دوم ) آموزش های مذهبی توماس مونتسر را نگرش پرولتری نطفه ای می داند و می گوید " درست همان گونه که فلسفه مذهبی مونتسر به بی خدایی نزدیک می شد ، برنامه سیاسی او نیز به کمونیسم نزدیک می گردید ". با این همه ، آنها معتقد بودند که از انقلاب فرانسه به بعد ، مذهب ظرفیت همگامی با جنبش های انقلابی و پیشرو را از دست داده و به ویژه در پیکار برای سوسیالیسم نمی تواند نقش مثبتی داشته باشد. به همین دلیل ، آنها نه تنها با "سوسیالیسم مسیحی" قرن نوزدهم به شدت مخالف بودند و آن را همزاد " سوسیالیسم فئودالی" و مانند آن ، ارتجاعی ارزیابی می کردند ( مثلاً در "مانیفست کمونیست" ، بخش سوم ) ؛ بلکه هم چنین سوسیالیست ها و کمونیست هایی را هم که در تبلیغ اندیشه های سوسیالیستی به آموزش های پایه ای مسیحیت متوسل می شدند ( مانند لامُنه ، کابه و له رو در فرانسه و ویتلینگ و طرف داران او در آلمان) مورد انتقاد قرار می دادند (به نقل ازمک لللان، ١٩٨٧، ص ٢٢–٢١).&lt;br /&gt;٥ – آنها مذهب را در حال عقب نشینی و حتی زوال می دیدند ؛ ولی در باره زمان زوال آن ، در فرصت های مختلف و دوره های مختلف ، پیش بینی های مختلفی داشته اند. مثلاً انگلس در سال ١٨٤٥ می گفت " زحمتکشان کشور ما نوشته های بزرگ ترین فیلسوفان آلمان ، مانند فوئرباخ و دیگران را می خوانند و می فهمند و از نتیجه پژوهش های آنها ، هر قدر هم که این نتیجه رادیکال به نظر برسد ، استقبال می کنند. مردم آلمان مذهب ندارند". و در سال ١٨٧٣ می نوشت که کارگران سوسیال دموکرات آلمان " کاملاً از خدا بریده اند ، در دنیای واقعیت زندگی و فکر می کنند و بنابراین ماتریالیست هستند. به نظر می رسد که در فرانسه نیز وضع همین طور است" ( به نقل از مک للان ، ١٩٨٧ ، ص ٥٤ ). گاهی به نظر می رسد آنها فکر می کنند مذهب در همین جامعه سرمایه داری معنای خود را از دست می دهد ،  مثلاً ( در "ایدئولوژی آلمانی" ، بخش مربوط به فوئرباخ ) گفته می شود که صنعت به بهترین نحوی مذهب و اخلاق را می روبد و هر دو را به دروغ عریان تبدیل می کند ؛ یا ( در آنتی دورینگ ، ١٩٧٨ ، ص ٤١٨ ) گفته می شود " تنها دانش واقعی از نیروهای طبیعت است که خدایان یا خدا را از تک تک مواضع شان بیرون می راند... این روند تا آنجا پیش رفته است که به لحاظ نظری می شود آن را پایان یافته تلقی کرد". ولی در جاهای دیگر با این تأکید آنها ( مثلاً در "کاپیتال" ، فصل اول ، بخش چهارم ) روبرو هستیم که مذهب تنها با رهایی از جامعه طبقاتی و برقراری سوسیالیسم از بین می رود.&lt;br /&gt;٦ – آنها در عین مخالفت با مذهب ، با هر نوع اقدام سیاسی برای ممنوعیت و سرکوب آن به شدت مخالف بودند. مثلاً انگلس در سال ١٨٧٤ ، در نقد برنامه کمونارد های بلانکیست مهاجر ، از هر اقدامی برای ممنوعیت مذهب انتقاد می کند. یا ( در آنتی دورینگ ، بخش سوم ، فصل پنجم ) از اویگن دورینگ که مدافع ممنوعیت مذهب بوده انتقاد می کند و او را متهم می کند که در این زمینه از بیسمارک نیز فراتر رفته است و یادآوری می کند با سرکوب مذهب نمی شود آن را از بین برد. آنها خواهان جدایی کامل مذهب از دولت بودند. مثلاً مارکس ( در "جنگ داخلی در فرانسه" ، بخش سوم ) با لحن ستایش آمیزی از اقدامات کمون پاریس یاد می کند که از طریق قطع حمایت دولتی از کلیسا و مصادره موقوفه های آن ، "نیروی مذهبی سرکوب را در هم شکست" و کشیشان را به خلوتگاه زندگی خصوصی فرستاد تا مانند پیشینیان قدیس خود از صدقات مومنان تغذیه کنند. یا انگلس در سال ١٨٩١ ( در نقد پیش نویس برنامه ارفورت حزب سوسیال دموکرات آلمان ، بخش دوم ) خواست جدایی مذهب از دولت را به عنوان یکی از مطالبات سیاسی مهم به این صورت یادآوری می کند: "جدایی کامل کلیسا از دولت. تمام انجمن  های مذهبی ، بدون استثنا ، باید از طرف دولت به عنوان انجمن های خصوصی تلقی بشوند. آنها باید از هر نوع حمایت از منابع عمومی و از هر نوع اعمال نفوذ در مدارس عمومی محروم شوند. ( نمی توان آنها را از تشکیل مدارس خودشان ، با منابع خاص خودشان و آموزش مهملات خودشان در آنها بازداشت. ) " .&lt;br /&gt;ب - مارکسیست های حزب سوسیال دموکرات آلمان:&lt;br /&gt; با گسترش نفوذ توده ای حزب سوسیال دموکرات آلمان بود که در یک دوره چهل ساله ( از ١٨٧٥ تا ١٩١٤ ) مارکسیسم به جریان فکری بی رقیب در جنبش کارگری تمام اورپا تبدیل شد. و در بطن این حزب بود که بسیاری از نظریه پردازان با نفوذ مارکسیسم در دوره یاد شده ، آوازه یافتند. غلبه قطعی مارکسیسم بر جریان های سوسیالیستی دیگر در داخل این حزب و از طریق آن در احزاب اورپایی دیگر ، ماتریالیسم را با سوسیالیسم گره زد. البته رواج بینش پوزیتویسم علمی در فضای روشنفکری آلمان و اورپا ؛ گسترش نفوذ داروینیسم ( که در آلمان مخصوصاً از طریق کتاب عامه فهم ارنست هِکِل به نام "معمای جهان" در ١٨٩٩ عملاً به یک جنبش فکری تبدیل شد ) ؛ و ضعیف شدن تحرک کلیسای کاتولیک زیر فشار سیاستِ "کولتورکمپف" – مبارزه فرهنگی - دوره بیسمارک ؛ نیز عواملی بودند که بی اعتنایی به مذهب نهادی را در میان روشنفکران تقویت می کردند(مک للان ، ١٩٨٧ ، ص ٦١ – ٥٨ ).&lt;br /&gt;حزب سوسیال دموکرات آلمان در سال ١٨٧٥ در برنامه گوتا ، مذهب را "یک مسأله خصوصی" اعلام کرد. و در سال ١٨٩١ در برنامه ارفورت ، که نخستین برنامه کاملاً مارکسیستی بود ، دوباره همین موضع را مورد تأئید قرار داد. ولی رهبران تاریخی حزب ، یعنی اوگوست ببل و ویلهلم لیبکنشت ، همیشه بی خدایی را نتیجه منطقی و تاریخی سوسیالیسم اعلام می کردند. نتیجه عملی سیاست حزب در رابطه با مذهب ، تمرکز روی مقابله با موضع گیری های  سیاسی و اجتماعی کلیسا بود که عموماً محافظ کارانه و ارتجاعی بودند. و این بعضی از رهبران حزب را وسوسه می کرد که سوسیال دموکراسی را یک مذهب آلترناتیو در مقابل مذهب رسمی قلمداد کنند. مثلاً یوزف دیتسگن ( که مارکس و انگلس به عنوان یک "کارگر فیلسوف" او را می ستودند که مستقل از آنها به دیالکتیک ماتریالیستی دست یافته است ) در اوایل دهه ١٨٧٠ سلسله مقالاتی با عنوان "مذهب سوسیال دموکراسی" در ارگان حزب نوشت که در آنها از جمله گفته می شد ، آموزش های سوسیالیسم مصالحی برای یک مذهب جدید فراهم می آورند که برخلاف هر مذهب دیگری ، نه تنها به دل و   عاطفه ، بلکه هم چنین به خرد انسانی تکیه می کند و با شکل مذهبی خود و مراجعه شورانگیزش به دل و روح انسانی از همه دانش های زمینی متمایز می گردد. یا حتی خودِ ویلهلم لیبکنشت در سخنانی خطاب به  نمایندگان رایشتاگ ، گفت ، نگرش سوسیال دموکرات ها "یک مذهب است ، اما نه مذهب پاپ ها ، بلکه مذهب انسانیت". در این نوع برخوردها معمولاً اشاراتی می شد به بعضی شباهت های موجود میان ارزش های مسیحیت نخستین و سوسیالیسم.&lt;br /&gt;اما اگوست ببل همیشه از هر نوع ابهام و دو پهلو گویی در باره رابطه مذهب و سوسیالیسم اجتناب می کرد. او مسیحیت و سوسیالیسم را "هم چون آب و آتش در مقابل هم" می دید. و در کتاب معروف خود به نام "زن در سوسیالیسم" که در سال ١٨٧٩ انتشار یافت و در کنار "آنتی دورینگ" به پر خواننده ترین کتاب سوسیال دموکراسی تبدیل شد ، تأکید می کرد که گسترش علوم طبیعی افسانه ها و توهمات مذهبی را قدم به قدم عقب می راند و در جامعه نوین سوسیالیستی هر نوع مذهب از بین خواهد رفت.&lt;br /&gt;از میان نظریه پردازان سوسیال دموکراسی آلمان ، کارل کائوتسکی و هاینریش کونو مطالعات متمرکزتری در باره مذهب انجام دادند. نظر اولیه کائوتسکی در باره آغاز شکل گیری مذهب، همان تأکید بر ترس از طبیعت بود:" ریشه های فکری مذهب ، علل اندیشه و احساس مذهبی ، در وجود نیروهای فوق انسانی و غیر قابل فهمی نهفته است که در برابر آنها انسان ناتوان است و فعالیت آنها را نه می تواند کنترل کند و نه پیش بینی ؛ نیروهایی که چنان نفوذ تعیین کننده ای در ایجاد رنج ها و مصیبت های انسان دارند که او احساس می کند باید خشم آنها را فرو بنشاند". کائوتسکی این نیروها را به دو نوع طبیعی و اجتماعی تقسیم می کرد و معتقد بود که در دوره کمونیسم اولیه نیروهای اجتماعی نقشی نداشتند و انسان خود را بخشی از طبیعت می دید. و بنابراین معتقد بود که ریشه اجتماعی مذهب تنها با ظهور تولید کالایی اهمیت پیدا می کند و در دوره باستان خیلی برجسته نبوده است. اما در سال ١٩١٣ تحت تأثیر کتاب کونو ، نظر او عوض شد و پذیرفت که مذهب از همان آغاز پایه اجتماعی داشته است. اما ( همان طور که مک للان یادآوری می کند ) او همیشه بر کارکردِ متحد کننده مذهب در مقابل نیروهای تهدیدآمیز تأکید داشت و معتقد بود که مذهب نیروی خود را از اخلاق اجتماعی می گیرد. و از این لحاظ شباهت زیادی میان نظر او و کارهای لِوی- بروول و دورکیم وجود دارد. برمبنای این نظر ، توجه به خدایان نتیجه نیاز اجتماعی است و انسان های اولیه کمتر از مثلاً انسان دوره رنسانس که گاه به گاه به خدا نیاز داشت ، مذهبی بودند ؛ و اکثر انسان های معاصر که تقریباً در فقر دائمی به سر می برند ، نیاز بیشتری به خدا احساس می کنند.&lt;br /&gt;کائوتسکی در باره تکوین مسیحیت نیز مطالعات وسیعی انجام داد و کتاب "بنیادهای مسیحیت" او احتمالاً مهم ترین کاری است که مارکسیست ها در این باره نوشته اند. تحلیل او ، به ویژه در رابطه با ساختار طبقاتی جامعه یهود در دوره ظهور مسیحیت و ساختار طبقاتی جامعه روم در دوره گسترش مسیحیت در آن ، از اهمیت ویژه ای برخوردار است. مک للان ضمن این که نظر کائوتسکی را در باره خودِ مسیح ، حواریون او و مسیحیان نخستین ، به خاطر نبودِ اطلاعات تاریخی کافی در اوایل قرن بیستم ، کهنه شده می داند ؛ ولی می گوید ، جالب ترین بخش های کتاب کائوتسکی آنجایی است که او طرح خلاصه انگلس را در باره جامعه روم و زوال فکری آن گسترش داده است. کائوتسکی نیز مانند انگلس ، مسیحیت نخستین را نوعی جنبش "پرولتری" می دانست ؛ در حالی که مطالعات بعدی نشان داده اند که این جنبش بیشتر خصلت خرده بورژوایی داشته است. اما او برخلاف نظر انگلس معتقد بود که هدف مسیحیت نخستین ایجاد جامعه آرمانی در روی زمین بود و نه در ملکوت آسمان. هم چنین یکی از ضعف های تحلیل کائوتسکی سکوت او در باره جنبه معاد شناسانه تفکر عهد جدید است. یکی از ویژگی های تحلیل کائوتسکی در باره مسیحیت ، اعتقاد اوست به این که کلیسای کاتولیک از زمان سقوط امپراتوری روم تا اواخر قرون وسطی نقش مثبت و مترقی در تداوم تحولات اجتماعی داشته و برعکس ، رفورماسیون در مقایسه با دوره قبل ، از جهات زیادی یک دوره عقب گرد بوده است. البته او این نظر را بعدها تا حدی تعدیل کرد و نقش متفاوت رفورماسیون و پایه طبقاتی مختلف آن در کشورهای مختلف را مورد توجه بیشتری قرار داد.&lt;br /&gt;نظر کائوتسکی در باره آینده مذهب به طور شگفت انگیزی مبهم و دوپهلوست. از یک طرف او همان نظر مارکس و انگلس را تکرار می کند که پیشرفت علوم طبیعی و تکنولوژی فضای مذهب را تنگ تر می سازد ؛ ولی از طرف دیگر معتقد است که شرایط جامعه معاصر بازگشت به مذهب را تقویت می کند و هم طبقات بهره کش برای حفظ موقعیت خود از مذهب استفاده می کنند و هم طبقات بهره ده زیر فشار بی ثباتی وبی پناهی اجتماعی پناهگاهی در مذهب می جویند. اما به طور کلی ، در رابطه با نقش اجتماعی مذهب ، کائوتسکی خود را ادامه دهنده راه مارکس و انگلس می داند. ولی البته نظر او نسبت به مذهب ، در مقایسه با نظر مارکس و انگلس کمتر خصمانه است ؛ در عین حال که نگرش نو داروینی او در باره نقش آگاهی ، باعث می شود که مذهب را شکل بی ربط شونده ای از ایده آلیسم اخلاقی بداند. او مدافع همان موضع حزب سوسیال دموکرات آلمان است که مذهب باید از صحنه سیاست بیرون رانده شده و به صورت یک "مسأله خصوصی" نگریسته شود.