مارگوت بیگل - برگردان شاملو
دل تنگیهای آدمی راباد ترانه ای می خواندرویاهایش راآسمان پر ستاره نادیده می گیردو هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشقهای نهان و شگفتیهای بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت توومن
چند بار امید بستی و دام بر نهادی تا دستی یاری دهنده کلامی مهر آمیز نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری ؟ چند باردامت را تهی یافتی؟از پای منشین آماده شو که دیگر بار و دیگر باردام باز گستری
براي تو و خويش
چشماني آرزو مي كنم
كه چراغ ها و نشانه ها را
در ظلمت مان ببيند
گوشي
كه صداها و شناسه ها را
در بيهوشي مان بشنود
براي تو و خويش ، روحي
كه اين همه را در خود گيرد و بپذيرد
و زباني
كه در صداقت خود
ما را از خاموشي خويش
بيرون كشد
و بگذارد
از آن چيزها كه در بندمان كشيده است
سخن بگوييم
از بخت یاری ماست شایدکه آنچه می خواهیم یا بدست نمی آید یا از دست می گریزد
پیش از آن که به تنهایی خود پناه برم از دیگران شکوه آغاز می کنم فریاد میکشم که ترکم گفته اند چرا از خود نمی پرسم کسی را دارم که احساسم را اندیشه و رویایم رازندگی ام رابا او قسمت کنم آغاز جدا سری شاید از دیگران نبود
به تو نگاه میکنم و می دانم تو تنها نیازمند یک نگاهي تا به تو دل دهد آسوده خاطرت کندبگشایدت تا به در آیی .پرواز اعتماد رابا يكديگر تجربه كنيم وگر نه مي شكنيم بال هاي دوستي مان را ...
از تنهايي مگريز
به تنهایی مگریز
گهگاهی
آن را بجوی و
تحمل کن
و به آرامش خاطر
مجالی ده
چند بار امید بستی و دام بر نهادی تا دستی یاری دهنده کلامی مهر آمیز نوازشی یا گوشی شنوا به چنگ آری ؟ چند باردامت را تهی یافتی؟از پای منشین آماده شو که دیگر بار و دیگر باردام باز گستری
براي تو و خويش
چشماني آرزو مي كنم
كه چراغ ها و نشانه ها را
در ظلمت مان ببيند
گوشي
كه صداها و شناسه ها را
در بيهوشي مان بشنود
براي تو و خويش ، روحي
كه اين همه را در خود گيرد و بپذيرد
و زباني
كه در صداقت خود
ما را از خاموشي خويش
بيرون كشد
و بگذارد
از آن چيزها كه در بندمان كشيده است
سخن بگوييم
از بخت یاری ماست شایدکه آنچه می خواهیم یا بدست نمی آید یا از دست می گریزد
پیش از آن که به تنهایی خود پناه برم از دیگران شکوه آغاز می کنم فریاد میکشم که ترکم گفته اند چرا از خود نمی پرسم کسی را دارم که احساسم را اندیشه و رویایم رازندگی ام رابا او قسمت کنم آغاز جدا سری شاید از دیگران نبود
به تو نگاه میکنم و می دانم تو تنها نیازمند یک نگاهي تا به تو دل دهد آسوده خاطرت کندبگشایدت تا به در آیی .پرواز اعتماد رابا يكديگر تجربه كنيم وگر نه مي شكنيم بال هاي دوستي مان را ...
از تنهايي مگريز
به تنهایی مگریز
گهگاهی
آن را بجوی و
تحمل کن
و به آرامش خاطر
مجالی ده

0 نظر:
ارسال یک نظر
اشتراک در نظرات پیام [Atom]
<< صفحهٔ اصلی