&lt;br /&gt;هاینریش کونو در میان مارکسیست ها اولین کسی بود که متمرکز ترین مطالعه را در باره منشأ تکوین مذهب انجام داد. تز اصلی کتاب او که در سال ١٩١٣ با نام "منشأ مذهب و اعتقاد به خدا"  منتشر شد ،  تأکیدی بود بر این که مذهب در آغاز از روح باوری ( آنی میسم ) برخاسته است و نه از پرستش نیروهای طبیعت. در نیمه قرن نوزدهم ، سانسکریت شناسانی مانند ماکس مولر در مطالعات شان در باره منشأ افسانه های هندواورپایی به این نتیجه رسیده بودند که مذهب با خصلت خدایی بخشیدن به نیروهای طبیعت آغاز شده و خدایان جز پدیده های طبیعی شخصیت یافته چیز دیگری نیستند. و نظرات مارکس و انگلس در باره منشأ مذهب نیز تحت تأثیر همین مکتب شکل گرفته بود. کونو این نظریه را به انتقاد گرفت. او با تکیه بر مطالعات انسان شناسی و مخصوصاً اثر معروف ادوارد تایلور ، به نام "فرهنگ نخستین" ( منتشر شده در سال ١٨٧١ ) استدلال کرد که نه حوادث طبیعی بیرونی ، مانند رعد و برق و توفان و زمین لرزه ، بلکه طبیعت خودِ انسان ، تولد و زندگی ومرگ خود او بود که نخستین معماهای اصلی را در ذهن او کاشت. بعلاوه ، انسان حتی در ابتدایی ترین مراحل تکامل خود ، به صورت گروهی زندگی می کرد و این زندگی جمعی ، نفوذ به سرعت فزاینده و دائماً گسترنده ای بر دنیای مفهومی او می گذاشت و حتی تصورات انسان از طبیعت با فنونی که او برای کسب معیشت اش به کار می گرفت ، مشروط می شد. بدفهمی های برخاسته از پدیده هایی مانند رویاها و از حال رفتن ها بود که در آغاز ، روح باوری را در میان انسان های نخستین به وجود آورد. سپس اندیشه تسکین دادن به روح مردگان و دادن هدایا برای موفقیت در جنگ ها به میان آمد و از آنجا گروهی از نخبگان به وجود آمدند که کارشان سرو کله زدن با این ارواح بود. و در مراحل بعدی ، همراه تکوین قبایل بزرگ تر ، سلسله مراتبی از خدایان به وجود آمد. به همین دلیل ، در جاهایی مانند بعضی مناطق افریقا که قبایل بزرگ شکل نگرفتند ، خدایان قبیله ای و سلسله مراتب خدایان به وجود نیامدند و فقط پرستش خویشاوندان مرده تداوم یافت. اما پرستش طبیعت در مراحل بعدی با گذار به کشاورزی به میان آمد ، یعنی هنگامی که وابستگی انسان ها به پدیده های طبیعی مانند باران و غیره ، برای بارورتر کردن کارشان ، آغاز گردید ( به نقل از مک للان ، ص ٧٩ – ٧٦ ). کونو از طرف کائوتسکی به عنوان نخستین مارکسیستی که گزارشی ماتریالیستی از منشأ مذهب به دست داده ، مورد ستایش قرار گرفت ، اما مک للان می گوید ، در روی کرد او چندان چیز مارکسیستی ویژه ای وجود ندارد ؛ حداکثر چیزی که او نشان داد این بود که نتایج قوم نگاری پسا تایلوری بهتر از نظرات قبلی با رویکرد مارکسیستی خوانایی دارد.&lt;br /&gt;به طور کلی حزب سوسیال دموکرات آلمان و سایر احزاب سوسیال دموکرات اورپایی ( که از سال ١٨٨٩ در انترناسیونال دوم گرد آمدند ) مذهب را یک مسأله خصوصی اعلام می کردند ، همه خواهان جدایی کامل مذهب و دولت بودند و درعین حال همه در مقابله آشکار با دستگاه های کلیسایی و سیاست های آنها قرار داشتند. حتی جریان های رفرمیست درون این احزاب ، در حالی که در بسیاری از حوزه های حیاتی سیاست های سازش کارانه ای را تبلیغ می کردند ، در رابطه با مذهب ، خواهان تجدید نظرهای برنامه ای چشم گیری نبودند. مثلاً وقتی ادوارد برنشتین ضرورت تجدید نظر در مارکسیسم را مطرح کرد ، در حوزه فلسفی نیز به دیدگاه نوکانتی گرائید ، اما خواهان سازش با مذهب نشد. و روزا لوگزامبورگ که ( از اولین سال های قرن بیستم ) شاخص ترین چهره جناح انقلابی حزب محسوب می شد و مبارزه همه جانبه ای را علیه رویزیونیسم برنشتین پیش می برد ، در رابطه با مذهب موضعی تندتر از دیگران نداشت. مثلاً او در مقاله ای با عنوان "سوسیالیسم و کلیساها" ( که در سال ١٩٠٥ برای حزب سوسیال دموکرات لهستان نوشت ) به جای حمله به مذهب ، به افشای مواضع ارتجاعی کلیساهای شاخه های مختلف مسیحیت می پردازد ؛ و از آن فراتر ، آنها را متهم می کند که در دشمنی با کمونیسم ، در واقع حواریون مسیح را محکوم می کنند ، چرا که آنان "کمونیست های پرشوری" بودند.&lt;br /&gt;پ - مارکسیسم اتریشی:&lt;br /&gt; به لحاظی در میان احزاب سوسیال دموکرات اورپایی یک استثنا محسوب می شد. زیرا این جریان گر چه مانند همه جریان های دیگر سوسیال دموکراسی اورپا بر ضرورت جدایی دولت و مذهب تأکید می ورزید ، ولی بر خلاف نظر مسلط در میان سوسیال دموکرات ها ، در مجموع نظر خوش بینانه ای نسبت به مذهب داشت. و به خاطر همین نگرش استثنایی است که نام بعضی از نظریه پردازان آن در غالب بحث های مربوط به رابطه مارکسیسم و مذهب به میان می آید. باید توجه داشت که این جریان محصول فضای اجتماعی و روشنفکری دهه های پایانی امپراتوری اتریش بود و از جریان های فکری مختلفی تأثیر گرفته بود.&lt;br /&gt;حزب سوسیال دموکرات اتریش زیر نفوذ مستقیم حزب سوسیال دموکرات آلمان و شخص کائوتسکی شکل گرفت که در کنفرانس مؤسس آن در سال ١٨٨٩ فعالانه شرکت کرد و تا آخر رابطه شخصی نزدیکی با ویکتور آدلر ( بنیان گذار و متحد کننده جریان های موسس حزب ) و نظریه پردازان اصلی آن داشت. از طرف دیگر ، غالب نظریه پردازان مهم مارکسیسم اتریشی ( مانند کارل رنر ، ردولف هیلفردینگ ، ماکس آدلر ، وبعدها ، اتو باوئر ، فردریش آدلر و گوستاو اِکشتاین ) شاگردان کارل گرون برگ بودند که استاد دانشگاه بود وبعدها نیز نخستین مدیر "موسسه پژوهش های اجتماعی فرانکفورت" ( معروف به"مکتب فرانکفورت" ) شد. تز اصلی گرون برگ این بود که "... درک مادی تاریخ نه یک سیستم فلسفی است و نه می خواهد باشد ... هدف آن تجریدات نیست ، بلکه دنیای مفروض مشخصی است که در جریان تکامل و دگرگونی قرار دارد". بنابراین مارکسیسم را یک علم اجتماعی می دید که باید به شیوه ای دقیق و منظم ، از طریق تحقیقات تاریخی ، اجتماعی و منطقی تکامل یابد. به همین دلیل ، بعضی ها او را "پدر مارکسیسم اتریشی" نامیده اند. همچنین مارکسیسم اتریشی از پوزیتویسم ارنست ماخ ، نیز شدیداً تأثیر پذیرفت و از این طریق با فیلسوفان "محفل وین" نیز تا حدی خویشاوندی فکری داشت. بعلاوه ، ماکس آدلر شدیداً تحت تأثیر فلسفه نوکانتی آلمان قرار داشت. بسیاری از نظریه پردازان مارکسیسم اتریشی در قبال جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر موضعی سانتریستی اتخاذ کردند و به ابتکار فردریش آدلر بود که انترناسیونال " دو و نیم" به وجود آمد که تلاش می کرد انترناسیونال کمونیست را با سوسیال دموکرات ها آشتی دهد ( نگاه کنید به مقدمه تام بوتومور بر "مارکسیسم اتریشی" ، ١٩٧٨ ، ص ٤٤- ١ ).&lt;br /&gt;ماکس آدلر اولین مارکسیست سرشناس اورپایی بود که تحت تأثیر فلسفه کانت ، نگرش تأئید آمیزی به مذهب پیدا کرد. او فلسفه کانت را همچون فلسفه سوسیالیسم می دید و سعی می کرد آن را با  "سوسیالیسم علمی" مارکس آشتی بدهد. و در راستای تئوری شناخت کانت ، استدلال می کرد که علم نمی تواند خدا را اثبات یا رد کند ، اما مذهب اتحاد دو حوزه طبیعت و اخلاق است و "باور به پیوستگی این دو و ضرورت پیوستگی شان". بنابراین ، خدا اصل بنیادینی است که عقلانیت و معناداری جهان را تضمین می کند و بدون آن جهان خالی و بی معنا خواهد بود. خودمختاری ِ خرد عملی است که تصور خدا را مفروض می گیرد و بدون آشتی ِ سزاواری و پاداش از طریق خدا و جاودانگی ، زندگی انسانی تحمل ناپذیر می گردد. پس خدا ، برخلاف پندار متافیزیک قدیم ، یک چیز بیرونی نسبت به جهان نیست ؛ بلکه "خصلت ویژه آگاهی ماست". آدلر می گفت ، برای کانت ، حوزه خرد مساوی است با جهان اجتماعی ؛ وتعریف خدا به عنوان"هدف" که برای شرط امکان اش به چیز دیگری نیاز ندارد ، دربر دارنده مفهوم تکامل و پیشرفت است. اندیشه پیشرفت به مذهب می انجامد و حتمیت پیشرفت نه از تئوری یا اخلاق ، بلکه فقط از آگاهی مذهبی حاصل می شود. آدلر با استناد به تزهای مارکس در باره فوئرباخ ، بر محوریت پراکسیس ( عمل ) در رابطه با  مناسبات اجتماعی تأکید می ورزید و یادآوری می کرد که تصمیم گرفتن ، ارزیابی کردن ، اراده نمودن ، امید بستن و باور کردن چیزهایی هستند که تماماً برای علیت اجتماعی ضرورت دارند. جامعه شناسی علمی می تواند تضادهای یک شیوه تولید را کشف کند ؛ اما "پیشرفت در تکامل تاریخی تنها هنگامی حاصل می شود که اراده برای بهبود و باور به دستیابی به این هدف وجود داشته باشد ، یعنی عوامل علیّ برای پراکسیس انقلابی شکل بگیرد. و او از اینجا نتیجه می گرفت که ضرورتی به رد اندیشه های مذهبی وجود ندارد. فراتر از این ، به نظر آدلر همه جنبش های انقلابی توده ای عنصری "مذهبی" در خود دارند که همان موعود گرایی است و هر حزبی که این عنصر را از دست بدهد ، علی رغم همه عبارت پردازی های انقلابی ، در دوره های بحرانی شکست می خورد. به نظر آدلر رویکرد حزب سوسیال دموکرات آلمان در اوت ١٩١٤ یادآور هولناک همین حقیقت بود. او می گفت ، مارکسیسم تئوری علمی تکامل اجتماعی است ؛ اما این به معنای آن نیست که "عامل ذهنی" که مارکسیسم به آن معترف است ، از کارکردن باز می ماند. دانش مربوط به پیدایش ضروری سوسیالیسم ، نمی تواند جای باور به سوسیالیسم را بگیرد ؛ زیرا پیدایش ضروری تنها از طریق همین باور معنا پیدا می کند.&lt;br /&gt;مک للان سه نکته مهم را در باره نظر آدلر یادآوری می کند. اول این که او مفهوم محدودی از مذهب را در مدّ نظر دارد و غالباً مذهب را به حد اخلاق کاهش می دهد و حداکثر ، مذهب را ، مانند شلایرماخر ، عبارت از یک احساس وابستگی مبهم به چیزی بزرگ تر می داند. دوم این که آدلر در پی نشان دادن رابطه ای میان مارکسیسم و مذهب نیست ، بلکه می خواهد نشان بدهد که حوزه های عمل کرد آنها چنان از هم جدا است که ضرورتاً قابل جمع هستند. سوم این که او چنان تفسیری از تزهای مارکس در باره فوئرباخ و نیز آنتی دورینگ انگلس به دست می دهد که آنها را نوعی مارکسیسم ( جامعه شناسانه ) در مقابل ماتریالیسم ( فلسفی) پلخانف قرار بدهد. زیرا  می خواهد مارکسیسم را به علم تجربی جامعه کاهش بدهد. در واقع ، او در مورد مارکسیسم نیز مانند مورد مذهب ، مفهوم محدودی را در مد نظر دارد. (مک للان ، ص ٨٩– ٨٤ ).&lt;br /&gt;اوتو باوئر ، نظریه پرداز دیگر مارکسیسم اتریشی نیز در سال ١٩٢٧ در کتابی با عنوان " سوسیال دموکراسی ، مذهب و کلیسا" رابطه سوسیالیسم و مذهب را به تفصیل مورد بررسی قرار داده است. در این بررسی ، باوئر می کوشد نشان بدهد که سوسیالیسم و مذهب غیر قابل جمع نیستند. و این کار را با جدا کردن کلیسا و سلسله مراتب و سیاست های آن از باورهای مذهبی مردم عادی آغاز می کند. با استناد به گفته مارکس در مانیفست کمونیست ، باوئر مذهب را ابزار کنترل اجتماعی بورژوایی معرفی می کند و می گوید اندیشمندان برجسته بورژوازی در دوران روشنگری مخالف مذهب بودند ؛ اما حالا که آنها در جایگاه طبقه مسلط قرار دارند ، می گویند "مذهبِ توده ها باید حفظ شود". به همین منظور ، آنها حتی شناخت شناسی کانت را احیا کرده اند و علم را به حوزه پدیده های قابل مشاهده محدود می کنند تا فضایی برای مذهب باز کنند. هرچند با پیشرفت علم ، بورژوازی غیر مذهبی شده ، ولی نقش سنتی مذهب در میان پرولتاریا از طریق سرمایه داری ، تقویت شده است. حالا قدرت های اجتماعی همان طور برای توده زحمتکشان ناشناخته و کنترل ناپذیر شده اند که پیشتر نیروهای هولناک طبیعی برای بشر ترساننده و کنترل ناپذیر بودند. بنابراین ، همان طور که مارکس می گوید ، مذهب افیون مردم است. اما مذهب همیشه و همه جا ضرورتاً در کنار ارتجاع نبوده است و در دوره های تاریخی مختلف هر طبقه ای روایتی خاص خود از مسیحیت را پرداخته است. باوئر از این مقدمات نتیجه می گیرد که " مذهب تا زمانی افیون مردم است که مردم سلطه سرمایه داری را بدون جنگیدن علیه آن تحمل می کنند ؛ اما مذهب ایدئولوژی نخستین و ابتدایی ترین شورش های پرولتاریا را نیز شکل داده است".او می گوید مذهبِ "حقیقی" تقریباً به طور انحصاری در میان پرولتاریا پایه دارد و بورژوازی تنها در زمینه های اجتماعی مذهبی است. مذهب به عنوان "آه مظلومان" هنگامی پذیرفتنی است که به وسیله طبقات زحمتکش به کار بسته شود ؛ اما هنگامی که به وسیله اسقف های انگل صفت به کار گرفته می شود ، قطعاً پذیرفتنی نیست.&lt;br /&gt;باوئر ضمن استناد گسترده به مارکس و آنتی دورینگِ انگلس در باره کارکرد مذهب در جامعه طبقاتی ، نظر آنها را در باره از بین رفتن آن در جامعه سوسیالیستی زیر سؤال می برد. او می گوید انسان جامعه سوسیالیستی مسلماً از پندارهای مذهبی عامیانه ای که ریشه در مصیبت های جامعه طبقاتی دارند ، آزاد خواهد شد ؛ اما جامعه سوسیالیستی ، فرهنگی بسیار رنگارنگ ، با فردیتی قوی خواهد داشت و بنابراین ، مذهب در معنای فلسفی آن ، آیا نمی تواند در چنین جامعه ای شکوفا بشود؟ البته او خود جواب مثبت به این سؤال نمی دهد ولی یادآوری می کند که پاسخ آدلر به آن مثبت است. باوئر می گوید ، همان طور که مارکس گفته است ، کلیسا مسائل دنیوی را به مسائل کلامی تبدیل می کند و پیکار طبقاتی میان پرولتاریا و بورژوازی را پیکار میان مسیحیان و خدانشناسان می نمایاند. در مقابل ، سوسیال دموکراسی باید مسائل کلامی را به مسائل دنیوی برگرداند و تلاش نماید مذهب را به یک مسأله غیرحزبی و شخصی تبدیل کند. زیرا سوسیال دموکراسی علی رغم منشأ آزاد اندیشانه اش ، بدون شکل دادن به بلوکی که ، دست کم ، بخشی از کارگران ، خرده بورژوازی و دهقانان مذهبی را دربر داشته باشد ، نمی تواند قدرت بگیرد. او در اثبات درستی چنین سیاستی دو دلیل می آورد: اول این که از دیدگاه ماتریالیسم تاریخی روشن است که مذهب مدتها دوام خواهد آورد و در این فاصله وظیفه حزب این است که کل طبقه کارگر را متحد سازد و به ملاحظات فلسفی اولویت ندهد. دوم این که  ماتریالیسم فلسفی کاهش گرایانه ای که از علوم طبیعی گرفته شده ، ضرورتاً جزئی از مارکسیسم نیست. همان طور که پزشکان و زیست شناسان ضمن هم رائی در اصول حرفه ای شان ، می توانند در باره معنای جهان اختلاف نظر داشته باشند ؛ چرا مارکسیست ها نتوانند در عین توافق در باره تکامل جامعه انسانی ، نظرات متفاوتی در باره منشأ و معنای جهان داشته باشند؟ پلخانف و لنین ماتریالیسم برگرفته از علوم طبیعی را به جزئی از جهان بینی خود تبدیل کرده اند. اما فریدریش آدلر گرچه یک ماتریالیست تاریخی واقعی است ، بر پایه کارهای ماخ راه دیگری برگزیده و منکر این است که مارکسیسم به طور ذاتی نفی کننده خدا است ؛ و ماکس آدلر برپایه نظرات کانت به همان نتیجه رسیده است. باوئر می گوید ، نمی خواهد داوری کند که کدام یک از این جهان بینی ها درست است ؛ بلکه می خواهد نشان بدهد که طرفداران سوسیالیسم علمی مانند اینها می توانند جهان بینی مبتنی بر ماتریالیسم ضدمذهبی ، پوزیتویسم بی تفاوت نسبت به مذهب ، یا ایده آلیسم انتقادی مذهبی داشته باشند. باوئر معتقد است که هرچند وجود سازمان آزاد اندیشانه در درون حزب ضروری است ، ولی این سازمان نباید نگرش های خود را بر کل حزب تحمیل کند. او می گوید ، تبلیغات ضدمذهبی به عنوان یک هدف سیاسی مقدم ، یک اندیشه قدیمی لیبرالی است که متأسفانه به وسیله بلشویک ها احیاء شده است ؛ زیرا آنها نمی خواهند بپذیرند که مذهب یک مسأله خصوصی است. او می گوید بلشویک ها به این دلیل می توانند فقط غیر مذهبی ها را عضوگیری کنند که حزب شان یک حزب پیشاهنگ است و نه حزب کل طبقه کارگر. اما چنین سیاستی برای کشورهای سرمایه داری پیشرفته غرب مناسب نیست.&lt;br /&gt;     ت- مارکسیسم روسی : از اول در مقایسه با همه جریان های مارکسیسم در اورپا ، موضع ضد مذهبی تندتری داشت. و این ( همان طور که مک للان یادآوری می کند ) بیش از هر چیز دیگر ، به خاطر مذهبی بود که در مقابل اش قرار داشت. مسیحیت اورتدوکس از آغاز با قدرت سیاسی درهم تنیده بود و کنستانتین ( بنیان گذار روم شرقی یا بیزانس و نخستین امپراتور روم که به مسیحیت گروید ) رئیس کلیسا نیز محسوب می شد. کلیساهای مختلف اورتدوکس همه کلیساهای ملی بودند و همیشه خود را با سیاست های دولت های مربوطه شان انطباق می دادند. این گرایش در کلیسای اورتدوکس روسیه با اصلاحات پتر اول در اوایل قرن هژدهم چنان تقویت شد که گاهی حتی افراد غیر روحانی از طرف تزارها برای اداره کلیسا تعیین می شدند ، کلیسا صرفاً بخشی از دستگاه دولت محسوب می شد و اراده پادشاه اراده خدا تلقی می گردید. و این علت اصلی بیگانه شدن لایه های تحصیل کرده روسیه از کلیسا بود. در سراسر قرن نوزدهم ، روشنفکران روسیه کلیسای اورتدوکس را همچون دژ اصلی ارتجاع فئودالی می نگریستند. مارکسیست های روسیه گرچه غالباً تحت تأثیر سوسیال دموکراسی آلمان قرار داشتند ؛ ولی وقتی پای مذهب به میان می آمد ، سیاست سوسیال دموکرات های آلمانی را نادیده می گرفتند و ماتریالیسم دانشنامه نویسان قرن هژدهم فرانسه را جذاب تر می یافتند (مک للان ، ص ٩٢ – ٩٠ ).&lt;br /&gt;گئورگی پلخانف که "پدر مارکسیسم روسی " محسوب می شود ، دانش و ایمان را در تقابل با یک دیگر می دید و به تبعیت از انگلس ، بر دوگانگی ماتریالیسم و ایده آلیسم در تمام طول تاریخ فلسفه تأکید می ورزید ؛ با نتیجه گیری از انسان شناسی تایلور ، منشأ ایده آلیسم را در آنی میسم مذاهب اولیه می دید ؛ و به پیروی از اوگوست کنت و پوزیتویست های بعدی ، مذهب را متعلق به مرحله تاریخی پائین تری در تکامل فکری انسان می دانست. از نظر پلخانف "بینش سوسیالیستی پیگیر در ناهمخوانی مطلق با مذهب قرار دارد". بنابراین ، او مخالف سوسیال دموکرات های آلمانی بود  که مذهب را مسأله ای خصوصی تلقی می کردند: " سوسیالیسم علمی مدرن ، مذهب را به عنوان محصول بینشی اشتباه آمیز در باره طبیعت و جامعه رد می کند و آن را هم چون مانعی بر سر راه تکامل همه جانبه پرولتاریا محکوم می سازد. ما حق نداریم درهای سازمان مان را به روی کسی که به باورهای مذهبی آلوده است ، ببندیم ؛ اما باید هر چه از دست مان بر می آید ( البته با سلاح معنوی) انجام بدهیم تا آن ایمان را در او از بین ببریم یا دست کم رفیق مذهبی مان را از اشاعه پیشداوری های مذهبی در میان کارگران باز داریم" ( پلخانف ، "یاداشت هایی بر کتاب فوئرباخ ِ انگلس" ). پلخانف می پذیرفت که ماتریالیسم تاریخی ضرورتاً نافی اعتقاد به مذهب نیست ؛ بنابراین سعی می کرد به کمک ماتریالیسم فلسفی ( یا ماتریالیسم دیالکتیک ) این خلاء را پر کند و راه رخنه مذهب در جنبش طبقه کارگر را ببندد. مک للان می گوید ، پلخانف که بیشتر به فلسفه توجه داشت تا به تاریخ ، سعی کرد ماتریالیسم دیالکتیک را از انگلس بگیرد ، اما در باره رابطه سوسیالیسم و مسیحیت از او و جانشینان سوسیال دموکرات اش در آلمان پیروی نکند.&lt;br /&gt;لنین در حوزه مسائل فلسفی و در رابطه با مذهب شدیداً تحت تأثیر پلخانف بود ؛  در اوایل علاقه ای به فلسفه یا تاریخ تطبیقی مذهب نداشت و مذهب را بیشتر از زاویه مسائل سیاسی مورد توجه قرار می داد.  به طور کلی نگرش لنین نسبت به مذهب خصمانه تر از نظر مارکس و انگلس بود ولی بیشتر تأکیدات ضد کلیسایی داشت تا بی خدایی. محور اصلی نظر لنین در باره مذهب چنین است: "مذهب یکی از اشکال ستم معنوی است که همه جا به سنگینی بر توده های مردم که زیر بار کار بی وقفه برای دیگران وزیر بار نیاز و تنهایی کمر خم کرده اند، فشار می آورد. درماندگی طبقات بهره ده در مبارزات شان علیه بهره کشان ، به طور گریز ناپذیر ، همان گونه باور به زندگی ِ بهتر بعد از مرگ را به بار می آورد که ناتوانی انسان ابتدایی در مبارزه با طبیعت ، باور به خدایان ، شیاطین ، معجزات و مانند آنها را در ذهن او به وجود می آورد. مذهب به آنهایی که زحمت می کشند و تمام عمرشان را در فلاکت زندگی می کنند ، می آموزد که تا در این دنیا هستند ، سر به راه و بردبار بمانند و به امید پاداش آسمانی خوش باشند. اما به آنهایی که با کار دیگران زندگی می کنند ، می آموزد که تا در این دنیا هستند ، خیرات نمایند و به این ترتیب ، راه بسیار ارزانی پیش پای شان می گذارد تا تمام موجودیت بهره کشانه شان را توجیه کنند و به بهایی اندک ، بلیطی برای خوشی در بهشت به دست بیاورند. مذهب افیونی برای مردم است. مذهب وسیله ای است برای مستی روحی که بردگان سرمایه تصویر انسانی خود ، یعنی خواست شان برای یک زندگی شایسته انسان ، را در آن غرق کنند". لنین در ادامه می گوید ، ولی پرولتاریای جدید ، در اثر کار در کارخانه های بزرگ و زندگی شهری ، به طور فزاینده خود را از خرافات مذهبی رها می سازد: " پرولتاریای امروز جانب سوسیالیسم را می گیرد که علم را در جنگ با ابهام مذهب به کار گرفته است و با پیوند دادن کارگران به همدیگر در مبارزه  ای نقد برای زندگی بهتر در روی زمین ، آنها را از باور به زندگی بعد از مرگ آزاد می سازد"( لنین ، مقاله "سوسیالیسم و مذهب" ، دسامبر ١٩٠٥ ).&lt;br /&gt;در همان جا لنین می گوید ، سوسیالیست ها مذهب را یک امر خصوصی می دانند ؛ اما یادآوری می کند که معنای این حرف باید به دقت روشن شود تا بدفهمی به وجود نیاید. ما می گوئیم مذهب در رابطه با دولت یک امر خصوصی است و به این وسیله جدایی کامل کلیسا از دولت را می خواهیم تا  همه در داشتن هرنوع اعتقاد مذهبی یا بی خدایی مطلقاً آزاد باشند. اما مذهب در رابطه با حزب ما به هیچ وجه نمی تواند یک امر خصوصی باشد: "حزب ما اجتماع مبارزان دارای آگاهی طبقاتی پیشرفته برای رهایی طبقه کارگر هستند. چنین اجتماعی نمی تواند و نباید به نبودِ آگاهی طبقاتی ، نادانی یا تاریک اندیشی در شکل اعتقادات مذهبی بی تفاوت باشد". با این همه او مخالفِ آوردن ماتریالیسم و بی خدایی در برنامه حزب است و مبارزه با خرافات مذهبی را در تبلیغات حزبی کافی میداند. و دلیل او هم این است که مسأله مذهب نباید بدون ارتباط با مبارزه طبقاتی به میان کشیده شود. در جامعه ای که توده کارگران از ستم بی پایان رنج میبرند ، احمقانه است فکر کنیم که خرافات مذهبی را فقط با تبلیغات بتوان از میان برد. اگر کارگران در متن مبارزات خودشان علیه نیروهای تاریک سرمایه داری به روشنایی دست نیابند ، هیچ تبلیغاتی نخواهد توانست آنها را به روشنایی برساند. "وحدت در مبارزه واقعاً انقلابی طبقه ستم دیده برای ایجاد بهشت در روی زمین ، برای ما مهم تر است از وحدت نظر پرولتری در باره بهشت در آسمان".&lt;br /&gt;باز همان جا لنین می گوید ، مبارزه برای جدایی کلیسا از دولت ، حتی از حمایت عناصر ناراضی درون کلیسا برخوردار خواهد بود که سوسیالیست ها نیز باید از مبارزات این "اعضای صادق و صمیمی روحانیت" پشتیبانی کنند و آنها را وادارند که در خواستِ آزادی روی حرف شان بیایستند و خواهان قطع هرنوع رابطه میان مذهب وپلیس بشوند. لنین هم چنین فکر می کند طرح شعار جدایی دولت از کلیسا برای بیداری سیاسی دهقانان تهیدست و اقلیت های مذهبی که زیر فشار دولت و کلیسای اورتدوکس قرار دارند ، و البته جلب آنها به طرف سوسیال دموکراسی اهمیت دارد و( در مقاله "خطاب به تهیدستان روستایی" ، مارس ١٩٠٣ ) تأکید می کند که: "هیچ مقامی حتی حق سؤال کردن در باره مذهب کسی را نباید داشته باشد. این موضوعی است که به وجدان افراد مربوط است وکسی حق مداخله در آن را ندارد. همه مذاهب و همه کلیساها باید در برابر قانون از منزلت مساوی برخوردار باشند".&lt;br /&gt;اما لنین بعد از شکست انقلاب ١٩٠٥ ، علی رغم میل خود ناگزیر شد مذهب را نه تنها از لحاظ عملی ، بلکه همچنین به لحاظ تئوریک نیز مورد توجه بیشتری قرار بدهد. زیرا انقلاب و شکستِ آن موجی از توجه به مذهب و ایده آلیسم را در میان روشنفکران روسیه دامن زد. بعضی از محافل فلسفی کوشیدند میان کلیسای اورتدوکس و روشنفکران نزدیکی ایجاد کنند. مثلاً سرگی بولگاکف ضمن حمله به سوسیالیست های معاصر ، کوشید با طرح مجدد اندیشه داستایوسکی ( که مسیحیتِ اورتدوکس "سوسیالیسم روسی ماست" ) به کمک اصول سوسیالیستی ، کلیسا را سرزنده سازد. یا نیکلای بردایف که یک لیبرتارین ( اختیار گرای) افراطی بود ، کوشید یک نوع آنارشیسم مسیحی انقلابی به وجود بیاورد. این موج بعضی از روشنفکران بلشویک را هم گرفت. تا آن موقع لنین معتقد بود که مارکسیسم نیازی به فلسفه ندارد وحزب نیاید خط فلسفی خاصی داشته باشد. اما در سال های ١٩٠٨ و ١٩٠٩ برای مقابله با "بلشویک های چپ" به رهبری آلکساندر بوگدانف که به فلسفه ماخ گرائیده بودند و به لحاظ سیاسی نیز مخالف شرکت در انتخابات دومای سوم بودند ؛ ناگزیر شد از سنت ماتریالیستی حزب دفاع کند. محصول این مبارزه فکری کتاب "ماتریالیسم و آمپریوکریتسیسم" است که هر نوع ایده آلیسم فلسفی را به عنوان جاده صاف کن خرافات مذهبی رد می کند و به ویژه حمله را روی نظریه شناخت ایده آلیسم ذهنی متمرکز می سازد و می خواهد نشان بدهد که  نظریه ماخیست ها جز تکرار تزهای جرج برکلی (فیلسوف انگلیسی قرن هژدهم ) چیز دیگری نیست. در اینجا او از ماتریالیسم دانشنامه نویسان قرن هژدهم و حتی از ماتریالیسم ارنست هکل به گرمی ستایش می کند. او هر نوع تردید در ماتریالیسم را به شدت می کوبد و حتی آگنوستسیسم (ندانم گرایی) را که انگلس "ماتریالیسم شرمگین" اش می نامید ، "ایده آلسیم شرمگین" معرفی می کند. و البته آماج سیاسی حمله لنین در اینجا بوگدانف و "خداسازان" بلشویک هستند.&lt;br /&gt;بر خلاف "خدا جویان" که می خواستند به کمک اندیشه های سوسیالیستی مذهب را احیاء کنند ؛ "خدا سازان" اعضای حزب بودند که می کوشیدند سوسیالیسم را منزلت مذهب ببخشند تا آن را برای کارگران جذاب تر سازند. لوناچارسکی ، گورکی و بازارف از چهره های معروف "خداسازان" بلشویک بودند. آنها به پیروی از نمونه هایی مانند "مذهب انسانیتِ " اوگوست کنت ، نقد فوئرباخ از مسیحیت و شیوه دیتسگین می خواستند به بی خدایی شان رنگ مذهبی بدهند و بینش خود در باره پیشرفت سوسیالیستی را هم ارز "خداسازی" معرفی کنند. لوناچارسکی در کتابی دو جلدی به نام "سوسیالیسم و مذهب" ( در سال ١٩٠٨ ) سوسیالیسم مارکس را "پنجمین مذهب بزرگ" بعد از کیهان باوری ابتدایی ، فلوتونیسم ، یهودیت و مسیحیت ، نامید و نوشت "به جرأت می گویم که این فلسفه یک فلسفه مذهبی است... که درخشان ترین ، واقعی ترین و فعال ترین راه حل را برای مسائل نفرین شده خودآگاهی انسانی ... عرضه می کند" ( به نقل از مک للان ، ص ١٠١ ). لنین در ژوئن ١٩٠٩ با تصویب قطعنامه ای ار طرف فراکسیون بلشویک ، موضع "خدا سازان" را به عنوان یک نظر ارتجاعی رسماً محکوم کرد و ( در چند نوشته مانند "رویکرد حزب کارگران به مذهب" ، در مه ١٩٠٩ ؛ و دو نامه به ماکسیم گورکی ، در نوامبر ١٩١٣ ) نظر آنها را در ردیف نظرات تولستوی و "خدا جویان" قرار داد و تأکید کرد که اندیشه خدا همیشه اندیشه بردگی ، آن هم بدترین نوع بردگی ، یعنی بردگی بدون امید ، بوده است. در مجموع ، درگیری فکری لنین با "خداسازان" ، ضدیت او را نسبت به مذهب تندتر کرد.&lt;br /&gt;بعد از انقلاب ١٩١٧ لنین نظر سوسیال دموکرات های آلمان را که مذهب را امری خصوصی تلقی می کردند ، زیر حمله گرفت و حتی نظر پلخانف را که مذهب خود به خود ، در نتیجه دگرگونی نگرش به جهان ، محو خواهد شد ، به شدت مورد انتقاد قرار داد و با گنجاندن بندی در برنامه جدید حزب در سال ١٩١٨ تأکید کرد که " حزب باید بکوشد پیوند میان طبقات بهره کش و سازمان های تبلیغاتی مذهبی را متلاشی کند و توده های زحمتکش را از پیشداوری های مذهبی واقعاً آزاد سازد؛ به این منظور ، حزب باید وسیع ترین تبلیغاتِ ممکن علمی ، آموزش و ضد مذهبی را سازمان بدهد". این فرمول در شرایطی که حزب و دولت در هم ادغام می شدند ، جز سرکوب مذهب معنای دیگری نمی توانست داشته باشد.&lt;br /&gt;تروتسکی نیز که یکی از برجسته ترین نظریه پردازان مارکسیسم روسی بود ، در باره مذهب نظری چندان متفاوت با لنین و پلخانف نداشت. او مذهب را رقیب ایدئولوژیک اصلی مارکسیسم می دانست: "آسمان تنها موضع دارای استحکامات برای عملیات نظامی علیه ماتریالیسم دیالکتیک است". او که در سال های ٢ – ١٩٢١ رئیس "جامعه بی خدایان" در شوروی بود ، بر آشتی ناپذیری مذهب و مارکسیسم تأکید می ورزید: "ما بی خدایی را که عنصر جدایی ناپذیر نگرش ماتریالیستی به زندگی است ، شرط ضروری آموزش نظری انقلابیان می دانیم. آنهایی که به دنیای دیگری باور دارند ، قادر نیستند همه شور و شوق شان را روی دگرگون سازی این جهان متمرکز سازند". او "انقلابیان خام عضوگیری شده از شرق" را از این قاعده مستثنا می کرد و معتقد بود که نفی بی واسطه اسلام به عنوان شرط عضویت در حزب عملی نیست ( تروتسکی: "وظایف آموزش کمونیستی" ). تروتسکی معتقد بود که کلیسای اورتدوکس هرگز نتوانسته در آگاهی توده های مردم نفوذ عمیقی داشته باشد و بیشتر روی مراسم ومناسک تشریفاتی و عادات مذهبی افراد تکیه می کند و بنابراین سینما می تواند جای آن را بگیرد و نقش بسیار مؤثری در شکل دادن به فرهنگ جدید سوسیالیستی و غیر مذهبی بازی کند ( تروتسکی: "ودکا ، کلیسا و سینما" در مجموعه "فرهنگ و انقلاب" ). از نظر تروتسکی ، محو شدن مذهب فقط در جامعه سوسیالیستی کاملاً پیشرفته امکان پذیر خواهد شد.&lt;br /&gt;بوخارین که یکی از تواناترین نظریه پردازان حزب بلشویک بود ، بیش از لنین و تروتسکی به بررسی مذهب علاقه نشان می داد.او در کتاب " ماتریالیسم تاریخی: یک سیستم جامعه شناسی" که در سال ١٩٢١ منتشر شد و مدت ها یکی از پرخواننده ترین کتاب های درسی کمونیستی بود ، برای توضیح کارکرد مذهب روی مفهوم "تعادل" متمرکز می شود و می گوید در درون جامعه تعادلی میان جامعه و طبیعت وجود دارد که دائماً به هم می خورد و دائماً باز برقرار می گردد. در روزگاران نخستین "نیاز به چیزی احساس می شد که بتواند همه این "دانش ها" و "خطاها" را باهم نگهدارد و تعادلی میان آنها به وجود بیاورد. مذهب و علم عمومی می بایست این اصل وحدت بخش را تأمین کند و پاسخی برای مجردترین و عمومی ترین پرسش ها فراهم آورد".&lt;br /&gt;او نیز منشأ مذهب را با روح گرایی ( آنی میسم ) توضیح می دهد ، ولی برخلاف نظر انگلس و تایلور ، معتقد است که مفهوم روح بازتاب شکل اقتصادی معینی از جامعه است ، هنگامی که تقسیم کار از طریق جدایی پذیری در ساختار طایفه ، به کار اداری منجر گردید. آنگاه شیوه تولید به الگویی برای تفسیر همه مراحل وجود  به ویژه خودِ انسان تبدیل شد: " روح هدایت کننده بدن است و همان گونه بر آن برتری دارد که سازمان دهنده و مدیر بر مجری ساده برتری دارد... بقیه دنیا تماماً برهمین روال نگریسته می شود:  پشت هر چیزی ، انسان "روح" آن چیز را می بیند ؛ همه طبیعت با "روح" به جنب و جوش در می آید ... این روح گرایی  ضرورتاً به شکل گیری مذهب می انجامد که با پرستش نیاگان ، بزرگان و به طور کلی سرپرستان و سازمان گران طایفه آغاز می گردد". بوخارین برای این توضیح خود از کتاب هاینریش کونو و نیز از آثار ماکس وبر در باره مذاهب شرقی استفاده می کند ، بی آن که ضرورتاً تفسیر آنها را بپذیرد. او با استفاده از وبر ، می گوید میان ساختارهای مذهبی و ساختارهای اجتماعی خوانایی چشم گیری وجود دارد. و در توضیح این که چرا در سرمایه داری علی رغم پخش بودن قدرت سیاسی ، مذهب تک خدایی دوام می آورد ، می گوید اقتصاد سرمایه داری از یک سو با رابطه سلطه و سلطه پذیری مشخص می شود و از سوی دیگر با مناسبات مبادله غیر سازمان یافته. اگر پابرجا ماندن مذهب ناشی از رابطه اولی باشد ، کم رنگ بودن و غیر جسمانی بودن خدای امروزی منعکس کننده رابطه دومی است. بوخارین می گوید نظریه اش در باره مذهب را از بوگدانف گرفته است.&lt;br /&gt;ث – مارکسیسم غربی :&lt;br /&gt; عنوانی است کلی برای شماری از نظریه پردازان مارکسیست که از دهه ١٩٢٠ به بعد در اورپای مرکزی وغربی نظریه های شان را مطرح کردند. غالب این افراد در مجموعه فکری – سیاسی واحدی قرار نمی گرفتند ، ولی شباهت های چندی باهم داشتند : آنها هم با مارکسیسم رسمی اتحاد شوروی و هم با رفرمیسم احزاب سوسیال دموکرات مرزبندی داشتند ؛ بیشتر روی مسائل فرهنگی و فلسفی متمرکز بودند ، و از جنبش سوسیالیستی برخاسته از پائین ، با تأکید بر دموکراسی فعال توده ای طرفداری می کردند. نظریه پردازان قرار داده شده زیر این عنوان غالباً به نقش اجتماعی و فرهنگی مذهب توجه بیشتری داشتند که به چند نفر از برجسته ترین آنها در این حوزه اشاره می کنم.&lt;br /&gt;آنتونیو گرامشی یکی از بنیان گذاران اصلی حزب کمونیست ایتالیا بود. شهرت او به عنوان یک نظریه پرداز برجسته مارکسیست بیش از هر چیز مدیون "دفترهای زندان" اوست که در دوره اسارت ده ساله اش در زندان های فاشیسم نوشته شده اند. این نوشته ها به صورت یادداشت هایی هستند که در تدارک کار تئوریک بزرگی که او در نظر داشته ، تهیه شده اند و عمداً با زبانی خاص برای گریز از توجه زندانبانان. مهم ترین هدف گرامشی در این نوشته ها طرح مبانی استراتژی سوسیالیستی است و توجه او به مذهب نیز در همین راستاست.&lt;br /&gt;در این نوشته ها ، نه تنها مذهب بلکه همچنین فلسفه ، علم و ایدئولوژی عمدتاً به لحاظ کارکرد اجتماعی آنها مورد توجه قرار می گیرند. و بنابراین همه آنها هم چون پدیده های توی هم رفته و در اثر گذاری روی هم ، نگریسته می شوند که هر چند حوزه های خاص خود را دارند ، ولی در متن زندگی اجتماعی ، جدا از هم و بی ارتباط باهم نیستند. و درست به همین دلیل ، وقتی در متن زندگی اجتماعی نگریسته می شوند ، هیچ کدام به صورت خالص وجود ندارند. برای درک روشن تری از نظر او ، کافی است چند ملاحظه او را در کنار هم قرار بدهیم:&lt;br /&gt;١ - گرامشی در باره مذهب چنین می گوید: " توجه شود که مسأله مذهب نه در معنای اعتقادی بلکه در معنای دنیوی ِ وحدتِ ایمان میان دریافتی از جهان و هنجار رفتاری متناسب با آن در نظر گرفته شود. اما چرا این وحدت ایمان را «مذهب» بنامیم و نه «ایدئولوژی» یا حتی به صورتی سرراست «سیاست»؟ "&lt;br /&gt;٢ - او سه عنصر بنیادی متمایز را در ایدئولوژی مورد تأکید قرار می دهد: عنصر نخست فلسفه است که به وسیله روشنفکران طبقه حاکم و معطوف به اعضای آن طبقه تولید می شود و سنگ بنای هر مجموعه ایدئولوژیک محسوب می گردد.عنصر دوم ، فهم همگانی است که "فلسفه غیر فیلسوفان" محسوب می شود و ویژگی بنیادی اش این است که دریافتی است ، حتی در مغز یک فرد ، تکه – پاره ، نا پیوسته و کم اهمیت ، در انطباق با موقعیت اجتماعی و فرهنگی توده هایی که فلسفه شان است. عنصر سوم ، فرهنگ عامه ( فولکولور ) است که اسم جمعی برای باورها ، نظرات و خرافات عامیانه است که نفوذشان را از طریق سنت کسب می کنند. گرامشی می گوید هرچند مذهب در هر سه عنصر ایدئولوژی نقش دارد ، ولی بنا به طبیعت خود به فهم همگانی و فرهنگ عامیانه نزدیک تر است تا به فلسفه ؛ زیرا این دو هستند که رسوب ایدئولوژیک مذهب را تأمین می کنند.&lt;br /&gt;٣ – گرامشی می گوید ، هر مذهبی طیفی است از مذاهب مختلف و غالباً نا هم ساز ؛ مثلاً کاتولیسیسمی برای دهقانان وجود دارد ، کاتولیسیسمی برای خرده بورژوازی و کارگران شهری ، کاتولیسیسمی برای زنان و کاتولیسیسمی برای روشنفکران که خودش نیز گنگ و ناپیوسته است.&lt;br /&gt;همان طور که از ملاحظات فوق می توان فهمید ، گرامشی معتقد است که سازمان یابی اکثریت محروم جامعه ، و فعال شدن آنها برای بزرگ ترین ابتکار تاریخی ، نه با نادیده گرفتن مذهب بلکه با فعال شدن عناصر اعتراض نهفته در آن امکان پذیر خواهد شد. البته این به معنای کنار آمدن با  تاریک اندیشی مذهبی نیست ؛ زیرا گرامشی "انقلابی کردن کل سیستم مناسبات فکری و اخلاقی"  جامعه را شرط لازم ابتکار تاریخی پرولتاریا می داند و "لائیسیسم" را یکی از شرایط لازم آن می بیند وحزب کمونیست را پایه ای برای "لائیسیسم مدرن" و "لائیک سازی کامل تمام جنبه های زندگی و تمام مناسبات عرفی" می نگرد. اما از نظر او کارگران به صورت توده منفعل و با گرویدن به آموزش های طلایی کمونیست ها ، به باز سازی جامعه بر نخواهند خاست ، بلکه از تمام مصالح فرهنگی مترقی دَم دست شان استفاده خواهند کرد. از نظر گرامشی ،  پیوند دیالکتیکی ِعالی ترین سطوح تئوری کمونیستی  با فهم همگانی و فرهنگ عامه  و درهم آمیزی فعال آنها شرط لازم برای شکل گیری جنبش سوسیالیستی واقعاً توده ای است. او حتی کلیسای کاتولیک را به خاطر تلاشش برای حفظ پیوند زدن عالی ترین سطح الهیات با مسیحیت فولکولوریک مردم مورد ستایش قرار می دهد و آن را تجربه آموزنده ای برای کمونیست ها می داند: "قدرت کلیسای کاتولیک در این واقعیت بوده و هنوز هم هست که وحدت اعتقادی توده افراد «مذهبی» را عمیقاً یک ضرورت می دانسته و تلاش کرده است سطوح فکری بالا را از جدا شدن از سطوح پائین تر بازدارد. کلیسای روم همیشه سرسختانه ترین مبارزه را برای جلوگیری از شکل گیری «رسمی» دو مذهب ، یعنی مذهب روشنفکران و مذهب مؤمنان عادی ، سازمان داده است". ( آنتونیو گرامشی: "گزیده دفترهای زندان" ، ترجمه انگلیسی ، ١٩٧١ ، بخش سوم ).&lt;br /&gt;بعضی از متفکران مکتب فرانکفورت ، که بیش از حد مقبول در سنت کلاسیک مارکسیستی بر عناصر روبنایی تأکید داشته اند ، توجه ویژه ای به مذهب کرده اند. ماکس هورکهایمر مفهوم خدا را انتقادی ضمنی بر همه نظم های سیاسی و اجتماعی می داند: " مفهوم خدا برای زمانی دراز جایی بود که این اندیشه را زنده نگه می داشت که علاوه بر آن چه بیان عمل کردِ طبیعت و جامعه هستند ، هنجارهای دیگری هم وجود دارد. ناخشنودی از سرنوشت زمینی نیرومندترین انگیزه برای پذیرش یک هستی برین است. اگر عدالت با خدا به یاد می آید ، پس قرار نیست به همان میزان در جهان یافت شود. مذهب سندِ آرزوها ، تمایلات و اتهامات نسل های بی شمار است". به نظر او ، میراث مذهب ، اندیشه عدالت کامل است که هرچند واقعیت یابی آن در جهان شاید ناممکن باشد ، ولی هم چون بنیادی ثابت برای مخالفت با قدرت های موجود عمل کرده است. البته فراموش نباید کرد که هورکهایمر نیز مانند بسیاری از مارکسیست ها معتقد بود که مذهب در حال از بین رفتن است. ( به نقل از مک للان ، ص ١٢٥- ١٢٤ ).&lt;br /&gt;والتر بنیامین که یکی از بزرگ ترین منتقدان ادبی و نظریه پردازان فرهنگی قرن بیستم به حساب می آید و پیوندهایی هم با مکتب فرانکفورت داشت ، بر ضرورت پیوند مارکسیسم و نوعی الهیات شورشی تأکید می ورزید. او معتقد بود که مارکسیسم بدون پیوند با نوعی مُنجی باوری ( مسیانیسم ) و تکیه بر مفهوم عدالت کامل ، می تواند به پوزیتویسم بغلتد و مورد سوء استفاده رفرمیسم قرار بگیرد. نمونه ای از این نظر او را می شود در "تزهایی در باره تاریخ" ( که به روایتی آخرین نوشته او قبل از خودکشی اش در فرار از دست عوامل نازی ها است ) مشاهده کرد: "١ - حکایت می کنند از عروسکی کوکی که چنان ساخته شده بود که می توانست به استادی شطرنج بازی کند ، و هر حرکت مهره های حریف را با حرکتی مناسب پاسخ گوید. عروسکی در جامه تُرکی با قلیانی در کنار ، رو در روی ِ صفحه شطرنجی گذارده بر میزی عریض. مجموعه منظمی از آینه ها این توهم را بر می انگیخت که این میز از همه سو شفاف است. حال آن که به واقع ، گوژپشتی ریزاندام که شطرنج بازی خبره بود درجوف عروسک می نشست و به یاری رشته ها دستان عروسک را هدایت می کرد. می توان نوعی قرینه فلسفی برای این دستگاه در ذهن متصور شد. عروسکی که نامش «ماتریالیسم تاریخی» است ، باید هماره برنده شود. او می تواند به سهولت همه حریفان را از میدان به در کند ، به شرط آن که از خدمات الهیات بهره جوید ، همان الهیاتی که چنان که می دانیم ، امروزه آب رفته است و باید از انظار کناره گیرد". و باز همانجا ، در قسمت دیگری چنین می گوید: " ١٢ - ... نه انسان یا انسان ها ، بلکه خودِ طبقه مبارز و ستمدیده مخزن معرفت تاریخی است. در اندیشه مارکس ، این طبقه در مقام آخرین طبقه به بند کشیده شده ، در مقام آن انتقام گیرنده ای ظاهر می شود که رسالت رهایی را ، به نام نسل های بی شمار پایمال شدگان، به انجام می رساند. این باور ، که برای مدتی کوتاه در گروه اسپارتاکیست ها ظهور و خیزشی دوباره یافت ، همواره از دید سوسیال دموکرات ها امری مردود بوده است. آنها عملاً موفق شدند طی سه دهه ، نام بلانکی را [از صفحات تاریخ] محو سازند ، هر چند که این نام همان شعار و آوای مبارزه جویانه ای بود که در [فضای تاریخی] قرن پیشین طنین افکنده بود. سوسیال دموکراسی صلاح دید نقش منجی ِ نسل های آینده را به طبقه کارگر واگذار کند ، تا از این طریق رگ و پی ِ عظیم ترین نیروی این طبقه بریده شود. تعلیم [ایفای] این نقش ، طبقه کارگر را واداشت تا هم حس نفرت و هم روح ایثار خویش را از یاد ببرد ، زیرا آنچه هر دو آنها را تغذیه می کند ، بیشتر تصویر نیاکان به بند کشیده شده است ، تا تصویر نوادگان رها شده از بند". ( ترجمه مراد فرهاد پور ).&lt;br /&gt;لوسین گلدمن که شاگرد لوکاچ بود و عمیقاً تحت تأثیر اثر معروف او " تاریخ و آگاهی طبقاتی" قرار داشت ، یکی از معدود مارکسیست هایی است که تلاش زیادی کرده اند تا نشان بدهند که میان مارکسیسم و مذهب خویشاوندی عمیقی وجود دارد. او در کتاب "خدای پنهان" می کوشد با استفاده از دید تراژیک پاسکال و روش اشراقی او در رسیدن به ایمان به خدا ، اهمیت ایمان به امکان آزادی بشریت در اندیشه مارکسیستی را نشان بدهد. از نظر گلدمن ، ایمان پاسکال به "خدایی که وجودش را نمی توان اثبات کرد ، در حالی که وجود دارد... و زیستن به طور کامل و انحصاری برای این خدا که همیشه غایب است و همیشه حاضر" ؛ و پذیرش ریسک و "شرط بندی" روی این ایمان بود که او را از غلتیدن به ابهام و سازش باز می داشت. و همین نوع شرط بندی روی امکان آزادی بشریت و خطر کردن برای آن ، در اندیشه مارکسیستی نیز مطرح است و بنابراین بی آن که اعتقاد به خدا را قاچاقی وارد مارکسیسم کنیم ، می توانیم بگوئیم که مارکسیسم نیز یک نوع ایمان است و توجه به این جنبه از مارکسیسم برای سرزندگی آن اهمیت دارد.( کولاکوفسکی،جلد سوم،ص٣٤١– ٣٢٤).&lt;br /&gt;ارنست بلوخ بیش از هر متفکر مارکسیست دیگری روی رابطه مذهب و مارکسیسم متمرکز بوده و بر ضرورت نوعی پیوند میان مذهبِ معترض و مارکسیسم تأکید کرده است. در واقع محور فعالیت های فکری او ( در یک دوره طولانی پنجاه ساله ١٩٧٠ – ١٩٢٠ ) روی همین مسأله متمرکز بود. از نظر بلوخ ، امید مهم ترین اصل زندگی انسانی است. تمام نوشته های مهم او ( از "روح آرمان شهر" یعنی نخستین نوشته مهم اش در ١٩١٨ گرفته تا کتاب اصلی او ، یعنی "اصل امید" که جلد سوم آن در ١٩٥٩ به پایان رسید ) بر مدار همین اصل می چرخند. او از یک طرف ، امید به رستگاری را در مذاهب مختلف و به ویژه در معاد شناسی مسیحی ، تجلی روح آرمان شهری می بیند ؛ و از طرف دیگر ، کمونیسم را تنها "آرمان شهر مشخص " می داند ؛ و بنابراین ، نتیجه می گیرد که بی خدایی مارکسیستی نمی تواند نفی ساده مذهب باشد ، بلکه ناگزیر است انسان گرایی فعالی باشد که "گنجینه امید" نهفته در مذهب را به دنیای واقعیت بیاورد. تصادفی نیست که بلوخ با تعبیر خاص خود می گوید ، خدا هنوز وجود ندارد ، اما وجود خواهد داشت. یا می گوید: مارکسیسم حقیقی مسیحیت حقیقی را جدی می گیرد. یا این که ، فقط یک بی خدا می تواند یک مسیحی خوب باشد. از نظر بلوخ ، تا زمانی که هنوز چیزی برای امید بستن وجود دارد ، نوعی باور مذهبی ، جزیی عادی از شرایط انسانی است. او تلاش الهیاتِ لیبرال برای حذف یا به حاشیه راندن معاد شناسی مسیحی و تعبیر اخلاقی از "موعظه بالای کوه" مسیح را به شدت مورد انتقاد قرار می دهد و تأکید می کند که "موعظه بالای کوه" در شرایط انتظار پایان قریب الوقوع جهان معنا می داشته و بنابراین ، از این نظر ، انجیل نه یک پیام اجتماعی یا اخلاقی ، بلکه پیام رستگاری اُخروی بوده است. توجه به دو نکته در نظرات بلوخ اهمیت دارد: نخست این که او خواهان رقیق کردن ماتریالیسم مارکسیستی  از طریق آمیختن آن با اعتقادات مذهبی نیست بلکه نقد ماتریالیستی مذهب را ضروری می داند ؛ دوم این که او همیشه بر عنصر اعتراض و امید در مذهب تأکید می کند و با مذهب تخدیر کننده و پاسدار نظم ( بهره کشانه ) به شدت مخالف است. به نظر او جنبش های مذهبی ارتدادی ِ شورشی مانند کاتارها ، هوسیت ها و آناباپتیست ها بودند که مسیحیت راستین را زنده نگهداشتند ، تصادفی نبوده که بلوخ ( در "توماس مونتسر ، همچون متکلم انقلاب" در ١٩٢١ ) با پرداختن به زندگی مونتسر ، به پیروی از انگلس ، روی بررسی یکی از این جنبش های مذهبی شورشی متمرکز شد. او حتی بزرگ ترین مرتد را در خودِ مسیح می بیند. ( بلوخ: "بی خدایی و مسیحیت" ، ١٩٧٢ ؛ مکللان ، ص ١٣٣ – ١٣٠ ؛ کولاکوفسکی ، جلد سوم،ص ٤٥٠ –٤٢١ ).&lt;br /&gt;***&lt;br /&gt;از نیمه دوم دهه ١٩٢٠ به بعد ، با شکل گیری سیستم استالینی و تحکیم سیستم حزب – دولت "کمونیستی" در اتحادشوروی ، ظاهراً مسأله مذهب با سرکوب آن حل شد. و بنابراین ، نظریه پردازان حزب – دولت ها هر چه در باره مذهب پرداختند ، جز رهنمودهای بوروکراتیک برای حل وفصل مسائل امنیتی مربوط به ناراضیان مذهبی ، ارزش دیگری نداشت. و سیاستی که در دولت شوروی در برخورد با مذهب شکل گرفت ، مانند خود این دولت الگویی شد برای همه نظام های "کمونیستی" که علی رغم همه تفاوت ها و اختلافات شان در حوزه های مختلف ، آن را الگویی بی همتا و تردید ناپذیر تلقی کردند. چکیده سیاست مزبور چنین بود: الف - پذیرش آزادی مذهب در حد حق افراد در داشتن اعتقادات مذهبی به عنوان یک امر خصوصی و نیز حق آنها در انجام عبادات و فرایض مذهبی در محدوده زندگی خصوصی ، به شرط رعایتِ قوانین دولتی. ب - ممنوعیت تبلیغات مذهبی. ج - آزادی تبلیغات ضدمذهبی و معمولاً سازمان دهی فعال آن از طرف دستگاه های حزب حاکم. تردیدی نمی توان داشت که اصل اول این سیاست جز یک تدبیر مصلحتی چیز دیگری نبود و به جرأت می توان گفت که آزادی مذهب در عمل چندان معنایی نداشت. زیرا اولاً افراد مذهبی نمی توانستند به مقامات حزبی برسند و به این ترتیب عملاً از حق انتخاب شدن به مسؤولیت های عمومی محروم می شدند ؛ ثانیاً انجام اعمال مذهبی در حدی و در حوزه هایی مجاز شمرده می شد که به صورت "تبلیغات" مذهبی در نیاید.&lt;br /&gt;یک ارزیابی&lt;br /&gt;مارکسیسم و تاریک اندیشی مذهبی :&lt;br /&gt; مخالفت مارکسیسم با مذهب قبل از هر چیز مخالفت با تاریک اندیشی و کارکرد ارتجاعی مذهب در جامعه انسانی است. همان طور که از نمونه های اشاره شده در بالا نیز می شود فهمید ، این مخالفت نقطه هم رایی همه جریان هایی است که به نحوی با سنت اندیشه مارکسیستی ارتباط پیدا می کنند. و این کاملاً طبیعی و گریز ناپذیر است. اندیشه ای که پیکار برای آزادی ، برابری و همبستگی همه افراد انسانی را دلیل وجودی خود می داند ، نمی تواند با نیروهایی که به نحوی از انحاء در مقابل این پیکار بزرگ می ایستند ، کنار بیاید. با هیچ توجیه فلسفی یا مصلحت تاکتیکی نمی شود و نباید این ضدیت را کم رنگ کرد. اما آیا هر باور مذهبی مساوی با تاریک اندیشی است؟ پاسخ این سؤال ، به نظر من ، قطعاً منفی است. کسی می تواند با همه تصورات ما از رهایی انسان و شرایط رسیدن به آن همراه شود و در عین حال اعتقادات مذهبی داشته باشد. این یک فرض انتزاعی نیست ؛ به تجربه می دانیم که چنین افرادی به فراوانی وجود دارند و حتی فراتر از فرض ما ، نه علیرغم اعتقادات مذهبی ، بلکه به دلیل همین اعتقادات شان با جنبش سوسیالیستی همراه شده اند. و این ما را ناگزیر می سازد که معیاری سنجش پذیر برای شناسایی تاریک اندیشی اجتماعی داشته باشیم. من فکر می کنم ساده ترین و در عین حال بهترین راه دست یابی به چنین معیاری این است که بگذاریم خودِ مخالفان سوسیالیسم خود را معرفی کنند. نیروی ارتجاعی و تاریک اندیش نیرویی است که در مقابل سوسیالیسم و هدف های آن می ایستد ، خواه مذهبی باشد یا ضد مذهبی. به تجربه تاکنونی می دانیم که دستگاه مذهب ( دست کم ) در همه مذاهب مسلط در جوامع مختلف ، در مقابل جنبش سوسیالیستی و همه جنبش های آزادی وبرابری خواهی قرار داشته اند. و این البته تصادفی نبوده است. زیرا دستگاه مذهب بدون مفهوم "مقدس" یعنی چیزی که غیر قابل بحث و چون و چرا اعلام می شود ، معنایی ندارد. اما صرف نظر از هر عقیده ای که در باره مفهوم "مقدس" داشته باشیم ، نمی توانیم نقش دستگاه مذهب را نادیده بگیریم که زیر پوشش حوزه مقدسات و به نام پاسداری از آن ، عملاً و گاهی رسماً خود را سخن گو ، رابط و مفسر حوزه مقدسات در میان افراد عادی معرفی می کند. به عبارت دیگر ، وظیفه اساسی و تخطی ناپذیر دستگاه مذهب ، گستراندن حوزه مقدسات به میان آدمیان و مقدس سازی گروهی از موجودات دوپا است. مثلاًَ همه دستگاه های مذاهب مسلط ، کهتری زن را نسبت به مرد یک قانون مقدس (یا الهی) تلقی می کنند و پاسداری از این قانون مقدس را وظیفه خود می دانند. آیا این جز غیر قابل بحث اعلام کردن نابرابری در میان انسان ها معنای دیگری می تواند داشته باشد؟&lt;br /&gt;جالب این است که گاهی دستگاه مذهب این مقدس سازی را علی رغم نصّ مقدس مذهب مربوطه انجام می دهد. مثلاً بنا به متن صریح انجیل هایی که مقدس ترین سند کلیسای کاتولیک محسوب می شوند ، تولد و رستاخیز عیسای مسیح با معصومیت و تقدس دو زن پیوند خورده است. تولد او از مادرش مریم ، یعنی یک زن باکره ، نشانه اولوهیت او تلقی می شود ؛ و تنها شاهد زنده شدن و بر خاستن او از گور ، زن دیگری است به نام مریم مجدلیه ( یا ماگدلینا ) که از نزدیک ترین پیروان او بود. با این همه کلیسای کاتولیک هنوز هم حاضر نیست حق کشیش شدن زنان کاتولیک را بپذیرد ، با این استدلال عجیب که هیچ یک از حواریان دوازده گانه مسیح زن نبودند! مثالی دیگر: روحانیت همه شاخه های اسلام قرآن را مهم ترین سند مذهبی خود می دانند و حتی فراتر از آن ، همه کلمات آن را وحی از طرف خداوند تلقی می کنند.اما بنا به متن صریح همان قرآن ، مجازات "زنای محصنه" نه تنها سنگسار نیست ، بلکه حداکثر صد ضربه شلاق است. می گویم "حداکثر" به این دلیل ، که اگر شوهر شاهدی نداشته باشد که زنش را در حین هم خوابی با مرد دیگری دیده است و زن منکر ادعای شوهرش باشد ، آنها بعد از ادای سوگند ، برای همیشه از هم جدا می شوند ( مراجعه کنید به متن قرآن ، سوره نور ، آیه های ٢ تا ٩ ). اما دستگاه مذهبِ همه شاخه های اسلام ، علی رغم نص صریح قرآن ، با هم رأیی عجیبی ، سنگسار "زنای محصنه" را غیرقابل بحث می دانند! این نوع نمونه ها نشان می دهند که دستگاه مذهب خود را تنها داور محدوده حوزه مقدسات می داند. با اعتقاد به همین نقش بود که خمینی در فتوای معروف اش در باره ولایت مطلقه فقیه اعلام کرد که اگر لازم باشد ، می شود حتی نماز و روزه را به طور موقت تعطیل کرد.&lt;br /&gt; وجود مقدسات یا بایدها و نبایدهای غیرقابل بحث در یک جامعه ضرورتاً به اراده و وجود دستگاه مذهب بستگی ندارد ، بلکه برعکس ، دستگاه مذهب است که از مقدسات معتقدان یک مذهب آویزان می شود و گاهی علیرغم باورهای همان معتقدان می کوشد دایره شمول آنها را تغییر بدهد و "باید"ی را به "نباید" یا "نباید"ی را به "باید" تبدیل کند. بنابراین ، برخلاف تصور آنهایی که وجود دستگاه مذهب را برای حفظ ارزش های حیاتی بشری ضروری می بینند ، جامعه انسانی می تواند راه های بهتری برای حفظ ارزش های مثبت خود پیدا کند. مثلاً اجتناب از رابطه جنسی با خویشاوندان خیلی نزدیک در همه فرهنگ های انسانی عمومیت دارد و منشأ آن احتمالاً به دوره پیش از فرهنگ ، یعنی دوران تکامل بیولوژیک نوع انسانی تعلق دارد. به عبارت دیگر ، این یک تابو در سطح جهانی بوده است که علی رغم اختلافات مذاهب گوناگون و دشمنی های گاهی بسیار خونین میان آنها ، از طرف همه رعایت شده و تا آنجا که اطلاع داریم ، هیچ جریان ضد مذهبی نیز علیه آن برنخاسته است. ممکن است گفته شود که این پذیرش عمومی بدون تأئید آن از طریق مذاهب گوناگون حاصل نمی شد؛ که کاملاً درست است. اما می دانیم که با آمیزش فرهنگ های گوناگون ، هرچند بعضی از "باید" ها و "نباید" های مذاهب مختلف کم رنگ تر می شوند ، اما این تابو هم چنان دست نخورده باقی مانده ؛ نه صرفاً به دلیل این که نقطه توافق همه مذاهب و فرهنگ هاست ، بلکه بیش از همه به دلیل این که چیزی عمیق تر از حلال ها و حرام های مذاهب مختلف را بیان می کند. تصادفی نیست که با پیشرفت علوم طبیعی و توده ای تر شدن دست آوردهای آن ، دایره شمول اجتناب از ازدواج با خویشاوندان عملاً حتی گسترده تر هم می شود و گاهی بی توجه به سنت های مذهبی. مثلاً در میان مسلمانان ازدواج دختر عمو و پسر عمو امری بسیار رایج است و حتی در میان شیعیان ، الگوی زوج نمونه ، یعنی فاطمه وعلی ، معمولاً شاهدی بر مطلوب بودن این نوع ازدواج ها تلقی می شود. اما می دانیم که اکنون در ایران ، با افزایش آگاهی مردم از مخاطرات ازدواج های فامیلی ، این الگو به تدریج زیر سؤال قرار می گیرد و حتی جمهوری اسلامی که اصرار دارد نه تنها واجبات ، بلکه حتی مستحبات عصر شتر چرانی را نیز به اجرا بگذارد ، بنا به "مصلحت نظام" ناگزیر شده "اُسوۀ حسنه" بودن زوج نمونه را در این مورد یواشکی درز بگیرد.&lt;br /&gt;البته بعضی ها همین بازی مذهب با مفهوم "مقدس" را مثبت می دانند. مثلاً امیل دورکیم و به طور کلی جامعه شناسان و انسان شناسان فونکسیونالیست ( مانند مالینوسکی و پارسونز ) این نقش مذهب را برای حفظ هم بستگی و هم آهنگی اجتماعی مفید و ضروری می دانند. اما ضعف چنین نگرشی این است که نظم مبتنی بر مفهوم مقدس را در مقابل هرج و مرج و قانون جنگل قرار می دهد ؛ گویی جز این دو راه دیگری وجود ندارد. این نگرش قرابت زیادی با نظریه محافظه کارانه معروف تامس هابس ، فیلسوف سلطنت طلب قرن هفدهم انگلیس دارد که در دوره انقلاب انگلیس انسان را طبیعتاً ، حیوانی گرگ صفت می نامید و به نام ضرورت اجتناب از قانون جنگل ، از سلطنت مطلقه دفاع می کرد. به خاطر همین قرابت است که تالکوت پارسونز "مسأله نظم" هابسی را "مسأله محوری جامعه شناسی"  می نامد.&lt;br /&gt;چنین نگرشی خواه ناخواه به توجیه تاریک اندیشی ها، نابرابری های اجتماعی و خشونت های ناشی از آنها می انجامد. زیرا اولاً تاریک اندیشی مذهبی منشأ بسیاری از زورگویی ها و نابرابری ها در جامعه انسانی است. همان طور که در بالا اشاره کردم ، کافی است به عنوان یک نمونه سؤال کنیم که آیا تصادفی است که تقریباً همه مذاهب نهادی شده مخالف برابری اجتماعی زنان با مردان هستند؟ ثانیاً تمام تاریخ انسانی آکنده از خشونت ها و بی رحمی هایی است که توسط مذاهب مختلف دامن زده شده اند. شاید گفته شود که اعتقادات مذهبی پوشش و بهانه این نوع جنگ ها و خشونت ها بوده اند ، نه علت آنها. آری ، ولی نمی شود انکار کرد که اعتقادات مذهبی با دادن پوشش مقدس به بسیاری از جنگ ها و خون ریزی ها ، بر خشونت و توحش های آنها افزوده اند. بی تردید هر مذهبی در میان پیروان خود هم بستگی ایجاد می کند ؛ اما همین ایجاد همبستگی میان "خودی"ها همراه است با دشمنی و نفرت نسبت به "دیگران" که "مقدس" های آنها را قبول ندارند. در واقع بخش اعظم خون ریزی های مذهبی تاکنونی میان معتقدان مذاهب رقیب بوده است ، نه بین مذهبی ها و غیرمذهبی ها. فراموش نکنیم که در غالب جنگ ها و خشونت های مذهبی ، طرف مقابل یا "دشمن" ، به فرقه مذهبی هم جوار و خویشاوند تعلق داشته است. مثلاً در بطن خودِ اورپای "متمدن" جنگ ها و قتل عام هایی که در گذشته از طرف فرقه های مختلف مسیحی علیه هم راه افتاده ، در شمار خونین ترین جنگ های اورپائیان بوده است. در "جنگ های سی ساله" که در نیمه اول قرن هفدهم ( از ١٦١٨ تا ١٦٤٨ ) میان کاتولیک ها و پروتستان ها جریان داشت و تقریباً همه قدرت های اورپایی در آن درگیر شدند ، حدود دو- سوم جمعیت پاره ای از ایالت های آلمانی نابود شدند. فرقه های مختلف اسلامی نیز همین نوع جنگ ها و قتل عام ها را علیه یک دیگر به راه انداخته اند. رشته طولانی "جنگ های صلیبی" که دست کم در ٩ دور خونین و در فاصله ١٢٧٢ – ١۰٩٥ سازمان داده شد و بخش بزرگی از آبادترین مناطق دنیای آن روز را به خاک و خون کشید ، میان مسیحیان و مسلمانان روی داد ، یعنی پیروان دو مذهب ابراهیمی. در حال حاضر نیز شاهدیم که چگونه بنیاد گرایی های مذهبی مختلف ، در کنار ناسیونالیزم های افراطی و گاه در آمیختگی با آنها ، کار سازمان دهندگان آدم خواری های بزرگ امروزی را تسهیل و توجیه می کنند.&lt;br /&gt;ثالثاً استدلال فونکسیونالیست ها برپایه یک فرض ضمنی بنا شده که کاملاً نادرست است و نادیده گرفتن آن بسیار خطرناک: آنها عملاً و گاهی با صراحت ، جامعه انسانی را یک جمع ارگانیک تصویر می کنند مثلاً  نظریه امیل دورکیم در باره مذهب ( که در اثر اصلی او در این باره ، به نام "اشکال ابتدایی زندگی مذهبی" بیان شده) بر پایه مطالعات انسان شناسی در مورد بومیان استرالیا بنا شده است ؛ در حالی که تعمیم آنها به جوامع طبقاتی کاملاً گمراه کننده است. در دوران سرمایه داری ، با توجه به وجود طبقات و تضادهای طبقاتی ، مهاجرت ها و آمیزش های فرهنگی ، نه تنها جامعه تک مذهبی پدیده نادری است ، بلکه حتی در میان پیروان یک مذهب واحد نیز برداشتی واحد از مسلمات همان مذهب عملاً ناممکن است. در واقع برخلاف ادعای سموئیل هانتینگتون که با مترادف کردن "تمدن" با "مذهب" ، تز "جنگ تمدن ها" را مطرح کرد ، در دنیای امروز ، به قول دیتر زنگهاس ، با "جنگ درون تمدن ها" روبرو هستیم (  زنگهاس: "جنگ درون تمدن ها" ، ترجمه انگلیسی ،٢٠٠٢ ). در چنین دنیایی تأکید مارکسیسم بر ضرورت مبارزه با تاریک اندیشی مذهبی بیش از پیش اهمیت پیدا می کند. حقیقت این است که هم بستگی آگاهانه برای آزادی ، برابری و هم بستگی عمومی انسانی در میان اکثریت محروم جوامع امروزی ، بدون مبارزه بی امان علیه تاریک اندیشی های گوناگون اجتماعی ، هدفی دست نیافتنی خواهد ماند. و حتی فراتر از این ، هم بستگی مؤثر اکثریت زحمتکش و محروم با هم بستگی فعال مذهبی و ناسیونالیستی غیر قابل جمع است و شکل گیری و دوام اولی ( دست کم )به حد معینی از کم رنگ شدن دومی بستگی دارد.    &lt;br /&gt;باید توجه داشت که هر دستگاه مذهب ( مخصوصاً هنگامی که پاسدار مذهب مسلط یا قدرتمند در یک جامعه باشد ) از آنجا که متولی حوزه مقدسات محسوب می شود ، یعنی در حساس ترین حوزه های زندگی مردم اعمال نفوذ می کند ، بخشی از ساختار قدرت محسوب می شود. روحانیتِ مذهب مسلط در هر جامعه طبقاتی ، خواه جزئی از طبقه حاکم باشد ، خواه در ائتلاف و هم سویی مستقیم یا غیر مستقیم با آن ، شاخه ای از پاسداران بهره کشی طبقاتی ، یا به قول لویی آلتوسر ، یکی از دستگاه های ایدئولوژیک دولت است. در اینجا مذهب دیگر فقط "افیون مردم" یا وسیله تسلی آنها نیست ، بلکه وسیله ای برای کنترل اجتماعی طبقات فرودست هم هست. توجه به این نقش مذهب البته مختص مارکسیسم نیست ، جریان های دیگر جامعه شناسی نیز منکر این نقش نیستند ، اما طبیعی است که بنا به نگرش اجتماعی شان ، ضرورتاً موضعی انتقادی در قبال آن ندارند. (نگاه کنید به برایان ترنر: "مذهب و تئوری آجتماعی" ، ١٩٩١ ، ص ١٣٣ –&lt;br /&gt;ماتریالیسم مارکسیستی و سوسیالیسم :&lt;br /&gt; اندیشه مارکسیستی بنحو همه جانبه ای با ماتریالیسم درهم تنیده شده است. به نظر من ، این یکی از درخشان ترین جنبه های سنت مارکسیستی است که البته  در دو – سه دهه گذشته ، حتی از طرف بعضی جریان های چپ مورد انتقاد قرار گرفته است. اما تقریباً در همه این انتقادات ، ملاحظات ومصلحت های سیاسی ، حساسیت به متد علمی و تیزی تحلیل را به حاشیه می رانند. در اهمیت حیاتی ملاحظات سیاسی برای مارکسیسم تردیدی نمی توان داشت ، چرا که مشغله اصلی آن دگرگون کردن جهان است. اما همین دگرگون سازی فاعلی آزاد می طلبد ؛ فاعلی که به هیچ تقدیری گردن نگذارد و پیش هیچ قدرتی زانو نزند و دست بر سینه نیایستد.فراموش نباید کرد که ماتریالیسم مارکسیستی یک ماتریالیسم اجتماعی است. بی خدایی مارکس با تأکید بر خدایی یا ( بهتر بگوئیم ) خداگونگی انسان شروع می شود: " بنیاد نقد غیر مذهبی چنین است: انسان مذهب را می سازد ، مذهب انسان را نمی سازد". در اینجا منظور از "انسان" ، نوع ِ انسان است و نه انسان فردی که در مقابل فرد دیگری قرار داده شده است. بی خدایی مارکسیستی چیزی نیست جز انسان گرایی فعال و پر شور. نسب نامه بی خدایی مارکس را نه در فردگرایی بورژوایی ، بلکه دقیقاً در مقابله با آن باید جُست. نسبِ این بی خدایی از طریق ماتریالیسم فوئرباخ به مونیسم ( یا می توانید بگوئید ، پان ته یسم ) اسپینوزا می رسد. اسپینوزا بود که گفت: "انسان برای انسان خداست". کافی است این کلام او را با گفته به همین اندازه معروفِ فیلسوف ماتریالیست هم عصرش ، هابس ( که گفته است: "انسان برای انسان گرگ است" ) مقایسه کنید تا معلوم شود ماتریالیسم مارکس کجا را نشانه می گیرد. هدف ماتریالیسم مارکس پی افکندن شورش اجتماعی علیه همه قدرت های زورگوی تحمیل شده بر گرده انسان است. افزودن "دستور مطلق" کانتی یا "نگرش تراژیک" پاسکالی به این ماتریالیسم آن را تقویت نمی کند، از نفس می اندازد.  نه به دلیل این که این ماتریالیسم اخلاقی نداشته باشد ، بلکه به این دلیل که می خواهد تبارشناسی اخلاق جامعه طبقاتی را به زیر آفتاب بکشاند. وقتی کانت از "این آسمان پر ستاره در بالای سرم و از این قانون اخلاقی در درون سینه ام" صحبت می کند ، برای محکم تر کردن پایه های اخلاق مورد نظر خود ، منشأ آن را به پشت ابرها می برد و بر آن است که اگر دستورات اخلاقی منشأ فرا انسانی نداشته باشد ، درهم می شکند. اما ماتریالیسم مارکس با دست گذاشتن روی تبارشناسی اجتماعی اخلاق نشان می دهد که همه مطلق های اخلاقی ، و در کنار آنها خودِ خدا ، ساخته خودِ انسان است. و جالب این است که همه مطالعات علوم اجتماعی و علوم طبیعی این تأکید مارکس بر زمینی بودن آنها را تأئید می کنند و آنهایی که در پی انکار منشأ زمینی اخلاق و مذهب و خدا هستند ، از کانت و پاسکال گرفته تا تالکوت پارسونز و میرسیا الیاد به ایمان گرایی ( فیده یسم ) یا نوعی تجربه درونی و اشراقی پناه می برند. استدلال کسانی که می ترسند نقد ماتریالیستی اخلاق ، هم بستگی انسانی و تعهد افراد به منافع نوع ِ انسانی را تضعیف کند ، در خوشبینانه ترین حالت به استدلال کسی می ماند که برای مقابله با نژادپرستی ، نظریه تکامل را کنار بگذارد و با چسبیدن به افسانه آفرینش ، بکوشد مردم را قانع کند که نسبِ همه مان به پدر و مادر واحدی می رسد.  &lt;br /&gt;اما تأکید ماتریالیسم تاریخی مارکس بر منشأ انسانی اخلاق برای بی اهمیت کردن آن نیست ، برای نشاندن آن در بستر دگرگونی های تاریخی و ارج گذاشتن به اخلاق آگاهانه انسانی در دورنمای تاریخی "ملکوت" آزادی است. در پاسخ آنهایی که کمونیست ها را به نفی مذهب ، اخلاق ، فلسفه ، سیاست و حقوق ، ومهم تر از آن ، به نفی "حقایقی ابدی همچون آزادی ، عدالت وغیره" متهم می کنند ، مارکس ( در مانیفست ، بخش دوم ) می گوید: " چکیده این اتهام چیست؟ محرک تاریخ ِ همه جوامع تاکنونی ، تضادهای طبقاتی بوده است که در دوره های مختلف ، اشکال مختلف داشته اند. این اَشکال هر چه بوده باشند ، استثمار بخشی از جامعه توسط بخشی دیگر ، حقیقت مشترک همه سده های گذشته است. پس جای تعجب نیست که شعور اجتماعی در طول قرن های متمادی ، علیرغم تنوعات و تفاوت ها ، در نوعی قالب عمومی حرکت کرده است ؛ قالبی که فقط با محو کامل تقابل طبقاتی به تمامی از میان می رود. انقلاب کمونیستی قطعی ترین گسست از مناسبات مالکیتی است که از گذشته برجای مانده اند ؛ پس جای تعجب نیست که در مسیر پیشرفت اش ، از افکاری که پسمانده گذشته هایند ، به قطعی ترین شکلی بگسلد". تأکید مارکس به معنای این نیست که اخلاق کمونیستی هیچ عنصری از گذشته در خود نخواهد داشت ، زیرا او منکر عناصر مثبت و با ارزش در میراث گذشته نیست و همان طور که اشاره شد او و انگلس از عناصر ارجمند مسیحیت اولیه ( یعنی مذهب دوران باستان ) با ستایش یاد می کنند و حتی جنبه هایی از آن را با سوسیالیسم قابل مقایسه می دانند. او می خواهد آینده گروگان گذشته و زمین گروگان آسمان نباشد. با همین جهت گیری است که ( در تز سوم در باره فوئرباخ ) تأکید می کند که "آموزش دهنده خود به آموزش نیاز دارد". هدف تأکید او این است که به پرولتاریا ( یا می توانید بگوئید ، انسان زحمتکش ِ رهایی جو ) هشدار بدهد که نیازی به آموختن "حقایق ابدی" از زبان فیلسوفان و پیامبران گذشته یا ناجیان و آموزگاران مدرن و گردن گذاشتن به مصلحت اندیشی های آنها ندارد. مارکس چند سال پیش از نوشتن "تزهایی در باره فوئرباخ" ، در پیش درآمد رساله دکترای خود ، از زبان "پرومته در زنجیر" (در نمایشنامه آخیلوس) آورده بود که: " مطمئن باشید ، من این سرنوشت مصیبت بارم را با بندگی شما عوض نخواهم کرد. بهتر که بنده این صخره باشم ، تا فرزندی فرمان بردار برای زئوس ِ پدر".  آیا تردیدی وجود دارد که پرومتۀ مارکس همان پرولتاریاست؟&lt;br /&gt;اما آیا پرولتاریا برای رسیدن به سوسیالیسم ، نخست باید همه اعتقادات مذهبی را کنار بگذارد؟ جواب این سؤال از نظر مارکسیست ها قطعاً منفی است. در واقع این ( در کنار ضرورت مبارزه با تاریک اندیشی مذهبی ) دومین نقطه هم رأیی مارکسیست ها در باره مذهب است. مسلم است که مارکسیسم وارث سنتِ جناح رادیکال "روشنگری" است. و مارکس و انگلس دست آوردهای فکری آن را برای شکل گیری پیکار طبقاتی آگاهانه پرولتاریا بسیار کارساز می دانند. اما همان طور که پیشتر اشاره کردم ، آنها ضمن این که مانند متفکران عصر روشنگری ، مذهب را مجموعه ای از اعتقادات وَهم آلود می دانند و نقش اجتماعی آن را ، مخصوصاً در دنیای امروز ، در مجموع محافظه کارانه ارزیابی می کنند ؛ ولی برخلاف متفکران عصر روشنگری ، آن را صرفاً ساخته و پرداخته شارلاتان ها نمی دانند ، بلکه کارکردی اجتماعی برای آن قائلند که تا دوام دارد ، موجودیت اش ادامه خواهد یافت. بنابراین ، وقتی از جنبش انقلابی پرولتاریا صحبت می کنند ، هرگز منظورشان جنبش انقلابی کارگران بی خدا نیست. نه فقط آنها ، بلکه حتی پلخانف و لنین (که در برخورد با مذهب موضع تندتری دارند ) مخالف گنجاندن ماتریالیسم در برنامه های حزبی هستند. در واقع قبل از تکوین حزب – دولت های "کمونیستی" ، هیچ مارکسیستی خواهان گنجاندن ماتریالیسم در برنامه های حزبی و گذاشتن شرط بی خدایی در عضوگیری های حزبی نیست. فراموش نباید کرد که حتی در دوران استالین ماتریالیسم دیالکتیک و بی خدایی رسماً جزیی از اصول برنامه حزب کمونیست شوروی شمرده نمی شده است.&lt;br /&gt;ابهام در تنظیم رابطه دو نقطه هم رأیی مارکسیست ها ، یعنی تأکید بر ضرورت مبارزه با تاریک اندیشی مذهبی ، و تأکید بر خطر جدا کردن جنبش انقلابی کارگران بی خدا از کل جنبش انقلابی طبقه کارگر ، باعث شده است که بعضی جریان های چپ تأکید بر نقطه اول را نالازم و حتی نادرست بنامند. مثلاً اوتو مادورو ، فیلسوف و جامعه شناس نومارکسیستِ ونزوئلایی ، می گوید مذهب ضرورتاً عاملی محافظه کارانه در جامعه نیست ، بلکه "غالباً یکی از مجراهای اصلی ( و گاهی تنها مجرای ) دَم دست برای شکل گیری انقلاب اجتماعی است". یا جی.کی. نلسون مدعی است که واقعیت های اجتماعی نظر مارکسیست ها و فونکسیونالیست ها را در باره نقش محافظه کارانه مذهب تأئید نمی کند. و برای اثبات ادعای خود به نمونه هایی از حوادث دهه های اخیر اشاره می کند: نقش کاتولیسیسم در جنبش جمهوری خواهی ایرلند، نقش مارتین لوترکینگ و جریان او در جنبش حقوق مدنی امریکا در دهه ١٩٦٠ ، شاخه های مختلف الهیات رهایی بخش در دهه های ١٩٦٠ و ١٩٧٠ ، نقش خمینی در رهبری انقلاب ایران ، نقش کلیسای کاتولیک در شکل گیری جنبش "همبستگی" لهستان ، نقش فعال کشیشان سیاه و مخصوصاً اسقف توتو در مقاومت علیه رژیم آپارتاید افریقای جنوبی. ( به نقل از "جامعه شناسی" هارالامبوس ، ١٩٩٥ ، ص ٤٥٣ و ٣ – ٤٦٢ ).&lt;br /&gt;به نظر من ، این انتقادات بر بدفهمی مضاعفی بناشده اند: بدفهمی ازنظریه مارکسیستی در باره مذهب ، و بدفهمی از نقش مذهب در بستر دگرگونی های اجتماعی معاصر. به چند دلیل: اولاً همان طور که پیشتر اشاره کردم ، مارکسیسم مدعی نیست که مذهب همیشه و در همه سطوح و حوزه های اجتماعی نقش محافظه کارانه دارد. نظر مارکسیسم در باره نقش محافظه کارانه مذهب ، عمدتاً ناظر به دوران مدرن و پیکارهای طبقاتی معطوف به سوسیالیسم است. به عبارت دیگر ، مارکسیسم منکر این نیست که مذهب تحت شرایط معینی ، حتی در دوران معاصر ، می تواند نقش مثبتی در تحولات اجتماعی داشته باشد ؛ ولی در مقابله با بهره کشی و همه اشکال و شرایط دوام آن ، در مجموع نقش مذهب را محافظه کارانه می بیند. ثانیاً اگر به گفته خودِ مارکس ( در مقدمه "نقد اقتصاد سیاسی" ) توجه کنیم ، می بینیم که از دیدگاه او ، دگرگونی ِ "صورت های ایدئولوژیکِ" روابط اجتماعی را نمی توان با دقتِ علوم طبیعی ردیابی کرد. همچنین او در یکی از فشرده ترین و جامع ترین جمع بندی های نظریه اش در باره رابطه دولت با ساختار اقتصادی جامعه ( در جلد سوم "سرمایه" ، فصل ٤٧ ) یادآوری می کند که زیر ساخت اقتصادی واحد ، در نتیجه اوضاع و احوال تجربی بی شمار متفاوت ، می تواند با روساخت سیاسی بی نهایت متنوعی همراه باشد که شناختن آنها فقط از طریق تحلیل شرایط مشخص تجربی امکان پذیر است. بی تردید ، این ملاحظه مارکس در باره دولت ، با قطعیت به مراتب بیشتری ، در باره مذهب نیز صادق است. ثالثاً در نمونه هایی که یاد می شود ، معمولاً نقش مثبت مذهب در برانگیختن اعتراض در یک سطح ، به معنای نقش مثبت آن در همه سطوح اجتماعی تلقی می شود ؛ در حالی که واقعیت های تجربی ضرورتاً درستی چنین تعمیمی را تأئید نمی کنند. مثلاً ما ایرانی ها بهتر می دانیم که هرچند نقش مذهب در برانگیختن انقلاب ایران علیه دیکتاتوری شاه غیرقابل انکار است ، اما نقش آن در طول مسیر انقلاب و در مجموعه حوادث چند دهه اخیر تاریخ ایران ، نه تنها محافظه کارانه ، بلکه فاجعه بار بوده است. همین نقش متناقض مذهب را می شود مثلاً در مجموعه تحولات چند دهه اخیر لهستان نیز ردیابی کرد. به نظر من ، تجربه الهیات رهایی بخش ، تجربه بسیار امید بخشی است که کمونیست ها به هیچ وجه نباید آن را نادیده بگیرند ؛ اما حتی دادن کارت سفید به همه جریان های آن قابل دفاع نیست. زیرا موضع بعضی از این جریان ها مثلاً در مورد برابری زن و مرد یا برخورد با حقوق هم جنس گرایان و بعضی حوزه های دیگر ، آشکارا محافظه کارانه است. به طور کلی ، کاهش دادن هدف های سوسیالیسم به رهایی از دیکتاتوری ، استعمار ، ستم ملی یا تبعیض نژادی و در یک کلام ( به قول مارکس در "مسأله یهود" ) به "رهایی سیاسی" ، پاک کردن صورت مسأله است. سوسیالیسم "رهایی انسانی" است که بدون رهایی از همه اشکال ستم و بهره کشی و نابرابری ، دست نیافتنی خواهد ماند. &lt;br /&gt;ابهام در نظریه مارکسیستی مذهب. تاریک اندیشی مذهبی در تمام تاریخ طولانی خود، هرگز با چالشگر پیگیر و سمجی چون مارکسیسم روبرو نبوده است. پیش از ظهور مارکسیسم ، مخاطب همه منتقدان تاریک اندیشی مذهبی ، نخبگان و دانش آموختگان بوده اند ؛ مارکسیسم نخستین جنبش روشنگری بوده که خطاب به توده محرومان و محروم ترینان سخن گفته است ، خطاب به آنانی که آرام و سر به راه نگهداشتن شان ، وظیفه اصلی مذهب سازمان یافتۀ نگهبان نظم شمرده می شود. همچنین مارکسیسم نخستین جنبش روشنگری است که نورافکن خود را روی تناقض اخلاقی مذهبِ سازمان یافته متمرکز کرده است ، بر تناقض میان لالایی خواندن برای تهیدستان و محرومان ، و گره خوردن با ثروتمندان و بهره کشان. با این همه ، نظریه مارکسیستی مذهب ابهام ها و گسست هایی دارد که از کارآیی آن می کاهند. در اینجا من به بعضی از آنها اشاره می کنم.&lt;br /&gt;١ – چشم گیرترین ویژگی مطالعات مارکسیستی در باره مذهب ، محدود بودن آنهاست. تقریباً هیچ یک از نظریه پردازان پرنفوذ مارکسیست مطالعه همه جانبه ای در باره مذهب انجام نداده اند. خودِ مارکس نمونه بسیار گویایی است. در واقع معروف ترین توصیف او از مذهب در نوشته ای آمده است که تکمیل ( یا بهتر بگوئیم ، پایان ) "نقد مذهب" را اعلام می کند. و این اشاره ای است به مطالعات فوئرباخ در باره مذهب. همه حرف های مارکس در باره مذهب ، در لابلای بحث های مربوط به مسائل دیگر بیان شده است. مورد انگلس ، البته فرق می کند. اما حتی او نیز ، جز در یکی – دو مورد ، در جریان بحث های دیگر است که به تحلیل مذهب می پردازد. "بنیادهای مسیحیتِ" کائوتسکی ، بی تردید تحقیق متمرکز و بسیار با ارزشی است ، اما بیش از آن که در باره چیستی مذهب باشد ، جامعه شناسی تاریخی مسیحیت نخستین است. همین را در باره آثار دیگر نظریه پردازان پرنفوذِ دوره گسترش مارکسیسم نیز می توان گفت. این ارزیابی ، مسلماً در مورد افرادی مانند ارنست بلوخ صادق نیست. اما فراموش نباید کرد که امثال بلوخ در سنت مارکسیستی ، معمولاً نویسندگانی آئین شکن تلقی شده و مورد بی توجهی قرار گرفته اند. البته ، محدود بودن مطالعات مارکسیستی در باره مذهب ، از ارزشمند بودن آنها نمی کاهد ، بلکه ( با توجه به دست آوردهای نسبتاً موفق ِ پیکار مارکسیست ها علیه تاریک اندیشی مذهبی ) نشان می دهد که با از میان برداشتن ابهام های موجود و پرداختن نظریه منسجمی در باره چیستی مذهب ، می شد و می شود دست آوردهای به مراتب بهتری داشت.&lt;br /&gt;٢ – یکی از ابهام های نظریه مارکسیستی مذهب این است که از یک طرف نقد مذهب را بسیار با اهمیت می شمارد. مثلاً در همان نوشته معروف مارکس گفته می شود: "... نقد مذهب مقدمه هر نقدی است ... مذهب نظریه عمومی این جهان ، چکیده جامع آن ، منطق عامه پسند آن ، مایۀ آبروی معنوی آن ، غیرت آن ، تأئید اخلاقی آن ، مکمل پر ابهت آن ، و منبع عمومی تسلی و توجیه آن است... بنابراین ، نقد مذهب ، نقد نطفه ای دره اشک هاست ، دره ای که مذهب هاله تقدس آن است". این توصیف کوبنده ، قاعدتاً مخاطب اش را متقاعد می کند که نقد مذهب بسیار مهم است. اما از طرف دیگر ، درنگ بیشتر در نقد مذهب ، بی حاصل شمرده می شود. در همانجا گفته می شود: " ... بنابراین ، به محض این که جهان ِ فراسوی حقیقت از میان برخاست ، وظیفه تاریخ است که حقیقت این جهان را دریابد. به محض این که شکل مقدس از خود بیگانگی انسانی بر ملا شد ، وظیفه بی واسطه فلسفه ای که در خدمت تاریخ باشد ، است که اشکال نامقدس آن را برملا سازد. بدین سان ، نقد آسمان به نقد زمین تبدیل می شود ، نقد مذهب به نقد حقوق و نقد الهیات به نقد سیاست".&lt;br /&gt;این ابهام دو برداشت متفاوت می تواند به وجود بیاورد. اول این که مذهب صرفاً بازتاب واژگونه روابط اجتماعی است ؛ بنابراین ، دلیلی ندارد بعد از فهمیدن رابطه آن با روابط اجتماعی واقعی ، باز همچنان به تحلیل تصویر واژگونه آنها بچسبیم. سخن دیگری از مارکس می تواند این برداشت را تقویت کند. او ( در "مسأله یهود" که حدود یک سال پیش از مقاله بالا نوشته شده ) می گوید: "مذهب خود محتوایی ندارد و نه با تکیه بر آسمان بلکه به اتکاء زمین زنده میماند ، و با از میان برخاستن واقعیت واژگونه ای که نظریه آن است ، به خودی خود فرو می پاشد". برداشت دوم می تواند این باشد که مذهب شکل بدوی حقوق و سیاست است ، بنابراین ، با پرداختن به نقد حقوق و سیاست ، نقد مذهب نیز مضمون روشن تری پیدا خواهد کرد. توصیف مذهب به عنوان "نقد نطفه ای" روابط اجتماعی واقعی ، در متن بالا ، این برداشت را می تواند تأئید کند. همچنین در تأئید آن به سخن انگلس ( در "لودویگ فوئرباخ..." ، بخش چهارم ) می توان استناد کرد که رابطه مذهب را با زندگی واقعی ، پرت تر و بیگانه تر از همه اشکال ایدئولوژیک دیگر می داند.&lt;br /&gt;پذیرش برداشت اول ، با توجه به نظریه مارکسیستی در باره روابط زیر بنایی و روبنایی ، این سؤال را پیش می آورد که مگر حقوق یا سیاست ، و به طور کلی "صورت های ایدئولوژیک" دیگر ، بازتاب واژگونه روابط اجتماعی پایه ای نیستند؟ اما آیا این از اهمیت مطالعه مشخص و متمرکز روی هر یک از این "صورت های ایدئولوژیک" می کاهد؟ پاسخ مثبت به این سؤال به نفی تأکیدات مکرر خودِ مارکس و انگلس بر پیوند دیالکتیکی و کنش متقابل زیربنا و روبنا می انجامد. اما پذیرش برداشت دوم ، خواه ناخواه باعث می شود که رابطه مذهب نسبت به حقوق یا سیاست را مانند رابطه مثلاً باستان شناسی به تاریخ یا رابطه انسان شناسی به جامعه شناسی بدانیم. چنین فرضی مسلماً گمراه کننده است ، زیرا مذهب هر قدر هم که قدیمی تر از حقوق یا سیاست باشد ، فقط به گذشته مربوط نمی شود ، بلکه در امروز ِ جوامع انسانی نیز نقش بسیار فعالی دارد.&lt;br /&gt;به نظر می رسد مارکس و انگلس ، بعداز کار فوئرباخ ، عملاً "نقد مذهب" را تمام شده تلقی کردند و یا به خاطر تمرکزشان روی کار سنگین نقد اقتصاد سرمایه داری ، دیگر مجالی برای پرداختن به مذهب پیدا نکردند. و در هر حال سرمشق آنها کم توجهی به مطالعات مربوط به مذهب را در میان مارکسیست ها به یک سنت تبدیل کرد.&lt;br /&gt;٣ – ابهامی دیگر در نظریه مارکسیستی مذهب این است که از یک سو جدا کردن کارگران بی خدا و معتقد به مذهب را ، حتی در عضوگیری های حزبی ، نادرست می داند ؛ و از سوی دیگر ، احزاب سوسیالیست/کمونیست را به تبلیغ فعال علیه مذهب توصیه می کند. این ابهام در مارکسیسم روسی به یک تناقض آشکار تبدیل می شود. زیرا پلخانف و لنین و دیگران جای ابهامی باقی نمی گذارند که حزب باید علیه هرنوع باور مذهبی تبلیغ کند. اما آنها نظر خود را از پاره ای موضع گیری های خودِ مارکس و انگلس استنتاج می کنند. مثلاً همان طور که در بالا اشاره کردم ، مارکس ( در "نقد برنامه گوتا" ، بخش چهارم ) به رهبران حزب سوسیال دموکرات آلمان یادآوری می کند که ضرورت مبارزه علیه "جادوگری مذهب" را در برنامه حزبی بگنجانند. اگر منظور او مبارزه با تاریک اندیشی مذهبی باشد ، مسلم است که حزب با بیان روشن مطالبات خود رسماً می تواند به آنها اعلام جنگ بدهد ، بی آن که ضرورتاً نیازی به اشاره به منشأ مذهبی یا غیرمذهبی آنها داشته باشد ؛ اما اگر منظور او مبارزه علیه هرنوع اعتقاد مذهبی باشد ، آیا این توصیه ، خواه ناخواه به جدایی کارگران مذهبی از غیرمذهبی (دست کم) در سطح حزبی نمی انجامد؟&lt;br /&gt;در هر حال ، این ابهام مایه آشفتگی های زیادی در جنبش سوسیالیستی بوده است ، نه فقط بعد از انقلاب اکتبر و غلبه مارکسیسم روسی ، بلکه حتی پیش از آن. همان طور که قبلاً اشاره کردم ، بعضی از رهبران سوسیال دموکراسی آلمان ، آن را نوعی مذهب در مقابل مذهب متعارف معرفی می کردند. به تجربه می دانیم که این "رقابت" به نفع سوسیالیسم نیست ، زیرا نه تنها به شکاف در جنبش کارگری دامن می زند ، بلکه به این شکاف رنگ تعصب آلودی می دهد که فائق آمدن برآن کار آسانی نیست. سوسیالیسم بدون پیکار علیه تاریک اندیشی ( مذهبی و غیر مذهبی ) ، و همچنین بدون پیکار برای متحد ساختن و متحد نگهداشتن بخش های مختلف طبقه کارگر ، رویایی دست نیافتنی خواهد ماند. بنابراین ، همه چیز و از جمله سرنوشت خودِ مارکسیسم به عنوان یک جریان فکری انقلابی ، به هم آهنگ کردن و هم آهنگ نگهداشتن این دو پیکار موازی و حیاتی بستگی دارد. مارشال برمن ، در مقاله ای که به مناسبت صد و پنجاهمین سالگرد مانیفست کمونیست نوشته ، خاطره زیبایی از هانس مورگن تاو ( تئوریسین بزرگ روابط بین الملل ) نقل می کند که به یک لحاظ می تواند به همین نکته مورد بحث ما روشنایی بیاندازد: پدر مورگن تاو پیش از جنگ جهانی اول در یک محله کارگری شهر کوبورگِ باواریا در آلمان پزشک بوده و موقع عیادت از بیمارانش ، غالباً پسر کوچک اش  را نیز با خود همراه می برده است. بسیاری از بیماران ِ در حال مرگ او ، گرفتار بیماری سل بودند و پزشک برای نجات آنها عملاً نمی توانسته کاری انجام بدهد و تنها به آنها کمک می کرده که با عزتِ نفس بمیرند. و وقتی آخرین خواست آنها را می پرسیده ، بسیاری از کارگران می خواسته اند که هنگام دفن ، همراه مانیفست کمونیست به گور سپرده شوند و از پزشک شان خواهش می کرده اند مواظب باشد که کشیش مانیفست را با انجیل عوض نکند ( برمن ، ١٩٩٩ ، ص ٢٥٣ ). بی تردید ، این خاطرۀ هیجان انگیز نشان دهنده عمق گره خوردگی انبوهی از کارگران آن دوره آلمان با آرمان بزرگ سوسیالیسم است. اما بی درنگ این سؤال به ذهن آدم خطور می کند که آیا همه کارگران باواریا یا حتی کوبورگ احساسات مشابهی نسبت به مانیفست و انجیل داشته اند؟ به تجربه آن چه چند سال بعد در آلمان اتفاق افتاد ، می دانیم که جواب این سؤال منفی است.&lt;br /&gt;٤ – کم توجهی به مطالعه همه جانبه مذهب در میان مارکسیست ها باعث شده که "نقد مذهب" از سطح کلی فراتر نرود. در نتیجه ، در نوشته های متفکران اصلی دوره گسترش مارکسیسم ، با نظریه منسجمی در باره مذهب که بر تعریفات و مفهومات دقیقی استوار باشد ، روبرو نیستیم. مثلاً وقتی از نقش اجتماعی مذهب ، یا از ضرورت مبارزه با مذهب ، صحبت می شود ، غالباً معلوم نیست منظور دستگاه مذهب است یا مجموعه باورهای مذهبی مومنان ؛ صحبت از مذهب مسلط در جامعه است یا مذهب اقلیت. غالباً تمرکز روی کارکرد مذهب در تنظیم رابطه طبقات ، که البته به درستی مشغله اصلی مارکسیست هاست ، کارکرد های دیگر ِ مذهب را در سایه قرار می دهد. در نتیجه ، حتی در رابطه با کارکرد طبقاتی مذهب مسائل مهمی در ابهام می مانند. مثلاً یکی از مهم ترین مسائلی که در این نوشته ها بی جواب می ماند ، یا فراتر از آن ، حتی به صورت سؤال طرح نمی شود ، این است که چگونه مذهب می تواند علیرغم ستیزهای کم و بیش دائمی میان طبقات ، پیوند مومنان طبقات بالا و پائین را حفظ کند و به قول معروف ، گرگ و میش را در کنار هم به آبشخور بیاورد. همان طور که در بالا اشاره کردم ، این یکی از سؤالات مهمی بوده که ذهن متفکر بزرگی مانند آنتویو گرامشی را در "یادداشت های زندان" به خود مشغول می داشته است.&lt;br /&gt;مجموعه این ابهام ها وگسست ها نشان می دهد که جنبش سوسیالیستی ، مخصوصاً در قرن بیست و یکم که سرمایه جهانی فاصله میان پیروان مذاهب مختلف را از میان برداشته ، به تقابل های مذهبی دامن زده و ابعادی جهانی بخشیده است ، برای دست یافتن به مبانی یک استراتژی منسجم در قبال مذهب ، به ابزارهای نظری دقیق تر و کارآمدتری نیاز دارد. فراموش نباید کرد که شکل گیری اولیه نظریه مارکسیستی مذهب در دورانی و در مناطقی از جهان صورت گرفته که مارکسیست ها عمدتاً با مسیحیت روبرو بودند و حتی تصادم میان شاخه های مختلف آن آشکارا فروکش کرده بود. و بنابراین از مسائل مربوط به رویارویی های کنونی مذاهبِ گوناگون چندان خبری نبود.&lt;br /&gt;مذهب و مسأله مرگ&lt;br /&gt;حوادث دهه های اخیر بعضی از مارکسیست ها را نیز به تأمل بیشتر در باره مذهب و توضیح علل و پی آمدهای فعال شدن بنیادگرایی های مذهبی وا داشته و در این میان کارهای با ارزش قابل توجهی هم صورت گرفته است. یکی از این کارها مطالعه ای است که آلکساندر ساکستون ، مارکسیست امریکایی در باره مذهب انجام داده و چکیده مطالعات پانزده ساله اش را در کتابی با عنوان "مذهب و چشم انداز انسانی" در سال ٢٠٠٦ منتشر کرده است. به نظر من ، اهمیت کار ساکستون در این است که روی مسأله مرگ متمرکزمی شود و آن را پایه روانی کشش به مذهب در زندگی تک تک افراد انسانی معرفی می کند. تز ساکستون می تواند یکی از گسست های اصلی در نظریه مارکسیستی مذهب را پر کند. مارکسیست ها تاکنون روی توضیح کارکرد اجتماعی مذهب متمرکز بوده اند و زمینه روانی آن را تقریباً نادیده گرفته اند. او با دست گذاشتن روی رابطه مذهب و مسأله مرگ ، سعی می کند به هسته مرکزی مذهب ، یعنی بخش ثابت آن در همه مذاهب و در همه دوران های جامعه انسانی ، روشنایی بیندازد. ساکستون معتقد است که هسته مرکزی مذهب محکم تر از آن است که به این زودی ها و به سادگی از بین برود. اما او نقش اجتماعی مذاهب سازمان یافته و رقابت و دشمنی های آنها را در قرن بیست ویکم ، مخصوصاً با توجه به بحران زیست محیطی کنونی و احتمال استفاده از سلاح های کشتار توده ای ، بسیار خطرناک می داند و برای مقابله با این خطر ، ضرورت همکاری با مذهبی های مترقی را مورد تأکید قرار می دهد و این همکاری را مخصوصاً برای متحد کردن جنبش سوسیالیستی طبقه کارگر تعیین کننده می داند. با توجه به اهمیت کار ساکستون ، در زیر گزارش بسیار کوتاهی از تزهای اصلی او را می آورم .&lt;br /&gt;١ – مذهب چیست؟ از نظر ساکستون دست یافتن به تعریفی جامع از مذهب برای تحقیق علمی در باره آن اهمیت دارد. تعریف پیشنهادی خود او چنین است: "مذهب اعتقاد به نیرو ( یا نیروهای ) روحی فوق انسانی و فوق طبیعی ، اما انسان گونه ای است که در طبیعت ( یا بر فراز آن ) عمل می کنند". از نظر او صفت "انسان گونه" ( آنتروپومورفیستیک ) در این تعریف ، تعیین کننده وغیر قابل حذف است. باید توجه داشت که این یک تعریف کمینه است و او با این تعریف می کوشد ، به پیروی از ادوارد تایلور ، روی فصل مشترک همه باورهای مذهبی دست بگذارد تا عمومیت کشش به مذهب در ذهن انسان را نشان بدهد. همچنین باید توجه داشت که هر نوع اعتقاد به مذهب ، ضرورتاً اعتقاد به "خدا" به مفهومی که در مذاهب یکتا پرست ( مونوته یست ) می بینیم ، نیست. زیرا در مذاهب یکتا پرست خدا یک هستی فراطبیعی است و به این اعتبار ، درکی دوگانه گرا از هستی وجود دارد. در حالی که در مذاهب یگانه گرا ( مونیست ) و یا در اعتقاد به همه خدایی یا وحدت وجود ( پان ته یسم ) خدا و طبیعت جدا از هم نیستند و هستی به خالق و مخلوق تقسیم نمی شود. مثلاً وقتی مولوی می گوید "چون که بی رنگی اسیر رنگ شد/ موسیی با موسیی در جنگ شد" ، به همین وحدت اشاره می کند. و همین طور هر اعتقاد به نیروی روحی ، ضرورتاً اعتقاد به هستی واحد یا اعتقاد به خدای واحد نیست. مثلاً در روح باوری ( آنی میسم ) با اعتقاد به نیروهای روحی گوناگون روبرو هستیم. بنابراین ، ساکستون که در پی ِ یافتن فصل مشترک میان همه اعتقادات مذهبی و نیز میان مذاهب  "تکامل یافته" و روح باوری است ، در تعریفِ خود می کوشد اختلافات آنها را دور بزند.&lt;br /&gt;٢ – سرآغاز مذهب.  تز مرکزی ساکستون چنین است: "زمانی نه چندان دور در گذشتۀ سیاره ما ، حیوانی که احتمالاً بعضی وقت ها روی دو پا راه می رفت و لای پاهایش را با انگشتانش می خاراند ، به وجودِ فردی ِ خود آگاهی یافت و مرگِ بازگشت ناپذیر را بازشناخت. این دو دریافت شاید جداگانه حاصل شده باشند ؛ اما هنگامی که برداشت دوم استوار برجای نشست ، حیوان مذهب را ابداع کرد و به نخستین انسان تبدیل شد". ( ساکستون ، ٢٠٠٦ ، ص ٥٥ )&lt;br /&gt;ساکستون عمداً تز خود را به این صورت بیان می کند و عمداً آن را یک اسطوره می نامد ، یک اسطوره جدید. اما می گوید ، اسطوره من از اسطوره های قدیمی مانند گیل گمش ، موسی یا پرومته ، کوتاه تر و ساده تر است و نیز احتمالاً ساده تر و باورکردنی تر از اسطوره های جدیدی مانند آنچه تایلور ، دورکیم یا فروید بیان کرده اند. و منظور او از اسطوره جدید ، البته ، فرضیه است. او می گوید اسطوره های قدیمی معمولاً اعتقاد به نیروهای فوق طبیعی را منتقل می کنند ؛ اما فرضیه ها مطلبی را بیان می کنند که اثبات علمی درستی و نادرستی آن امکان پذیر باشد. و یادآوری میکند که با آوردن کلمه "ابداع" در تز یاد شده ، خواسته است یک فرضیه را بیان کند و نه یک اسطوره را. به هر حال او با این فرضیه ، چیزی را بیان می کند که آن را "بحران آگاهی" می نامد ، آگاهی از مرگ فردی. او می گوید چون نیاگان ما پیش از انسان شدن ، به صورت گروهی می زیستند ، پس بحران آگاهی بدون زمینه اجتماعی تصور ناپذیر است. اما چون نخستین یورش ِ بحران ، روانی بود و با آگاهی از مرگ فردی فرود آمد ، نخست باید آن را به عنوان یک حادثه درونی و یک تجربه درون نگرانه بررسی کرد.&lt;br /&gt;ساکستون با تأئید نظریه جا افتاده ای که مذهب را محصول ترس میداند ، یادآوری می کند که شاید دقیق تر و بهتر آن است که سرآغاز مذهب را نه در وحشتِ تنها ، بلکه در همنوایی وحشت و امید جای بدهیم. چکیده توضیح او در این باره چنین است: برای غالب جانوران ، وحشت یک چیز ِ گاه به گاهی و آنی است که با خطر بی واسطۀ مرگ برانگیخته می شود. و در میان حوادث تهدید کنندۀ زندگی ، فاصله های تغذیه خون سردانه و بازیافت آرامش قرار دارند. والتر بورکرت گفته است: "شاید ما از خود بپرسیم که چگونه گله گور خرها و گوزن های افریقایی می توانند در حضور شیرها بچرند. شیرها حمله خواهند کرد... اما فقط در لحظه خطر بی واسطه است که یک حیوان به گریز می افتد ؛ دیگران نیروی خود را ذخیره می کنند و به چرا ادامه می دهند و به زودی حیوانی هم که توانست این بار از چنگال جانور مهاجم بگریزد ، به آنها ملحق می شود. آنها چه می توانند بکنند؟ اما انسان ها از آنجا که آگاهانه می کوشند محیط شان را کنترل کنند ، خاطره های شان را به حافظه بسپارند و آینده را پیش بینی کنند ، نمی توانند حضور کشدار شیرها را فراموش نمایند". آگاهی موارد وحشت را ، همراه با واکنش های آکنده از درماندگی که بر می انگیزد ، دائمی و بی امان می سازد. وحشت و واکنشی که به طور بی پایان ادامه یابد ، برای موجود زندۀ محکوم به آگاهی به نحو مرگ باری مختل کننده خواهد بود. پس آگاهی را باید نفرین شدگی بدانیم یا هم چون نقطه اوج تکامل و پیروزی ارج بگذاریم؟ هر دو. اما تکامل با دادن موهبتِ الفت به بعضی انواع گزین شده – به ویژه جانوران شکارگری که بچه های محدودشان به مواظبت طولانی مادری نیاز دارند – این بن بست را پیش بینی کرده بود. این موهبت برای جانوران شکارگر که وضعیت زیستی شان
